یوحنای دمشقی و خاستگاه رهیافت‌های او به اسلام

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشگاه علوم پزشکی، مازندران، ایران

چکیده

با آغاز دعوت اسلامی از سوی پیامبر اسلام(ص)، مسیحیان ساکن شبه جزیره و نیز امپراتوری بیزانس رویکردهای متفاوتی در برابر اسلام پیش گرفتند. یکی از این رویکردها دفاعیه(ردّیه)نویسی بوده است که دانشمندان معاصر اسلام آنها را خصمانه و مبتنی بر اوهام و مجعولات ارزیابی کرده‌اند. یوحنّای دمشقی گویا نخستین مسیحی شرقی باشد که در دفاع از مسیحیت ردّیه‌ای بر اسلام نوشته است. این پژوهش بر آن است تا با بررسی گزاره‌های تاریخی مندرج در ردّیه یوحنّا و دیگر مسیحیان دریابد آیا این گزاره‌ها صرفا برخاسته از اوهام و جعلیات بوده یا در روایات اسلامی می‌توان خاستگاهی برای آنها یافت؟ یافته‌ها نشان  می‌دهد بیش‌ترین بخش از آن چه به عنوان مهم‌ترین ضعف‌ها و یا خرده‌گیری مسیحیان بر اسلام شمرده می‌شود از درون جامعه اسلامی و دربار بنی امیه برخاسته است. یوحنا و پدرش سرجون بن منصور ده‌ها سال در دربار بنی امیه می‌زیستند و ذهنیت آنان از اسلام به شدت متأثر از این دربار بوده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Impact of living in the Umayyad Court on John Damascus Attitude toward Islam

نویسنده [English]

  • Mostafa Moallemi
Assistant Professor of Medical Sciences, Mazandaran University, Mazandaran, Iran
چکیده [English]

With the advent of the Islamic invitation by the Prophet (PBUH), Christians living in the peninsula and the Byzantine Empire, took different approaches toward Islam. One of those approaches was the writing of The Apologetics which has been evaluated by the contemporary Muslim scholars as hostile, groundless and based on forged traditions. It seems that john of Damascus was the first Eastern Christian to write an apologetic against Islam. This study seeks to examine some of the historical statements mentioned in john's work to determine whether these were purely illusions or that they can also be traced back to Islamic traditions. The findings show that what are seen as the most significant problems or reproofs of Christians against Islam and have the highest frequency came out of the Islamic community during the era of the Umayyad's dominance. John and his father, Sarjun ibn Mansur, lived in Umayyad court for decades, and their outlook on Islam was strongly influenced by Mu'awiyah and Yazid.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Islam
  • Christianity
  • john of Damascus
  • Sarjun ibn Mansur
  • Islamic tradition

 

یوحنای دمشقی و خاستگاه رهیافت‌های او بهاسلام[1]

مصطفی معلمی[2]

استادیار دانشگاه علوم پزشکی، مازندران، ایران

 

چکیده

با آغاز دعوت اسلامی از سوی پیامبر اسلام(ص)، مسیحیان ساکن شبه جزیره و نیز امپراتوری بیزانس رویکردهای متفاوتی در برابر اسلام پیش گرفتند. یکی از این رویکردها دفاعیه(ردّیه)نویسی بوده است که دانشمندان معاصر اسلام آنها را خصمانه و مبتنی بر اوهام و مجعولات ارزیابی کرده‌اند. یوحنّای دمشقی گویا نخستین مسیحی شرقی باشد که در دفاع از مسیحیت ردّیه‌ای بر اسلام نوشته است. این پژوهش بر آن است تا با بررسی گزاره‌های تاریخی مندرج در ردّیه یوحنّا و دیگر مسیحیان دریابد آیا این گزاره‌ها صرفا برخاسته از اوهام و جعلیات بوده یا در روایات اسلامی می‌توان خاستگاهی برای آنها یافت؟ یافته‌ها نشان  می‌دهد بیش‌ترین بخش از آن چه به عنوان مهم‌ترین ضعف‌ها و یا خرده‌گیری مسیحیان بر اسلام شمرده می‌شود از درون جامعه اسلامی و دربار بنی امیه برخاسته است. یوحنا و پدرش سرجون بن منصور ده‌ها سال در دربار بنی امیه می‌زیستند و ذهنیت آنان از اسلام به شدت متأثر از این دربار بوده است.

 

کلیدواژه‌ها: اسلام، مسیحیت، یوحنای دمشقی، سرجون بن منصور، اسلام ستیزی و سنت اسلامی.

 

 

 

 

 

 

مقدمه

اسلام به عنوان آخرین دین ابراهیمی(ع) که پس از پایان دوره فترتِ پس از مسیح(ع) ظهور نمود، با واکنشِ تا حدی ستیز‌جویانه‌ نزدیک‌ترین نمایندگان جهان مسیحیت به اسلام، نجرانیان و امپراتوری بیزانس، مواجه شد. نجرانیان تا مرز مباهله پیش آمدند[3] و امپراتوری بیزانس نیز جنگ خونینی بر ضد مسلمانان آغاز نمود.[4] خطر بیزانس چنان جدی بود که پیامبر اسلام(ص) در بیماری مشرف به رحلتش فرمان به اعزام سپاه برای دفاع از مرزهای اسلامی در برابر هجوم رومیان داد.[5]

تقابل مسیحیت با اسلام در جریان فتوحات اسلامی شکل جدیدی به خود گرفت. مسلمانان شهر به شهر قلمرو مسیحیان را فتح کردند و تا بیت المقدس پیش رفتند و آن را با پیمان صلح گشودند.[6] پس از قتل عثمان و شروع جنگ‌های داخلی میان مسلمانان معاویه، حاکم دمشق، برای مقابله با حکومت مشروعِ مستقر در کوفه، ناچار به باج‌دهی به امپراتوری بیزانس شد تا در جنگ با علی(ع) و فرزندش حسن(ع)، خاطرش از جانب تعرّض رومیان آسوده باشد.[7]

این پیمان‌نامه را که با حضور مسئول دیوان خراج و جُند معاویه[8]، سرجون بن منصور رومی مسیحی[9] منعقد گردید، می‌توان به‌مثابه چراغ سبزی برای مسیحیان دمشق و نواحی اطراف پنداشت که اندک اندک و آزادانه به مخالفت با دین اسلام بپردازند. وی پسری داشت که منابع بیزانسی[10] از وی به یوحنّای دمشقی[11] یاد کرده‌اند.[12]

در منابع اسلامی نام وی منصور و جبر ذکر شده است.[13] منابع بیزانسی شرح حال وی را آورده و رساله‌‌اش «درباره بدعت‌ها»[14]، از جمله بدعت اسماعیلیان[15] و ظهور پیامبری در میان ایشان، را نقل نموده‌اند.[16]

رساله‌ یوحنّا دمشقی به عنوان نخستین ردّیه از مسیحیان شرق بر ضد اسلام به شمار می‌آید و صمیمی درباره او و رساله‌اش نوشته: «از میان مسیحیان شرقی در اوایل سده هشتم که اخبار و اطلاعات بسیاری با هدف خلق تصویری منفی از محمد(ص) پراکنده‌اند، می‌توان به جان[/یوحنّا] دمشقی اشاره کرد. وی در کتاب خود به نامDe Haeresibus Liber  مدعی شده بود که محمد(ص) به وسیله بدعت‌گزاران[17] مشکوک مسیحی اغوا شد و از آن پس خود به اغواگر "اعراب جاهل" مبدّل گردید... دیدگاه جان دمشقی برای دوره‌ای طولانی در اروپای قرون وسطی رواج یافت».[18] در نگاه برخی علمای معاصر هم  یوحنّای دمشقی سلسله‌جنبان بحث درباره کلام خداوند بوده است،[19] بحثی که سده‌ها به طول انجامید و حتی به سطوح عادی جامعه کشیده و خون‌ها پای آن ریخته شد.[20]

جواد علی(د. 1987م) نقش یوحنّا را در ایجاد مباحث کلامی، نظیر قضا و قدر الهی و خلق قرآن نفی کرده است، به این دلیل که این مباحث پیش از ولادت یوحنّا در جامعه اسلامی مطرح بوده و انتساب آغاز آن به وی نادرست است.[21] با این حال پذیرفته است که یوحنّا با فراگیری قرآن و احادیث نبوی(ص) و سرگذشت مهاجرین و انصار تلاش کرده تا نقطه ضعفی بیابد و آن را اساسی برای هجوم به اسلام و مسلمانان قرار دهد.[22]

پس از یوحنّای دمشقی افراد بسیاری از آباء کلیسا و شعرا و نویسندگان در دنیای مسیحیت، برضدّ اسلام و پیامبرش(ص) سخن‌ها گفته و نوشته‌اند. بید معزز[23]، ایزیدور سویلی[24]، ویلیام طرابلسی[25]، دانته[26]، رانولف هیگدن[27]، ویلیام لنگلند[28]، ولتر[29]، جان لیدگیت[30] و کریستوفر مارلو[31] برخی از شخصیت‌های اروپایی‌اند که با آثار خویش نفرت از اسلام و پیامبرش(ص) را در میان مسیحیان پدید آورده یا آن را زنده نگاه داشته و یا به آن دامن زده‌اند.[32] این ستیزه‌گری چندان تداوم داشته که دانیل گفته ‌است: نخستین واکنش‌های مسیحیت به اسلام همانند واکنش عصر حاضر (ستیزه‌جویانه) است.[33]

در آثار آنان، به‌ویژه یوحنای دمشقی، بیشترین نادرستی‌ها یا اشکالاتی که بر اسلام و پیامبرش(ص) عرضه شده، پیرامون این موضوعات است:

1. ماهیت وحی و چگونگی نزول آن بر پیامبر(ص)[34] 2. پیامبر(ص) و مسئله زنان 3. اخلاقیات پیامبر(ص) 4. جنگ‌های صدر اسلام.

 

بیان مسئله

گروهی از متفکران و دانشمندان جهان اسلام در بررسی‌های تاریخی خویش درباره اسلام ستیزی مسیحیان پیوسته آنان را به پیروی از اوهام، خیالات و یا مجعولات متهم نموده و یا تعصبات دینی مسیحیان که گسترش سریع اسلام را خطری برای آیین خویش می‌پنداشتند، عامل تحریک آنان در ستیزه با اسلام معرفی کرده‌اند.[35] برخی متفکران نیز معتقدند غربِ مسیحی در قرون وسطی اطلاعات تجربی بی‌واسطه از شرق نداشت[36] و چنان‌که اشاره شد یوحنّای دمشقی و نوشته‌هایش الهام‌بخش بسیاری از اسلام‌ستیزان مسیحی بوده است. مسئله‌ی این پژوهش خاستگاه نگرش‌ها و اندیشه‌های وی درباره اسلام است. در مورد یوحنّای دمشقی در یکی از آخرین پژوهش‌ها چنین آمده: «با تأمل در رهیافت دمشقی در رد اسلام تأثیر رنج‌های وی در دوره دوم زندگی و هنگام خدمت در دربار امویان قابل ملاحظه است. نقد وی بر اسلام و قرآن آکنده از توهین و تحقیر است و واژگان و تعابیر او در این باب دون شأن متألهی مسیحی یا مردی مقدس است و گویی بیشتر جنبه "تشفّی" دارد؛ حال آن‌که دمشقی از دانش منطق و فلسفه بهره‌مند بوده و به زبان الاهیات آشنایی داشته است و هم قرآن کریم آکنده از گزاره‌های عقلی و الاهیاتی است؛ چنان‌که متفکران بزرگ اسلامی هم‌چون فارابی، ابن سینا، ابن رشد و ملاصدرا با دقت در این آیات به معارف بلندی دست یافته‌اند».[37] اکنون پرسش اصلی این است که آیا صرفا خشم یوحنّا از بنی امیه او را به ستیزه با اسلام واداشته یا این‌که تربیت فکری وی در دربار بنی امیه چنین نگرشی برضدّ اسلام را نتیجه داده است؟

 

پیشینه‌ بحث

در مورد یوحنّای دمشقی، تک نگاری‌های متعدّدی به نگارش درآمده که باید به اینها اشاره کرد:

جوزف نصرالله (د.1993م) به عنوان یک مسیحی ملکایی، با نگارش کتابی[38] درباره یوحنّای دمشقی از او به عنوان یک قدیس در سراسر کتاب دفاع نموده و هم‌نشینی او را در جوانی با یزید بن معاویه، در مجالس عیش و طرب از خطاهای قابل بخشایش دانسته است. نصرالله از معاویه و سیاست‌های وی جانب‌داری نموده ‌است و با توجه به ارتباط طولانی مدت خاندان یوحنّا با بنی امیه و بنی مروان، نصرالله ناگزیر از جانب‌داری از  بنی امیه شده است. او حضور علی بن ابی طالب(ع) را مشکلی از مشکلات معاویه شمرده که معاویه ‌بایست با سیاست و درایت خود با او مقابله کند.[39] نصرالله نفوذ مسیحیت در بنی امیه (به‌ویژه معاویه و یزید) را، پذیرفته[40] و نوشته است علت برخورداری مسیحیان در حکومت سفیانی‌ها و مروانیان، بی مبالاتی دینی این دو گروه بوده است.[41] او به نقش یوحنّا در شکل‌گیری قَدَریّه و تأثیر آراء وی بر معتزله باور دارد؛[42] اما این مسئله در ادیان و ملل کهن ریشه‌دار بوده و شخصی چون یوحنّا را نمی‌توان سلسله‌جنبان آن معرفی نمود. نصرالله معتقد به تدوام حضور افکار یوحنّا تا سده‌ بیستم میلادی است.[43] نصرالله به تأثیر و تأثّر یوحنّا و بنی امیه از یکدیگر، در مخالفت با اسلام و نیز به خاستگاه دانش یوحنّا، درباره اسلام و مسلمانان توجه ننموده است. نگاه نصرالله به اسلام منفی بوده و مانند فان فلوتن[44] معتقد به گسترش اسلام به کمک سلاح و شمشیر بوده است.[45] افزون بر این، وی در اشاره به کتاب "درباره بدعت‌ها"[46]، تنها به فصل صد‌و‌یکم آن، درباره اسلام اشاره کرده و به محتوای آن نپرداخته است.[47]

دانیل ساهاس[48] بی آن که به فراوانی آیات قرآن درباره مسیحیت و دعوت اسلام از اهل کتاب و گفت‌وگو و تعاملات اسلام و یهودیت و نصرانیت در بازه‌ زمانی حداقل چهل ساله‌ پیش از تولد یوحنّای دمشقی توجه نماید، او را سلسله‌جنبان مواجهه مسیحیت با اسلام معرفی کرده[49] و مدعی است که وی بیش از یک مسلمان عادی از قرآن و اسلام آگاه بوده؛[50] ساهاس بررغم بررسی محتوای کتاب بدعت‌ها نتوانسته و یا نخواسته اظهارات یوحنّا و میزان دانش او در باب اسلام را راستی‎‌آزمایی نماید. وی با ارائه تحلیل‌هایی بسیار سطحی[51] از این مدّعیات و بی آن‌که تاریخ عرب پیش از اسلام و بت‌پرستی آنان را در نظر آورد با یوحنّا هم‌سویی نموده و با نقل مطالب توهین‌آمیز یوحنّا درباره حجرالاسود[52] نوشته است که وی در صدد نبوده تا مسلمانان را به شهوترانی متهم نماید، بلکه به ناهماهنگی آنان در منشأ قداست کعبه و حجرالاسود معترض بوده است.[53] ساهاس در مبحث «ناقة الله» که یوحنا مطرح ساخته، ناهم‌خوانی‌های مدّعیات او را  با مطالب صریح قرآن درباره ناقه‌ ثمود مغفول نهاده ‌است.[54] افزون بر این یوحنا تفاوتی میان آیات قرآن و روایات اسلامی نمی‌گذارد و مطالبی را به قرآن نسبت می‌دهد که در آن نیست؛[55] با این حال، ساهاس متعرّض خطای یوحنّا یا تحریف آگاهانه وی از داستان ناقه‌ صالح(ع) و نیز بی حرمتی‌اش نسبت به اسلام و پیامبرش نمی‌شود.[56]

ساهاس دیدگاه‌های تازه‌تری در 1992م مطرح نمود[57] و مدعی شد که برخورد یوحنّا با اسلام مبتنی بر یک نظام عقلانی پیشرفته بوده[58] و بی آن‌که مستندی ارائه نماید، نوشته:  یوحنّای دمشقی نزد مسیحیان و مسلمانان به یک اندازه از احترام برخوردار است.[59] هم‌چنین با استناد به آیه‌ 82 سوره‌ مائده تلاش نموده تا او را از مصادیق قسیسین و رهبانان مذکور در این آیه معرفی نماید.[60]

پیتر شدلر[61] با نگارش کتابی، به بحث درباره بدعت‌شناسی در مسیحیت و نخستین روابط مسیحیت و اسلام و پیشینه فکری آن پرداخته و احوالات یوحنّای دمشقی و دانش او از قرآن و تاریخ اسلام را بررسی نموده است. عمده‌ترین مباحثی که او درباره یوحنّا مطرح نموده، به نوع دسترسی او به قرآن کریم اختصاص دارد که آیا مکتوب بوده و یا شفاهی؟[62] هم‌چنین از میزان تسلّط یوحنّا بر زبان عربی بحث کرده است.[63] سخنان شدلر گاه دلالت بر عدم اطلاع وی از تاریخ قرآن دارد.[64] توجه او به قضیه‌ منع کتابت حدیث و سنت را می‌توان از نقاط قوت مباحث شدلر به شمار آورد.[65] هم‌چنین وی توجه داده که، منابع یوحنّا منابع پیش از نگارش رسمیِ سنت و حدیث بوده است.[66]

اندرو لوث[67] در 2002م به ارتباط یوحنّا با دربار بنی امیه به خوبی توجه کرده[68] و  به علاقه‌مندی بنی امیه به جبرگرایی پرداخته و قرابت میان تفکرات یوحنّا با این نوع نگرش از جهان را برجسته نموده است.[69] وی تصریح می‌کند که یوحنّا تصویری نسبتا صحیح از اسلام داشته است؛[70] اما به این نکته که این تصویر چگونه و از چه راهی در ذهن یوحنّا خلق شده، نپرداخته است.

علی بن محمد عودة الغامدی (معاصر)، بر خلاف اسلام‌شناسان مسیحی یوحنّا را آغازگر گفت‌وگو میان اسلام و مسیحیت نمی‌داند، بلکه سلسله‌جنبان عداوتی می‌شمرد که هدفش لکه دار نمودن چهره‌ پیامبر(ص) و تاریخ مسلمین بوده است.[71] وی آراء ساهاس را نقد و منصف بودن یوحنّا در مواجهه با اسلام را مردود می‌داند.[72] غامدی بی توجّه به خاستگاه دانسته‌های یوحنّا از اسلام و قرآن مطالب تفسیر مقاتل بن سلیمان (د. 150ﻫ) درباره ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش را برگرفته از نوشته‌های یوحنّای دمشقی دانسته است.[73]

میرصانعی با تکیه بر منابع کهن و پژوهش‌های معاصر به زندگی‌نامه، آثار و تأثیرات یوحنّای دمشقی در تاریخ صدر اسلام پرداخته است. میرصانعی یوحنّا را منصور بن سرجون معرفی کرده و وی را هم نام و نسب با جدّش دانسته و یوحنّا را این گونه معرفی کرده: منصور بن سرجون بن منصور بن سرجون؛[74] درحالی که در منابع عربی و اسلامی کهن تنها از سرجون بن منصور رومی یاد شده است[75] و شماری از منابع نیز در کنار نام او فرزند وی موسوم به منصور را هم نام برده‌اند.[76] منابع مسیحی فردی به نام منصور را یاد کرده‌اند که هنگام محاصره دمشق به دست خالد بن ولید کارگزار هراکلیتوس در آن شهر بوده و ابن بطریق (د. 328ﻫ)  از این کارگزار به نام منصور بن سرجون یاد کرده است.[77]

میرصانعی به اشتباه، با استناد به عبارتی در الاغانی، یوحنّا را کاتب عبدالملک بن مروان دانسته است.[78] ابن ندیم هم، منصور بن سرجون بن منصور را کاتب مروانیان دانسته است[79] و حال آن که منابع اسلامی بالاتفاق آورده‌اند که هنگام نقل دیوان مالی از رومی به عربی سرجون مسئول دیوان بوده است[80] و این نشان می‌دهد که یوحنّا  یا همان منصور پسر سرجون، منصب کتابت در دربار نداشته و پدرش، سرجون بن منصور، مسئول دیوان خراج مروانیان بوده است. مسعودی (د. 346ﻫ) یک‌بار ابن سرجون النصرانی و بار دیگر سرجون بن منصور نصرانی را کاتب عبدالملک خوانده است.[81] پس با توجه به تصریح منابع پیش از مسعودی ذکر ابن سرجون سهوی از جانب مسعودی یا نسخه‌نویسان بوده و یا این‌که پسرش، منصور بن سرجون، در انجام امور مالی، پدر را یاری می‌رسانده است.

نصرالله، پژوهشگر معاصر عرب، به نقل از ابن طریق، دلیل کینه‌ منصور بن سرجون از هرقل، امپراتور بیزانس، را افزایش خراج دمشق دانسته؛ زیرا هرقل او را مجبور به پرداخت صدهزار دینار بیش از میزان مقرر کرده بود؛[82] اما ابن بطریق ماجرا را به گونه‌ای دیگر آورده است[83] و میرصانعی، دشمنی یوحنّا با اسلام و رهیافت متفاوت او در برابر این دین را برخاسته از بدرفتاری‌های حاکمان اموی با او دانسته؛[84] اما این دیدگاه نمی‌تواند درست باشد، زیرا او به عنوان یک مسیحیِ بزرگ شده در دربار امویان می‌دانست برای آنان (امویان و مروانیان) بقای در حکومت اهمیت دارد و نه قداست یا حقانیت اسلام و یا پیامبرش؛ بنابراین بعید است این ستیزه‌ یوحنّا صرفا تشفّی‌خواهانه و یا تلافی‌جویانه تلقی گردد.

 

یوحنّای دمشقی و اسلام

نخستین ردیه بر اسلام در رساله‌ "بدعت‌ها" یوحنّای دمشقی ظاهر شده است. آنان که درباره یوحنّای دمشقی مطلبی نوشته‌اند، به آگاهی یوحنّا از قرآن، حدیث و تاریخ مسلمانان اشاره کرده‌اند.[85] به نظر می‌رسد چنان‌که نورمن دانیل نوشته، در جهان مسیحیت مطالب به سرعت از یک مؤلف به مؤلف دیگر سرایت کرده و یک پیوستگی در نحوه مواجهه با اسلام پدید آمده است؛[86] بنابراین عجیب نیست که نوشته‌های یوحنّا تبدیل به یک گفتمان شده باشد. در منابعی که تا به امروز درباره یوحنّا نوشته شده به این نکته تصریح شده است.[87] از اندک نوشته‌های بر جای مانده از یوحنّا نیز آشکار می‌شود که وی منبعی درباره تاریخ صدر اسلام، یعنی سال‌های حضور پیامبر(ص) در مکه و مدینه، در اختیار داشته است. یکی از نویسندگان معاصر نوشته‌های یوحنا درباره اسلام را صرفا دارای رنگ الهیاتی، و نه برخاسته از انگیزه‌های سیاسی، می‌داند.[88]

یوحنا در رساله "درباره بدعت‌ها" از عرب جاهلی، پیامبر(ص)، قرآن، توحید، کعبه، حجر الاسود و تعدادی از سوره‌های قرآن سخن گفته است. در نوشته‌های وی نمی‌توان میان آیات قرآن و سایر منابع، تمایزی یافت. به دیگر سخن، او اشاره نمی‌کند که کدام مطلب از قرآن و کدام از شنیده‌های اوست. از آن‌جا که پدرش سالیانی دراز، در دربار بنی امیّة مهم‌ترین منصب اداری را در اختیار داشته و منابع تاریخی به انس و علاقه‌ معاویه و به‌ویژه یزید بن معاویه به وی (سرجون) تصریح کرده‌اند، احتمال می‌رود آن‌چه در رساله یوحنا بازتاب یافته، از زبان معاویه و بنی امیّة شنیده باشد؛ هرچند بسیاری از این مطالب در منابع معتبر و کهن مسلمانان نیز آمده، منابعی که غالبا از نیمه‌های سده دوم هجری به بعد در مجامیع حدیثی و کتب تاریخی موجود جمع و تدوین شده‌اند.[89]

 

بنی امیّة و تاریخ اسلام

معاویه به شدت فضای اجتماعی و فرهنگی شامات را مهار می‌کرد و حتی به اصحاب پیامبر(ص) اجازه حضور تبلیغی در دمشق نمی‌داده است. او پیش از رسیدن به خلافت و پس از آن، به کسی اجازه‌ تفسیر قرآن در دمشق و شهرهای تحت حکومت خویش نمی‌داد، مگر به گونه‌ای که خود می‌پسندید.[90] در منابع تاریخی آمده که اهل شام از اوضاع مکه و مدینه‌ روزگار پیامبر(ص)، چنان بی خبر بوده‌اند که معاویه در نظر آنان تنها خویشاوند پیامبر(ص) به شمار می‌رفته[91] و سرسپردگی آنان به وی چندان بوده که امام علی(ع) آرزو می‌کرد ده تن از کوفیان بدهد و یک تن شامی در سپاه خویش داشته باشد.[92]

معاویه و پدرش ابو سفیان تا فتح مکه در صف دشمنان اسلام بودند و در این سال ناگزیر به تسلیم و کتمان دشمنی خود شدند؛[93] اما این دشمنی پایان نیافت و به گفته ابن بَکّار معاویه در صدد محو نام رسول خدا(ص) بوده است.[94] علی(ع) درباره خطر بنی امیه و حکومت معاویه فرمود: سوگند به خدا، بنى امیّه چنان به ستمگرى و حکومت ادامه دهند که حرامى باقى نخواهد ماند جز آن که حلال شمارند، و پیمانى نمى‏ماند جز آن‌که آن را بشکنند و هیچ خیمه و خانه‏اى از ستمکارى آنان مصون نخواهد ماند.[95]

سرجون و یوحنّا مسیحیانی متعصّب بودند و در درباری پرورش یافتند که یزید پیروزمندانه اسرای کربلا را به دربار خویش آورد و از نمایندگان دولت‌ها و ادیان مختلف هم برای دیدن این صحنه دعوت نمود و اشعاری در مذمت حسین(ع) خواند و چون  یحیی بن حکم بن مروان  ابیاتی در اعتراض بر این کار یزید سرود، او را امر به سکوت کرد.[96]

 

محورهای اساسی خرده‌گیری‌های یوحنّای دمشقی

بیشترین حملات یوحنّا بر ضدّ اسلام پیرامون این چند مسئله بوده است:

 1.  ماهیت وحی و چگونگی نزول آن بر پیامبر(ص)[97] 2. قداست کعبه و حجر الاسود[98] 3. پیامبر(ص) و مسئله زنان 4. ناقه صالح(ع) و سرنوشت آن[99]

 

ماهیت وحی و چگونگی نزول آن بر پیامبر(ص)

یوحنّای دمشقی و پس از او بسیاری از آباء کلیسا و سپس شرق‌شناسان درباره ماهیت وحی بحث کرده و اصالت الهی آن را زیر سؤال برده‌اند و در انتقادات خویش بر اسلام به این مطالب پرداخته‌اند:

1. وحی اسلامی چیزی جز رویای پیامبر نبوده.[100] 2. وحی اسلامی ساخته خیالات و اوهام او بوده است. 3. محتوای وحی اسلامی چیزی جز آموخته‌های پیامبر از مسیحیان نبوده است.[101] 4. همسر پیامبر او را به ادعای نبوت تشویق کرده است. 5. وحی اسلامی القاءات شیطان به پیامبر است. 6. پیامبر صرع و اغمای خویش را به عنوان حالات نزول وحی معرفی می‌کرده است.[102]

منابع حدیثی اسلام نیز درباره وحی مطالب مشابهی ارائه می‌کنند. از مجموع احادیث مندرج در صحیح بخاری، صحیح مسلم، مسند احمد بن حنبل، تفسیر طبری، تفسیر قرطبی، تفسیر ابن کثیر، تفسیر سیوطی، سیره ابن هشام و تاریخ طبری مطالب زیر درباره وحی به دست می‌آید:[103]

1. آغاز وحی نه در بیداری بلکه در خواب بوده. 2. وحی در بیداری نیز با ترس و وحشت و حالات عجیب، مانند خُرخُر و اغماء همراه بوده. 3. پیامبر(ص) در آغاز گمان داشت که خیالات است. 4. گاه فکر می‌کرد آن‌چه دریافت می‌کند شعر است. 5. پیامبر(ص) می‌ترسید مبادا مجنون شده باشد. 6. از شدت ترس می‌خواست خود را حلق آویز کند یا از بلندی فرو اندازد. 7. فکر می‌کرد این شیطان است که به او القاء می‌کند. 8. در همه‌ این احوالات خدیجه، همسرش، وی را دلداری و به پیامبری‌اش اطمینان می‌داده . 9. ورقة بن نوفلِ تازه مسیحی، به او اطمینان می‌داد که این حالات دلالت بر نبوت دارد. 10. پیامبر می‌ترسید مبادا کاهن شده باشد.[104] 11. حالاتی که هنگام نزول وحی در او مشاهده می‌شد شبیه حالاتی بود که پیش از بعثت در بیماری بر او عارض می‌شد.[105]

شایان ذکر است که این گزارش‌ها عموما مغایر با آیات قرآن است؛ اما مسلمانان بی توجه به ناسازگاری‌های میان قرآن و سیره منقول از پیشینیان هم‌چنان بدان‌ها احترام می‌گذارند.

 

قداست کعبه و حجر الاسود

یوحنّای دمشقی در دفاع از مسیحیت و ردّ اتّهام شرک و بت‌پرستی از ایشان، مطالب سخیفی درباره مقدسات اسلامی و اماکن متبرکه مسلمانان مطرح ساخته که ساحت علم و پژوهش نقل آن را برنمی‌تابد.[106]

برخی از آن‌چه یوحنّا در رساله‌ "درباره بدعت‌ها"، راجع به قداست کعبه آورده در منابع اسلامی یافت نمی‌شود. می‌توان گفت وی تاریخ جاهلیت را از تاریخ دوره اسلامی تمییز نداده است. داستان اساف و نائله،[107] دو بت مورد پرستش قریش، و نیز غَبغَب، بت دیگری که در مقابل حجر الاسود قرار داشت[108] و پیش پای این بت قربانی انجام می‌شد در رساله یوحنّا با حجر الاسود و هاجر و ابراهیم پیوند یافته و حال آن که در تاریخ عرب جاهلی چنین مطلبی دیده نمی‌شود. دور از انتظار نیست که اخبار رسوم جاهلی و پرستش بت‌ها از جانب بنی امیه به یوحنا رسیده باشد. بنی امیه و پیش‌تر بنی عبدشمس نماینده رسوم جاهلی عرب در پرستش بت‌ها بوده‌اند و دفاع از دین جاهلی، با محوریت آنان در تمام بیست سال دعوت پیامبر(ص)، تداوم داشت.[109] آیات پرشماری از قرآن کریم به پاسداشت مشرکین مکّه نسبت به بت‌هایشان اشاره دارد؛ بنابراین احتمال می‌رود این اخبار از طریق معاویه و خاندانش نه تنها به یوحنا رسیده که به منابع اصلی اسلامی، مانند ابن اسحاق، ابن هشام، طبری، ابن حبیب، خلیل بن احمد، یعقوبی و بلاذری هم راه یافته باشد.[110]

فروکاستن از شأن کعبه در نوشته‌ یوحنّا، هم‌زمان با حمله سپاه بنی امیه و بنی مروان به مکه و تخریب بخش‌هایی از کعبه بوده است. بنی امیه و بنی مروان نمی‌توانستند به آسانی از پیامدها و فشار افکار عمومی رهایی یابند.[111] بر این اساس، اخباری در بزرگداشت بیت المقدس و برتر جلوه دادن آن در برابر مسجد الحرام و کعبه، برساخته شد. حتی عبدالملک بن مروان، مردم را با تکیه بر این اخبار به برگزاری حجّ در بیت المقدس و قبة الصخره تشویق می‌نمود.[112]

نزد مروانیان فروکاستن از شأن کعبه به امری عادی بدل گشته بود. خالد بن عبدالله قسری، کارگزار مروانیان، که والی عراق بود بر منبر می‌گفت اگر خلیفه امر کند یکایک سنگ‌های کعبه را بر کنده و به دمشق خواهم فرستاد.[113] افزون براین گفته‌اند خلیفه مروانی  قصد داشت گنبدی مُشرف بر مسجدالحرام بنا کند تا بر آن باده نوشی کند. در تجدید بنای کعبه پس از شکست ابن زبیر، معماران و کارگرانی از ایران و روم با ساز و آواز مشغول کار می‌شدند.[114] والی کوفه  آب زمزم را به آب ام الخنافس و ام جعلان تشبیه می‌نمود.[115] چنین رویکردی نسبت به کعبه، که از سوی بنی امیه و مروانیان وجود داشت، موجب جرأت یافتن مخالفان اسلام می‌شده است.

 

پیامبر(ص) و زنان

یوحنّای دمشقی از نخستین مسیحیانی است که در موضوع زنان و ازدواج‌های پیامبر(ص) سخن گفته و نوشته است که پیامبر(ص) به یکی از یارانش پیشنهاد کرد که همسرش را طلاق دهد تا بتواند با او ازدواج کند.[116] ساهاس از بررسی این ادعا و مقایسه آن با آیات روشن قرآن چشم پوشیده و تلویحا آن را پذیرفته؛[117] درخور ذکر است که آن‌چه یوحنا و برخی از غربیان درباره ازدواج او با زینب بنت جحش گفته‌اند؛[118] در برخی از منابع اسلامی ‌نیز مطرح شده است. مقاتل بن سلیمان در تفسیرش آورده که پیامبر(ص) به خانه زید رفت و زینب همسر زید را با لباس خانه دید، چون زنی خوب‌روی و سپیدفام و از بهترین‌های قریش بود، در دل پیامبر(ص) نشست. پیامبر(ص) دلش می‌خواست زید زینب را طلاق گوید تا با او ازدواج کند، اما این خواسته را پنهان می‌کرد؛[119] یوحنّا به دلیل عدم تسلّط بر قرآن ماجرای این ازدواج را که در سوره احزاب آمده با بحث طلاق سه باره همسر و حرمت رجوع مگر با محلّل پیوند داده و مطالبی آورده که در خور تأمل است[120] و بعضا به نقد کشیده شده است. [121]

برخی از آن‌چه یوحنا و مسیحیان درباره میل جنسی پیامبر(ص) و علاقه‌اش به زنان گفته‌اند در منابع حدیثی و تاریخی مسلمانان نیز آمده است.[122] این منابع، چنان‌که ملاحظه می‌شود، گرچه از زمره آثار معتبر به شمار می‌آیند، اما یکسره در سده سوم و پس از آن جمع و تدوین شده و باید مندرجات آنها برمبنای قواعد علم روایت و درایت و روش‌های نوین تحقیق با دقت نقد و بررسی شوند.

 

داستان ناقه صالح(ع)

افزون بر مطالبی که پیشتر درباره اطلاعات نادرست یوحنا از ناقه صالح(ع) گفته شد باید اشاره نمود وی بررغم ادعای مسیحیان و حتی پژوهشگران معاصر مبنی بر جایگاه بلند او در الهیات مسیحی با مطرح ساختن پرسش‌هایی بسیار ساده‌لوحانه درباره ناقه، پذیرش قضاوت محققان درباره او را دشوار می‌کند؛ نمونه آن‌که وی از مسلمانان می‌پرسد که ناقه ادعایی شما از که زاده شد؟ بعد از کشته شدن کجا رفته است؟ آیا به بهشت رفته و نهر شیر در بهشت از شیر این ناقه است؟ اگر در بهشت باشد پس ناگزیر از آب‌های بهشت خواهد خورد و شما (مسلمانان) را در بهشت با کمبود آب مواجه خواهد کرد! آن‌گاه ناگزیر از نوشیدن از شراب بهشت خواهید شد! شراب هم مست می‌کند و خواب پس از مستی ملال‌آور است و شما را از لذایذ بهشت باز خواهد داشت![123]

یوحنّا پرسش‌هایی مطرح ساخته که می‌توان آنها را درباره معجزات تمام پیامبرانی که وی ادعای پیروی از آنان را دارد نیز مطرح ساخت. این کوته‌نظری‌ها جایگاه وی را به‌عنوان فردی متألّه و یا مطّلع از قرآن دست‌خوش تردید می‌سازد.

 

تحلیل و بحث

یوحنای دمشقی در دوره‌ای می‌زیسته که منابع مکتوب درباره تاریخ اسلام وجود نداشته. اوضاع سرزمین های اسلامی به‌ویژه شامات در مهار کامل بنی‌امیه بوده و پیش از تسلط آنان نیز سیاست‌هایی از سوی خلفا اعمال شده بوده که محدودیت‌هایی در کتابت حدیث پدید آورده ‌بود.[124] گرچه نقل شفاهی سیره و موضوعات دیگر وجود داشته، اما نگارش رسمی متداول نبود؛[125] از این رو، با مرگ نسل‌های اولیه صحابه، بخش‌هایی از سیره که می‌توانست با بیان شاهدان اصلی بازگو شود، از بین رفت.

معاویه دستور داده بود تا در فضایل خلفای سه گانه هرچه حدیث وجود دارد، گرد آوری شود[126] و برای راویان حدیث جایزه قرار داده بود؛ از این رو، عده‌ای به طمع جایزه، حدیث جعل می‌کردند که موجب جعل حدیث در دیگر موضوعات نیز رایج شد.[127]

 گروهی معروف به زنادقه در صدر اسلام برای مقابله با اسلام ترجیح دادند از درون اسلام به مقابله با آن برخیزند. آنان با تظاهر به اسلام و در مقام راویان مطالبی جعل نمودند که به‌طور ضمنی  تکذیب و تخریب اسلام را درپی داشت.[128]

برخی نویسندگان در نقد یوحنّای دمشقی دوره‌ حیات وی را از نظر دور داشته‌اند. یوحنّا در دوره‌ای به نگارش درباره مسلمانان پرداخت که هیچ‌یک از مجموعه‌های روایی و یا کتاب‌های تاریخی و یا منابع تفسیری تدوین نشده بود و منابع وی همگی شفاهی بوده و او از شنیده‌ها و دیده‌های خویش در نقد اسلام و مسلمین بهره گرفته است.[129] وی دقیقا در دوره‌ای زندگی می‌کرد که از یک سو بازار جعل حدیث پر رونق بوده[130] و از سوی دیگر، دیدگاه معاویه در جبرگرایی و تشویق تفکرات مرجئه[131] و فروکاستن از شأن و منزلت پیامبر(ص)[132] زمینه را برای ارایه تصویری مخدوش و نامقدس از ایشان فراهم می‌آورد. نویسندگانی که از یوحنّای دمشقی سخن گفته‌اند و وی را ستیزه‌جو نسبت به اسلام معرفی کرده‌اند به این نکته توجه نداشته‌اند که او در دربار کسانی پرورش یافته بوده است[133] که کمر همّت به نابودی شخصیتِ پیامبر(ص) بسته بودند.

یوحنّای دمشقی هم‌نشین خلیفه‌ای بود که در باب وحی می‌گفت:

لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فَلا         خَبَرٌ جاءَ و لا وَحیٌ نَزَل[134]

ساهاس و دیگران مدعی آگاهی یوحنّا از مطالب قرآن بوده‌اند، اما مدّعیات یوحنّا نشان می‌دهد وی (مثلا در مورد ازدواج پیامبر(ص) با زینب) دسترسی کامل به آیات قرآن که آشکارا کیفیت و چرایی این ازدواج را تبیین نموده، نداشته و یا از آن تغافل کرده. او مطالبی آورده که هم‌سو با تهمت‌های منافقین بوده است.[135] یوحنّا مدعی شده که پیامبر(ص) از زید بن حارثه خواسته که همسرش زینب را طلاق دهد، در حالی که آیات قرآن خلاف این ادعا را مطرح می‌کند.[136] این نوع گزارش‌ها از تاریخ اسلام و دیگر موارد مذکور در مقاله نشان می‌دهد یوحنّا به نقل مطالب منفی و ستیزه‌جویانه تمایل بیشتری داشته، نگاهی که به نسل‌های بعدی ردیه‌نویسان منتقل شده است.

 

نتیجه

یوحنّای دمشقی در عصری و در دربار حاکمانی از امویان و مروانیان پرورش یافت که دسترسی به حقیقت اسلام دشوار بود. او گرچه متعصبانه ‌نوشته و برخی مطالب نادرست عرضه کرده، اما غالباً مأخوذ از منابعی (اخباری شفاهی) بوده که در اختیار داشته؛ بنابراین بخشی از خاستگاه نگاه منفی یوحنا و مسیحیان را باید در منابع اطلاعات او جست؛ و رویکرد متفاوت یوحنّا در قبال اسلام را _صرف‌نظر از منابع مخدوش و تأثیرات فضای سیاسی‌اجتماعی حاکم بر روزگار و سرزمینی که او در آن می‌زیست_ در پرتو آیه‌ «ولَن تَرضَی عَنکَ الیَهودُ و لا النَصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم»[137] تبیین کرد.

 

کتابشناسی

ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد أبوالفضل أبراهیم، بیروت، دارالکتب العربیة، 1959م.

إبن أبی شیبة، عبدالله بن محمد، المصنف، تحقیق سعید اللحام، بیروت، دارالفکر، 1409ﻫ.

ابن اسحاق، محمد بن اسحاق، السیرة، تحقیق محمد حمیدالله، بی جا، معهد الدراسات و الابحاث للتعریف.

ابن بطریق، سعید، کتاب التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، بیروت، 1905م.

إبن حبیب بغدادی، کتاب المحبر،حیدرآباد دکن، مکتبة الدائرة المعارف العثمانیة، 1361ﻫ.

همو، المنمق فی اخبار قریش، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، 1405ﻫ.

إبن سعد، الطبقات الکبری(الطبقة الخامسة)، تحقیق محمد بن صامل السلمی، طائف، مکتبة الصدیق، 1414ﻫ.

إبن شبّة، أبو زید عمر النمیری، تاریخ المدینة المنورة، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، دار الفکر، 1410ﻫ.

ابن عبدالبّر، ابوعمر یوسف بن عبدالله القرطبی، جامع بیان العلم و فضله، تحقیق مسعد عبدالمجید محمد السعدی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1421ﻫ.

ابن عبدربّه، احمد بن محمد، العقد الفرید، تحقیق مفید محمد قمیحة، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1404ﻫ.

ابن عدی، عبدالله، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق سهیل زکّار، بیروت، دارالفکر، بیروت، 1409ﻫ.

إبن عساکر، أبوالقاسم علی بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، 1415ﻫ.

ابن فقیه همدانی، البلدان، بیروت، عالم الکتاب، 1416ﻫ.

ابن قتیبة دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، 1410ﻫ.

ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، 1408ﻫ.

ابن ماجه، ابوعبدالله محمد بن یزید، سنن، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر.

ابن ندیم، الفهرست، تحقیق رضا تجدد، تهران، مروی، 1350ش/1971م..

ابن نما حلی، مثیر الاحزان، نجف اشرف، مطبعة الحیدریة، 1369ﻫ.

إبن هشام، أبو محمد عبدالملک، سیرة النبی، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهرة، مکتبة محمد علی صبیح، 1383ﻫ.

ابوهلال عسکری، الاوائل، تحقیق محمد السید الوکیل، طنطا، دارالبشیر، 1408ﻫ.

أحمد بن حنبل، مسند، بیروت دارصادر.

اخبارالدولة العباسیة، تحقیق عبدالعزیز الدوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، دارالطلیعة، 1971م.

اسعدی، مرتضی، مطالعات انگلیسی در غرب انگلیسی زبان، تهران، سمت، 1381ش.

اصفهانی، ابوالفرج علی بن الحسین، الاغانی، بیروت داراحیاء التراث العربی، 1415ﻫ.

همو، مقاتل الطالبیین، تحقیق کاظم مظفر، نجف اشرف، مکتبة حیدریة، 1387 ﻫ.

بخاری، محمد بن اسماعیل، الصحیح، بیروت، دارالفکر، 1401ﻫ.

همو، التاریخ الکبیر، دیاربکر(ترکیه)، المکتبة الاسلامیة.

بستانی، قاسم، «شیوه‌های جعل حدیث»، فصلنامه علوم حدیث، شماره 37و38، پاییز و زمستان 1384.

بلاذری، أحمد بن یحیی، أنساب الاشراف، تحقیق سهیل زکّار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، 1417ﻫ.

همو، فتوح البلدان، تحقیق صلاح الدین منجد، قاهرة، مکتبة النهضة، 1975م.

بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد، تحقیق ماللهندمن مقولة مقبولة فی العقل او مرذولة، تحقیق احمد آرام، بیروت، عالم الکتب، 1403ﻫ.

ترمذی، ابو عیسی محمد بن عیسی، السنن، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دارالفکر، 1403ﻫ.

جاحظ، عمرو بن بحر، رسائل الجاحظ، تحقیق عبدالامیر علی مهنا، بیروت، دارالحداثة، 1988م.

جلالی، سید محمدرضا، تدوین السنة الشریفة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1418ﻫ.

جهشیاری، ابوعبدالله محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتّاب، بیروت، دارالفکر الحدیث، 1408ﻫ.

حسینی طباطبایی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، تهران، انتشارات چاپخش، 1375ش.

حلبی، السیرة الحلبیة، بیروت، دارالمعرفة، 1400ﻫ.

خلیفة بن خیاط العصفری، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر، 1414ﻫ.

خلیل بن احمد، العین، تحقیق مهدی المخزومی و ابراهیم السامرائی، قم، دار الهجرة، 1409ﻫ.

الدعمی، محمد، الاستشراق الاستجابة الثقافیة الغربیة للتاریخ العربی الاسلامی، بیروت، مرکز الدراسات الوحدة العربیة، 2006م.

دهقان، بمانعلی، و حسین صفری، «بررسی نقش زنادقه در جعل حدیث»، دوفصلنامه حدیث‌پژوهی، شماره 6، پاییز و زمستان 1390.

الدیب، عبدالعظیم، المستشرقون و التراث، منصورة، موسسة الوفاء للطباعة و النشر، 1413ﻫ.

ذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

همو، میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالمعرفة، 1382ﻫ.

رفیعی، ناصر، «عوامل و انگیزه‌های دروغ‌پردازی حدیث»، فصلنامه علوم انسانی دانشگاه الزهرا(ع)، شماره41، بهار1381ش.

روحانی نژاد، جواد، «بررسی ماجرای قتل عثمان»، فصلنامه تاریخ پژوهی، شماره 60، پاییز 1393.

زبیر بن بکّار، أخبار الموفقیات، تحقیق سامی مکّی العانی، منشورات الرضی، قم، 1374ش.

زمانی، محمد حسن، شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی غربیان، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1386ش.

ساهاس، دانیل، «الشخصیة العربیة فی الجدال المسیحی مع الإسلام»، مجلة الاجتهاد، ترجمه جهاد الترک، شماره 28، تابستان 1416ﻫ.

سباعی، حسان مصطفی، الاستشراق و المستشرقون، دار الوراق.

سبحانی، جعفر، الالهیات، بیروت، الدار الاسلامیة، 1409ﻫ.

همو، محاضرات فی الالهیات، قم، موسسة الامام الصادق(ع).

سلیم بن قیس الهلالی، کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمدباقر انصاری.

سمرقندی، ابواللیث نصر بن محمد، تفسیر السمرقندی، تحقیق محمود مطرجی، بیروت، دارالفکر.

سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، قم، انوار الهدی، 1417ﻫ.

سید رضی، نهج البلاغه، شرح شیخ محمد عبده، قم، دارالذخائر،1370ش.

سید مرتضی، امالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دارالفکر العربی، 1998م.

سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور، بیروت، دارالمعرفة، 1993م.

شیخ صدوق، ابوجعفرمحمد بن علی، الامالی، قم، موسسة البعثة، 1417ﻫ.

همو، عیون اخبار الرضا ، تحقیق حسین اعلمی، بیروت، موسسة اعلمی، 1404ﻫ.

شوفانی، الیاس، الموجز فی تاریخ فلسطین السیاسی، بیروت، موسسة الدراسات الفلسطینیة، چاپ دوم، 2003م.

شهرستانی، سیدعلی، منع تدوین الحدیث، قم، مرکز الابحاث العقائدیة، 1420ﻫ.

صمیمی، مینو، محمد(ص) در اروپا، ترجمه عباس مهرپویا، تهران، انتشارات اطلاعات، 1384ش.

صنعانی، ابوبکر عبدالرزاق بن همام، المصنّف،تحقیق حبیب الرحمن الاعظمی، منشورات المجلس العلمی.

صولی، ابوبکر محمد بن یحیی، ادب الکتّاب، تحقیق محمد بهجة الاثری و محمود شکری الآلوسی، بغداد، المکتبة العربیة، 1341ﻫ.

طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1403ﻫ.

همو،جامع البیان، تحقیق صدقی جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، 1415ﻫ.

طه حسین، فی الادب الجاهلی، قاهرة، موسسة هنداوی للتعلیم و الثقافة، 2014م.

طیبی، سید محمد، «ریشه‌های اقتصادی قیام سال سی و پنج هجری»، فصلنامه پژوهشنامه تاریخ اسلام، شماره 2، تابستان 1390.

عاشوری تلوکی، نادعلی، «سرگذشت حدیث در دوره معاویه»، فصلنامه علوم حدیث، شماره 16،  تابستان 1379.

عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص)، بیروت، دارالهادی، 1415ﻫ.

عسکری، سید مرتضی، احادیث ام المومنین عائشة، المجمع العلمی الاسلامی، 1418ﻫ.

همو، عبدالله بن سبأ، نشر توحید، چاپ ششم، 1413ﻫ.

علی، جواد، «یوحنّا الدمشقی»، الرسالة، شماره 611، 1364ﻫ.

العقیلی، محمد رشید، «فتح بیت المقدس و أهمیته من المنظور الاسلامی»، المورخ العربی، شماره 49، 1414ﻫ.

غامدی، علی بن محمد عوده، یوحنا الدمشقی رائد العدوان الفکری علی الاسلام، نسخه الکترونیک:

 https://archive.org/details/yphanaadimashqi

غزنوی، سدیدالدین محمد، مقامات ژنده‌پیل، به اهتمام حشمت مؤید، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1384ش.

غلامی، یوسف، «فتوحات دوره خلفا (انگیزه‌ها و پیامدها)»، ماهنامه کوثر، شماره 49، بهمن 1379.

فلوتن، فان، ابحاث فی السیطرة العربیة و التشیع و المعتقدات المهدیة فی ظل خلافة بنی امیة، ترجمه ابراهیم بیضون، بیروت، دارالنهضة العربیة، 1996م.

قاضی عیاض، الشفاء تبعریف الحقوق المصطفی، بیروت، دارالفکر، 1409ﻫ.

کردعلی، محمد، خطط الشام، بیروت، مکتبة النوری، 1403ﻫ.

گردیزی، ابوسعید عبدالحیّ بن ضحاک، زین الاخبار،تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب،1363ش.

مالکی، حسن بن فرحان، نحو انقاذ التاریخ الاسلامی، ریاض، موسسة الیمامة الصحفیة، 1418ﻫ.

مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین،التنبیه و الاشراف، بیروت، دار صعب.

همو، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجرة، 1409ﻫ.

مسلم بن حجاج نیشابوری، الصحیح، بیروت، دارالفکر.

معالیقی، منذر، الاستشراق فی المیزان، بیروت، المکتب الاسلامی، 1418ﻫ.

معلمی، مصطفی، «ابن کثیر دمشقی و تعصب مذهبی در کتاب البدایة و النهایة»، فصلنامه تاریخ اسلام، سال هشتم، شماره 31، پاییز1386.

مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق احمد فرید، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1424ﻫ.

مولوی، محمد، جعفری سروجهانی، اکرم، «روش‌های مبارزاتی امام سجاد(ع) در مواجهه با پدیده جعل حدیث»، فصلنامه شیعه‌پژوهی، شماره9، زمستان 1395.

میرصانعی، سید محمدعلی، «بررسی تاریخی زمینه‌های اجتماعی و فکری آثار یوحنّا دمشقی»، پژوهشنامه تاریخ تمدن اسلامی، سال 50، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396.

نجفی و همکاران، «آراء تفسیری مفسران معاصر پیرامون آیه مباهله»، فصلنامه مطالعات تفسیری، شماره 21، بهار 1394.

نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحنا الدمشقی، ترجمه انطوان هبّی، بیروت، منشورات المکتبة البولسیة، 1991م.

نویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب، نهایة الارب فی فنون العرب، بیروت، دارالکتب و الوثائق القومیة، 1423ﻫ.

وات، مونتگمری، محمد فی مکة، تعریب شعبان برکات، بیروت، منشورات المکتبة العصریة.

واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، بیروت، موسسة الاعلمی، چاپ سوم، 1409ﻫ.

یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر.

Chase, F., Fathers of the Church, Saint John of Damascus writing, Washington, D.C, The Catholic University of America Press, 1985.

Daniel, N., Islam and the West, Oxford, Oneworld publication, 2000.

Dante Alighieri, Divine Comedy – Inferno, English Translation And Notes By Henry Wadsworth Longfellow Electronic Text: Miktex Latex Typesetting By Josef Nygrin, In Jan & Feb 2008.

Janosik, Daniel, John of Damascus, First Apologist to the Muslims, Eugene, Pickwick Publications, 2016.

Louth, Andrew, St John Damascene, Oxford University Press, 2002.

Sahas, Daniel, John of Damascus on Islam: The "Heresy of the Ishmaelites", Leiden, Brill, 1972.

Schadler, Peter, John of Damascus and Islam: Christian Heresiology and the Intellectual Background to Earliest Christian-Muslim Relations, Leiden, Brill, 2018.

Said, E., Orientalism, New York, Vintage books, 1979.

Tibawi, A.L., “English Speaking Orientalists”, Islamic Quarterly, 8, 1-4, 1964.



[1]. تاریخ دریافت: 29/4/1398؛  تاریخ پذیرش: 10/9/1398

[2]. رایانامه:moallemi@mazums.ac.ir

[3]. درباره مباهله نک. نجفی و همکاران، 143-160.

[4]. واقدی، 2/990؛ یعقوبی، 2/65.

[5]. یعقوبی، 113.

[6]. درباره فتح بیت المقدس نک. العقیلی، 175-190؛ غلامی.

[7]. خلیفة بن خیاط،  154؛ یعقوبی،  217؛ کردعلی، 1/111.

[8]. خلیفة بن خیاط، 173.

[9]. با آن که ابن عساکر اسلام آوردن وی را ذکر کرده (20/ 161)؛ اما بر اساس گزارشی دیگر از او در تاریخ دمشق می‌توان به این باور رسید که سرجون هیچ‌گاه اسلام نیاورده‌ بود؛ چراکه سلیمان بن سعد الخشنی را نخستین مسلمانی معرفی می‌کند که دیوان خراج در دمشق را عهده‌دار شد (همو، 22/ 321)؛ و با توجه به نقل بلاذری سرجون تا سال 81 هجری مسئول دیوان خراج بوده که در صورت صحت این گزارش می‌توان گفت او قریب به پنجاه سال بر دربار خلافت امویان تسلط داشته است (بلاذری، فتوح البلدان، 1/ 230).

[10]. Theophanes, 510, 578, 592.

[11]. John of Damascus, John Damascene

[12]. مسعودی وی را کاتب مروان بن حکم معرفی کرده است، (التنبیه و الاشراف، 269). الیاس شوفانی، یوحنّای دمشقی را پسر سرجون معرفی کرده است (174).

[13]. ابن ندیم، 303؛ ابن عساکر،20/ 161.

[14]. ON HERESIES, in: SAINT JOHN OF DAMASCUS WRITINGS, Translated by FREDERIC H. CHASE, JR.

[15]. منظور از اسماعیلیان در این‌جا فرزندان اسماعیل فرزند ابراهیم(ع) است و نه شیعیان اسماعیلی.

[16]. Chase, F. Fathers of the Church, Saint John of Damascus Writing.

[17]. منظور آریوس، روحانی مسیحی اهل اسکندریه‌ است که به الوهیت پسر اعتقاد نداشت و وی را مخلوق می‌دانست و جنبه یکتاپرستی در باورهای وی برتری داشته است. یوحنّا دمشقی، بحیرای راهب را یک مسیحی پیرو آریوس خوانده است ( نک. Chase, F., 153).

[18]. صمیمی، 182.

[19]. سبحانی، الالهیات، 190.

[20]. این مسئله به ماجرای «محنة القرآن» معروف است که در منابع تاریخی بازتاب یافته است (طبری، تاریخ الامم و الملوک، 7/ 205؛ سبحانی، محاضرات فی الالهیات، 118).

[21]. علی،  276-277.

[22]. همانجا، شماره 610، 244.

[23]. The Venerable Bede (672-735 AD)

[24]. Isidore of Seville (560-636 AD)

[25]. William of Tripoli (c. 1220; d. after 1273 AD)

[26]. Dante Alighieri, 184.

[27]. Ranulf Higden (1280-1364 AD)

[28]. William Langland(c. 1332 – c. 1386 AD)

[29]. Voltaire (real name: François-Marie Arouet) (1694-1778 AD)

[30]. John Lydgate (1370-1451 AD)

[31]. Christopher Marlowe (1564-1593 AD)

[32]. نک. صمیمی،  فصل‌های چهارم تا هشتم.

[33]. Daniel, N., 12.

[34]. نک. وات، 75-105.

[35]. حسینی طباطبایی،  7-11؛  Tibawi, A.L. 25-45.

[36]. Said, E., 69.

[37]. میرصانعی، 315.

[38]. نصرالله، جوزف، «منصور بن سرجون المعروف بقدیس یوحنا الدمشقی، عصره-حیاته-مولفاته».

[39]. نصرالله، 59.

[40]. همو، 63.

[41]. همو، 65.

[42]. همو، 111.

[43]. همو، 221، 232-229.

[44] . فلوتن، 21.

[45]. نصرالله، 222.

[46]. ON HERESIES, in: SAINT JOHN OF DAMASCUS WRITINGS, Translated by FREDERIC H. CHASE, JR.

[47]. همو، 181.

[48]. Daniel J. Sahas

[49]. Ibid, 95.

[50]. Sahas D., 74, 79, 84.

[51]. نمونه آن‌که ساهاس ادعا می‌کند که این یوحنا بوده که بت‌پرستی فرزندان اسماعیل را تبیین نموده و بدان توجه داده است! (Sahas, Ibid, 88).

[52]. این مطلب در صفحات پیش‌رو بحث خواهد شد.

[53]. Ibid, 88.

[54]. یوحنا نوشته این ناقه تمامی آب یک رودخانه را می‌نوشیده و پس از آن نمی‌توانسته از میان دو کوه هم عبور کند! این مطالب گرچه در تفاسیر اسلامی هم آمده، اما یوحنا آن را به قرآن و پیامبر(ص) منسوب ساخته و با لحنی توهین‌آمیز نوشته: آن ناقه اکنون در کالبد خری وارد شده است (chase, 158). ساهاس به این پریشان گویی یوحنا به دیده اغماض نگریسته و تحلیلی از آن ارائه نکرده است. طبری در این باب با تعبیر «فکانت فیما بلغنی و اللّه اعلم» در صحت این اخبار تردید کرده (جامع البیان، 8/295).

[55]. داستان فرزند ناقه‌ صالح، و یا شیر دادن ناقه به مردم گرچه در تفاسیر اسلامی آمده (طبری، جامع البیان، 8/298) در قرآن مطرح نشده؛ اما یوحنا آن را به قرآن نسبت داده است.

[56]. Ibid, 91-92.

[57]. عنوان عربی مقاله «الشخصیة العربیة فی الجدال المسیحی مع الإسلام» است. عنوان لاتین: « The Arab character of the Christian disputation with Islam. The case of John of Damascus (ca. 655-ca. 749)»؛ این نوشته از ترجمه عربی مقاله یاد شده استفاده نموده است که در مجلة الاجتهاد به قلم جهاد الترک در شماره تابستان 1416ق شماره 28 از صفحه 109 تا 136 منتشر شده است. نشانی مطلب: https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/551748

[58]. ساهاس، 132.

[59]. همان، 136.

[60]. همان، 135. یوحنا اسلام را بدعت خوانده و مقدساتش را مسخره نموده و پیامبرش را دروغین معرفی کرده است (Chase, 153) ، با این حال بسیار عجیب است که ساهاس او را مورد احترام نزد مسلمین می‌داند.

[61] .Peter Schadler

[62]. Schadler, 98.

[63]. Ibid, 105-108.

[64]. وی ادعا نموده صورتی از قرآن که یوحنّا در اختیار داشته با شکل امروزی آن نمی‌تواند یکی باشد. این سخن می‌تواند در مورد آن‌چه یوحنّا در اختیار داشته درست باشد و یا نشان از تحریف قرآن از سوی یوحنّا تلقی شود؛ اما چنان‌چه در راستای اثبات گردآوری تدریجی قرآن بیان شود سخنی بیهوده و بی اساس خواهد بود (Ibid, 113).

[65]. Ibid, 143.

[66] .Ibid, 149.

[67] .Andrew Louth

[68] .Louth, 7.

[69] .Ibid, 82.

[70] .Ibid, 80.

[71]. غامدی، 17.

[72]. همان، 117.

[73]. همان، 99. در این باره، در همین مقاله، مطالبی خواهد آمد.

[74]. میرصانعی، 296.

[75]. کهن‌ترین منابع مسیحی درباره شرح احوال سرجون و پسرش از منابع عربی اخذ شده‌اند (Sahas, 32)، اما در منابع عربی نامی از پدربزرگ سرجون به میان نیامده است (بلاذری، فتوح البلدان، 193؛ ابن عبدربه، 4/252؛ 5/124؛ جهشیاری، 22؛ ابوهلال عسکری، 256).

[76]. ابن ندیم، 303؛ مقریزی، 1/ 265.

[77]. ابن بطریق، 2/ 5، 13. نگارنده معتقد است سرجون بن منصور همان والی دمشق بوده که در جریان فتح به نفع مسلمانان دروازه دمشق را با اشاره اسقف شهر به روی ایشان باز نمود و یوحنّا فرزند همین سرجون بوده و آن‌چه ابن بطریق سده‌ها بعد آورده خالی از اشتباه نیست. منابع عربی سرجون بن منصور را کاتب و صاحب الامر معاویه خوانده‌اند که تا مرگ معاویه در این منصب باقی بوده است (خلیفة بن خیاط، 164؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، 261). از پدر او یعنی منصور خبری در منابع یافت نمی‌شود و با آن که سرجون تا اوایل حکومت عبدالملک بن مروان در منصب خود باقی بوده لکن اخبار درباره این دو بسیار اندک است. به نظر می‌رسد حضور این دو نصرانی در دستگاه خلافت اسلامی مایه شرمساری مورخان مسلمان بوده و ترجیح داده‌اند کمتر از آنها سخن بگویند.

[78]. اصفهانی، 8/ 424؛ عبارت اغانی این گونه است: «أن الأخطل قدم على عبد الملک فنزل على ابن سرجون کاتبه فقال عبد الملک: على من نزلت؟...»، ضمیر متصل به کاتب می‌تواند به خود سرجون برگردد؛ چراکه او شناخته شده‌تر از پسرش بود، اما میرصانعی آن را به ابن سرجون یعنی یوحنّا برگردانده است (302).

[79]. ابن ندیم، 303.

[80]. خلیفة بن خیاط، 163؛ بلاذری، فتوح البلدان، 193؛ ابن عبدربه، 4/252؛ جهشیاری، 30؛ صولی، 193؛ گردیزی،  115.

[81]. مسعودی، التنبیه و الاشراف، 269- 273.

[82]. نصرالله، 38.

[83]. هرقل خراج سال‌هایی را از والی دمشق مطالبه می‌کرده که قسطنطینه در محاصره ایرانیان بوده و والی دمشق مدعی بود که آن خراج را به ایران پرداخته است (نک. ابن بطریق، 2/5).

[84]. میرصانعی، 312- 315.

[85]. Chase, xxxi.

[86]. Daniel, N., 11.

[87]. Janosik, 21.

[88]. Ibid, 60.

[89]. احمد بن حنبل، 6/153؛ بخاری، الصحیح، 1/3، 2/202؛ مسلم نیشابوری، 1/97؛ ابن سعد، 1/195؛ ابن اسحاق، 2/101؛ طبری، جامع البیان؛ سمرقندی، 3/573؛ حلبی، 1/406.

[90]. سلیم بن قیس، 315؛ اخبار الدولة العباسیة، 46. معاویه از نقل حدیث پیامبر(ص) نیز جلوگیری می‌کرد (ابن عساکر، 59/ 167).

[91]. مسعودی، مروج الذهب، 3/33.

[92]. «لوددت ولله ان معاویة صارفنی بکم صرف الدینار بالدرهم فاخذ منی عشرة منکم و اعطانی رجلا منهم»، (نهج البلاغة، 1/ 188، خطبه 97).

[93]. ابن عساکر(د. 571ﻫ) آورده است: «کانَ مروانُ على المدینةِ فأمَرَ الناسَ أن یُبایِعوا لِیزیدَ، و أرسَلَ إلى سعیدِ بنِ زیدِ بن عمرو بنِ نفیلٍ أهلَ الشامِ یَدعُوهُ إلى البیعة، قال: فَخَرجَ رَجُلٌ أشعث أغبر رثَّ الهیئةِ فقال: یَأمُرُنی مَروانُ أن أُبایعَ لِقومٍ ضَرَبتُهم بِسَیفی حَتّى أسلَموا، و اللّهِ ما أسلموا، و لکن استسلموا فقال أهلُ الشامِ: مَجنونٌ» (ابن عساکر، 21/ 89)؛ نیز در نامه قیس بن سعد بن عباده به معاویه آمده است:« امّا بَعد فانّما انتَ وَثَنٌ مِن أوثانِ مکةَ دَخَلتَ فی الاسلام کارهاً و خَرَجتَ مِنها طائعاً» (یعقوبی، 2/186؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، 43؛ ابن عساکر، 49/399). چنان‌چه این گزارش‌ها را در کنار این سخن امام علی(ع) قرار دهیم که گفت: «فَوَالذی فَلَقَ الحَبّةَ و بَرَأ النَسْمةَ ما اسلموا ولکن استسلموا و اسرّوا الکفرَ فَلمّا وَجَدوا اعوانا علیه اظهروه»(نهج البلاغة، 3/ 16، نامه16)، آن گاه در خواهیم یافت مسئله استسلام بنی امیه به‌ویژه ابوسفیان و معاویه شهرت داشته است. 

[94]. زبیر بن بکار، 577.

[95]. سید رضی، نهج البلاغة، 1/ 190، خطبه 98: «واللهِ لا یَزالونَ حَتّی لا یَدعوا ِلله مُحَرَّما الَّا استَحَلّوهُ ولا عَقداً الّا حَلّوهُ حَتّی لا یَبقی بَیتُ مَدَرٍ و لا وَبَرٍ الا دَخَلَه ظُلمُهم».

[96]. طبری، تاریخ الامم، 4/353؛ سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، 112؛ ابن نما الحلی، مثیر الاحزان، 83؛ نقل کرده‌اند که «یک روحانی مسیحی حاضر در مجلس بر این رفتار یزید با خویشان پیامبر(ص) اعتراض کرد، یزید فرمان به کشتن او داد». نابودی بسیاری از منابع کهن موجب شده تا پیشینه برخی گزارش‌ها با گسست روبه‌رو شود. بنابراین ذکر مؤید از منابع سده‌ هفتم برای حادثه‌ سده اول هجری چندان غریب نیست.

[97]. برای نمونه ببینید: وات، 75-105.

[98] .Chase, 156.

[99] .Chase, 158-159.

[100]. Chase, 155.

[101]. Ibid, 153.

[102]. نک. صمیمی، فصول چهارم تا هشتم.

[103]. منابع اولیه روایات مربوط به آغاز و کیفیت وحی  عموما کسانی‌اند  که سال‌ها پس از آغاز وحی به دنیا آمده‌اند و چون خود شاهد آن نبوده‌اند بنابراین از درجه اعتبار ساقط‌اند (برای مطالعه در این زمینه نک. عسکری، احادیث ام المومنین عائشة، 2/ 247-254؛ عاملی،2/285-315).

[104]. احمد بن حنبل، 6/153؛ بخاری، الصحیح، 1/3، 2/202؛ مسلم نیشابوری، 1/97؛ ابن سعد، 1/195؛ ابن اسحاق، 2/101؛ طبری، جامع البیان، 3/308؛ سمرقندی، 3/573؛ حلبی، 1/406.

[105]. حلبی، همانجا. در برخی گزارش‌ها نیز آمده که پیامبر(ص) مسحور شده است تا آن‌جا که گمان می‌کرد کاری انجام داده در حالی‌که انجام نداده بود (قاضی عیاض، 2/180).

[106] .Chase, 153.

[107]. اساف و نائله مرد و زنی بوده‌اند که در خانه کعبه مرتکب گناه شده و با عذاب الهی  سنگ شدند. بدن سنگ شده‌ آن دو برای عبرت دیگران نخست در مسجد الحرام و سپس به دست قریش در مسعی قرار داده شد؛ اما با گذشت زمان این دو سنگِ انسان‌نما بت‌هایی برای پرستش شدند (ابن اسحاق، 1/3؛ ابن حبیب بغدادی، کتاب المُحبّر، 311؛ همو، کتاب المُنمّق، 282).

[108]. غبغب بتی به شکل انسان بود که در مقابل رکن اسود و یا حجر الاسود قرار داشت و پیش پای او قربانی انجام می‌شد (ابن هشام، 1/55؛ خلیل بن احمد، 4/350).

[109]. از بنی عبدشمس در اجتماع دارالندوه سه تن حضور داشتند عتبة و شیبة پسران ربیعة و ابوسفیان و در جنگ‌های متعدد که کفار برضدّ پیامبر(ص) براه انداختند ابوسفیان از ارکان اصلی بوده‌ است (یعقوبی، 2/47؛ طبری، 2/98). ابوسفیان با به همراه آوردن بت هبل در جنگ احد و گفتن جمله معروف "اعل هبل" و افتخار به دیگر بت‌ها، پایبندی خویش به سنّت‌های جاهلی را نشان داد (بلاذری، انساب الاشراف، 1/327، 344). ابوسفیان در آغاز خلافت عثمان منکر قیامت و حساب روز حشر شده بود (اخبار الدولة العباسیة، 48؛ طبری، 8/ 185).

[110]. نک. حواشی، 108-110.

[111]. چه آنان که کعبه را زیر حملات منجنیق بردند و چه آنان که می‌بایست برای ترمیم کعبه بخش‌های آسیب دیده را فرو بریزند همگی از این کار وحشت داشتند و هر آینه انتظار نزول عذاب الهی را می‌کشیدند (ابن ابی شیبه کوفی، 4/335؛ یعقوبی، 2/226).

[112]. یعقوبی، 2/261.

[113]. ابوالفرج اصفهانی، 22/282. خالد بن عبدالله قسری والی کوفه از مادری نصرانی زاده شد و در کنار جامع کوفه کنیسه‌ای برای مادرش بنا نمود تا اهل کنیسه هم‌زمان با اذان ناقوس خود را به صدا در ‌آورند (بلاذری، انساب الاشراف، 9/63).

[114]. ابوهلال عسکری، 349.

[115]. بلاذری، همانجا.

[116]. Chase, 157; Sahas, 91.

[117]. Sahas, 91.

[118]. کلینی، 5/556؛ حلبی، 3/383؛ ابن سعد، 1/ 374، 8/195-192؛ ابن ماجه، 1/612؛ ترمذی، 5/284، همو، 5/611؛ سیوطی، 5/201. افزون بر اینها در منابع متقدم فارسی، مانند مقالات ژنده‌پیل، تألیف سدیدالدین محمد غزنوی (سده ششم هجری) از این غریزه به عنوان نعمتی مطلوب و کرامت سخن رفته (غزنوی، 202-204).

[119]. مقاتل بن سلیمان، 3/ 47.

[120]. Chase, 157.

[121]. غامدی، 4.

[123]. Chase, 159.

[124]. صنعانی، 11/258؛ ابن سعد، 5/188؛ ابن شبّة نمیری، 3/800؛ ابن عبدالبر، 91؛ ذهبی، تذکره الحفاظ، 1/5؛ برای مطالعه بیشتر نک. جلالی، 261- 421؛ شهرستانی، منع تدوین الحدیث.

[125]. مجموع گزاره‌های تاریخی نشان می‌دهد که منع کتابت، به دستور خلیفه‌ اول و دوم بوده است (نک. شهرستانی، سراسر کتاب منع تدوین الحدیث). اما در توجیه این منع کلمات محدثان و مورخان مختلف است؛ برای نمونه، ذهبی درباره مرسله‌ ابن ابی ملیکه که می‌گوید ابوبکر مردم را از نقل سخن پیامبر بازداشت، نوشته است: «مراد الصدّیق التثبّت فی الاخبار و التحرّی لا سدّ باب الروایة»، (تذکرة الحفاظ، 1/3)؛ ابن کثیر نیز در توجیه ممانعت عمر بن خطاب از نقل حدیث پیامبر نوشته است: «وهذا محمول من عمر علی انه خشی من الاحادیث التی قد تضعها الناس علی غیر مواضعها»(ابن کثیر، 8/115). طرفه آن که ابن کثیر درباره این رفتار عمر می‌گوید: «وهذا معروف عن عمر رضی لله عنه» (همانجا).

[126]. ابن ابی الحدید، 11/45.

[127]. این معنا از نامه عمربن عبدالعزیز به ابوبکربن حزم، قاضی مدینه، مستفاد می‌شود: «انظر ماکان حدیث رسول الله صلی الله علیه و سلم فاکتبه فانی خفت دروس العلم و ذهاب العلماء» (بخاری، 1/33) و شولر نیز نوشته است: «هنگام خلافت عمر بن عبدالعزیز وضعیت به شکل بنیادینی تغییر کرده بود: هیچ‌یک از صحابه پیامبر(ص) که بتوانند احادیثی را نشر دهند که مایه سرافکندگی خاندان حاکم اموی باشد، زنده نبودند یا شمار آنها بسیار اندک بود» (ص209).

[128]. ابن عدی، 2/260؛ ذهبی، میزان الاعتدال، 2/644. برای مطالعه بیشتر نک. دهقان، بمانعلی، 251-276.

[129]. درباره عدم تدوین کتاب‌های حدیث در سده‌ نخست هجری نک. سپهری، محمد، «تدوین حدیث در عصر امویان»، دوفصلنامه پژوهش دینی، زمستان1382، شماره 6، 10-26.

[130]. درباره جعل حدیث نک. بستانی، 186-197؛ مولوی، 5-28.

[131]. معاویه برای تثبیت خلافت یزید، می‌گفت: «إن أمر یزید قد کان قضاء من القضاء، و لیس للعباد خیرة من أمرهم» (ابن قتیبة دینوری، 1/ 210)، تحمیل خواسته‌ها به این شیوه‌ موجب تقویت اندیشه‌های جبرگرایانه می‌شده است (ابن ابی الحدید، 1/340).

[132]. جاحظ درباره حکومت معاویه نوشته است: «استوی معاویةُ علی المُلک، و استبدَّ علی بقیّة الشُّوری، و علی جماعة المسلمین من الانصار و المهاجرین، فی العام الذی سَمَّوه عامَ الجماعةِ، و ما کان عامَ جماعةٍ، بل کان عامَ فُرقةٍ و قَهرٍ و جَبَرِیّةٍ و غَلَبةٍ، و العالم الذی تحوَّلت فیه الامامةُ مُلکاً کِسرویّاً، و الخلافةُ غَصبا قیصریاً، و لم یَعدُ ذلک أجمعَ الضلالَ و الفِسقَ، ثم ما زالت مَعاصیهِ من جنسِ ما حکینا و علی منازل ما رتّبنا، حتی رَدَّ قضّیةَ رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم رَدّاً مکشوفاً، و جَحَدَ حُکمهَ جَحداً ظاهرا، فی وَلَدِ الفراشِ و ما یجب للعاهر، مع اجتماع الأمّةِ أنَّ سُمَیّةَ لم تکن لأبی سُفیان فِراشا، و أنَّه انّما کان بها عاهراً، فَخَرَجَ بذلک من حکم الفُجّار الی حُکمِ الکفَّار» (همو، 2/9). ابن فقیه همدانی نیز در این باره نوشته است: أول شهود ردّ شهادتم حکم رسول اللّه (صلی اللّه علیه و سلم)، ثم أخذوا علی شهادتهم الجعالة و الرشی... المنذر بن الزبیر و أبو مریم السلولی و غیرهما شهدوا أن أبا سفیان أقرّ عندهم أنه فجر بأم زیاد، و زعم أبو مریم أنه هو کان القوّاد الذی جاء بسمیة الی أبی سفیان. فردّ معاویة بشهادة هؤلاء حکم رسول اللّه (صلی اللّه علیه و سلم) (الولد للفراش و للعاهر الحجر). فجعل الحجر للفراش و للعاهر الولد (ابن الفقیه، 243).

[133]. یوحنّا در میان مسیحیان به مدافع شمایل پرستی و یا تعظیم شمایل معروف است و نوشته‌های او از معروف‌ترین نوشته‌های ضد آیکونوکلاستیک به شمار می‌رود (Janosik, 36). وی به تعظیم و تکریم شمایل ( اصنام در تعبیر عربی) اعتقاد داشت و طُرفه آن که معاویه پس از فتح صقلیه، یعنی سیسیل امروزی شمایل موجود در معابد و کلیساهای آن‌جا را به بصره انتقال داد تا به هند برده شود و در آن‌جا به قیمت مناسب به فروش رسد (بلاذری، فتوح البلدان، 233)، این کار نارضائی مردم را نیز به‌دنبال داشت (نویری، 24/353)؛این هم‌سویی یوحنّا و معاویه در حفظ شمایل قابل توجه است. پرسشی در این جا مطرح می‌شود که  شمایل قدیسان مسیحی در هند به چه کار می‌آمد؟ آیا مسیحیان هند آن را می‌خریدند و یا بت‌پرستان؟ البته ابوریحان بیرونی نوشته است که معاویه آن را به پادشاهان هند می‌فروخته است (بیرونی، 87). 

[134]. (بنی) هاشم پادشاهی را بازیچه ساخته‌اند؛ چراکه نه خبری و نه وحیی از آسمان آمده (طبری، تاریخ، 8/188). آن‌چه طبری آورده بخشی از منشوریست که المعتضد بالله عباسی آن را از لعن نامه‌ مأمون عباسی علیه معاویه استخراج نمود تا آن را برای عموم مردم بخوانند. عبیدالله بن سلیمان، وزیر معتضد، که کاتب این منشور بود، خود از یوسف بن یعقوب قاضی درخواست نمود تا معتضد را از این کار منصرف نماید. عامه‌ مردم، به‌ویژه در شامات، هم‌چنان به بنی امیه اردات داشتند و بیم ناآرامی اجتماعی می‌رفت و از دیگر سو آل ابی طالب از انتشار این منشور شادمان می‌شدند و این بر خلاف مصالح عباسیان بود؛ از این رو از انتشار عمومی آن جلوگیری به عمل آمد. ابن کثیر دمشقی در واکنش به شعر یاد شده نوشته است: «فهذا ان قاله یزید بن معاویة فلعنة الله علیه و لعنة اللاعنین و ان لم یکن قاله فلعنة الله علی من وضعه علیه لیشنع به علیه...»(ابن کثیر، 8/246)، این نشان می‌دهد حتی ابن کثیر که پیوسته مدافع بنی امیّه بوده نتوانسته اصل خبر را انکار نماید، چنان که در دیگر موارد چنین شیوه‌ای داشته است (نک. معلمی، 71).  

[135]. اساسا آن چه یوحنّا در این باره گفته همان چیزی است که به عنوان کلمات ناشایست از منافقین انتظار می‌رفته و پیامبر(ص) پیوسته از آن بیم داشت. درباره خوف از منافقان نک. شیخ صدوق، الامالی، 153؛ همو، عیون اخبار الرضا(ع)، 2/172.

[136]. «واذ تقول للذی انعم الله علیه و انعمت علیه امسک علیک زوجک واتق الله...» (الاحزاب، 37).

[137]. بقره/120.

ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد أبوالفضل أبراهیم، بیروت، دارالکتب العربیة، 1959م.

إبن أبی شیبة، عبدالله بن محمد، المصنف، تحقیق سعید اللحام، بیروت، دارالفکر، 1409ﻫ.

ابن اسحاق، محمد بن اسحاق، السیرة، تحقیق محمد حمیدالله، بی جا، معهد الدراسات و الابحاث للتعریف.

ابن بطریق، سعید، کتاب التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، بیروت، 1905م.

إبن حبیب بغدادی، کتاب المحبر،حیدرآباد دکن، مکتبة الدائرة المعارف العثمانیة، 1361ﻫ.

همو، المنمق فی اخبار قریش، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، 1405ﻫ.

إبن سعد، الطبقات الکبری(الطبقة الخامسة)، تحقیق محمد بن صامل السلمی، طائف، مکتبة الصدیق، 1414ﻫ.

إبن شبّة، أبو زید عمر النمیری، تاریخ المدینة المنورة، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، دار الفکر، 1410ﻫ.

ابن عبدالبّر، ابوعمر یوسف بن عبدالله القرطبی، جامع بیان العلم و فضله، تحقیق مسعد عبدالمجید محمد السعدی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1421ﻫ.

ابن عبدربّه، احمد بن محمد، العقد الفرید، تحقیق مفید محمد قمیحة، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1404ﻫ.

ابن عدی، عبدالله، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق سهیل زکّار، بیروت، دارالفکر، بیروت، 1409ﻫ.

إبن عساکر، أبوالقاسم علی بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، 1415ﻫ.

ابن فقیه همدانی، البلدان، بیروت، عالم الکتاب، 1416ﻫ.

ابن قتیبة دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، 1410ﻫ.

ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، 1408ﻫ.

ابن ماجه، ابوعبدالله محمد بن یزید، سنن، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر.

ابن ندیم، الفهرست، تحقیق رضا تجدد، تهران، مروی، 1350ش/1971م..

ابن نما حلی، مثیر الاحزان، نجف اشرف، مطبعة الحیدریة، 1369ﻫ.

إبن هشام، أبو محمد عبدالملک، سیرة النبی، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهرة، مکتبة محمد علی صبیح، 1383ﻫ.

ابوهلال عسکری، الاوائل، تحقیق محمد السید الوکیل، طنطا، دارالبشیر، 1408ﻫ.

أحمد بن حنبل، مسند، بیروت دارصادر.

اخبارالدولة العباسیة، تحقیق عبدالعزیز الدوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، دارالطلیعة، 1971م.

اسعدی، مرتضی، مطالعات انگلیسی در غرب انگلیسی زبان، تهران، سمت، 1381ش.

اصفهانی، ابوالفرج علی بن الحسین، الاغانی، بیروت داراحیاء التراث العربی، 1415ﻫ.

همو، مقاتل الطالبیین، تحقیق کاظم مظفر، نجف اشرف، مکتبة حیدریة، 1387 ﻫ.

بخاری، محمد بن اسماعیل، الصحیح، بیروت، دارالفکر، 1401ﻫ.

همو، التاریخ الکبیر، دیاربکر(ترکیه)، المکتبة الاسلامیة.

بستانی، قاسم، «شیوه‌های جعل حدیث»، فصلنامه علوم حدیث، شماره 37و38، پاییز و زمستان 1384.

بلاذری، أحمد بن یحیی، أنساب الاشراف، تحقیق سهیل زکّار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، 1417ﻫ.

همو، فتوح البلدان، تحقیق صلاح الدین منجد، قاهرة، مکتبة النهضة، 1975م.

بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد، تحقیق ماللهندمن مقولة مقبولة فی العقل او مرذولة، تحقیق احمد آرام، بیروت، عالم الکتب، 1403ﻫ.

ترمذی، ابو عیسی محمد بن عیسی، السنن، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دارالفکر، 1403ﻫ.

جاحظ، عمرو بن بحر، رسائل الجاحظ، تحقیق عبدالامیر علی مهنا، بیروت، دارالحداثة، 1988م.

جلالی، سید محمدرضا، تدوین السنة الشریفة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1418ﻫ.

جهشیاری، ابوعبدالله محمد بن عبدوس، الوزراء و الکتّاب، بیروت، دارالفکر الحدیث، 1408ﻫ.

حسینی طباطبایی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، تهران، انتشارات چاپخش، 1375ش.

حلبی، السیرة الحلبیة، بیروت، دارالمعرفة، 1400ﻫ.

خلیفة بن خیاط العصفری، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر، 1414ﻫ.

خلیل بن احمد، العین، تحقیق مهدی المخزومی و ابراهیم السامرائی، قم، دار الهجرة، 1409ﻫ.

الدعمی، محمد، الاستشراق الاستجابة الثقافیة الغربیة للتاریخ العربی الاسلامی، بیروت، مرکز الدراسات الوحدة العربیة، 2006م.

دهقان، بمانعلی، و حسین صفری، «بررسی نقش زنادقه در جعل حدیث»، دوفصلنامه حدیث‌پژوهی، شماره 6، پاییز و زمستان 1390.

الدیب، عبدالعظیم، المستشرقون و التراث، منصورة، موسسة الوفاء للطباعة و النشر، 1413ﻫ.

ذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

همو، میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالمعرفة، 1382ﻫ.

رفیعی، ناصر، «عوامل و انگیزه‌های دروغ‌پردازی حدیث»، فصلنامه علوم انسانی دانشگاه الزهرا(ع)، شماره41، بهار1381ش.

روحانی نژاد، جواد، «بررسی ماجرای قتل عثمان»، فصلنامه تاریخ پژوهی، شماره 60، پاییز 1393.

زبیر بن بکّار، أخبار الموفقیات، تحقیق سامی مکّی العانی، منشورات الرضی، قم، 1374ش.

زمانی، محمد حسن، شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی غربیان، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1386ش.

ساهاس، دانیل، «الشخصیة العربیة فی الجدال المسیحی مع الإسلام»، مجلة الاجتهاد، ترجمه جهاد الترک، شماره 28، تابستان 1416ﻫ.

سباعی، حسان مصطفی، الاستشراق و المستشرقون، دار الوراق.

سبحانی، جعفر، الالهیات، بیروت، الدار الاسلامیة، 1409ﻫ.

همو، محاضرات فی الالهیات، قم، موسسة الامام الصادق(ع).

سلیم بن قیس الهلالی، کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمدباقر انصاری.

سمرقندی، ابواللیث نصر بن محمد، تفسیر السمرقندی، تحقیق محمود مطرجی، بیروت، دارالفکر.

سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، قم، انوار الهدی، 1417ﻫ.

سید رضی، نهج البلاغه، شرح شیخ محمد عبده، قم، دارالذخائر،1370ش.

سید مرتضی، امالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دارالفکر العربی، 1998م.

سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور، بیروت، دارالمعرفة، 1993م.

شیخ صدوق، ابوجعفرمحمد بن علی، الامالی، قم، موسسة البعثة، 1417ﻫ.

همو، عیون اخبار الرضا ، تحقیق حسین اعلمی، بیروت، موسسة اعلمی، 1404ﻫ.

شوفانی، الیاس، الموجز فی تاریخ فلسطین السیاسی، بیروت، موسسة الدراسات الفلسطینیة، چاپ دوم، 2003م.

شهرستانی، سیدعلی، منع تدوین الحدیث، قم، مرکز الابحاث العقائدیة، 1420ﻫ.

صمیمی، مینو، محمد(ص) در اروپا، ترجمه عباس مهرپویا، تهران، انتشارات اطلاعات، 1384ش.

صنعانی، ابوبکر عبدالرزاق بن همام، المصنّف،تحقیق حبیب الرحمن الاعظمی، منشورات المجلس العلمی.

صولی، ابوبکر محمد بن یحیی، ادب الکتّاب، تحقیق محمد بهجة الاثری و محمود شکری الآلوسی، بغداد، المکتبة العربیة، 1341ﻫ.

طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1403ﻫ.

همو،جامع البیان، تحقیق صدقی جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، 1415ﻫ.

طه حسین، فی الادب الجاهلی، قاهرة، موسسة هنداوی للتعلیم و الثقافة، 2014م.

طیبی، سید محمد، «ریشه‌های اقتصادی قیام سال سی و پنج هجری»، فصلنامه پژوهشنامه تاریخ اسلام، شماره 2، تابستان 1390.

عاشوری تلوکی، نادعلی، «سرگذشت حدیث در دوره معاویه»، فصلنامه علوم حدیث، شماره 16،  تابستان 1379.

عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص)، بیروت، دارالهادی، 1415ﻫ.

عسکری، سید مرتضی، احادیث ام المومنین عائشة، المجمع العلمی الاسلامی، 1418ﻫ.

همو، عبدالله بن سبأ، نشر توحید، چاپ ششم، 1413ﻫ.

علی، جواد، «یوحنّا الدمشقی»، الرسالة، شماره 611، 1364ﻫ.

العقیلی، محمد رشید، «فتح بیت المقدس و أهمیته من المنظور الاسلامی»، المورخ العربی، شماره 49، 1414ﻫ.

غامدی، علی بن محمد عوده، یوحنا الدمشقی رائد العدوان الفکری علی الاسلام، نسخه الکترونیک:

 https://archive.org/details/yphanaadimashqi

غزنوی، سدیدالدین محمد، مقامات ژنده‌پیل، به اهتمام حشمت مؤید، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1384ش.

غلامی، یوسف، «فتوحات دوره خلفا (انگیزه‌ها و پیامدها)»، ماهنامه کوثر، شماره 49، بهمن 1379.

فلوتن، فان، ابحاث فی السیطرة العربیة و التشیع و المعتقدات المهدیة فی ظل خلافة بنی امیة، ترجمه ابراهیم بیضون، بیروت، دارالنهضة العربیة، 1996م.

قاضی عیاض، الشفاء تبعریف الحقوق المصطفی، بیروت، دارالفکر، 1409ﻫ.

کردعلی، محمد، خطط الشام، بیروت، مکتبة النوری، 1403ﻫ.

گردیزی، ابوسعید عبدالحیّ بن ضحاک، زین الاخبار،تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب،1363ش.

مالکی، حسن بن فرحان، نحو انقاذ التاریخ الاسلامی، ریاض، موسسة الیمامة الصحفیة، 1418ﻫ.

مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین،التنبیه و الاشراف، بیروت، دار صعب.

همو، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجرة، 1409ﻫ.

مسلم بن حجاج نیشابوری، الصحیح، بیروت، دارالفکر.

معالیقی، منذر، الاستشراق فی المیزان، بیروت، المکتب الاسلامی، 1418ﻫ.

معلمی، مصطفی، «ابن کثیر دمشقی و تعصب مذهبی در کتاب البدایة و النهایة»، فصلنامه تاریخ اسلام، سال هشتم، شماره 31، پاییز1386.

مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق احمد فرید، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1424ﻫ.

مولوی، محمد، جعفری سروجهانی، اکرم، «روش‌های مبارزاتی امام سجاد(ع) در مواجهه با پدیده جعل حدیث»، فصلنامه شیعه‌پژوهی، شماره9، زمستان 1395.

میرصانعی، سید محمدعلی، «بررسی تاریخی زمینه‌های اجتماعی و فکری آثار یوحنّا دمشقی»، پژوهشنامه تاریخ تمدن اسلامی، سال 50، شماره دوم، پاییز و زمستان 1396.

نجفی و همکاران، «آراء تفسیری مفسران معاصر پیرامون آیه مباهله»، فصلنامه مطالعات تفسیری، شماره 21، بهار 1394.

نصرالله، جوزف، منصور بن سرجون المعروف بالقدیس یوحنا الدمشقی، ترجمه انطوان هبّی، بیروت، منشورات المکتبة البولسیة، 1991م.

نویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب، نهایة الارب فی فنون العرب، بیروت، دارالکتب و الوثائق القومیة، 1423ﻫ.

وات، مونتگمری، محمد فی مکة، تعریب شعبان برکات، بیروت، منشورات المکتبة العصریة.

واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، بیروت، موسسة الاعلمی، چاپ سوم، 1409ﻫ.

یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر.

Chase, F., Fathers of the Church, Saint John of Damascus writing, Washington, D.C, The Catholic University of America Press, 1985.

Daniel, N., Islam and the West, Oxford, Oneworld publication, 2000.

Dante Alighieri, Divine Comedy – Inferno, English Translation And Notes By Henry Wadsworth Longfellow Electronic Text: Miktex Latex Typesetting By Josef Nygrin, In Jan & Feb 2008.

Janosik, Daniel, John of Damascus, First Apologist to the Muslims, Eugene, Pickwick Publications, 2016.

Louth, Andrew, St John Damascene, Oxford University Press, 2002.

Sahas, Daniel, John of Damascus on Islam: The "Heresy of the Ishmaelites", Leiden, Brill, 1972.

Schadler, Peter, John of Damascus and Islam: Christian Heresiology and the Intellectual Background to Earliest Christian-Muslim Relations, Leiden, Brill, 2018.

Said, E., Orientalism, New York, Vintage books, 1979.

Tibawi, A.L., “English Speaking Orientalists”, Islamic Quarterly, 8, 1-4, 1964.