«خاتمۀ» روضة الصفا(تألیف سده نهم): بحثی در باب مؤلف و محتوای آن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 استادیار گروه آموزش الهیات، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

3 استاد گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

چکیده

بررسی و ارزیابی منابع تاریخی و جغرافیایی اسلامی و تعیین میزان اصالت یا تقلیدی­بودن آنها، راه­گشای محققان این حوزه در چندوچون استفاده از آثار مذکور است. این گونه از بررسی­ها درباره آثار متأخرتر، که مفروضا مبتنی بر آثار پیشینیان­اند، ضرورت بیشتری می­یابند. یکی از این دست منابع، «خاتمه» روضة الصفا است که بر سر مؤلف یا مؤلفانش اختلاف نظرهایی وجود دارد. نویسندگان این مقاله، با استقصای کامل در محتوای «خاتمه» و نیز با درپیش گرفتن روش مطالعه تطبیقی، دریافته­اند که «خاتمه» روضة الصفا در واقع تألیف مشترک میرخواند، مؤلف روضة الصفا و نوه­اش خواندمیر است که یادداشت­های نیای خود را صورت­بندی نهایی کرده و خود نیز مطالبی بر آنها افزوده­ است. هم‌چنین در این پژوهش معلوم شد که قریب به ­تمام داده­های «خاتمه» (حدود نوددرصد)، برگرفته از نویسندگان، به­ویژه جغرافیانویسان ادوار پیشین است و فقط حدود ده­درصد از مطالب آن از آنِ مؤلفانش، میرخواند و خواندمیر، و درنتیجه اصیل و درخور اعتنا و دارای اهمیت ویژه است.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

“Khātimih” of Rawḍat al-ṣafā: It’s Author and Content

نویسندگان [English]

  • Zahra Rezaeenasab 1
  • Qanbarali Roodgar 2
  • hadi Alemzadeh 3
1 PhD Student of History & Civilization of Islamic Nations, Science and Research Branch, Islamic Azad University, Tehran, Iran
2 Assistant Professor of FarhangianUniversity, Tehran, Iran
3 Professor, Department of History & Civilization of Islamic Nations, Science and Research Branch, Islamic Azad University, Tehran, Iran
چکیده [English]

Investigating and evaluating Islamic historical and geographical sources and determining their authenticity or imitation help the researchers for using those works. Such investigations of later works, which are assumed to be based on earlier works, are necessary. One of those sources is the khatimah (epilogue) of al-Rawza al-Safa, which researchers are at odds with each other over its author or authors. Authors of the paper after deep exploring of content of "Khātimah" and also applying comparative method have found out that "Khātimah" of Rawḍat al-ṣafā is in fact co-written by Mir-khand, author of Rawḍat al-ṣafā, and his grandchild Khand-Mir who made a final formulation for his grandfather's notes and also added some points on his his work. The study also showed that all data of "Khātimah" (about ninety percent) were borrowed from other writers, especially previous geographers, and only ten percent of its content is from its authors, Mir-Khand and Khand-Mir, and, obviously, this part is authentic and notable with the specific importance.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Khātimah of Rawḍat al-ṣafā
  • Khand-Mir
  • Rawḍat al-ṣafā
  • Geographic sources
  • Mir-Khand

 

«خاتمۀ» روضة الصفا(تألیف سده نهم): بحثی در باب مؤلف و محتوای آن[1]

زهرا رضایی­نسب[2]

 دانش­آموخته دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

قنبرعلی رودگر[3]

استادیار گروه آموزش الهیات، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

هادی عالم­زاده[4]

استاد گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

 

چکیده

بررسی و ارزیابی منابع تاریخی و جغرافیایی اسلامی و تعیین میزان اصالت یا تقلیدی­بودن آنها، راه­گشای محققان این حوزه در چندوچون استفاده از آثار مذکور است. این گونه از بررسی­ها درباره آثار متأخرتر، که مفروضا مبتنی بر آثار پیشینیان­اند، ضرورت بیشتری می­یابند. یکی از این دست منابع، «خاتمه» روضة الصفا است که بر سر مؤلف یا مؤلفانش اختلاف نظرهایی وجود دارد. نویسندگان این مقاله، با استقصای کامل در محتوای «خاتمه» و نیز با درپیش گرفتن روش مطالعه تطبیقی، دریافته­اند که «خاتمه» روضة الصفا در واقع تألیف مشترک میرخواند، مؤلف روضة الصفا و نوه­اش خواندمیر است که یادداشت­های نیای خود را صورت­بندی نهایی کرده و خود نیز مطالبی بر آنها افزوده­ است. هم‌چنین در این پژوهش معلوم شد که قریب به ­تمام داده­های «خاتمه» (حدود نوددرصد)، برگرفته از نویسندگان، به­ویژه جغرافیانویسان ادوار پیشین است و فقط حدود ده­درصد از مطالب آن از آنِ مؤلفانش، میرخواند و خواندمیر، و درنتیجه اصیل و درخور اعتنا و دارای اهمیت ویژه است.

کلیدواژه­ها: خاتمه روضة الصفا، خواندمیر، روضة الصفا، منابع جغرافیایی اسلامی، میرخواند.

1.  مقدمه

خاتمه­نویسی یکی از گونه­های متنوع و متعدد نوشتاری در فرهنگ اسلامی چون حاشیه­نویسی، شرح­نویسی، تعلیقه­نویسی، خلاصه­نویسی، مستدرک­نویسی و ذیل­نویسی است. خاتمه­ها برخلاف ذیل­ها علی­الاغلب صورت مستقلی ندارند و در انتهای تقسیم­بندی کلی یک متن که معمولا با «مقدمه» شروع می­شود، جای می­گیرند. خاتمه­ها گرچه پس از بخش پایانی کتاب قرار دارند، به­لحاظ موضوعی دارای استقلال­اند و بی آنها نیز متن کتاب کامل است. با این­همه، این استقلال موضوعی به­منزله عدم ارتباط کلی «خاتمه» با متن اصلی کتاب نیست؛ برای مثال کتاب دستور الشعراء، نوشته محمد مازندرانى متخلص به امانى (سده یازدهم ھ) که موضوع آن علم عروض و قافىه و صنایع و بدایع شعرى است، حاوی «خاتمه»­ای است درباره‏ استراق ادبی که بی­ارتباط با موضوع متن کتاب نیست و شاید بتوان آن را تکمله­ای استطرادی برای کتاب به­حساب آورد.[5]‏ چنین­است کتاب مناظر الانشاء، نوشته خواجه عمادالدین محمود گاوان (د. 886ھ)،[6] درباره کتابت و ترسل و مراسلات دیوانی که در فصلی با عنوان «خاتمه» از ماهیت خط و ضوابط آن سخن گفته­است[7] و دانستن آنها در واقع جزو مقدمات نویسندگی است. در «خاتمۀ» برخی از کتاب­های طبی نیز مطالبی درباره داروهای ترکیبی (اقراباذین­ها) گنجانده­ شده که با موضوع اصلی، یعنی طب نامرتبط نیست، از جمله اینهاست کتاب علاجات دارا شکوهی،[8] نوشته نورالدین محمد بن عبدالله بن عین الملک شیرازی (سده یازدهم ھ) که «خاتمه» آن به اقراباذین­ها اختصاص یافته­ است.[9]

در میان تواریخ عمومی فارسی­زبان در دوره تیموری نیز «خاتمه»نویسی کمابیش معمول بوده­ است و در برخی از آنها، به وصف سرزمین­ها و شهرها پرداخته شده ­است، مانند روضة الصفا فی سیرة الانبیاء و الملوک و الخلفاء، نوشته میرخواند (د. 903ھ)؛[10] خلاصة الاخبار فى بیان احوال الَاخیار،[11] تألیف محمد بن غیاث الدین خواندمیر (د. 942ھ)؛ حبیب السیر فى اخبار افراد البشر،[12] مهم­ترین اثر خواندمیر و نیز طبقات اکبر شاهى یا طبقات اکبرى،[13] نوشته نظام الدین هروی (د. 1003ھ). در میان اینها به­ویژه بر سر نویسنده «خاتمه» روضة الصفا اختلاف نظرهایی وجود دارد.[14]

روضة الصفا فی سیرة الانبیاء و الملوک و الخلفاء، نوشته محمد بن خاوندشاه مشهور به میرخواند (د. 903ھ)، تاریخنامه­ای است عمومی به زبان فارسی مشتمل بر یک «مقدمه»، هفت «قسم» و یک «خاتمه». این اثر حوادث عالم را از آغاز تا سال 929ھ، بدین شرح دربر گرفته­ است: قسم اول حاوی مقدمه­ای در فواید علم تاریخ[15] و تاریخ انبیا و پادشاهان ایران تا پایان سلسله ساسانی؛[16] قسم دوم در سیره رسول اکرم(ص) و خلفای راشدین تا پایان خلافت علی بن ابی­طالب (سال 40 ھ)؛[17] قسم سوم حاوی زندگی امامان شیعه و نیز خلافت عباسیان (حک. 132- 656ھ)؛[18] قسم چهارم درباره سلسله­های مستقل و نیمه­مستقل حاکم بر ایران شامل طاهریان (حک. 205- 259ھ)، صفاریان (حک. 252- 298ھ)، سامانیان (حک. 261- 389ھ)، زیاریان (حک. 316- 345ھ)، غزنویان (حک. 351- 582ھ)، آل بویه (حک. 320- 447ھ)، سلجوقیان (حک. 431- 590ھ) و خوارزمشاهیان (حک. 490- 628ھ)؛[19] قسم پنجم در تاریخ مغولان، ایلخانان و حکومت­های محلی چوپانیان (حک. 738- 758ھ)، جلایریان (حک. 740- 836ھ) و سربداران (حک. 736- 778ھ)؛[20] قسم ششم در تاریخ تیموریان (حک. 771- 911ھ) و قراقویونلوها (حک. 798- 914ھ)؛[21] قسم هفتم حاوی حکومت سلطان حسین بایقرا ، یعنی از 875ھ تا وقایع سال 929ھ[22] و سرانجام «خاتمه» که به جغرافیا اختصاص یافته­است.[23]

       

  1. 2.  «خاتمه» روضة الصفا

«خاتمه» روضة الصفا، که از آغاز، حکایت از گرایش دینی و اسطوره­ای نویسنده­اش در موضوع جغرافیا دارد و یادآور مکتب بلخی (توجه ویژه به آیات و روایات در جغرافیا) است، با مطالبی درباب «بیت المعمور»، «سدرة المنتهی»، «لوح محفوظ»، «عرش»، «کرسی» و اشاراتی به پیدایی آفرینش آغاز می­شود[24] و سپس به عجایب سرزمین­ها، وصف دریاها، دریاچه­ها، رودها، جزیره­ها، کوه­ها و بیابان­ها[25] و در پی آن وصف شهرهای ربع مسکون، بر اساس هفت اقلیم یونانی[26] پرداخته ­است.[27] در این بخش، ضمن وصف برخی شهرها، به­تناسب، گاه از بزرگان آنها، از جمله کسانی چون فارابی، ابن­سینا و فخر رازی یاد شده و داستان­ها و روایاتی درباره آنها نقل گردیده ­است.[28] مطالب پایانی «خاتمه» به شرح سفر چندتن از صاحب­منصبان دربار شاهرخ به ختا در سال 822ھ و بنای شهر هرات و سرانجام به مدح امیرعلی­شیر نوایی (د. 906ھ) و اقدامات عمرانی وی اختصاص یافته­ است.[29]

 

2. 1. مؤلفِ خاتمه (بخش جغرافیاییِ) روضة الصفا

میرخواند که در مقدمه روضة الصفا، از تقسیم مطالب کتاب به هفت «قسم» سخن گفته بود،[30] به­علت بیماری­اش­ _که در پایان قسم ششم بدان تصریح کرده_[31] از تألیف قسم هفتم بازماند[32] و نگارش این «قسم» به دستور امیرعلی­شیر نوایی (د. 906ھ)، وزیر سلطان حسین بایقرا، به نوه دختری میرخواند، یعنی خواندمیر (نویسنده حبیب السیر) سپرده شد؛[33] از اشاره­ای که در صفحات پایانی این قسم به سال 929ھ شده،[34]می­توان دریافت که در این سال تألیف قسم هفتم به­انجام رسیده­ است.

اگر از اشارات پیش‌گفتار «قسم» هفتم می­توان دریافت تألیف این قسم به قلم خواندمیر بوده­ است، به­سبب نبودِ پیش­گفتاری در آغاز «خاتمه» روضة الصفا، نمی­توان تألیف این خاتمه را با اطمینان به خواندمیر نسبت داد؛ در لابه لای متن «خاتمه» نیز نامی از نویسنده آن به­میان نیامده و مؤلف از خود با تعابیری چون «راقم حروف»،[35] «نگارنده زنده این سطور»،[36] «محرر این کلمات»[37] یاد کرده­ است. از مشکل نبودِ نام مؤلف که بگذریم، این نکته نیز محل تأمل و توجه است که در بسیاری از نسخ خطی برجای­مانده از روضة الصفا، اثری از «خاتمه» نیست و این بخش جداگانه و با رسم­الخطی متفاوت و بی­اشاره به نام مؤلفِ آن استنساخ شده­ است.

بااین­همه، فرض نگارش این «خاتمه» به قلم خواندمیر (نویسنده «قسم» هفتم روضة الصفا) فرضی قریب و محتمل است و در صورت رد­شدن چنین احتمالی، ناگزیر باید به سراغ گزینه­های احتمالی دیگر رفت. امکان ارزیابی این احتمال که خواندمیر نویسنده «خاتمه» روضة الصفا باشد، فراهم است، چه او خود در انتهای حبیب السیر، که تألیف آن از 927 تا 930 به­طول انجامیده، بخشی با عنوان «خاتمه» دارد که موضوعش جغرافیاست. پس کاملا بجاست «خاتمه»­های کتاب­های روضة الصفا و حبیب السیر با یکدیگر ­مقایسه شوند تا شباهت­های احتمالی میان این دو و چندوچون آنها عیان گردد. پیداست که در صورت وجود مشابهت­های چشمگیر و اثبات اقتباس یکی از آن دیگر، باید سراغ تعیین اقتباس­کننده رفت؛ پس بررسی احتمال مشابهت این دو اثر ضرورت دارد.

در مقایسه «خاتمه»­های کتاب­های روضة الصفا و حبیب السیر، همانندی­های بسیاری میان مطالب این دو «خاتمه» یافته­ شد که چند نمونه از آنها در پی می­آید:[38]

روضة الصفا:

«نهر النیل از معظمات اَنهار ربع مسکون است و جریانش از جنوب به شمال باشد و ابتدای آن از پس خط استوا از جبال القمر بود و مصب او بحر روم است و جُوی درازتر از وی در معموره عالم نیست؛ زیراکه یک­ماهه راه میان اسلام می­رود و دو ماه در میان دیار نوبه و میان آبادی و خرابه­ها، و هیچ نهری در تابستان زیاده نمی­شود، الا این نهر و سبب آن ­است ­که چون در این بلاد تابستان بود، در پس خط استوا از زمستان درآید، آفتاب از سمت ایشان دور افتد و بر این بلاد نزدیک شود، و چون اینجا زمستان روی نماید، آنجا تابستان بود. و عبدالصمد ابراهیم الرفائی[الرفاعی] در کتاب اسباب العجایب آورده که سبب ارتفاع و هیجان آب نیل آن ­است ­که آب بحر روم در فصل خزان به­جهت آن­که مطارح اشعه کواکب واقع شود، هیجان کند و موج زند و از مواضع خود مرتفع گشته در پیش آب نیل چون سدی شود و نگذارد که آب نیل در وی ریزد؛ پس بدین­سبب نیل[39] رجعت کند و اراضی مصر مملو گردد و چون مقدار کفاف به حصول پیوندد، باری سبحانه و تعالی باد جنوب را فرمان دهد که آب بحر روم را بکشد و جاری گرداند، پس بار دیگر بحر نیل روان گردد. و این معنی از عجایب قدرت الهی است».[40]

 

حبیب السیر:

«نهر نیل از معظمات انهار ربع مسکون است و جریان آن از جانب جنوب به شمال باشد و ابتدایش از پس خط استوا از جبال القمر[41] بود و مصب او بحر روم است و نهرى درازتر از وى در تمامى ربع مسکون نیست؛ زیراکه یک­ماهه در میان بلاد اسلام رود و دوماهه در میان دیار نوبه و چهارماهه در صحارى و خرابه‏ها، و هیچ نهرى در تابستان زیاده نمی­شود، الا این نهر و سبب آن­­ است­­ که چون در این بلاد تابستان بود، در پس خط استوا زمستان درآید؛ چه آفتاب از سمت الراس ایشان دورتر افتد و به این بلاد نزدیک شود، و چون اینجا زمستان روى نماید، آنجا تابستان بود. و عبد الصمد بن ابراهیم الرفاعى در کتاب اسباب العجایب آورده که سبب ارتفاع و هیجان آب نیل آن­ است ­که آب بحر روم در فصل خزان به­جهت آن­که مطارح اشعه کواکب واقع شود، هیجان کند و موج زند و از موضع خود مرتفع گشته در پیش رود نیل چون سدى شود و نگذارد که آب نیل در وى ریزد؛ پس بدین­جهت نیل رجعت کند و اراضى مصر مملو گردد و چون مقدار کفاف به­حصول پیوندد، بارى سبحانه و تعالى باد جنوب را فرمان دهد تا آب بحر روم را بکشد و جارى گرداند پس دیگرباره رود نیل روان گردد. و این معنى از عجایب قدرت الهى است‏».[42]

 

روضة الصفا:

«عین نهاوند در شکاف کوه نهاوند است و چون کسی محتاج آب شود گوید که مرا آب می­باید، فی­الحال آب روان گردد و چون مهم کفایت شود، پای بر زمین زده گوید که کفایت است، آب منقطع گردد».[43]

 

حبیب السیر:

«عین نهاوند چشمه‏ای است در شکاف کوه نهاوند هرکس به آب محتاج شود نزدیک آن شکاف رفته گوید که مرا آب می­باید، فى­الحال از آنجا آب در ترشح آید و چون مهم کفایت گردد، پاى بر زمین زده گوید بس است، در­ساعت جریان آب تسکین یابد».[44]

 

روضة الصفا:

«جزیره سرندیب، جزیره­ای معظم است و مساحت آن هفتاد فرسخ در هشتاد فرسخ باشد، و در وی کوهی باشد که هبوط آدم علیه السلام بر آن باشد و مردمی که در کشتی باشند، آن کوه را از چند­روز راه بینند و در این کوه اثر قدم آن حضرت هست و بر این کوه یاقوت سرخ و زرد و کبود توان یافت و در بعضی از انهار آن الماس توان یافت و جوی­های کوچکتر بلور و حیوان المسک نیز در آنجا موجود است. و در آن موضع پادشاهی قوی­الحال بود که به­جهت او شراب از عراق به کشتی آرند».[45]

 

حبیب السیر:

«جزیره سراندیب، جزیره معظم است و مساحت آن هفتاد فرسخ در هشتاد فرسخ، و در وى کوهی است که هبوط آدم علیه السلام بر آن واقع­ شده و مردمى که در کشتى باشند، آن کوه را از چندروزه راه بینند و در این کوه اثر قدم آن حضرت هست و هر روزى آن مقدار باران بارد که اثر قدم آدم شسته شود. و در این کوه یاقوت سرخ و زرد و کبود توان یافت و در بعضى از انهار آن جزیره الماس باشد و در جوی­ها بلور پیدا شود و حیوان المسک نیز در آن جزیره باشد. و در جزیره سراندیب در اوقات سابقه پادشاهى قوى­حال بود و جهت وى از عراق به کشتى شراب می­برده‏اند».[46]          

 

روضة الصفا:

«همدان شهری است عظیم­الشأن و رفیع­البنیان. هوایی خوب و آبی مرغوب دارد و در عجایب البلدان مسطور است که در ازمنه سابقه، هوای همدان در غایت سردی بوده و از یک نیزه­وار برف می­افتاده. سلیمان علیه السلام صخره جنی را گفت حیله ساز که شدت برودت و کثرت بارندگی کمتر در این سرزمین شود، صخره جنی شیری­سنگی ساخته شدت سرما و بسیاری برف از همدان رفع شده و بعضی از فضلا را عقیده آن­که طلسم مذکور از اعمال بیناس[بلنیاس] حکیم است».[47]

 

حبیب السیر:  

«همدان شهرى عظیم­الشأن و بلده رفیع­البنیان است. هواى خوب و آبى مرغوب دارد در عجایب البلدان مسطور است که در ازمنه سابقه، هواى همدان در غایت سردى بوده و یک نیزه‏وار در آن دیار برف مى‏افتاده. سلیمان علیه السلام صخره جنى را گفت که حیلتى ساز که شدت برودت و کثرت بارندگى در این سرزمین کمتر شود و صخره شیرى­سنگین ساخته به طلسم، و بسیارى سرما و برف را از همدان مندفع گردانید و بعضى از فضلا را عقیده آن­که طلسم مذکور از جمله اعمال بلنیاس حکیم است». [48]

چنان­که از مقایسه همین چند نمونه پیداست، به­لحاظ الفاظ، تعابیر، جمله­بندی، مندرجات و ترتیب تدوین آنها، تقریبا تفاوتی میان این دو اثر نیست.[49] این نمونه­های مشابه تنها بخش­های کوچکی از شباهت­های موجود میان «خاتمه» روضة الصفا و «خاتمه» حبیب السیر را بازتاب می­دهند؛ چه در مقایسه سطر به سطر میان این دو، مشخص شد حدود 70 صفحه چاپی از «خاتمه» روضة الصفا (شامل 202 صفحه) با 70  صفحه از «خاتمه» حبیب السیر(شامل 85 صفحه) در مباحث زیر با ­هم شباهت دارند:

دریاها،[50] دریاچه­ها،[51] رودها، چشمه­ها، چاه­ها،[52] جزیره­ها، کوه­ها،[53] مساحت زمین، اقلیم اول و اقلیم ثانی،[54] قسمت­هایی از وصف شهرهای مکه، مدینه،[55] اسکندریه،[56] تبریز،[57] اردبیل، ساوه،[58] قزوین، قم، نهاوند، همدان، بروجرد، نینوی،[59] بغداد، سامره،[60] اقلیم خامس،[61] روم، صفت کماخ،[62] قیصریه، یونان، ارمنیه، اندلس، شنتره، اقلیم سادس،[63] قسطنطنیه، اقلیم سابع،[64] شهر ختا،[65] «بیجانگر»،[66] جشن «مهنادی».[67]

هم‌چنین در حدود 15 صفحه از «خاتمه» روضة الصفا مشتمل بر ذکر احوال فارابی، ابو علی سینا[68] و امام فخر رازی[69] در بخش تاریخی حبیب السیر _و نه در «خاتمه» آن_ تکرار شده­ است. به بیان دیگر حدود 82درصد از «خاتمه» حبیب السیر با 34درصد از «خاتمه» روضة الصفا کاملا یا نسبتا شباهت دارد. بر این اساس، 66درصد از «خاتمه» روضة الصفا نسبتی با «خاتمه» حبیب السیر ندارد و ازین رو برای یافتن مآخذ این مطالب و منقولات باید به سراغ منابع دیگر رفت.

درباره 70 صفحه­ای که «خاتمه» روضة الصفا با «خاتمه» حبیب السیر مشابهت دارد، می­توان احتمال داد که نویسنده «خاتمه» حبیب السیر، یعنی خواندمیر که کتابش را بین 927 تا 930ھ تألیف کرده، از «خاتمه» روضة الصفا، نوشته مفروضا میرخواند (د. 903ھ)، اقتباس کرده­ باشد؛ این احتمال را این جملات خواندمیر در تاریخ حبیب السیر و «خاتمه» آن، تقویت می­کند: «حضرت مخدومى مرحومى در روضة الصفا آورده که مولانا على قوشچى فرمود ...‏»[70] و «در روضة الصفا مسطور است که یاجوج و ماجوج ...».[71]

اما چنان­که گذشت، میرخواند بعد از نگارش «قسم» ششم روضة الصفا، از تألیف ادامه کتابش بازمانده و اتمام کار ناتمامش به دستور امیرعلی­شیر نوایی برعهده خواندمیر نهاده شده بوده ­است. بنابراین می­توان احتمال داد که در70 صفحه مشابه هم، خواندمیر نه از صورت نهایی «خاتمه» روضة الصفا، بلکه از یادداشت­های هنوز مدون و مبوب­ناشده جغرافیایی میرخواند بهره گرفته و در مواردی هم که به اقتباس از «خاتمه» روضة الصفا تصریح کرده، شاید مرادش استفاده­ از یادداشت­های اولیه میرخواند در بخش «خاتمه» بوده باشد.

مواردی هم در «خاتمه» روضة الصفا هست که احتمال انتساب آن را به خواندمیر تقویت می­کند، از جمله مدح شخصی است با نام «حبیب الله»، که در ضمنِ وصف ساوه آمده ­است:[72]

«آن بلده فاخره [ساوه] را همین شرف بس که مولد صاحب­دولتی است که رشحات سحاب معتدلش اطراف ممالک خراسان را بعد از آن­که صفت وادی غیر ذی­زرع گرفته­بود، در خُضرت و نَضارت رشک نگارخانه چین و غیرت ساحت سپهر برین ساخته، و معمار رأی عالم­آرایش به تقویم دعایم[73] مبین،[74] و تأسیس[75] قوایم ملت خیرالنبیین پرداخته، از آثار طبع نقادش مَهامّ ناظمان مناظم سخنوری را در سلک انتظام منتظم[76] و از میامن تدبیر اجابت­پذیرش امور مُساعدان مَصاعد رعیت­پروری بر وجه مراد مُلتیِم.[77]

مشترى عقل دوربین تو را             در بد و نیک پیشوا داند

ماه عالم­نورد در شـب تار             راى تو مشرق ضیا داند

یعنی آصف نصفت­پناه عالی­جاه سرور جم­اقتدار معالی­دستگاه کریم الدنیا و الدین ملاذالفقراء و المساکین

حبیب الله آن عالى‏مقامى              که عدلش داد عالم را نظامى»[78]

نویسنده در ادامه یادآور شده که به­سبب رفتن ذکر اوصاف حبیب الله، در «فاتحه و خاتمه مجلدات ثلاثه»، در اینجا مطلب را کوتاه می­کند:

«عَمّت مآثرُ صفاته و شاعت ثبتُ میامن رأفَتِه، و چون فاتحه و خاتمه مجلدات ثلاثه به ذکر آثار حمیده و اطوار پسندیده این صاحب­حشمت و فضیلت­پرور مرتب و مُحَلی است، در این محل زیاده از این در تحریر مدح و ثنایش اقدام نمی­نماید و ابواب غرایب­ کوهی[79] را که در حدود ساوه است، می­گشاید».[80]

جز در موارد بالا، اطلاع دیگری درباره این شخص (حبیب الله) در کتاب روضة الصفا نیست. از این­رو برای شناسایی وی کتاب حبیب السیر بررسی و معلوم شد که در «خاتمه» کتاب حبیب السیر نیز ذیل شهر ساوه این شخص (حبیب الله) ستوده شده­ است:

«آن بلده فاخره [ساوه] را همین شرف بسنده است که منشأ و مولد صاحب­دولتى است که رشحات سحاب معدلتش اطراف ممالک خراسان را بعد از آن­که صفت وادى غیر ذى­زرع گرفته بود در خضرت و نضارت رشک نگارخانه چین و غیرت ساحت سپهر برین ساخته و معمار رأى عالم‏آرایش به تقویم دعایم دین مبین و تأسیس قوایم ملت خاتم­النبین پرداخته، از مآثر طبع نقادش مَهامّ ناظمان سخنورى در سلک نظام منتظم و از میامن تدبیر اصابت­پذیرش امور مُساعدان مَصاعد رعیت‏پرورى بر وجه مراد مُلتیِم؛

‏نظم‏:

مشترى عقل دوربین تو را               در بد و نیک پیشوا داند

ماه عالم­نورد در شـب تار               راى تو مشرق رجا داند

یعنى آصف نصفت­پناه عالی­جاه سرور جم­اقتدار معالى­دستگاه (کریما للدنیا و الدین ملاذ الفقراء و المساکین)

بیت:‏

حبیب الله آن عالى‏مقامى             که عدلش داد عالم را نظامى»‏[81]

خواندمیر در ادامه به ستایش خود از این شخص در «فاتحه» و «خاتمه» کتابش اشاره کرده ­است، با این تفاوت که برخلاف نویسنده «خاتمه» روضة الصفا، به نام کتاب خویش یعنی حبیب السیر تصریح دارد:

«عَمّت مآثرُ صفته و شاعت میامنُ رَأفَتِه و چون فاتحه خاتمه مجلدات ثلاثه حبیب السیر به ذکر آثار حمیده و اطوار پسندیده این صاحب­حشمت فضیلت‏پرور مزین و مُحلى است در این مقام زیاده از این بر تحریر مدح و ثنایش اقدام نمی­نماید و ابواب تقریر غرابت کوهى را که در حدود ساوه است می­گشاید».[82]

به گفته همایی، شخص ممدوح، حبیب الله ساوجی، وزیر دورمیش­خان (والی خراسان در زمان شاه­اسماعیل صفوی) است. در زمان وزارت او، هرات که پس از فتنه ازبک­خان، وضع آشفته­ای یافته ­بود، روی آرامش به خود دید و خواندمیر در سایه همین آرامش و با تشویق این وزیر بود که کتاب خود را به­ پایان برد و به­ افتخار نام آن وزیر، حبیب الله، اسم حبیب السیر را بر کتاب خود نهاد.[83] از نام حبیب السیر هم که بگذریم، از تعبیر «مجلدات ثلاثه» که هم در «خاتمه» روضة الصفا و هم در «خاتمه» حبیب السیر تکرار شده، نتیجه می­گیریم که مراد از آن، مجلدات سه­گانه کتاب حبیب السیر است، نه روضة الصفا که هفت قسم (مجلد) است.

هم‌چنین در «خاتمه» روضة الصفا، ذیل وصف اردبیل، شیخ صفی الدین اردبیلی مدح شده[84] که در «خاتمه»حبیب السیر نیز تکرار شده ­است.[85] ازآنجاکه نام شیخ صفی در هیج جای دیگر از روضة الصفا نیامده، احتمال قوی آن است که این بخش از داده­ها نیز از آنِ خواندمیر باشد که در دوره صفویه می­زیسته و کتاب خود را با حمایت حکمرانان صفوی نوشته ­است. بااین­همه، بعید نیست که بخش­هایی از «خاتمه» روضة الصفا تألیف و تدوین میرخواند باشد، زیرا در «خاتمه» دست­کم دو بار، در ذیل وصف خوارزم و تبریز، تاریخ 900 هجری ثبت شده، یعنی سه سال پیش از مرگ میرخواند و پیش از آن­که خواندمیر به فرمان امیرعلی­شیر نوایی مأمور اتمام روضة الصفا شود:   

«در این تاریخ که سنه تسعمائه هجری است، یک محله از محلات خوارزم باقی است».[86]

«از آن وقت الی [این] غایت که سنه تسعمائه هجری است، اگرچه زلزله روی نموده­است، اما انهدام کلی به مبانی شهر [تبریز] راه نیافته؛ زیراکه کاریز بسیار در آنجا احداث کرده­اند».[87]

مَخلَص و جمع­بندی مطالب بررسی­شده و درواقع مدعای نگارندگان مقاله این است که دست­کم، بخشی از داده­های «خاتمه» روضة الصفا متعلق به میرخواند است که خواندمیر آنها را مدون کرده و در ضمنِ این تدوین داده­هایی نیز بر آنها افزوده ­است. با این حال جز به مدد ذکر تاریخ یا نشانه­­های دیگر، نمی­توان داده­های این دو را از هم بازشناخت.

 

 

2. 2. منابع «خاتمه» روضة الصفا

فارغ از انتساب بخش­هایی یا همه مطالب «خاتمه» روضة الصفا به یک یا چند نویسنده، ازآنجاکه بسیاری از مطالب «خاتمه» روضة الصفا صبغه تاریخی دارد، و ناظر به روزگار مؤلف نیست، برای شناخت نوشته­های اصیل مؤلف یا مؤلفان این «خاتمه» از نوشته­های دیگران، ناگزیر باید داده­ها و منابع آن را با آثار پیشین مقابله کرد.

میرخواند در «مقدمه» روضة الصفا از شماری از نویسندگان و مورخان و آثار مشهور آنان نام برده که در میان آنها نام چند مورخ و جغرافیانویس مشهور از جمله مقدسی (د. 381ھ)، صاحب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم؛ حمدالله مستوفی (د. 750ھ)، مؤلف نزهة القلوب؛ حافظ ابرو (د. 830ھ)، صاحب کتاب جغرافیای حافظ ابرو به­ چشم می­خورد.[88] البته ذکر این مورخان لزوما به­مفهوم استفاده او از آثار آنها نیست، اما دست­کم از آشنایی مؤلف با این آثار خبر می­دهد؛ چنان­که حاصل بررسی­ها و مقایسه­ها نشان می­دهد که در «خاتمه» روضة الصفا، از کتاب­های مذکور، استفاده نشده­ است.

نویسنده/ نویسندگان «خاتمه» روضة الصفا هم‌چنین در مطاوی متن از مؤلفان متعدد و آثار پیشین و یا هم­عصر خود یاد کرده­اند که آنها را به­لحاظ محتوا می­توان در پنج دسته کلی حدیث و تفسیر، عجایب­نامه­ها، کتب تاریخی، کتب جغرافیایی و جز اینها جای داد.

 

2. 2. 1. کتب حدیث و تفسیر

چنان­که پیشتر اشاره شده، «خاتمه» روضة الصفا با بخش کوتاهی (پنج صفحه چاپی) درباره پیدایش خلقت جهان آغاز شده است.[89] این بخش تماما از کتاب­های حدیثی، نقل شده که از آن جمله می­توان به این آثار اشاره کرد:

-      التفسیر السدی الکبیر، نوشته اسماعیل بن عبدالرحمن سدی (د. 127ھ)؛[90]

-      صفت العرش، نوشته محمد بن عثمان بن شیبه (د. 297ھ)؛[91]

-      جامع البیان فی تفسیر القرآن، نوشته محمد بن جریر طبری (د. 310ھ).[92]

مؤلف هم‌چنین از شخصی با نام ابوالفضل شجاع‏ بن‏ مَخلَد بغوی (د. 235ھ)،[93]نقل کردهکه کتابی در حدیث و  نیز تفسیر داشته، اما به دست ما نرسیده ­است.[94]

 

2. 2. 2. عجایب­نامه­ها[95]

 بخش دوم «خاتمه» روضة الصفا به عجایب ربع مسکون اختصاص یافته ­است.[96] این بخش که حدود پانزده صفحه چاپی را دربرمی­گیرد، چنان­که از تعابیر مؤلف «خاتمه» برمی­آید، از منابع دیگر نقل شده ­است،[97] از جمله این منابع می­توان به این آثار اشاره کرد:

-      تحفة الغرائب (تألیف 485ھ)، نوشته محمد بن ایوب الحاسب طبری (متوفای قرن پنجم)،[98] از نخستین آثار نوشته­ شده در موضوع عجایب­نگاری­ است که بعدها منبع بسیاری از عجایب­نامه­ها شد؛[99]

-      عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات، نوشته زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (د.682ھ)،[100] مؤلف «خاتمه» روضة الصفا هم‌چنین گاه در ضمن وصف دریاها،[101] جزیره­ها[102] و کوه­ها[103] بدون ذکر نام قزوینی و یا اثرش، مطالبی از او را با تلخیص نقل کرده­ است؛

-      «عجایب البلدان»، این اثر به گفته کراچکوفسکی نسخه دیگری از آثار البلاد و اخبار العباد قزوینی[104] است که در برخی قسمت­ها با هم اختلاف دارند؛[105]

-      اسباب العجایب، نوشته عبدالصمد ابراهیم رفائی[106](د. 762ھ)، این اثر به روزگار ما نرسیده، از همین رو نقل مؤلف از آن اهمیت دارد؛ [107]

-      عجایب البحار، نوشته محمد بن عثمان المفضل[108](تألیف پیش از قرن دهم)،که از نام کتاب و مؤلفش ذکری در منابع به میان نیامده­ است.

 

2. 2. 3. کتب تاریخی

نویسنده «خاتمه» روضة الصفا، در گزارش­هایش از فتح یا پیشینه شهرها و مکان­های مختلف، گاه از کتب تاریخی استفاده کرده که ذیلا بدان­ها اشاره می­شود:

-      تاریخ جهانگشای جوینی، نوشته عطاملک جوینی[109] (د. 681ھ)،  گزارش حمله مغولان به شهرهای شرقی ایران چون مرو و خوارزم از این اثر نقل شده ­است؛

-      تاریخ هرات،[110] نوشته شیخ عبدالرحمن بن عبدالجبار فامی هروی[111](د. قرن ششم ھ)،روایت­های مختلف بنای شهر هرات از این اثر نقل شده­ است.[112] این روایت­ها در نسخه­ موجود از تاریخ هرات پیدا نشده و ازین رو دارای ارزش خاص است؛

-      تاریخنامه هرات، نوشته سیفی هروی (د. 721ھ)،[113] داستان ساخته شدن هرات به دست یکی از پیامبران از سیفی هروی نقل شده­است. هم‌چنین در مقایسه­ای که میان داده­های هر دو اثر درباره هرات صورت گرفت، شباهت­های بسیاری میان آنها دیده شد،[114] از این رو بعید نیست نویسنده «خاتمه» علاوه­ بر نقلِ داستان ساخته شدن هرات، داده­های دیگر درباره این شهر را نیز از اثر هروی نقل کرده­ باشد؛

-      تاریخ گزیده، نوشته حمدالله مستوفی (د. 750ھ)، ضمنِ وصف قزوین، داده­های این اثر به نقد کشیده­ شده­ است؛[115]

-      البدایة و النهایة، نوشته ابن کثیر (د. 774ھ)،[116] «ذکر اقالیم سبعه» از این اثر نقل شده­است.هم‌چنین در مقایسه­ای که میان دو اثر صورت گرفت، شباهت­های محتوایی بسیاری در ذیل موضوع خلقت آسمان و زمین و صفات آنها مشاهده شد. بعید نیست نویسنده در نقل این مباحث به این کتاب نظر داشته ­است؛[117]

-      ظفرنامه، نوشته شرف الدین علی یزدی (د. 858ھ)، از این اثر در ذیل شهر «بلغار» نقل شده­ است.[118] این نقل در ظفرنامه پیدا نشد و از همین رو اهمیت دارد؛

-      مطلع السعدین و مجمع البحرین، نوشته کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی (د. 887ھ)، شرح جشن مهاناوامی،[119] شرح بازدید جمعی از بزرگان دربار شاهرخ از شهر ختا در چین را که در سال 822ھ اتفاق افتاده،[120] و نیز عجایب شهر «بیجانگر» از سمرقندی نقل شده­ است. [121]

 

2. 2. 4.  کتب جغرافیایی

بخش اصلی و عمده «خاتمه» روضة الصفا جغرافیا است (حدود 100 صفحه چاپی از 282 صفحه). از این رو بخش قابل توجهی از داده­های این بخش از آثار جغرافیایی نقل شده­ است. در ذیل این آثار با ذکر نمونه­هایی معرفی  و عبارت­های مشابه با خطی بر زیر آنها مشخص می­شوند.

-      «المسالک و  الممالک»: نویسنده «خاتمه»، چند بار از اثری با عنوان «مسالک الممالک»، بدون ذکر نام مؤلفِ آن، نقل کرده ­است.[122] در مطالعه تطبیقی قسمت­های منقول از این اثر با آثاری که عنوان «مسالک و ممالک» دارند، مشخص شد مراد نویسنده «مسالک الممالک» ابن خرداذبه است؛ در زیر نمونه­ای از این منقولات برای مقایسه آورده می­شود:

 

المسالک و الممالک:

«و من العجائب بیتان وجدا بالاندلس ... و وجد على‏ البیت الآخر اربعة و عشرون قفلا، کان‏ کلما ملک واحد منهم زاد علیه قفلا و لا یدرون ما فى البیت حتى‏ ملک لذریق‏ و هو آخر ملوکهم فقال لابد لى من ان اعرف ما فى هذا البیت و توهم ان فیه مالا و جوهرا فاجتمعت الیه الاساقفة و الشمامسة فاعظموا ذلک علیه و سألوه ان یأخذ بما فعلت الملوک قبله، فأبى الا ان یفتحه، فقالوا انظر ما یخطر على بالک من مال تراه فیه فنحن نجمعه لک و ندفعه الیک و لا تفتحه فعصاهم و فتح الباب فاذا فى البیت تصاویر العرب على خیولهم‏ بعمائمهم و نعالهم‏ و قسیهم و نبلهم‏ فدخلت العرب بلدهم فى السنة التى فتح فیها ذلک الباب».‏[123]

 

روضة الصفا:

«در مسالک الممالک مسطور است که ملک روم را خانه[ای] بود مُقفّل، و هیچ کس از قیاصره آن را نگشودی، بلکه قفل دیگر بر آن اضافه نمودی تا بیست و چهار قفل بر آن زده شد و چون نوبت حکومت به ملک آخرین رسید، او را دغدغه شد که آن قفل­ها بگشاید تا حقیقت حال بر وی منکشف گردد و در فتح آن مبالغه نمود و هرچه اساقفه و علمای نصاری خدمتش را از آن امر مانع آمدند و شفاعت کردند، فایده نداد و چون دربگشادند، تمثال چند در آنجا دیدند بر هیأت اعراب، بعضی شتر سوار و زمره[ای] بر اسب نشسته و به حسب اتفاق، اهل اسلام لشکر به روم لشکر کشیدند و آن دیار را مفتوح گردانیدند ».[124]

مؤلف «خاتمه» چنان­که در نمونه بالا مشاهده می­شود، داده­های ابن خرداذبه را پس از ترجمه، با اندکی تلخیص، نقل به مضمون کرده­ است. او هم‌چنین داستان بازدید سلام ترجمان از سد یأجوج و مأجوج را با تلخیص بسیار از ابن خرداذبه نقل کرده[125] و علت تلخیص را وجود ذکر این داستان در منابع متعدد و نیز جلوگیری از ایجاد ملال در خواننده بیان کرده ­است: «چون ایراد کیفیت سد بار دیگر در این مقام موجب اطناب بود، رقم تخفیف بر آن کشیده­آمد. القصه مدت غیبت سلام در این سفر دو سال و چهار ماه  بود و بنابر آن­که حالات یاجوج و ماجوج و خروج ایشان در آخرالزمان شیوع تمام دارد، خامه مشکین­نفس از قیل و قال آن به بهانه اکثار املال دم درکشید».[126]

-      صورة الارض، نوشته ابن حوقل (د. 367ھ): مؤلف «خاتمه» ضمن وصف سمرقند از ابن حوقل نقل کرده­ است. در ذیل نمونه­ای از هر دو متن آورده می­شود.

 

صورة الأرض:

«[سمرقند] و یزعم بعض الناس أن تُبَّعَاً ابتنى مدینتها و أن ذاالقرنین أتم بعض بنائها و أخبرنى ابوبکر الدمشقى، قال رأیت على بابها الکبیر صفیحة  [مِن]حدید و علیها کتابة زعم أهلها [أنها] بالحمیریة و أنهم یتوارثون علم ذلک من أنها من صنعة تبع و بعض الکتابة إن من صنعاء الى سمرقند ألف فرسخ و هذا دلیل على أن بانى صنعاء أحدثها و کان حکمه علیها و یقال أنه کان یقیم بصنعاء حولا و بسمرقند مثله، فوقعت الفتنة بسمرقند و احترق الباب الذی کانت علیه الصفیحة».[127]

 

روضة الصفا:

«و ابن حوقل گوید که نوبتی به سمرقند رسیدم و بر بابی از ابواب که کش گفتندی صفحه­ای از حدید دیدم و در آن صفحه چند کلمه منقوش بود و اهل سمرقند گمان داشتند که آن کلمات را اهل حمیر نگاشته­اند و بانی آن باب متبع [تبع]ملک یمن است و همو گوید که در آن مدت در سمرقند ساکن بودم، فتنه روی نمود و آن باب را به احراق معدوم ساخته».[128]

مؤلف «خاتمه» در این نقل، با حذف نام «ابوبکر دمشقی»، سبب ایجاد خطا در داده­های ابن حوقل شده، چه ابن حوقل داده­های خود را درباره سمرقند، از قول شخصی با نام «ابوبکر دمشقی»، نقل کرده ­است. حذف منبعِ ابن حوقل در «خاتمه»، این تصور را ایجاد کرده که ابن حوقل، خود به سمرقند رفته ودروازه آهنین شهر را دیده و وصف کرده­است.

با جست­­وجو در منابع دیگر، مشخص شد ابوالفدا (د. 732ھ)، مورخ و جغرافیانویس سده هشتم، نیز در کتاب خود، تقویم البلدان، مانند نویسنده «خاتمه»، نام «ابوبکر دمشقی» را حذف کرده­ است:

«سمرقند، قال ابن حوقل و رأیت على باب من أبواب سمرقند یسمى باب کش صفیحة من حدید و علیها کتیبة یزعم أهلها أنها بالحمیریة و أن الباب من بناء تبع ملک الیمن و أن من صنعاء إلى سمرقند ألف فرسخ و إن ذلک مکتوب من أیام تبع قال ثم وقعت فتنة فی أیام مقامی بها و أحرق الباب».[129]

با توجه به شباهت­های موجود میان متن «خاتمه» و تقویم البلدان در نمونه بالا، بعید نیست نویسنده «خاتمه»،داده­های منقول از ابن حوقل را به­واسطه تقویم البلدان و بی­مراجعه به صورة الارض آورده باشد.

-      الکتاب العزیزى (المسالک و الممالک)، نوشته حسن بن احمد مهلبی (د. 380ھ):در «خاتمه»، ذیل وصف قسطنطنیه مطالبی از مهلبی نقل شده ­است؛ نمونه­ای از متن هر دو کتاب برای مقایسه در زیر می­آید.

 

الکتاب العزیزی

«قال فی العزیزی و خلیج قسطنطینیة إذا جاوزها إلى الجنوب، ضاق حتى یصیر عرضه رمیة سهم عند موضع یقال له أندلس ... و الخلیج یطوف بقسطنطینیة من شرقیها و شمالیها، و أما جانبها الغربی و الجنوبی ففی البر، و لها فی هذین الجانبین نحو مئة باب. قال و لقسطنطینیة أربعة عشر أعمالا [عملا] فی غربی الخلیج و شرقیه‏. قال فی العزیزی و ارتفاع سور القسطنطینیة واحد و عشرون ذراعا و لها أربع عشرة معاملة».[130]

 

روضة الصفا:

«در کتاب عزیزی که منسوب است به العزیزبالله اسماعیلی که از جمله پادشاهان مصر بود و به خلق کریم امتیاز داشت، آمده که ارتفاع سور قسطنطنیه بیست و یک گز است و آن بر بساتین و مزارع اشتمال دارد و در ایام سابق در آنجا کنیسه[ای] بوده که عمود عالی بر آن نصب کرده بودند و بر سر عمود، فارِسی از مس بر فَرَسی هم از نُحاس منصوب ساخته[131] و در یک دست آن سوار کره[ای] بود و اصابع دست دیگرش به نوعی مفتوح بوده که گوییا [گویا] اشارت به آن دست می­کرده».[132]

در نمونه بالا، جز داده­های مربوط به ارتفاع دیوارهای قسطنطنیه، باقی داده­ها در نسخه چاپ­شده از کتاب عزیزی موجود نیست. در میان منابع دیگر، بخشی از داده­های ابوالفدا درباره قسطنطنیه در تقویم البلدان با داده­های «خاتمه»،شباهت بسیاری دارد، خاصه آن­که کتاب مهلبی جزو منابع مورد استفاده ابوالفدا بوده و از آن نقل کرده­ است. در ادامه متن ابوالفدا برای مقایسه با «خاتمه» روضة الصفا آورده می­شود تا موارد مشترک آن با «خاتمه»مشخص گردد.

 

تقویم البلدان:

«قال فی العزیزی و ارتفاع سور القسطنطینیة أحد و عشرون ذراعا، و لها أربع عشرة معاملة، و حکى لی بعض من سافر إلیها قال سورها کبیر و کنیستها مستطیلة و دارالملک تسمى بلاد الملک، و لیست قریبة من الکنیسة، و داخل سورها مزدرع و بساتین، و بالمدینة خراب کثیر و أکثر عمارتها بالجانب الشرقی الشمالی، و إلى جانب الکنیسة عمود عال، و دوره أکثر من ثلاث باعات، و على رأسه فارس‏ و فرس من نحاس، و فی إحدى یدی الفارس کرة، و قد فتح أصابع یده الأخرى و هو مشیر بها».[133]

با توجه به شباهت­های موجود میان هر دو متن، بعید نیست نویسنده «خاتمه» روضة الصفا، منقولات خود از مهلبی را به واسطه ابوالفدا و بی­مراجعه به العزیزی نقل کرده باشد.

-      جهان­نامه، نوشته محمد بن نجیب بکران (د. قرن هفتم):جهان­نامه در شمار نخستین آثار جغرافیایی به زبان فارسی پس از حمله مغولان است و ازین رو اهمیت بسیار دارد. مؤلف «خاتمه»، از این اثر ضمنِ وصف سیراف نقل کرده­ است. در زیر متن هر دو اثر آورده می­شود.

 

 

جهان­نامه:

«جبل سیراف، سیراف شهری است از شهرهای پارس بر کنار دریا و به نزدیکی این شهر کوهی است مشرف بر این شهر. شنیدیم که در بعضی از دره­های این کوه، سنگ­ها می­یابندگِرد و هر دو طرف او تیز، بر مثال کوزه فُقاع.[134] و چون آن سنگ را بشکنند در داخل او جوهری می­یابند مانند یاقوت، اما یاقوت نیست. و آن­چه به ظاهر سنگ نزدیک است، مثل پوستی است این جوهر را، و از این پوست گذشته به جانب داخل شکرگون، و چون از او بگذرد و به میانه سنگ نزدیک می­رسد، مثل جوهر جَمَست[135] یا بلور پدید می­آید. و چون روزگار دراز بر او می­گذرد رنگ ارغوانی در این جمست پدید می­آید، بعد از آن لعل­رنگ می­شود. می­گویند چون مدت دراز می­شود و به کمال می­رسد و رنگ تمام می­گیرد، یاقوت رمانی می­گردد. و این سنگ به اول خُرد می­باشد و بر زمین نشو و نما می­پذیرد و بزرگ می­شود. و ما پاره­ای از این سنگ دیدیم در دست شخصی که از آن حدود آمده بود و رنگ پوست مخالف رنگ باقی، و آن­چه به میان نزدیک­تر بود، رنگ جمست گرفته، و از میانه او رنگ ارغوانی آغاز نهاده».[136]

 

روضة الصفا:

«جبل سیراف، سیراف شهری است از شهرهای فارس بر کنار دریا و نزدیک این شهر کوهی است، به­غایت عظیم. صاحب جهان نامه گوید که چنان شنیدم که در بعضی دریاهای این کوه سنگ­ها می­باشد به صورت فقاع و چون آن سنگ را می‌شکنند در اندرون وی جوهری می­باشد که شبیه به یاقوت می­گرددو بیان این سخن آن­است­که آن­چه از این جوهر به­­ ظاهر سنگ نزدیک، مثل پوستی است بر این جوهر پوشیده و چون پوست از وی جدا سازند. از این جوهر سکرکون[شکرگون] نمایند و چون نوبت دیگر پوست از او جدا سازند، جوهر مثل بلور صافی به نظر آید و چون روزگار درازی بگذرد، ارغوانی­رنگ شود و بعد از آن لون لعلی گیرد و آنگاه به کمال رسیده، مثل یاقوت رمانی گردد. گویند این سنگ در اول کوچک باشد به تدریج در آن سرزمین نشو و نما یافته، بزرگ شود و این معنی از عجایب قدرت الهی باشد».[137]

در نمونه بالا که با خط مشخص شده، داده­های محمد بن نجیب بکران در «خاتمه»، نقل به مضمون شده ­است. با مقایسه بیشتر «خاتمه» با جهان­نامه معلوم گردید قسمت­های کوتاهی از وصف کوه­ها و بیابان­ها در «خاتمه» از جهان­نامه بدون استناد به آن نقل شده است.[138] در این نقل­ها، گاه بر اثر اشتباه نویسنده یا نسخه­نویسان، اسم­های خاص، تحریف شده­ است، در ذیل به نمونه­ای از این اشتباهات اشاره می­شود:

 

جهان­نامه:

«الواحات، هم در حدود مصر، کوه­هاست در جانب مغرب و جنوب که در قدیم در میان آن کوه­ها، شهرها و دیه­ها و عمارت بوده­ است و اکنون خراب شده است و مسکون نیست، و مردم [به] آنجا کمتر رسد[رسند]. و در این کوه­ها میوه بسیار باشد، ضایع و نامنتفع، به­سبب آن­که آدمی آنجا نرسد و هم‌چنین چهارپایان مانده­اند، وحشی شده، توالد و تناسل می­کنند. و ازصعیدمصر تا آنجا سه­­روزه راه باشد».[139]

 

روضة الصفا:

«جبل الحاجات، چنین گویند که عبارت از چند کوه است، در حدود غربی و جنوب ولایت مصر. و در میان آن عمارت­ها بوده و اکنون خرابه­هاست به جای آن، و خلق کمتر بدانجا رسند و در آنجا میوه بسیار باشد و ضایع گردد و هم‌چنین چهارپایان وحشی در آنجا بسیار باشند. از سعیر مصر تا آنجا سه­­روزه راه است».[140]

گفتنی­است جبل الواحات[141] و صعید مصر[142]، به­­خطا در «خاتمه»، «جبل حاجات» و «سعیر» ضبط شده ­است. هم‌چنین نویسنده «خاتمه»، با انتقال عینی برخی از عبارت­ها مانند «اکنون خراب است» از جهان­نامه به کتاب خود، این تصور اشتباه را در خواننده ایجاد کرده که گزارش ویرانی واحات مربوط به زمان تألیف روضة الصفا، یعنی دوره تیموریان است.

-      کتاب الجغرافیا، نوشته ابن سعید مغربی (د. 685ھ):نویسنده «خاتمه»، دوبار از ابن سعید مغربی، بدون ذکر نام اثرش نقل کرده ­است. با جست­وجو در آثار ابن سعید و مقایسه آن با «خاتمه» مشخص شد، نویسنده «خاتمه» از کتاب جغرافیای او استفاده کرده­است. اینک نمونه­ای از این دو اثر:

 

کتاب جغرافیا:

«مدینة اماسیا،[143] من مدن الحکما، و هی مشهورة بالحسن، و بکثرة المیاه و الکروم و البساتین، و بینها و بین سنوب[144] ستة ایام و الطریق إلیها فی جبال الصنوبر، کلها أخشاب و میاه تنحدر من هذه الجبال تقطع أخشاب الانشاء لدار صناعة سنوب. و نهر اماسیا یمر علی مدینة اماسیا و ینصبّ فی بحر سنوب».[145]

 

روضة الصفا:

«اماسیه از بلاد ولایت روم است و به غایت فسیح و وسیع، مشتمل بر سوری رفیع و قلعه­ای منیع و نهری کبیر و باغات و بساتین کثیر که جوی همه را آب دهد. ابن سعید گوید که اماسیه مدینه­ای است از مدن حکما، و مشهور است به خضرت و  نضارت و بسیاری آب و باغ  و میان این شهر و سنوب شش­روزه­ راه است و نهر اماسیه از میان آن بلده می­گذرد و به بحر سنوب می­ریزدو بعضی گویند که در آن موضع معدن نقره باشد».[146]

در نمونه بالا، نویسنده «خاتمه» روضة الصفا، داده­های ابن سعید را با حذف برخی از قسمت­ها، نقل به مضمون کرده­ است. در میان منابع دیگر نیز، داده­های تقویم البلدان درباره آماسیه، شباهت بسیاری به متن «خاتمه» روضة الصفا دارد، چنان­که بخش­های محذوف در هر دو متن تقریبا با هم یکسان است، از این رو بعید نیست نویسنده «خاتمه»، داده­های ابن سعید را به واسطه تقویم البلدان نقل کرده باشد. در زیر متن تقویم البلدان با «خاتمه» مقایسه و قسمت­های مشابه آن با «خاتمه» مشخص می­شود:

«من الروم، عن بعض من رآها قال هی بلدة کبیرة بسور و قلعة و لها بساتین و نهر کبیر و نواعیر تسقی بها. قال ابن سعید و فی شرقی فرضة سنوب بمیلة الی الجنوب مدینة اماسیا و هی من مدن الحکما و هی مشهورة بالحسن و کثرة المیاه و کروم و بساتین و بینها و بین سنوب ستة ایام و نهر اماسیا یمر علی اماسیا و یصب فی بحر سنوب. و عن بعض من رآها ان بها معدن الفضة».[147]

-      تقویم البلدان، نوشته ابوالفدا (د. 732ھ):چنان­که پیشتر ذکر شد، برخی از قسمت­های «خاتمه» روضة الصفا با تقویم البلدانِ ابوالفدا شباهت دارد؛[148] این قسمت­ها شامل برخی از شهرهای مندرج در اقلیم ششم و اقلیم هفتم است.[149] با این حال نویسنده «خاتمه» روضة الصفا نامی از ابوالفدا یا اثرش به میان نیاورده ­است. در زیر نمونه­هایی از متن این دو اثر برای مقایسه آورده می­شود:

 

تقویم البلدان:

«[تبریز]من اللباب بکسر المثناة من فوق و سکون الباء الموحدة و کسر الراء المهملة ثم مثناة من تحت و فی آخرها زاء معجمة، قال فی اللباب و تبریز اشهر بلدة بآذربایجان و العامة تسمیتها توریز».[150]

 

روضة الصفا:

«صفت تبریز، من اللباب بکسر التاء المثناة من فوق و سکون الباء الموحدة و کسر الراء المهملة و سکون الیاء آخر الحروف و فی آخرها زاء معجمة و العامة قسمیتها[ تسمیتها] توریز از مشاهیر بلاد آذربایجان است.[151]

تقویم البلدان:

«شنت­یاقو،[152] المشهور بالشین المعجمة و النون و التاء المثناة من فوق ثم مثناة تحتیة و الف و قاف و واو فی الآخر. قال ابن سعید و فی الشمال و الغرب عن مدینة لیون قاصیة شنت­یاقو فیها دفن یاقو الحواری و لها شأن عظیم عند النصارى‏ و هی على البحر و حولها أنهار تنزل من جبل فی شرقیها، قال فی العزیزی و مدینة شنت یاقو مدینة جلیلة من مدن الجلالقة بینها و بین البحر المحیط یوم  واحد».[153]

 

روضة الصفا:

«شنتیاقو، المشهور بشین[کذا] المعجمة و النون و التاء المثناة من فوق ثم یاء التحتانیة و الف و قاف و واو الآخر. و در حوالی این شهر نهرهاست که از جبل شرقی آن نزول می­کندو آن مدینه­ای است جلیله از بلاد جلانفه[جلالقة]. میان آن شهر و بحر محیط یک­ روزه راه باشد».[154]

چنان­که در نمونه­های بالا مشخص شده، شباهت بسیاری به­لحاظ محتوا و عبارت­ها میان «خاتمه» با تقویم البلدان دیده می­شود. هم‌چنین نویسنده «خاتمه» در برخی موارد، عبارت­های عربی را از تقویم البلدان، عینابه متن خود انتقال داده است. وجود برخی از اختلافات جزئی در عبارت­های عربی را می­توان ناشی از اختلافات موجود در میان نسخه­های خطی تقویم البلدان دانست.

 

 

2. 2. 5. سایر منابع

مؤلف «خاتمه» روضة الصفا هم‌چنین از آثار و منابع گوناگون دیگری استفاده کرده که به­لحاظ موضوع در دسته­بندی منابع مذکور قرار نمی­گیرند، از جمله این منابع می­توان به اینها اشاره کرد:

-      «طبایع الحیوانات»، که در «خاتمه» از نویسنده این اثر، نامی به­ میان نیامده[155] و کتابی با این عنوان نیز برای ما ناشناخته است. این احتمال هست که نویسنده و یا نسخه­نویسان در ضبط نام کتاب دچار خطا شده باشند؛ در این صورت می­توان احتمال داد که مراد کتاب بقراط و ارسطو (د. 322ق.م) با عنوان طبایع الحیوان بوده­ باشد.[156] از آثار مذکور فقط طبایع الحیوان ارسطو به روزگار ما رسیده که در آن داده­های «خاتمه» دیده نمی­شود.[157]

-       الصحاح، نوشته اسماعیل بن حَماد جوهری (د. 393ھ)، [158] در «خاتمه» روضة الصفا، از جوهری ضمنِ وصف مکه نقل شده­ است.

-       نهایة الادراک فی درایة الافلاک، نوشته قطب الدین شیرازی[159] (د. 710ھ)، نویسنده «خاتمه»، از این اثر ضمنِ وصف دریاها نقل کرده­ است. او هم‌چنین وصف خلیج قسطنطنیه و دریای نیطس[160][بُنطُس] را از نهایت الادراک بدون ذکر نام اثر و یا مؤلفش نقل کرده ­است. [161]  

2. 3. مزیت نسبی

 هرچند بخش چشم­گیری (حدود 90درصد) از «خاتمه» روضة الصفا، برگرفته از آثار پیشینیان است، بااین­­حال قسمت­هایی از آن که تألیف خود نویسندگان است، خاصه برخی از گزارش­ها درباره شهرهایی چون تبریز، بخارا و سمرقند ارزش بسیاری دارد، چه درباره وضع این شهرها هیچ اطلاعی در جغرافیای حافظ ابرو، مهم­ترین تک­نگاشته جغرافیایی عصر تیموری، دیده نمی­شود و اطلاعات خاتمه منحصربه­فرد می­نماید.

چنان­که گذشت، بنابر تصریح مؤلف «خاتمه» روضة الصفا به سال 900 ذیل وصف تبریز و خوارزم، داده­ها درباره این دو شهر از میرخواند دانسته شده­ است. میرخواند ضمنِ وصف آبادانی تبریز به داشتن آب گوارا، باغستان­ها و میوه­های فراوان، به وجود کاریزهای بسیار در آنجا اشاره کرده که به موجب آنها شهر از آسیب زلزله در امان مانده بوده ­است. وی هم‌چنین بسیار کوتاه به ذکر خلق و خوی مردم تبریز پرداخته­ است.[162] درباره خوارزم نیز میرخواند از ویرانی اکثر محله­های [قصبات] آن در زمان خود یاد کرده، چنان­که به گفته وی فقط یک محله از محله­های خوارزم[163] باقی مانده بوده ­است.[164]

در «خاتمه» روضة الصفا از برخی شهرها و نواحی از جمله بخارا[165] و بیابان لوط[166] یاد شده که در «خاتمه» حبیب السیر ذکری از آنها به میان نیامده ­است، از این رو به نظر می­رسد این داده­ها در «خاتمه» روضة الصفا از خود میرخواند باشد. میرخواند از باغستا­ن­های فراوان و روستاهای معمور در بخارا یاد و به وجود دیوار قدیم شهر اشاره کرده که در زمان وی وجود نداشته ­است.[167] هم‌چنین در «خاتمه» روضة الصفا در ذیل سمرقند، گزارشی از شیوع بیماری طاعون در اواخر سده نهم آمده که به موجب آن بسیاری از مردم، شهر را ترک کرده بودند.[168]این داده­ها در کتاب حبیب السیر نیز ذکر شده و خواندمیر به نقل خودش از میرخواند تصریح کرده­ است،[169] از این ­رو روشن است که داده­ها درباره سمرقند نیز از میرخواند باشد. میرخواند هم‌چنین به جریان آب روان در داخل شهر و وفور نعمت، از جمله انواع میوه­ها در آن‌جا اشاره کرده ­است.[170] ارزش این اطلاعات معدود درباره خوارزم، بخارا و سمرقند زمانی مشخص می­شود که بدانیم در جغرافیای حافظ ابرو، چنان­که گذشت، ذکری از آنها نشده­ است.

در «خاتمه» روضة الصفا، هم‌چنین وصف دقیقی از نهرها، کشاورزی، مسجد، قلعه، بارو، دروازه­ها، برج­ها و خندق هرات و نیز توابع آن، از جمله بادغیس آمده[171] که با داده­های خواندمیر درباره هرات در «خاتمه» حبیب السیر، تفاوت دارد و به نظر می­رسد، این اطلاعات از خود میرخواند باشد. میرخواند در پایان «خاتمه» نیز ضمنِ مدح امیرعلی­شیر نوایی از بنای برخی عمارت­ها به فرمان وی در شهر هرات، از جمله مسجد جامع، دارالشفا و مدرسه­ و خانقاهی در کنار آن با نام اخلاصیه یاد کرده که به­طور ویژه ارزشمند ­است.[172] مقایسه داده­های میرخواند، از جمله درباره هرات که متعلق به اواخر دوره تیموری است، با داده­های حافظ ابرو در حدود صد سال پیش­تر، یعنی اوایل دوره تیموری، می­تواند نتایج ارزشمندی درباره وضع شهرهای مهم در دوره تیموریان به­دست دهد.

 

2. 4. نقص و نقد

 از خصوصیات  سبکی«خاتمه» روضة الصفا، تکرار مطالب در آن است، برای نمونه با آن­که در «خاتمه»، بخش مستقلی به ذکر عجایب اختصاص یافته، گاه در ذیل شهرهای هر اقلیم همان عجایب بازگو شده ­است.[173] این تکرارها­ و آشفتگی را شاید بتوان حاصل تعجیل برای اتمام کتاب دانست، چنان­که بدان تصریح شده ­است: «راقم این حروف و نگارنده زنده این سطور گوید که شائبه تکرار تناقضی که در خاتمه واقع شده، بنابر آن­ است ­که خامه مشکین­شمامه از نسخ متعدده، این کلمات پریشان را بر سبیل استعجال جمع نموده. معمول [مأمول] و متوقَع از واقفان دقایق سخن و مستمعان داستان­های نو و کهن آن­که چون بر این نقصان اطلاع یابند، به زیادتی کرم که در جبلت ایشان مرکوز است، ذیل عفو و مُباحت [اِباحت] در آن پوشند و در تجهیل این فقیر بی­بضاعت عدیم الاستطاعه هیچ نکوشند».[174]

هم‌چنیناین تعجیل سبب شده تا نویسنده یا نویسندگان از وصف بسیاری از شهرها و اماکن مختلف چشم درپوشند و فقط به مهم­ترین شهرها توجه نمایند. این مایه اختصارگرایی موجب شده که در سرتاسر یک اقلیم فقط به ذکرچهار شهر اکتفا کنند؛ چنان­که در اقلیم اول فقط به نوبه و دنقله،[175] در اقلیم دوم  به مکه و مدینه[176] و در اقلیم سوم به وصف اسکندریه، دمشق و شیراز[177] بسنده کرده­اند.

 

نتیجه­

از مجموع مباحث مقاله، نتایجی چند به­دست آمد­ه­ است؛ از جمله این­که «خاتمه» روضة الصفا درواقع به­گونه­ای تألیف مشترک میرخواند و نوه­اش خواندمیر است، بدین­بیان که خواندمیر بخشی از یادداشت­های نیایش _میرخواند_ را صورت­بندی نهایی کرده و مطالبی هم از خود بر آنها افزوده­ است. علاوه­براین، بخش اعظم محتوای «خاتمه» _صرف­نظر از این­که سهم خواندمیر یا میرخواند در تدوین آنها چه اندازه باشد_ منقول از آثار پیشینیان است که طیف گسترده­ای از منابع عمدتا جغرافیایی، تاریخی، حدیثی و عجایب­نامه­ها را شامل می­شود. این مایه از أخذ و اقتباس یادآور آرای منتقد فرانسوی، ژولیا کریستوا،[178] یعنی نظریه میان­متنی یا بینامتنیت[179] است که او آن را در 1966 عرضه کرده ­است. به نظر کریستوا هر متنی یک بینامتن است و متون حال و گذشته با هم تعامل دارند و هیچ متنی به­طور مستقل و منزوی و رها از رابطه با متون دیگر خوانده نمی­شود.[180] بااین­همه، این کتاب از اطلاعات اختصاصی یا منحصر­به­­فرد یک­سر خالی نیست، چنان­که مطالب ویژه­ای درباره تبریز، خوارزم، بخارا، سمرقند،هرات و توابع آن و نیز برخی عمارت­هایی که امیرعلی­شیر نوایی بنا کرده، در آن به­چشم می­آید.

 

کتابشناسی

آل داود، سیدعلی، همان، «حافظ ابرو»، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، ج 20، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1391ش.

ابریشم­کار، صدیقه، عالم زاده، هادی، «زمینه­های پیدایش حکومت ویجیانگر در جنوب هند»، فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال ششم، شماره 19، تابستان 1393ش.

ابن ابى اصیبعه، احمد بن قاسم‏، عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، قاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب‏، 2001م.

ابن خرداذبه، کتاب المسالک و الممالک، لیدن 1889م، چاپ افست 1967م.

ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1410ھ.

ابن سعید مغربی، کتاب الجغرافیا، به کوشش اسماعیل العربی، بیروت، المکتب التجاری لطباعة و النشر و التوزیع، 1970م.

ابن کثیر،اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، 1407ھ/ 1986م.

ابوالفدا، تقویم البلدان، بیروت، دارصادر، افست پاریس، 1840م.

احمدی، بابک، ساختار و تأویل ی متن، تهران، نشر مرکز، 1370ش.

ادریسی، محمد بن محمد، نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، بیروت، عالم الکتب، 1409ھ/ 1989م.

اشکواری، محمدجعفر، موسوی، سید جمال، صادقی، مسعود، «عجایب­نگاری در تمدن اسلامی: خاستگاه و دوره­بندی»، مطالعات تاریخ اسلام، سال نهم، شماره 33، تابستان 1396ش.

اصطخری، محمد بن ابراهیم، مسالک الممالک، لیدن، 1927م.

افشار، ایرج، «مقام انجامه در نسخه»، نامه بهارستان، شماره 5، بهار و تابستان 1381ش.

همان، «پیشگفتار»، نک. فامی هروی، عبدالرحمن، تاریخ هرات، به کوشش محمد حسن میرحسینی و محمد رضا ابوئی مهریزی، با پیشگفتار ایرج افشار، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، 1387ش.

بارتولد، ولادیمیرووچ، ترکستان نامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ترجمه کریم کشاورز، تهران، آگاه، 1366ش.

پرویز، عباس، «مقدمه»، نک. میرخواند، تاریخ روضة الصفا، با مقدمه عباس پرویز، تهران، کتابفروشی خیام، 1339ش.

تمیمی، محمد بن خلیفه، محمد بن عثمان بن ابی شیبه و کتابه العرش، ریاض، مکتبة الرشد - شرکة الریاض، 1418ھ/ 1998م.

جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، به کوشش خلیل مأمون شیحا، بیروت، دارالمعرفة، 1428ھ/ 2007م.

حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، با مقدمه شهاب الدین مرعشی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.

حافظ ابرو، جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو، به کوشش غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1370ش.

خطیب بغدادى، احمد بن على، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1417ھ.

«خوارزم»، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج16، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1390ش.

خواندمیر، غیاث الدین بن همام، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر، با مقدمه جلال الدین همایی، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، کتابفروشی خیام، 1353ش.

همان، [تکمله تاریخ روضة الصفا]، ج7، با مقدمه عباس پرویز، تهران، کتابفروشی خیام، 1339ش.

همان، خلاصة الاخبار فی بیان احوال الاخیار، نسخه خطی، تهران، کتابخانه مجلس،  شماره  10751.

دبیرسیاقی، محمد، «حبیب السیر فی اخبار افراد بشر»، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج 12، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1387ش.

دهخدا، علی اکبر، لغت­نامه، زیر نظر محمد معین و جعفر شهیدی، تهران، دانشگاه تهران، 1377ش.

زرکلى، خیر الدین، الأعلام (قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین)، بیروت، دارالعلم للملایین، 1989م.

زریاب، عباس، «پیشگفتار»، نک. میرخواند، تاریخ روضة الصفا، تهذیب و تلخیص از عباس زریاب، تهران، علمی، 1373ش.

سدی، اسماعیل بن عبدالرحمن، تفسیر السدی الکبیر، به کوشش محمد عطایوسف، قاهرة، دارالوفاء، 1414ھ.

سمرقندی، کمال الدین عبدالرزاق، مطلع السعدین و مجمع البحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383ش.

سیفی هروی، سیف بن محمد، پیراسته تاریخنامه هروی، به کوشش محمد آصف فکرت، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1381ش.

شیرازی، قطب الدین، نهایة الادراک فی درایة الافلاک، نسخه خطی، آستان قدس رضوی، کتابخانه ملک، شماره 3506.

صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، از آغاز سده دهم تا میانه سده دوازدهم هجری، تهران، فردوس، 1369ش.

طاوسی مسرور، سعید، «دریای سیاه»، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج17، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1391ش.

طبری، محمد بن ایوب، تحفة الغرائب، به کوشش جلال متینی، تهران، معین، 1371ش.

طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن( تفسیر الطبرى)، بیروت‏، دارالمعرفة،  1412ھ.‏

قزوینی، زکریا بن محمد، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، دارصادر، 1998ھ.

همان، عجایب المخلوقات فی غرایب الموجودات، بیروت، دارالشرق العربی.

کراچکوفسکی، ایگناتی یولیانوویچ، تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، 1379ش.

کیان­فر، جمشید، نک. میرخواند، تاریخ روضة الصفا، به کوشش جمشید کیان­فر، تهران، اساطیر، 1380ش.

گلچین معانی، احمد، تاریخ تذکره­های فارسی، تهران، کتابخانه سنایی، 1363ش.

گنجی، محمد حسن، «اقلیم»، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم بجنوردی، ج9، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1379ش.

مایل هروی، نجیب، تاریخ نسخه­پردازی و تصحیح انتقادی نسخه­های خطی، تهران، سوره مهر، 1393ش.

محمد بن نجیب بکران، جهان نامه، با مقدمه برشچفسکی، به کوشش محمد امین ریاحی، تهران، کتابخانه ابن سینا،  1342ش.

مهلبی، حسن بن احمد، الکتاب العزیزی یا المسالک و الممالک، به کوشش تیسیر خلف، دمشق، التکوین، 2006م.

میرخواند، محمد بن خاوندشاه، روضة الصفا، بمبئی، 1332ھ.

همان، تاریخ روضة الصفا، با مقدمه عباس پرویز، تهران، کتابفروشی خیام، 1339ش.

همان، به کوشش جمشید کیان­فر، تهران، اساطیر، 1380ش.

هدایت، رضاقلی خان، تاریخ روضة الصفای ناصری، تهران، کتابفروشی خیام، 1339ش.

همایی، جلال الدین، «مقدمه»، نک. خواندمیر، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر، با مقدمه جلال الدین همایی، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، کتابفروشی خیام، 1353ش.

یاری، سیاوش، کناری وند، مریم، «نقش دیوانسالاران ایرانی در گسترش تشیع در دکن عصر بهمنی­ها، مطالعه موردی میرفضل الله اینجوی و محمود گاوان»، فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال 7، شماره 23، تابستان 1394ش.

یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت، دارصادر، 1995م.

 

Malik, Malti, History of India: Main Aspects and Themes, New Delhi, 2016.

Bhalla, Kartar Singh, Lets Know Festival of India, New Delhi, 2005.

Sewell, Robert, A Forgotten Empire (Vijayanagar), A Contribution to the History of India, London, 1900.

The Times Comprehensive Atlas of the Wolrd, London, Times books, 2014.



[1]. تاریخ دریافت: 18/2/1398؛ تاریخ پذیرش: 20/4/1398

[2]. رایانامه: z.rezaeenasab@gmail.com

[3]. رایانامه(مسؤول مکاتبات): gh.roodgar@cfu.ac.ir

[4]. رایانامه: hd.alemzadeh@gmail.com

[5] . نک. صفا، 5(1)، 404.

[6] . از ادیبان و رجال سیاسی دربار بهمنیان هند در سده نهم (برای اطلاع بیشتر، نک. یاری و کناری وند، 126- 132).

[7] . صفا، 4/ 509.

[8] . کتاب علاجات دارا شکوهى که بنام محمد دارا شکوه (د. 1069ھ)، پسر شاهجهان، شاهزاده فاضل از خاندان گورکانى هند تألیف شده، از جمله آثار جامع و ارزنده پزشکى و داروشناسى است. این کتاب شامل مقدمه­ای با نام «مفتاح» و «ده گفتار» و یک «خاتمه» است‏ (نک. همانجا).

[9]. همان، 5(1)، 359.

[10]. نک. صفحات بعد.

[11]. خلاصة الاخبارفی بیان احوال الاخیار، تاریخ­نامه­ای است از ابتدای آفرینش تا حوادث سال 905ھ، این اثر مشتمل است بر «مقدمه­»ای در شرح خلقت و ده "مقاله" با این مضامین: انبیاء (علیهم السلام)؛ حکما؛ پادشاهان پیش از اسلام ایران و عرب؛ سیره پیامبر اسلام (ص)؛ خلفای راشدین و ائمه اثناعشر؛ عباسیان؛ سلسله­های سلاطین ایران تا دوره مغول؛ چنگیز و اولاد او؛ تیموریان تا سال 875ھ، که مصادف است با استقرار نهایی سلطان حسین میرزای بایقرا در هرات (نک. همان، 4/ 543؛ نیز نک.خواندمیر، خلاصة الاخبار، برگ3، الف). «خاتمه» این اثر نیز به جغرافیای هند اختصاص یافته است. خلاصة الاخبار تا کنون به­صورت کامل به چاپ نرسیده و تنها «خاتمه» آن که به کتاب مآثرالملوک ضمیمه شده، به­ چاپ رسیده­ است.

[12]. از تواریخ عمومی است که تا حوادث سال 930ھ را دربر گرفته ­است. این اثر مشتمل بر «دیباچه» و «افتتاح» و سه مجلد (هر مجلد شامل چهار جزو) و «خاتمه» است. حبیب السیر نخستین بار در سال  1263 در بمبئی چاپ سنگی شد. سپس در 1271 و 1272 در تهران به چاپ سنگی رسید و در سال 1333ش، و نیز در 1353ش، با کوشش جلال الدین همایی و محمد دبیرسیاقی از روی چاپ سنگی بمبئی تجدید چاپ شد (دبیرسیاقی، 549).

[13]. تاریخی است درباره پادشاهان هند که از وقایع حکومت غزنویان تا حوادث سال 1002ھ را دربر گرفته­ است. این اثر شامل «مقدمه»، نُه «طبقه»/بخش و «خاتمه»­ است که به نام اکبرشاه (حک. 949- 1014ھ)، از پادشاهان مهم تیموری هند، طبقات اکبری نامیده شده­ است.

[14]. نک. بارتولد، 1/ 151؛ کیان­فر، «پیشگفتار»، چهل­وهشت.

[15]. نک. میرخواند، 1339ش، 1/ 9-18.

[16]. نک. همان، 1/808- 812.

[17]. نک. همان، 2/ 917- 920.

[18]. نک. همان، 3/543- 546.

[19]. نک. همان، 4/ 697- 704.

[20]. نک. همان، 5/  626- 630.

[21]. نک. همان، 6/ 876- 884.

[22]. نک. خواندمیر، [تکمله تاریخ روضة الصفا]، 1339ش، 7/ 529- 532. روضة الصفا علاوه­ بر تکمله خواندمیر، ذیل و تکمله دیگری نیز از رضاقلی­خان هدایت (1215- 1288ھ) دارد. او روضة الصفا را در سه جلد تا دوره خود ادامه داده­ است: جلد هشتم: در تاریخ صفویه، حکومت افغانان در ایران و افشاریان (حک. 1148- 1210ھ) و نیز احوال علما و رجال دوره صفوی. جلد نهم: در تاریخ زندیان (حک. 1164- 1209ھ) و روی کار آمدن آقامحمدخان قاجار در سال 1193ھ. تا جلوس محمد میرزا ولیعهد در تبریز و جلد دهم: از سلطنت محمدخان قاجار (1250- 1264ھ) تا ده سال نخست سلطنت ناصرالدین­شاه، یعنی تا وقایع سال 1274ھ (نک. هدایت، 8/ 587- 592، 9/ 755- 767، 10/ 821- 829). ازآنجاکه تفکیک نوشته­های مؤلفان «خاتمه» روضة الصفا دشوار است (نک. ادامه مقاله)، ارجاع به «خاتمه» روضة الصفا در تمام این مقاله با نام  تاریخ روضة الصفا خواهد بود.

[23]. روضة الصفا تا کنون چندبار به چاپ سنگی و سربی رسیده ­است، از جمله نخستین بار در سال 1847م/ 1263ھ، در بمبئی به کوشش آقامحمدکاظم در دو جلد (شامل 7 قسم) به چاپ سنگی و در سال 1338 و 1339 ش، برای نخستین بار در 10 جلد (شامل 7 «قسم» و خاتمه و نیز تکمله رضاقلیخان هدایت)، با مقدمه عباس پرویز، به چاپ سربی رسید. سپس در سال 1373ش، با تهذیب و تلخیص عباس زریاب در دو جلد (شامل 6 «قسم») منتشر شد. آخرین چاپ این اثر در 1380ش، به کوشش جمشید کیان­فر در 15 جلد (شامل  7 «قسم» و خاتمه و نیز تکمله رضاقلیخان هدایت) بوده­ است.

[24]. نک. تاریخ روضة الصفا، 1339ش، 7/ 370- 375.

[25]. نک. همان، 7/ 375- 432.

[26]. یونانیان ربع مسکون را به موازات خط استوا به هفت قسمت تقسیم می­کرده­اند (گنجی، 680، 687).

[27]. نک. همان، 7/ 436- 473.

[28]. نک. همان، 7/  459- 472، 519- 521.

[29]. نک. همان، 7/ 478- 504،  508- 521.

[30]. نک. میرخواند، همان، 1/ 9.

[31]. نک. همان، 6/ 873- 874.

[32]. زریاب، چهار.

[33]. نک.خواندمیر، همان، 7/ 3.

[34] . نک.همان، 7/ 366. همایی، 35- 36؛ نک. پرویز، 1/ م- س.

[35]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 390، 406، 428، 421، 473.

[36].  همان، 7/ 421، 457.

[37]. همان، 7/ 454.

[38]. خط­کشیده­ها نشانِ اشتراک لفظی هر دو «خاتمه» است.

[39]. در «خاتمه»: «میل» (همان، 7/ 405).

[40]. همان، 7/ 405- 406.

[41]. در حبیب السیر: «القمة»( خواندمیر، تاریخ حبیب السیر، 4/ 664).

[42]. همانجا.

[43]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 409- 410.

[44]. خواندمیر، همان، 4/ 666.

[45]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 418.

[46]. خواندمیر، همان، 4/ 672- 673.

[47]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 448- 449.

[48]. خواندمیر، همان، 4/ 655.

[49]. برخی از اختلاف­های جزئی میان دو متن را، برکنار از بی­دقتی کاتبان نسخه­ها، می­توان ناشی از تغییر شیوه نگارش در زمان مؤلفان دانست.

[50]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 390- 396؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 659- 661.

[51]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 396- 400؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 661- 662.

[52]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 401- 414؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 662- 669.

[53]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 414- 424؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 669- 674.

[54]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 434- 436؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 619- 622.

[55]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 437- 438؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 623.

[56]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 440- 441؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 629- 630.

[57]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 444- 445؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 652- 653.

[58]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 446- 447؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 653- 654.

[59]. «نینوی» در تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 449، به اشتباه «مینوی» چاپ شده­ است. نیز نک. همان، 1380ش،  11/ 6232.

[60]. همان، 1339ش،  7/ 448- 449؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 654- 656.

[61]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 453؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 656- 657.

[62]. «کماخ» در تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 458، به اشتباه «کاخ» چاپ شده­ است. نیز نک. همان، 1380ش،  11/ 6244.

[63]. همان، 1339ش، 7/ 457- 459؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 656- 658.

[64]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 472-473؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 658- 659.

[65]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 478- 498؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 634- 647.

[66]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 498- 500؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 626- 627. بیجانگر/ بیجیانگر/ ویجانگر/ ویجیانگر/، شهری تاریخی و مرکز حکومت بیجیانگر واقع در دکن، در جنوب هند، که از سال 736- تا 1056 ھ برپا بود ( ابریشم­کار و عالم زاده، 7، 21؛ برای اطلاع بیشتر، نک. Sewell).

[67]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 503- 504؛ قس. خواندمیر، همان، 4/ 628. جشن مهاناوامی (Mahanavami)، جشنی در ستایش الهه دورگا در هند است که برای یادبود پیروزی الهه دورگا بر دیو، ماهیشاسور (Mahishasur) برگزار می­گردد. مهاناوامی در زبان سانسکریت به معنی «نهمین روز بزرگ» است. امروزه در شبه قاره هند به نام­های مختلفی چون دسرا (Dusehra)، دورگا پوجا (Durga Puja) و ناوراتری (Navaratri) نیز معروف است. این جشن، به­مدت ده روز در فصل­ پاییز برگزار می­شود (Malik, 250;Bhalla, 14 ).

[68]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 460- 472؛ قس. خواندمیر، همان، 2/ 303- 304، 443- 447.

[69]. تاریخ روضةالصفا، همان، 7/ 519- 521؛ قس. خواندمیر، همان، 2/ 474.

[70]. همان، 4/ 36؛ نیز نک. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/454.

[71]. خواندمیر، همان، 4/ 679.

[72]. مطالب مرتبط با نام این «حبیب الله» که در اولین چاپ سنگی بمبئی (1263ھ، خاتمه، 37) و چاپ سربی تهران (1339ش، با مقدمه عباس پرویز) و  چاپ سال 1380ش، به تصحیح جمشید کیان­فر آمده، در شش نسخه خطی برجای مانده از «خاتمه» روضة الصفا که قدمت همه آنها بیشتر از نسخه چاپ بمبئی است (و گویا هر دو چاپ تهران صورت حروف­چین شده همان است)، وجود ندارد. در این شش نسخه خطی، ذکری از شهرهای اردبیل، ساوه، قزوین، قم، نهاوند، همدان، بروجرد، نینوا و بغداد نشده­ و ناسخان پس از وصف تبریز به وصف  سامره/ سامرا پرداخته­اند. گفتنی­است علاوه بر نخستین چاپ سنگی بمبئی، دو چاپ سنگی دیگر از بمبئی (1266ھ، خاتمه، 27 و  1332ھ، خاتمه، 26) نیز واجد مطالب مرتبط با «حبیب الله» است.

[73]. در «خاتمه»: «عالم» (تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 447). این واژه در چاپ سنگی بمبئی (1332ھ، خاتمه، 26) ، «دعایم» ضبط شده­است.

[74]. در «خاتمه»: «متین» (تاریخ روضة الصفا، همانجا).

[75]. در «خاتمه»: «ریاستش»(همانجا). این واژه در چاپ سنگی بمبئی (1332ھ، همانجا)، «تأسیس» ضبط شده­است.

[76]. در «خاتمه»: «به نظم» (تاریخ روضة الصفا، همانجا). این واژه در چاپ سنگی بمبئی (1332ھ، همانجا)، «منتظم» ضبط شده ­است.

[77]. در «خاتمه»: «متبسم» (تاریخ روضة الصفا، همانجا).

[78]. همانجا.

[79]. در «خاتمه»: «گویی» (همانجا).

[80]. همانجا.

[81]. خواندمیر، همان، 4/ 654.

[82]. همانجا.

[83]. همایی، 14- 16؛ برای اشعار مذکور در مدح حبیب الله، در «فاتحه» و «خاتمه» کتاب حبیب السیر (نک. خواندمیر، همان، 1/ 6- 8، 4/ 702- 703).

[84]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 446.

[85]. خواندمیر، همان، 4/ 653.

[86]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 457.

[87]. همان، 7/ 445.

[88]. نک. میرخواند، همان، 1/ 17- 18.

[89]. نک. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 370- 375.

[90]. نک. السدی، 161؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان،7/ 373.

[91]. نک. تمیمی، 413؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7 / 373؛ (درباره محمد بن عثمان بن شیبه، از محدثان و مفسران قرن سوم، نک. تمیمی، 203- 225).

[92]. نک. طبری، محمد بن جریر، 3/ 8؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان،7/ 373.

[93]. نک. التفسیر السدی الکبیر در همین تحقیق.

[94]. برای اطلاع بیشتر، نک. ابن سعد، 7/ 252؛ خطیب بغدادی، 9/ 251؛ زرکلی، 3/ 157.

[95]. عجایب­نامه­، چنان­که از نامش پیداست موضوع آن درباره پدیده­های شگفت و موجودات ناشناخته و وصف آنهاست که در بسیاری از موارد با خیال­پردازی و خرافه همراه است. تألیف این گونه از نوشته­ها که نقطه اوج آنها سده­های پنجم تا هشتم است، از سده­ نهم به این سو روی به افول نهاد، با این حال بخش­هایی از نوشته­های جغرافیایی به عجایب­نگاری اختصاص یافته­ است (برای اطلاع بیشتر از عجایب­نگاری­ها، نک. اشکواری و دیگران، 29- 52).

[96]. نک. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 375- 390.

[97]. «راقم حروف گوید که امثال این حکایات غریبه و روایات عجیبه در کتب متقدمین و متأخرین بسیار است و صدق و کذب آن بر ارباب فراست مشتبه نباشد. اگر مجموع رقم­زده کلک بیان گردد، خوانندگان را ملالت و سآمت روی نماید؛ لاجرم در این مقام به همین قدر اکتفا کرده آمد»(همان، 7/ 390).

[98]. نک. طبری، محمد بن ایوب، 158؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 378، 380، 383، 384، 449، 458.

[99]. برای نمونه نک. قزوینی، همان، 54، 68، 77؛ همان، عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات، 109، 112، 113، 116؛ ابن وردی، 210، 217، 247.

[100]. نک. قزوینی، همان، 174؛ قس. تاریخ روضة الصفا،همان، 7/ 378؛ برای نمونه­های دیگر، نک. همان،7/ 379، 380، 381، 383، 384، 386، 458.

[101]. نک. همان، 7/ 390- 391؛ قس. قزوینی، آثارالبلاد و اخبار العباد، 102- 103.

[102]. نک. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 415- 417؛ قس. قزوینی، همان، 109- 111.

[103]. نک. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/  421- 422؛ قس. قزوینی، همان، 145- 146، 150- 157.

[104]. نک. همان، 443؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/  446. برای نمونه­های دیگر، نک. همان، 7/ 447، 448، 449، 458، 459.

[105]. کراچکوفسکی، 285.

[106]. خواندمیر نام وی را «رفاعی» ضبط کرده­ است (همان، 4/ 664).

[107]. نک. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 405- 406.

[108]. نک. همان، 7/ 392، 393.

[109]. نک. جوینی،1/ 101، 125- 128؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 457.

[110]. از این کتاب فقط بخش­هایی، شامل باب چهارم در احوال امرا و سلاطین حاکم بر خراسان و شهر هرات، باب پنجم در حوادث نادر در هرات و باب ششم در ذکر شرف و فضیلت هرات به دست ما رسیده (ایرج افشار، «پیشگفتار»، بیست و چهار) که در سال 1387ش. به چاپ عکسی رسیده­ است.

[111]. نام مؤلف تاریخ هرات در «خاتمه»، به­اشتباه «شیخ عبدالرحمن جامی» ضبط شده­ است (نک. همان، 7/ 507؛ قس. سیفی هروی، 7 که به شیخ عبدالرحمن بن عبدالجبار فامی هروی و کتاب تاریخ هرات وی اشاره کرده­است).

[112]. نک. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 507- 517.

[113]. نک. سیفی هروی، 11؛ قس. تاریخ روضة الصفا،همان، 7/ 515.

[114]. نک. سیفی هروی، 7- 11؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 507- 515.

[115]. نک. همان، 7/ 448.

[116]. نک. ابن کثیر، 1/ 21؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 432.

[117]. نک. همان، 7/ 371 ؛ قس. ابن کثیر، 1/ 41- 42.

[118]. نک. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 475.

[119]. نک. سمرقندی، 3/ 547، 550؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 504.

[120]. نک. سمرقندی، 3/ 327-  350؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 478- 503.

[121]. نک. سمرقندی، 3/ 535- 541؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 498- 503.

[122]. نک. همان، 7/ 386، 474، 475.

[123]. ابن خرداذبه، 156- 157.

[124]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/457.

[125]. نک. همان، 7/ 474- 475.

[126]. همان، 7/ 475.

[127]. ابن حوقل، 2/ 494؛ نیز نک. اصطخری، 318.

[128]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 455.

[129]. ابوالفدا، 493.

[130]. مهلبی، 61- 62.

[131]. یعنی: بر سر ستونی، مردی سوار بر اسب برپا داشته بودند (نویسندگان مقاله).

[132]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 472.

[133]. ابوالفدا، 213.

[134]. فُقاع معرب فوگان، شرابی که از جو و مویز و جز آن گیرند. فُقاع از مشروب­های گازدار بوده و در کوزه سنگین نگهداری می­شده­ است. روی در کوزه را با پوستی می­پوشانده و محکم می­کرده­اند و برای خنک ماندن در قلیه یخ می­خوابانده­اند (دهخدا، ذیل واژه).

[135]. جَمَست/ کمست/ جمشت، جوهری است فرومایه و کم قیمت و رنگش کبود مایل به سرخ، زرد، سرخ و سفید باشد (همان، ذیل واژه).

[136]. محمد بن نجیب بکران، 60- 61.

[137]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 427.

[138]. نک. محمد بن نجیب بکران، 53- 65؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 425- 429.

[139]. محمد بن نجیب بکران، 56.

[140]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 425؛ نیز نک. همان، 1380ش، 11/ 6192.

[141]. جبل واحات نام دو کوه در مصر است (یاقوت حموی، 5/ 341، ذیل «الواحات»).

[142]. صعید مصر یا مصر علیا، بخش جنوبی مصر را گویند که از اسوان در جنوب مصر تا حدود فسطاط را شامل می­شده ­است (همان، 3/ 408، ذیل «صعید»).

[143]. آماسیا / آماسیه، شهری کهن در شمال ترکیه، امروزه نام مرکز و استانی به همین نام (برای اطلاع بیشتر، نک. دیانت، 187- 190؛ The Times Comprehensive Atlas of the World, 39).

[144]. سنوب/ سینوب/ سینوپ نام بندری در کنار دریای سیاه که گاه دریای سیاه به نام این شهر دریای سینوب نیز خوانده شده­ است (ابوالفدا، 392- 393)، امروزه بندر و مرکز استانی به همین نام در شمال ترکیه در کنار دریای سیاه ( نک. The Times Comprehensive Atlas of the World, 39).

[145]. ابن سعید، 195.

[146]. تاریخ روضة الصفا، 1339ش،7/ 473.

[147]. ابوالفدا، 382- 383.

[148]. نک. ذیل صورة الارض، کتاب العزیزی و کتاب جغرافیا در همین پژوهش.

[149]. نک. ابوالفدا، 183، 215، 217، 495، 497؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 472- 476.

[150]. ابوالفدا، 400- 401.

[151]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 444.

[152]. شنتیاقو/ شنت یاقب/ شنت یاقوب (سِنت یعقوب)، نام قلعه­ای محکم در اندلس بود (یاقوت حموی، 3/ 368، ذیل «شنت یاقب»؛ ادریسی، 2/536).

[153]. ابو الفدا، 182- 183.

[154]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 476.

[155]. همان، 7/ 384.

[156]. نک. ابن ابی اصیبعه، 1/ 221، 300، 2/ 55؛ حاجی خلیفه، 2/ 1091، 1435.

[157]. مطلب منقول در «خاتمه»، در کتاب الحیوان جاحظ (د. 255ھ) نیز پیدا نشد.

[158]. نک. جوهری، ذیل «بکک»؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 43.

[159]. نک. شیرازی، 136 الف؛ قس.  تاریخ روضة الصفا، همان، 7/392.

[160]. دریای نیطس/ بُنطُس نام دیگر دریای سیاه در گذشته بوده­ است (برای اطلاع بیشتر، نک. طاوسی مسرور، 640- 644).

[161]. نک. شیرازی، همانجا؛ قس. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 394- 395.

[162]. همان، 7/ 445- 446.

[163]. احتمالا منظور مؤلف از محله­های خوارزم، محله­های قصبات خوارزم، یعنی کاث و گرگانج بوده­ است (برای اطلاع بیشتر، نک. «خوارزم»، 301).

[164]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 457.

[165]. همان، 7/ 455- 456.

[166]. همان، 7/ 431.

[167]. همان، 7/ 455- 456.

[168]. همان، 7/ 453- 454.

[169]. خواندمیر، همان، 4/ 36- 37.

[170]. تاریخ روضة الصفا، همان، 7/ 453.

[171]. همان، 7/ 451، 517- 521.

[172]. همان، 7/ 521- 527.

[173]. برای نمونه نک. همان،7/  384- 385، 458- 459.

[174]. همان،7/ 431.

[175]. همان، 7/ 434- 435.

[176]. همان، 7/ 435- 439.

[177]. همان، 7/  439- 441.

[178]. Julia Kristeva

[179]. Inttertextuality

[180]. برای اطلاع تفصیلی از نظریه او، نک. احمدی، 324-330.

آل داود، سیدعلی، همان، «حافظ ابرو»، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، ج 20، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1391ش.

ابریشم­کار، صدیقه، عالم زاده، هادی، «زمینه­های پیدایش حکومت ویجیانگر در جنوب هند»، فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال ششم، شماره 19، تابستان 1393ش.

ابن ابى اصیبعه، احمد بن قاسم‏، عیون الأنباء فی طبقات الأطباء، قاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب‏، 2001م.

ابن خرداذبه، کتاب المسالک و الممالک، لیدن 1889م، چاپ افست 1967م.

ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1410ھ.

ابن سعید مغربی، کتاب الجغرافیا، به کوشش اسماعیل العربی، بیروت، المکتب التجاری لطباعة و النشر و التوزیع، 1970م.

ابن کثیر،اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، 1407ھ/ 1986م.

ابوالفدا، تقویم البلدان، بیروت، دارصادر، افست پاریس، 1840م.

احمدی، بابک، ساختار و تأویل ی متن، تهران، نشر مرکز، 1370ش.

ادریسی، محمد بن محمد، نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، بیروت، عالم الکتب، 1409ھ/ 1989م.

اشکواری، محمدجعفر، موسوی، سید جمال، صادقی، مسعود، «عجایب­نگاری در تمدن اسلامی: خاستگاه و دوره­بندی»، مطالعات تاریخ اسلام، سال نهم، شماره 33، تابستان 1396ش.

اصطخری، محمد بن ابراهیم، مسالک الممالک، لیدن، 1927م.

افشار، ایرج، «مقام انجامه در نسخه»، نامه بهارستان، شماره 5، بهار و تابستان 1381ش.

همان، «پیشگفتار»، نک. فامی هروی، عبدالرحمن، تاریخ هرات، به کوشش محمد حسن میرحسینی و محمد رضا ابوئی مهریزی، با پیشگفتار ایرج افشار، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، 1387ش.

بارتولد، ولادیمیرووچ، ترکستان نامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ترجمه کریم کشاورز، تهران، آگاه، 1366ش.

پرویز، عباس، «مقدمه»، نک. میرخواند، تاریخ روضة الصفا، با مقدمه عباس پرویز، تهران، کتابفروشی خیام، 1339ش.

تمیمی، محمد بن خلیفه، محمد بن عثمان بن ابی شیبه و کتابه العرش، ریاض، مکتبة الرشد - شرکة الریاض، 1418ھ/ 1998م.

جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، به کوشش خلیل مأمون شیحا، بیروت، دارالمعرفة، 1428ھ/ 2007م.

حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، با مقدمه شهاب الدین مرعشی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.

حافظ ابرو، جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو، به کوشش غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1370ش.

خطیب بغدادى، احمد بن على، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1417ھ.

«خوارزم»، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج16، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1390ش.

خواندمیر، غیاث الدین بن همام، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر، با مقدمه جلال الدین همایی، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، کتابفروشی خیام، 1353ش.

همان، [تکمله تاریخ روضة الصفا]، ج7، با مقدمه عباس پرویز، تهران، کتابفروشی خیام، 1339ش.

همان، خلاصة الاخبار فی بیان احوال الاخیار، نسخه خطی، تهران، کتابخانه مجلس،  شماره  10751.

دبیرسیاقی، محمد، «حبیب السیر فی اخبار افراد بشر»، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج 12، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1387ش.

دهخدا، علی اکبر، لغت­نامه، زیر نظر محمد معین و جعفر شهیدی، تهران، دانشگاه تهران، 1377ش.

زرکلى، خیر الدین، الأعلام (قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین)، بیروت، دارالعلم للملایین، 1989م.

زریاب، عباس، «پیشگفتار»، نک. میرخواند، تاریخ روضة الصفا، تهذیب و تلخیص از عباس زریاب، تهران، علمی، 1373ش.

سدی، اسماعیل بن عبدالرحمن، تفسیر السدی الکبیر، به کوشش محمد عطایوسف، قاهرة، دارالوفاء، 1414ھ.

سمرقندی، کمال الدین عبدالرزاق، مطلع السعدین و مجمع البحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383ش.

سیفی هروی، سیف بن محمد، پیراسته تاریخنامه هروی، به کوشش محمد آصف فکرت، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1381ش.

شیرازی، قطب الدین، نهایة الادراک فی درایة الافلاک، نسخه خطی، آستان قدس رضوی، کتابخانه ملک، شماره 3506.

صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، از آغاز سده دهم تا میانه سده دوازدهم هجری، تهران، فردوس، 1369ش.

طاوسی مسرور، سعید، «دریای سیاه»، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج17، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1391ش.

طبری، محمد بن ایوب، تحفة الغرائب، به کوشش جلال متینی، تهران، معین، 1371ش.

طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن( تفسیر الطبرى)، بیروت‏، دارالمعرفة،  1412ھ.‏

قزوینی، زکریا بن محمد، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، دارصادر، 1998ھ.

همان، عجایب المخلوقات فی غرایب الموجودات، بیروت، دارالشرق العربی.

کراچکوفسکی، ایگناتی یولیانوویچ، تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، 1379ش.

کیان­فر، جمشید، نک. میرخواند، تاریخ روضة الصفا، به کوشش جمشید کیان­فر، تهران، اساطیر، 1380ش.

گلچین معانی، احمد، تاریخ تذکره­های فارسی، تهران، کتابخانه سنایی، 1363ش.

گنجی، محمد حسن، «اقلیم»، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم بجنوردی، ج9، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1379ش.

مایل هروی، نجیب، تاریخ نسخه­پردازی و تصحیح انتقادی نسخه­های خطی، تهران، سوره مهر، 1393ش.

محمد بن نجیب بکران، جهان نامه، با مقدمه برشچفسکی، به کوشش محمد امین ریاحی، تهران، کتابخانه ابن سینا،  1342ش.

مهلبی، حسن بن احمد، الکتاب العزیزی یا المسالک و الممالک، به کوشش تیسیر خلف، دمشق، التکوین، 2006م.

میرخواند، محمد بن خاوندشاه، روضة الصفا، بمبئی، 1332ھ.

همان، تاریخ روضة الصفا، با مقدمه عباس پرویز، تهران، کتابفروشی خیام، 1339ش.

همان، به کوشش جمشید کیان­فر، تهران، اساطیر، 1380ش.

هدایت، رضاقلی خان، تاریخ روضة الصفای ناصری، تهران، کتابفروشی خیام، 1339ش.

همایی، جلال الدین، «مقدمه»، نک. خواندمیر، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر، با مقدمه جلال الدین همایی، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، کتابفروشی خیام، 1353ش.

یاری، سیاوش، کناری وند، مریم، «نقش دیوانسالاران ایرانی در گسترش تشیع در دکن عصر بهمنی­ها، مطالعه موردی میرفضل الله اینجوی و محمود گاوان»، فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال 7، شماره 23، تابستان 1394ش.

یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت، دارصادر، 1995م.

 

Malik, Malti, History of India: Main Aspects and Themes, New Delhi, 2016.

Bhalla, Kartar Singh, Lets Know Festival of India, New Delhi, 2005.

Sewell, Robert, A Forgotten Empire (Vijayanagar), A Contribution to the History of India, London, 1900.

The Times Comprehensive Atlas of the Wolrd, London, Times books, 2014.