شبکه مفهومی «وادی» در گفتمان سده‌های نخست هجری

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

ندارد

چکیده

برگرداندن «وادی» به واژه­های متفاوتی چون درّه، بیابان، منطقه، سرزمین و اخیرا مسیل و در بسیاری موارد ترجمه نکردن آن از سوی مترجمان بیانگر آن است که به­رغم طی­شدن سده­ها از ارتباط میان زبان فارسی و عربی، دلالت روشن و مشخصی برای وادی در زبان فارسی در اختیار نیست و مترجمان صرفا با تکیه بر شواهد و قراین متن یا تجارب پیشین خود، معنای وادی را استنباط می­کنند یا آن را به استنباط دیگران می­سپارند. این مقاله در صدد بررسی این مسأله است که این واژه مشخصا بیانگر چه پدیده جغرافیایی در خاستگاه خود بوده است و چرا در زبان فارسی نتوانسته معادل مناسب خود را طی دوره­های گذشته به دست آورد. چنین می‌نماید که پیوند خوردن اقلیم بیابانی با زیست بشری در قالب کوچ­نشینی، به تولید این واژه منتهی شده است و مفاهیمی چون منبع آب، پوشش گیاهی، پوشش جانوری، اقامت­گاه بشری و جاده شبکه معنایی آن را شکل داده‌اند؛ ولی در ایران که کوچ­نشینی در مناطق بیابانی کمتر روی داده این پدیده جغرافیایی اهمیت حیاتی نداشته و از این رو برای آن واژه‌ای وضع نشده است و در نتیجه «وادی» نه تنها مفهوم خود بلکه شبکه مفاهیم پیرامونی خود را نیز در زبان فارسی از دست داده و شبکه­ای از معانی دیگر را پیرامون خود ایجاد کرده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Semantic Net of Wadi in First Islamic Centuries Discourse

چکیده [English]

Translating the term wadi to different terms such as darreh, (valley), biyaban , desert, mantaqeh, region and sarzamin , land and recently masil and in some cases avoiding to translate it reveals that in spite of a long time of interaction between Persian and Arabic languages, there is no a definite equivalent for this term in Persian yet. Therefore,the translators rely on their experiences and the text evidence for translating wadi into Persian. This study tries to reveal what the term wadirefers to in Arabic and why it does not have a definite equivalent in Farsi. It seems that  the unification of the desert with the nomadic life has led toward the creation of this term in Arabic. Other concepts such as the source of water, plantations, animal realm and human lodging and roads have created semantic net of wadi. As nomadic life has not been very prevalent in deserts in Iran, so, this term has lost its significance and semantic net in Persian and consequently,gained another one.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Wadi
  • River
  • Manzil
  • WāÈah
  • Geographical Terms

مقدمه

وادی واژه­ای عربی و بیانگر پدیده­ای طبیعی در مناطق بیابانی است. از کاربرد این واژه در متون کهن فارسی تا سده­های چهارم و پنجم هجری نشانی نیست. در شاهنامه فردوسی و حکایت‌های آن از شرق ایران و قهرمان­های سرزمین­های بیابانی و نیمه­بیابانی­اش، واژه وادی یا معادل دیگری که بیانگر مدلول آن باشد، به کار نرفته است.[1] از ناصر خسرو قبادیانی که مناطق بیابانی متعددی را در جزیرۀ العرب پیموده و از نزدیک آنها را مشاهده کرده بود، انتظار می‌رفت در سفرنامه فارسی خود به وادی و معنای آن اشاره کرده و از وادی­هایی که در سفرش از آن‌جا گذشته بوده، نامی ببرد، ولی گویا این واژه برای او نیز بیگانه و ناشناخته بوده است.[2] جالب آن‌که ابوالفتوح رازی (554هـ) نویسنده شیعی تفسیر فارسی روض الجنان و روح الجنان که نسبش به قبیله خُزاعه می­رسید نیز معادلی فارسی برای وادی نیافته است. وی در تفسیرش در بسیاری موارد وادی را عینا و بدون ترجمه به­کار برده است.[3]

شاید بتوان پیشینه کاربرد واژه وادی در ادبیات فارسی را به سده چهارم هجری، هنگامی که تاریخ و تفسیر طبری به فارسی ترجمه شد، بازگرداند. برای واژه وادی که 10 بار در قرآن تکرار شده، در ترجمه تفسیر طبری برگردان­هایی ارائه شده است. علاوه بر این، در تاریخ طبری از اماکن متعددی نام برده شده که در نامشان واژه وادی وجود دارد.

در دانش جغرافیا در دوره جدید، وادی را درّه تعریف کرده‌اند.[4] درّه برای ایرانیان که بیشتر در دامنه‌ها و پیرامون دو رشته کوه زاگرس و البرز زندگی می­کرده‌اند، مفهوم ناشناخته­ای نیست. ایرانیان درّه را در «کوهستان» می­جویند و همواره از آن تلقی «ارتفاع» دارند در حالی­که بیشتر ساکنان جزیرة العرب در «بیابان» زندگی می­کنند و جز در مناطقی چون یمن، عمان، یا شهرهایی چون مکه و طائف، ارتباط نزدیکی میان کوهستان و زیستگاه آنان برقرار نشده و در واقع پیوندی میان وادی و ارتفاع ایجاد نشده است؛ چنان‌که در میان کوه­های مدینه، اُحد 350 متر، جبل عَیر 300 متر، جبل سَلع 80 متر، جبل الرایَۀ 12 متر، جبل ثَنِیّۀ الوِداع 5 متر،[5] جبل الرُماۀ و جبل الثور و جبل تَبأَب هر یک چند متر ارتفاع دارند.[6] هم‌چنین کوه­های عَیر، احد و سَلع، بزرگ‌ترین کوه‌های یثرب، کیلومترها از هم فاصله دارند و نمی­توان، زمین­های بین این کوه­ها را درّه نامید، چنان­که ساکنان مدینه نیز چنین نکرده­اند. شاید از همین روست که ترجمه وادی به درّه در نظر مترجمان متون عربی نادرست به­نظر آمد و در کاربرد آن دچار تردید شدند و ترجیح دادند بسته به بافت متن، معادل مناسبی برای وادی برگزینند و به همین سبب گاه از درّه و گاه از معادل­هایی چون سرزمین، بیابان، دشت و امثال آن استفاده کنند.[7] برخی از خاورشناسان نیز ترجمه وادی به درّه را دست‌کم در مواردی نادرست دانسته و وادی را مسیل ترجمه کرده­اند[8] که درست نمی‌نماید.

به هر رو امروزه در زبان فارسی بیشتر واژه سرزمین و مترادف‌های فارسی آن، برای وادی به‌کار می‌رود؛ این کاربرد به­ویژه در ادبیات دینی به‌وضوح دیده می‌شود. تعابیری چون وادی عِقاب، وادی عصیان، وادی خطا، وادی ضلالت، وادی نادانی، وادی شک و تردید، وادی خطا و گناه، وادی ستم، تجاوز و ظلم، وادی حساب، وادی هراس، وادی تاریک و وادی خرافت­بار، در این سال‌ها بارها از سوی مترجمان به کار رفته[9] است درحالی­که در ادبیات عرب، چنین عبارات ترکیبی را به ندرت ­توان یافت.

پیشینه کاربرد وادی به معنای سرزمین را باید در میراث فارسی ادبیات صوفیانه جست. عطار نیشابوری ­(د627هـ) در منطق الطیر، منازل سالکان الی الحق را «هفت وادی» شمرده و به توصیف آنها پرداخته است:

گفت ما را هفــــت وادی در ره است        چون گذشتی هفت وادی، درگه است[10]

خواجه عبدالله انصاری (د481هـ) مرحله «احسان» را به ده باب تقسیم­بندی و هر بابی را به نام یک وادی نام­گذاری کرده است. وی دلیل استفاده از واژه وادی را در نام­های مراحل احسان چنین دانسته که «سعى و کوشش آنجا بیشتر لازم است و براى سالک، خطر مهالک و پرتگاه‏ها زیاد پیش مى‏آید . . . و اگر تأیید الهى و هدایت الهیّه دست او را نگیرد، بیشتر سالکان راه را گم کنند، و در ضلالت افتند».[11] در واقع وادی در گفتمان صوفیانه، چونان جاده‌ای است در سرزمینی کوهستانی و خطرخیز که عبور سالکان از آنجا با نگرانی از گمراهی و هلاک همراه است و مستلزم جهد بیشتری است.

شاید مجموع معانی وادی در زبان فارسی را به‌توان در لغت­نامه دهخدا یافت؛ از جمله این معانی است: سائل و جاری؛ گشادگی میان کوه­ها یا تپه­ها و بیشه­ها که راه سیل است، گشادگی میان دو کوه و پشته، راه میان دو کوه؛ جای گذر سیل، نشیب هموار کم­درخت که جای گذشتن سیل باشد؛ جای سیل میان دو کوه؛ رودخانه، رهگذر آب سیل؛ صحرای مطلق، بیابان، دشت، صحرا و زمین. پس از مدخل «وادی» 132 مدخل دیگر نیز که همگی واژه وادی در آنها به کار رفته، در لغت‌نامه آمده‌اند. در توضیحات ذیل مدخل­های مذکور (بنا به ترتیب آماری) 52 بار وادی به عنوان نام یک ناحیه، 42 بار نام رود، 6 بار نام روستا، 6 بار نام شهر، 4 بار نام بیابان، 3 بار نام جلگه، 2 بار نام قبرستان، 2 بار نام قلمرو حکومتی، 1 بار آب ترجمه شده است و 14 بار هم ترجمه­ای از آن صورت نگرفته است. معانی متعدد و متفاوت وادی در لغت­نامه نشان می­دهد که اتفاق نظری درباره مفهوم وادی وجود ندارد، همان‌گونه که در ترجمه تفسیر طبری نیز این­گونه است و هر مترجم به گونه­ای این واژه را برگردانده است.[12]

مدخل­های بعدی هم بیانگر آن است که بیش از نیمی از موارد بی­ارتباط با آب و آبادانی نیست. امروزه برای بیان مناطق سرسبز در بیابان از واژه «واحه» استفاده می­شود.[13] واحه را سرسبزی پیرامون چاه یا چشمه در مناطق بیابانی دانسته­اند، لیکن کاربرد واژه واحه قدمت چندانی ندارد و در منابع جغرافیایی اسلامی نیز این واژه به­کار نرفته است. واحه که در دوره معاصر متداول شده است ترجمه­ای است از واژه Oasis که ریشه قبطی دارد.[14]

شناخت مفهوم وادی یک کنجکاوی زبان‌شناسانه محض نیست. وادی یکی از عناصر اساسی جغرافیای طبیعی مناطق بیابانی است. دانش جغرافیای تاریخی به‌ویژه گرایش طبیعی و زیستی آن، نقشی اساسی در فهم رویدادها، پذیرش یا نقد گزارش­ها و طرح ایده­ها و تحلیل­های جدید دارد. امکان بازسازی رویداد تنها هنگامی ممکن خواهد بود که تصویر روشن و معتبری از جغرافیای رویداد وجود داشته باشد.

برای شناخت مفهوم کهن وادی، نخستین اقدام مراجعه به متون سده­های نخست است. در این مرحله مشخص می‌شود که در گذشته منابع جغرافیایی به کدام پدیده طبیعی، وادی گفته­اند. آن پدیده طبیعی را دانش نوین جغرافیا مورد بررسی قرار می­دهد. مقایسه ادبیات گذشته و جدید می‌تواند ما را به هسته مفهومی وادی نزدیک سازد. مقاله در مرحله دوم در پی مفاهیمی است که ارتباطی شبکه گونه با وادی دارند و در انتقال مفاهیم به میان می‌آیند.

 

جریان آب

عمده منابع جغرافیایی رود اردشیرکان یا مَسرُقان (گَرگَر در خوزستان امروزی) را «نهر مسرقان» دانسته­اند[15] ولی ابن­خردادبه، ابو­دلف و گاه یاقوت حموی از آن با نام «وادی مسرقان» یاد کرده­اند.[16] رود ارس در آذربایجان نیز وضع مشابهی دارد. برخی آن را «نهر الرسّ»[17] و برخی «وادی الرسّ» یا «وادی آذربیجان» خوانده­اند.[18] برخی جغرافیدانان «رود چاچ» را در ماوراءالنهر «وادی الشاش» خوانده­اند.[19] هم‌چنین ابن­حوقل و اصطخری در بسیاری از موارد «رود جیحون» را «وادی جیحون» خوانده­اند.[20] ابونعیم اصبهانی (د430هـ) «زرین روذ» را «وادی اصفهان» نامیده است.[21] برخی جغرافی­نگاران اهواز را دارای وادی­های فراوان شمرده یا منابع آب دریاچه ارومیه را چند وادی دانسته که از کوه­های آن ناحیه سرازیر می‌شوند؛ هم‌چنین جغرافی‌نویسان به وادی­های درون حصار سمرقند، وادی‌های مرو و هم‌چنین اصفهان نیز اشاره کرده­اند.[22] امروزه در دانش جغرافیا تمامی موارد اشاره شده را به‌نام رود می­شناسند.

از منظر زبان‌شناسانه شباهت­های دیگری میان گزارش‌های مربوط به «وادی» و «رود» در منابع وجود دارد. وادی هم‌چون رود دو کرانه دارد که از آن با تعابیری چون  «شَفیر الوادی»[23]، «حافَّۀ الوادی»[24]، «ضِفَّۀ الوادی»،[25] «طَرَف الوادی»[26]، «جَنبَتَی الوادی»،[27] «شطّ الوادی»،[28] «شاطی الوادی» و امثال آن‌ها یاد شده است. به بستر وادی «بطن الوادی» اطلاق می­شود.[29] رودها را می‌توان به بالارود و پایین­رود تقسیم کرد. وادی نیز به «اعلی الوادی» و «اسفل الوادی» تقسیم می­شود.[30] همان‌گونه که سیل به طغیان رودی نسبت داده می‌شود، به وادی نیز نسبت داده می­شود.[31] هم‌چنین بر بسیاری از وادی­ها سد می­زنند.[32] تعابیری چون «وادی یابس»[33] یا «وادی جافّ»[34] بیانگر میزان اندک آب وادی‌ها است.

شاید پاسخ نخست به مسأله چیستی وادی و تفاوت آن با رود، در گزارشی از یعقوبی و ابن­ رسته، از جغرافی­نگاران قرن سوم، نهفته باشد. در این گزارش آمده است که «آب شهر همدان از وادی­هایی تأمین می­شود که در زمستان و تابستان جریان دارند».[35] قید «جریان در زمستان و تابستان» شاید بدین معنی باشد که وادی­های همدان همواره در تمامی روزهای سال جاری بودند (رودهایی که از آنها به وادی تعبیر شده بود)؛ گویی این جغرافی‌نویسان می‌دانسته‌اند که وادی همواره جریان ندارد.

مقایسه کلی میزان بارندگی و رودهای ایران با میزان بارش و رودهای جزیرۀ العرب مشخص می­کند که جزیرۀ العرب از کوه­های بلند و برف­گیری که بتواند آب رود را در طول سال تأمین کند بی­بهره است و از همین رو آن‌جا را فاقد رود دانسته­اند. البته این بدان معنا نیست که جزیرۀالعرب فاقد رودهای فصلی است یا این‌که هیچ جریان آبی در پی بارش باران در آن‌جا شکل نمی­گیرد. بارش‌های محدود سالانه، آب را از مناطق مرتفع­تر به جریان می اندازد تا بسان رودها مسیر خود را به سوی مناطق پایین‌دست بیابند و دنبال کنند؛ اما چند روز بعد بستر جریان آب رو به خشکی می‌گذارد. در نتیجه جریان­های آب در جزیرۀ العرب را که عمرشان بسیار کوتاه است، حتی نمی‌توان جریانی فصلی شمرد.

تفاوت دیگری نیز میان وادی و رود قابل طرح است. رود در زبان فارسی به آبِ در حال «جریان» گفته می‌شود. از این رو چنان‌که رودی خشک شود، دیگر به آن رود گفته نمی­شود بلکه می­گویند این‌جا رودی «بود» که ­اکنون دیگر نیست؛ در صورتی‌که در ادبیات عرب وادی به «مکانی» گفته می­شود که آب گاه‌گاه در آن جریان می‌یابد. به تعبیر دیگر رود مظروف است و وادی ظرف؛ و شاید دلیل این تلقی و تسمیه آن باشد که زندگی بیابان­نشین با «مکان» موردنظر پیوند خورده است نه با جریان آبی که فقط چند روزی جاری می‌شود، در حالی‌که در ایران زندگی با رود معنا پیدا می­کند و خانة رود اهمیتی ندارد.

به هر رو از این مقدمات معلوم می‌شود که مراد از وادی در زبان عربی، بستر و مسیر رود است. با مشخص شدن معنای وادی، می­توان معادل به­کار رفته برای وادی را در تاریخ ادبیات فارسی جست‌و‌جو کرد. کهن­ترین و هم‌چنین مناسب­ترین معادل­های به­کار رفته برای بیان معنای وادی، در ترجمه تفسیر طبری آمده است. در جاهای مختلف این اثر وادی به «خشک‌رود»، «رودکده» یا «رودخانه» برگردانده شده است.[36] هروی در سده هشتم مفهوم وادی را با واژه «گذرآب» ایفاد کرده است،[37] معادلی که امروزه در زبان محلی برخی شهرهای کویری ایران به کار می‌رود.

 

چاه

برای بیابان­نشینان، چاه نشانه وجود وادی است. وادی آب­های باران را به­جریان می­اندازد. شیب ملایم زمین مانع سرعت گرفتن جریان آب می­شود حتی گاه آب از حرکت ایستاده و انباشته می­شود و «غدیر» شکل می‌گیرد، مثل غدیر وادی خُم[38] یا وادی رابغ - میقات حاجیان مصری و مغربی - که بنا بر توصیف ابن­بطوطه، آب باران مدتی طولانی آنجا می­ماند.[39] جریان آرام آب در وادی موجب می­شود حجم بسیاری از این آب­ها به لایه­های زیرین خاک نفوذ کند و منابع زیرزمینی آب را افزایش دهد. پس از این مرحله، استخراج آب به­وسیله حفر چاه آغاز می‌شود و این‌جاست که پیوند «چاه» و «وادی» ایجاد می­شود. آب هر چاهی از وادی تأمین می­شود و از همین رو آب چاه را به وادی نسبت می­دهند، مثلا برخی آب وادی برهوت در حضرموت یمن را بدترین آب دانسته­اند.[40] گزارش ابن­بطوطه از هدیّه، از توقف­گاه­های مسیر شام، چنین است که «آب این وادی تلخ است و با حفر به دست می­آید».[41] در نتیجه چاه­ها نشانه وادی و اندوخته آب بیابان‌اند و بر شکل­گیری یا بقای زیست­گاه­های بشری پیرامون خود تأثیری مستقیم دارند.

یکی از مهم‌ترین چاه­های مدینه، به نام رومَۀ در کرانه وادی عقیق واقع بود؛[42] ابوسفیان در لشکرکشی به مدینه در نبرد احد، وادی عقیق را قرارگاه سپاه قریش تعیین کرد.[43] چاه­های امام علی (آبار علی) نیز در بخش­های بالادست همین وادی قرار داشت.[44] در مدینه علاوه بر وادی عقیق، وادی­های دیگری نیز جریان داشتند.[45]

در این منطقه چاه جُشَم کنار وادی رانوناء[46] و بئر الاعاجم در کنار وادی بَطحان[47] بود. هنگامی که یهودیان یثرب، قصد سحر پیامبر کردند، سحر خود را در چاهی از چاه­های یکی از وادی­های مدینه مخفی کردند.[48]

آب چاه­های بدر از وادی بدر یا وادی یلیل تأمین می‌شد.[49] سریه رَجیع را از آن‌رو که در کنار چاه رجیع روی داد، بدین نام خواندند. این چاه نیز در کنار وادی رجیع قرار داشت.[50] سریه چاه مَعونَه نیز که چند تن از یاران پیامبر در آن‌جا به شهادت رسیدند، در واقع نام وادی و چاه، هر دو بوده است.[51] از چاه­های وادی محسّر در نزدیکی مکه اطلاعی در دست نیست، ولی احتمالا چاه آبی که آب مورد نیاز سپاهیان ابرهه را تأمین کرده، در آنجا وجود داشته است و از این روست که در لشکرکشی آنان به مکّه (اصحاب فیل) وادی محسّر را قرارگاه خود ساختند.[52]

شهر مکه پیرامون وادی ابراهیم یا وادی مکه بود و کعبه در میانه وادی قرار داشت و بارها سیلاب آن وادی کعبه را ویران کرده بود. آب چاه­های مکه چون چاه زمزم،[53] چاه جبیر بن مطعم[54] و چاه­های دیگری که هر قبیله­ای برای خود چاهی حفر کرده بود[55] از همین وادی تأمین می­شد.

ارتباط وادی با آب­های ذخیره شده در حکایات ادبی هم منعکس شده است. در حکایت ذی­القرنین آمده است که وی درپی خضر در حرکت بود و یک منزل با او فاصله داشت و چون خضر متوجه آب حیات در آن وادی شد، در آن شستشو کرد، ولی ذی­القرنین در ظلمات متوجه آب حیات نشد و از آن وادی عبور کرد.[56]

پوشش گیاهی

جریان آب در وادی به‌طور طبیعی موجب رویش بوته و پیدایش پوشش گیاهی در وادی و پیرامون آن می­شود، از این رو وجود میزانی از سرسبزی در هر وادی دور از انتظار نیست. قرآن در حکایت از حضرت ابراهیم آورده: هنگامی که وی هاجر و اسماعیل را در وادی مکه گذاشت، چنین با خداوند مناجات کرد: «خداوندا! من برخی از فرزندانم را در وادیی بی هیچ کشت جای دادم».[57] عبارت «غیر ذی زرع» (بی هیچ کشت) از این جهت به واژه وادی افزوده شده تا بیان کند که وادی مکه بر خلاف دیگر وادی­ها، فاقد «کشت» بوده است. وادی­هایی که به خشک­بودن (وادٍ یابس یا وادٍ جافّ) توصیف شده‌اند[58] نشان می­دهند بر خلاف انتظار، از حداقل پوشش گیاهی بی­بهره­اند. هم‌چنین وادی­هایی که گیاه آنها بیش از اندازه است پرگیاه یا «کثیر النَبت» خوانده می‌شوند.[59]

در بخش­هایی که آب در وادی از جریان می­افتد، پوشش گیاهی متفاوتی شکل می­گیرد و غالبا به نیزار تبدیل می­شود. جریان وادی­های یثرب از جنوب به شمال همگی در جایی به نام غابَۀ به یکدیگر می‌پیوستند.[60] امروزه غابَۀ به معنای جنگل است، ولی به­نظر می­رسد درگذشته به معنای بیشه­زار بوده است. در یثرب نوعی تب شایع بود و به همین سبب بسیاری از مسافران به مدینه، گرفتار تب یثرب می‌شدند.[61] این تب­ها احتمالا از آب­های راکد غابَۀ و پشه­های آن ناشی می‌شده است. جالب این‌که مردم یثرب نیز این بیماری را به وادی نسبت می­دادند.[62] در خیبر نیز چنین تب­هایی شایع بوده است.[63]

پوشش گیاهی وادی، آن را به چراگاه مناسبی برای دام تبدیل می­کرد. پیامبر در کودکی گوسفندان حلیمه را در یک وادی به چرا می­برد. شترهای پیامبر در یثرب و در منطقه غابَۀ می­چریدند.[64] شتران قبیله غطفان نیز که برای نبرد با پیامبر در غزوه احزاب به مدینه آمده بودند، برای چَرا در غابَۀ رها شدند.[65] در نبرد تبوک نیز مدتی شتر پیامبر مفقود شد و پس از جستجو مشخص شد در وادی در حال چرا بوده و افسارش به شاخه­های درختی گره خورده است.[66]

وادی علاوه بر تأمین علوفه دام، هیزم هم برای آتش تأمین می‌کرد. پوشش گیاهی وادی به بوته­ها و درختان خودرو محدود نبود. کاشت درخت در کرانه­های وادی بخش قابل توجه پوشش گیاهی وادی بود. بیشتر از هر گونه گیاهی، درختان خرما و سپس سدر در اطراف وادی کشت می‌شدند که هر دو از درختان مناطق گرمسیری­اند. بنا به گزارشی در کرانه­های وادی مَرحَب در خیبر درختان خرما و سدر روییده بود.[67] می­توان انتظار داشت که در بقیه وادی­ها نیز درختانی کشت شده و باغ­هایی شکل گرفته باشند که این مدعا به بررسی جداگانه­ای نیاز دارد.

کمیت نخلستان هر وادی، بیانگر میزان آبادانی آن است. نخلستان­های انبوه مناطق سرسبزی چون یثرب و خیبر، در بیشتر روزهای سال از چاه­های کرانه وادی­های آن مناطق و در فصل بارش از جویبارهای جدا شده از وادی آبیاری می­شدند. اطراف وادی مَهزور در یثرب نخلستان­های فراوانی وجود داشت. هنگام بارندگی که آب در این وادی به جریان می­افتاد، بر سر استفاده از آب باغ­­­­­های بالا­دست و پایین­دست وادی اختلاف­هایی روی می‌داد که پیامبر(ص) برای حل آن چاره­اندیشی کرد.[68] در گزارش­های پراکنده­ای از دوره پیامبر(ص)، به درختان حاشیه وادی اشاره شده­است از جمله آن‌که پیامبر(ص) در غزوه­ای هنگام توقف سپاه لباس خود را که بر اثر بارش باران مرطوب شده بود، بر درختی بر کرانه وادی آویخت تا خشک شود؛[69] هم‌چنین در وادی نخلَه (برگرفته از نخل) که باغ ابن­عامر در آن قرار داشت، نخستین مواجهه­ مسلمانان مهاجر با قریش روی داد که بدون درگیری پایان یافت.[70] وادی­هایی نیز به نام وادی سِدر شناخته شده‌اند.[71] کوه رَضْوی/ رَضْوا در حجاز را کوهی با وادی­های متعدد، آب و درختان فراوان میوه دانسته­اند.[72] تجلی خداوند برای حضرت موسی در وادی مقدس (وادی اَیمَن) هم مصداق دیگری از این موضوع است.[73]

 

پوشش جانوری

زیست جانوران گوناگون در وادی از پیامدهای پوشش گیاهی آن است. در قرآن اشاره شده که سپاهیان حضرت سلیمان از «وادی نَمل» (مورچه) عبور کردند.[74] وجود حشراتی چون مورچه بیانگر وجود دانه و ذخیره غذایی در وادی است. در برخی وادی­ها می‌توان انتظار وجود خزندگان را نیز داشت. ناصر خسرو از وادی تمساح­ها نام برده است.[75] در رویدادهای نبرد جَمَل به یک وادی در نزدیکی میدان نبرد به نام وادی درندگان (وادی السِّباع) اشاره شده است.[76] یاقوت حموی برخی وادی­ها را با درختان و شیرهای فراوان توصیف کرده است.[77] در پنج منزلی مسیر مکه به یمن «وادی بیشه» قرار دارد که در جاهایی از آن که پوشش گیاهی انبوه بوده است، شیرهای فراوانی زندگی می­کردند.[78] تعبیر «شیر بیشه» در ادبیات فارسی تعبیری شناخته شده است. بنابر توضیحات دهخدا بیشه زمینی است غیر مزروع که درختان، نی و دیگر رستنی­ها در آنجا تنگ درهم­آمده و صورت حصار به خود گرفته­اند و در عربی به آن اَجَم یا غابۀ گویند.[79] شاهد در این گزارش وجود درندگان در «وادی بیشه» است. نکته در خور ذکر این‌که نام «وادی بیشه» برای آن منطقه از جزیرۀ العرب، حکایت از سکونت جمعیت فارسی زبان در آن ناحیه دارد و بر اساس تاریخ گزارش، این حضور پیش از قرن چهارم هجری بوده است.[80]

در دوره جاهلی هنگامی که مسافر شب‌ها مسیر خود را درون وادی پی می­گرفت و از فضای تاریک و رعب­انگیز آن وحشت می­کرد، با تعویذاتی به پری­های ساکن آن وادی پناه می‌برد.[81] دو عامل می­توانست باعث وحشت مسافران گردد: نخست تاریکی و سکوت وادی در شب­های غیرمهتابی و دیگر این باور که پری­ها سلطه بلامنازعی بر وادی دارند و آنان را از آسیب درندگان پنهان در پوشش گیاهی مصون می­کنند.

 

سکونت­گاه­های بشری

با توجه به جریان آب، چاه، پوشش گیاهی و جانوری وادی، باید گفت وادی در بیابان­های خشک جزیرۀ العرب، همواره بهترین سکونت‌گاه برای آدمیان بوده است. به عبارت دیگر شنیدن نام وادی در گذشته می­توانست به معنای نزدیک بودن سکونت‌گاه بشری باشد. نقش رودها در پیدایش جوامع بشری را وادی در مناطق خشک و بیابانی ایفا می­کند. اِرَم سکونت‌گاه قوم عاد و حِجر، سرزمین قوم ثمود، هر دو در نزدیکی «وادی القری» قرار داشتند.[82] نام وادی القری (قُری جمع قَریه) خود، بیانگر زیست­گاه­های متعدد بشری است. مهم‌ترین سکونت‌گاه­های بشری حجاز، یعنی مکه و مدینه هم در نزدیکی وادی بودند. مکه در «وادی ابراهیم»[83] و یثرب در کرانه وادی­های متعددی چون رانوناء، مَهزور، مُذَینیب، بَطحان، عَقیق و قَناۀ شکل گرفت.[84] سکونت­گاه هر یک از طوایف اوسی یا خزرجیِ یثرب، در کنار یکی از این وادی­ها بود. برخی از وادی‌ها به نام قبیله یا طایفه‌ای خاص خوانده می‌شدند، مثلا وادی مَهزور را وادی بنی­قریظه هم خوانده‌اند،[85] و از نمونه­های دیگر آن‌اند «وادی طَیّ» منسوب به (قبیله طیّ)[86] و «وادی کُرد»؛[87] در نزدیکی طائف نیز وادی سرسبزی به نام حُنَین وجود داشت که مسکن قبیله هَوازن بود.[88] وادی سریر، وادی کُتَیبَه و وادی خاص، هم متعلق به ساکنان خیبر بودند.[89]

در کتاب بلاد العرب اثر حسن بن عبدالله اصفهانی که در قرن سوم هجری می­زیسته، نام، قلمرو و آب مورد استفاده قبایل مناطق گوناگون جزیرۀ العرب آمده است. حمد الجاسر و صالح احمد العلی مصححان این اثر، در معرفی بسیاری از نام­های اشاره شده در کتاب، توضیحاتی در پانویس ارائه کرده‌اند[90] که مطالعه آنها محقق را به این نتیجه می­رساند که در بسیاری از موارد، منابع آبی سکونت­گاه­ها، همان وادی­های منطقه مورد نظراند و در بقیه موارد هم که به وادی نبودن آن سکونت‌گاه اشاره نشده احتمالا اطلاعات ثبت نشده است.[91]

 

جاده

وادی یا مسیری که جریان آب در بیابان ایجاد کرده، از کارکردهای دیگری نیز برخوردار بوده و برای مسافران نقش جهت­یاب، راهنمای سفر یا اقامت‌گاه بین­راهی را ایفا می­کرده است. سفر از درون وادی یا بر کرانه­های آن آغاز می­شد و مسافر تا مقصد این مسیر را می‌پیمود و بدین سان این‌گونه جاده‌ها شکل می‌گرفتند. از سوی دیگر حفر چاه، استخراج آب و پیدایش کشاورزی و روستا در کرانه وادی، موجب پیدایش اقامت­گاه­های بین راهی می­شد؛ علاوه بر این ممکن بود وادی­های به‌مثابه منزل‌گاه‌هایی در مسیر یک جاده به‌شمار آیند و سفر از یک وادی شروع و به وادی دیگری پایان گیرد.[92] به‌عنوان نمونه جغرافی‌نگاران منازلی چون ابواء و بطن مرّ در مسیر مکه به مدینه را بدون اشاره به وادی بودن آنها نام برده‌اند.[93]

هنگامی که عرب از وادی به عنوان مسیر جاده و جهت­یاب بهره برده، از تعابیری چون «سلک الوادی»،[94] یا «ضرب فی الوادی»،[95] و زمانی که از عرض آن عبور کرده از تعبیر «قطع الوادی»[96] استفاده کرده است. فرود آمدن در وادی را با عباراتی چون «هبط بطن الوادی» یا «انحدر فی الوادی»[97] بیان شده است. احتمالا به دلیل همواری­های درون وادی بسیاری از مسافران از کف وادی (بطن الوادی) مسیر خود را طی می­کردند. در فتح مکه،[98] و نبرد حنین[99] سپاهیان پیامبر از درون وادی حرکت کردند. در حادثه دیگری که پیامبر احساس کرد عده­ای در صدد ترور اویند، سپاه را از کف وادی حرکت داد و خود و ابوحذیفه از سپاه جدا شد.[100] از گفتگوی حضرت سلیمان با مورچه‌ها هم برمی­آید که سپاهیان وی از درون وادی در حال حرکت بودند که به مورچگان برخوردند.[101]

وادی­هایی که علاوه بر قرار گرفتن در موقعیت مناسب (کوتاهی مسیر و هموار بودن)، چاه­ها، روستاها و امکانات افزون‌تری داشتند، رونق بیشتری یافتند. وادی القری در مسیر اصلی شام به حجاز[102] به همین دلایل ساکنان فراوانی داشت و به مرکزی تجاری تبدیل شده بود.[103]

بسیاری از مورخان و جغرافی­نگاران در گزارش­های خود از مناطق گوناگون، به وادی­های آن مناطق توجه کافی نداشته‌اند و یا سخن گفتن از آن را ضروری ندانسته‌اند، مثلا در میان راه مکه به مدینه، توقف­گاهی به نام ابواء وجود دارد که محل دفن آمنه مادر پیامبر اکرم(ص) است، ولی در گزارش­ها عمدتا بیان شده که ابواء نام یکی از توقف­گاه­های بین راهی است و کمتر نویسنده­ای اشاره کرده که ابواء نام یک وادی است.[104] ولی واقدی که برای تدوین اثر خود بسیاری از این مناطق را از نزدیک مشاهده و به وادی­های هر منطقه توجه داشته، در گزارش خود از حجۀ‌الوداع آورده که پیامبر(ص) در مسجد کنار «وادی ابواء» نماز گزارد.[105] پس ابواء از آن روی که وادی بوده، کارکرد توقف­گاه داشته است.

در نتیجه برای بیابان­نشینان وادی بیانگر مسیر حرکت و جاده است و از گمراهی در بیابان جلوگیری می­کند و این‌گونه است که جاده همراه وادی می­گردد. به­نظر می­رسد در برخی کاربردهای قرآنی بهتر است وادی به جاده ترجمه شود؛ به‌عنوان نمونه، خداوند در آیه 225  سوره مکّی شعراء، شاعران مشرک عرب و افراد متأثر از آنها را ملامت کرده و به پیامبر(ص) گفته: آنها در هر وادی که باشند سرگردان‌اند. به نظر می­رسد خداوند در این آیه در صدد بیان این نیست که آنها هرجایی باشند، سرگردان خواهند بود، بلکه در هر جاده­ای باشند به مقصد نمی­رسند. در آیه 121 سوره توبه پیرامون غزوه تبوک نیز اشاره شده که «. . . هر وادی را بپیمایند به ثواب آن خواهند رسید» اینجا نیز مقصود آن است که یاران پیامبر(ص) هر مسیری را طی کنند مأجور خواهند بود و این‌گونه نیست که چون نبردی رخ نداده، تلاششان بی­ثمر است.[106]

ترجمه وادی به جاده در برخی روایات نیز مناسب‌تر است. پیامبر(ص) در حدیثی فرمود: «اگر انصار در یک وادی حرکت کنند و دیگر مردم در وادی دیگر، من در وادی انصار حرکت خواهم کرد».[107] هم‌چنین ایشان در اواخر حیات خود به عمار توصیه کرد: «اگر همه مردم از یک وادی بروند و علی از وادی دیگر تو در وادى على(ع) حرکت کن».[108] در پاره‌ای از احادیث از وادی‌هایی در دوزخ چون وادی سَقََر نیز یاد شده است.[109]

 

نتیجه

وادی بستر خشکی است که بر اثر جریان آب و سیلاب‌ها در بیابان­های جزیرۀ العرب پدید می‌آید و معمولا در روزهایی معدود آب در آن جریان می‌یابد. با این حال برای ادامه حیات بیابان­نشین، ضرورت دارد، زیرا منبعی است برای تأمین آب شرب و کشاورزی و تهیه هیزم، هم‌چنین بیشه­ای برای شکار حیوانات، مرتعی برای چرای دام، اقامت‌گاهی بین­راهی برای بازرگانان، و گاه بازاری منطقه­ای یا سکونتگاه پریان؛ و این‌‌ها همه شبکه‌ای از مفاهیم مختلف را گرداگرد واژه «وادی» در زبان عربی شکل داده است.

تفاوت جغرافیای زیستی جزیرۀ العرب با ایران و بیابان­نشین نبودن کوچ­نشینان ایرانی موجب شده تا این پدیده طبیعی در روند حیات در ایران اهمیت چندانی نداشته باشد و در زبان فارسی واژه‌ای برای آن وضع نشود و معادل­های مناسب آن چون خشک­رود، رودکده، آب‌راه، رودخانه و گذرآب متداول نگردد تا چه رسد به انتقال شبکه مفاهیم وادی به زبان فارسی. در واقع، درست‌تر آن است که این واژه در برخی از این کاربردها، به آبادی، جاده، آب و امثال آن ترجمه شود، ولی این اتفاق نیفتاده و واژه‌های مکان، سرزمین، بیابان و امثال این‌ها در برابر آن نهاده شده است.

وادی برای بیابان­نشین عرب نشانی است از زندگی، آبادانی و جهت­یابی در حالی که برای ایرانیان، بیابانی است خشک و بی­کران و عبور از آن همراه است با نگرانی از هلاک شدن و گمراهی. از سوی دیگر، اگر وادی درّه ترجمه شود بیانگر وجود کوهستان و ارتفاع است؛ درحالی‌که برای بیابان­نشین ارتفاع دورترین مفهومی است که از شنیدن وادی دریافت می‌کند.



1. Wolf, 837.

[2]. ناصرخسرو، سراسر کتاب.

[3]. رازی، 11/ 286، 13/133، 14/367 و جاهای دیگر.

4. Valley

[5]. این کوه در طرح توسعه مدینه و مسجد النبی تسطیح شده است.

[6]. کعکی، 1/117-1/300.

[7]. منزوی، ترجمه معجم البلدان، 1/ 280، 572، 573، 794 قس: همو، ترجمه احسن التقاسیم؛ احمدی، 102 قس: همو، 127.

3. Winder, "Al-Madina", EI2, 5/994.

[9]. آیتی، ترجمه صحیفه سجادیه، 209،296، 333؛ آیتی، ترجمه الغارات، 113، 203؛ جعفری، ترجمه تحف العقول، 175، 265؛ مصطفوی، ترجمه اصول کافی، 3/81؛ بهبودی، 1/208؛ رسولی محلاتی، ترجمه الروضۀ من الکافی، 1/235؛ کمره‌ای، ترجمه خصال، 2/158.

[10]. عطار نیشابوری، ص380. تا آخر کتاب.

[11]. خواجه عبدالله انصاری، «آئین رهروان»، مقامات عارفان، 207.

[12]. ترجمه تفسیر طبری، 3/630، 5/1201، 5/1175

3. Winder, 5/994.

[14]. دهخدا، 23050-23059 ذیل وادی و ترکیبات آن.

[15]. ابن­حوقل، 2/252؛ اصطخری، 63.

[16]. ابن­خردادبه، 172؛ ابی­دلف، 93؛ یاقوت حموی، 1/285.

[17]. ابن­رسته، 89؛ مقدسی، 19.

[18]. ابن­فقیه، 592؛ یاقوت حموی، 3/44و 5/371.

[19]. ابن­حوقل، 2/511؛ اصطخری، 186؛ یاقوت حموی، 3/309.

[20]. اصطخری123، 158-159، 167، 170، و جاهای دیگر؛ ابن­حوقل، 2/ 380، 2/453، 2/455، 2/481، 2/515، 2/516 و 2/520. قس: مقدسی، 19؛ ابن­فقیه، 165؛ ابن­حوقل، 94، 124؛ یعقوبی، 100؛ حدود العالم، 55؛ ابن­خردادبه، 173.

[21]. ابونعیم، 1/52.

[22]. اسحق بن­حسین، 65، 66 و 75؛ قزوینی، 152، 494، 536.

[23]. ازرقی، 2/176؛ بکری، 1/95؛ یاقوت حموی، 3/58.

[24]. ابن فقیه، 138؛ ابن الخطیب، 1/223 .

[25]. شکیب ارسلان، 43؛ ادریسی، 1/448.

[26]. قزوینی، 546.

[27]. ازرقی، 2/80، 2/169؛ فاکهی، 2/173.

[28]. ابن­حوقل، 2/454؛ اصطخری، 158؛ ابن­خردادبه، 209.

[29]. ابن­شبه، 1/166؛ بلاذری، 48؛ ابن­خردادبه، 188.

[30]. نصر بن­مزاحم، 216؛ ازرقی، 1/79.

[31]. فاکهی، 1/482.

[32]. ابن­حوقل، 2/497؛ قزوینی، 60.

[33]. مقدسی، 466، 478؛ یاقوت حموی، 5/424.

[34]. ادریسی، 1/40.

[35]. یعقوبی، 82؛ ابن­رسته، 272؛ اسحق بن­حسین، 65.

[36]. ترجمه تفسیر طبری، 3/630، 5/1201، 5/1175؛ در گذشته رود و رودخانه مترادف نبوده­اند، نک: منزوی، 1/33؛ آیتی، 46 و دیگران.

[37]. هروی، 76.

[38]. طبری آملی، 274؛ ابن­کثیر، 5/212.

[39]. ابن­بطوطة، 1/365.

[40]. یاقوت حموی، 1/405؛ قزوینی، 80.

[41]. ابن­بطوطة، 1/348.

[42]. ابن­شبه، 1/152؛ یعقوبی، 151.

[43]. واقدی، 2/444.

[44]. سمهودی، 3/187.

[45]. دوغان، سراسر کتاب.

[46]. ابن­شبه، 1/108.

[47]. خیاری، 354.

[48]. فرات کوفی، 619.

[49]. اسکندری، 2/539؛ یاقوت حموی، 3/452.

[50]. اندلسی،209.

[51]. خیاری، 279.

[52]. رفعت­پاشا، 1/90؛ سنجاری، 1/435.

[53]. فاکهی، 2/43.

[54]. همو، 4/19؛ ازرقی، 2/217؛ یاقوت حموی، 2/423.

[55]. فاکهی، 4/104.

[56]. مجلسی، 4/97.

[57]. وادی غیر ذی زرع (سوره ابراهیم، 37).

[58]. یاقوت حموی، 5/424؛ ادریسی، 1/40.

[59]. مجلسی، 14/179.

[60]. ابن­سعد، 2/71.

[61]. ابن­هشام، 1/590؛ ابن­سعد، 2/94.

[62]. ابن­سعد، 2/94؛ سمهودی، 1/53

[63]. یعقوبی، 167.

[64]. واقدی، 2/537.

[65]. واقدی، 2/444.

[66]. الکافی، 8/222.

[67]. ابن­مجاور، 169.

[68]. الکافی، 5/279

[69]. واقدی، 1/195.

[70]. واقدی، 1/13.

[71]. کعکی، 1/43.

[72]. ابن­حوقل، 1/33؛ قزوینی، 88.

[73]. فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسى‏ إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین (سوره قصص، آیه30)

[74]. وادی النمل: حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى‏ وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُون (سوره النمل، آیه 18)

[75]. ناصرخسرو، 222.

[76]. ابن­خردادبه، 126؛ ابن­سعد، 3/82.

[77]. یاقوت حموی، 1/529.

[78]. طبری، 4/511؛ یاقوت حموی، 1/529.

[79]. دهخدا، 5220 ذیل «بیشه».

[80]. همدانی، صفه جزیرة العرب، 2/230؛ همو، الاکلیل، 180.

[81]. ابن هشام، 1/206.

[82]. زبیدی، 6/244.

[83]. بلاذری، 62.

[84]. ابن­شبه، 1/167؛ دوغان، سراسر کتاب.

[85]. زبیدی، 7/622.

[86]. مقدسی، 252.

[87]. یاقوت حموی، 3/136.

[88]. واقدی، 3/894.

[89]. ابن­شبه، 1/190.

[90]. اصفهانی، سراسر کتاب.

[91]. برای توضیحات بیشتر نک: محمد الحاج عبدالقادر، 104- 157.

[92]. به‌عنوان نمونه نک: اصطخری، 24.

[93]. بغدادی، 1/52 و 1/205.

[94]. ازرقی، 2/79؛ ابن عساکر، 18/383؛ یاقوت حموی، 3/6

[95]. ذهبی، 2/55.

[96]. واقدی، 2/542.

[97]. واقدی، 3/897؛ اندلسی، 3/1076؛ سمهودی، 3/162.

[98]. واقدی، 3/818.

[99]. ابن هشام، 2/442.

[100]. واقدی، 3/1042.

[101]. حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى‏ وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُون (سوره النمل، آیه 18)

[102]. قدامة بن جعفر، 85؛ اصطخری، 23.

[103]. یاقوت حموی، 4/321؛ زبیدی، 4/172.

[104]. قس: یاقوت حموی، 1/142؛ سمهودی، 3/169؛ اسکندری، 1/57.

[105]. واقدی، 3/1096.

[106]. وَ لا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً وَ لا یَقْطَعُونَ وادِیاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما کانُوا یَعْمَلُون (سوره توبه،121).

[107]. ابن­کثیر، 3/203.

[108]. طبری آملی، 145.

[109]. دیلمی، 1/456. 

قرآن کریم

ابن­بابویه صدوق، خصال، ترجمه محمد باقر کمره­ای، تهران، کتابچی، 1377ش.

ابن­بطوطه، رحلۀ ابن بطوطة، رباط، اکادیمیة المملکة المغربیة، 1417هـ.

ابن­بطوطه، رحلۀ ابن بطوطة، ترجمه محمد علی موحد، تهران، آگه، نوبت ششم، 1376ش.

ابن­حوقل، محمد، صورۀ الارض، بیروت، دارالصادر، نوبت دوم، 1938م.

ابن­خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، بیروت، دار الصادر، 1992م.

ابن­خطیب، لسان الدین، الاحاطۀ فی اخبار غرناطۀ، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1424هـ.

ابن­رستة، احمد، الاعلاق النفیسۀ، بیروت، دارالصادر، 1982م.

اندلسی، ابن­عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفۀ الاصحاب، تصحیح علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، 1992م.

ابن­فقیه، احمد، البلدان، تصحیح یوسف الهادی، بیروت، عالم الکتب، 1416هـ.

ابن­فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری باخبار ام القری، تصحیح فهیم محمد شلتوت، مکۀ، جامعۀ ام القری، 1403هـ.

ابن­کثیر، ابوالفدا، البدایۀ و النهایۀ، بیروت، دارالفکر، 1407هـ.

ابن­مجاور، تاریخ المستبصر (صفۀ بلاد الیمن و مکه و بعض الحجاز)، به کوشش ممدوح حسن محمد، قاهرة، مکتبۀ الثقافۀ الدینیۀ، 1996م.

ابی­دُلَف، مسعر بن مهلل، الرسالۀ الثانیۀ، تصحیح پطرس بولغاکوف و انس خالدوف، قاهرة، عالم الکتب، بی تا.

ادریسی، محمد، نزهۀ المشتاق فی اختراق الافاق، بیروت، عالم الکتب، 1409هـ.

ارسلان، شکیب، الحلل السندسیۀ فی الاخبار و الاثار الاندلسیۀ، لبنان، دار التقدمیة، 2008م.

ازرقی، محمد، اخبار مکۀ و ما جاء فیها من الآثار، تصحیح رشدی صالح ملحس، بیروت، دار الاندلس، 1416هـ.

اسحق بن­حسین، آکام المرجان، بیروت، عالم الکتب، 1408هـ.

اسکندری، نصر بن عبدالرحمن، الامکنۀ و المیاة و الجبال و الاثار، ریاض، مرکز الملک فیصل للبحوث و الدراسات الاسلامیة، 1425هـ.

اصطخری، ابراهیم بن محمد، المسالک و الممالک، تصحیح محمد جابر عبدالعال حینی، قاهرة، الهیئۀ العامۀ للقصور الثقافۀ، 2004م.

اصفهانی، حسن بن عبدالله، بلاد العرب، تصحیح حمد الجاسر و صالح احمد العلی، ریاض، دار الیمامه، 1388هـ.

الاستبصار فی عجائب الامصار، بغداد، دار الشوون الثقافیة، 1986م.

برقی، احمد، المحاسن، قم، دار الکتب الاسلامیة، 1371ش.

بکری، ابوعبید، المسالک و الممالک، بی جا، دار الغرب الاسلامی، 1992م.

بلاذری، ابوالحسن، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1988م.

بغدادی، ابن عبدالحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، به‌کوشش محمد علی بجاوی، بیروت، دارالجیل، 1412ق.

بهبودی، محمد باقر، گزیده کافی (ترجمه و گزینش اصول کافی)، تهران، علمی فرهنگی، 1363ش.

ترجمه تفسیر طبری، تصحیح حبیب یغمایی، تهران، توس، 1356ش.

ثقفی، ابوعبیدة، الغارات، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش.

حدود العالم من المشرق الی المغرب، قاهره، دارالثقافیة، 1423هـ.

حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، ترجمه بهراد جعفری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1381ش.

خیاری، یاسین احمد، تاریخ معالم المدینة المنورة قدیماً و حدیثاً، تعلیق وإیضاح عبید الله محمد أمین کردی، مدینة المنورة، نادی المدینة المنورة الأدبی، 1990م.

دوغان، محمود، الاودیۀ الداخلة الی منطقۀ الحرم بالمدینۀ المنورۀ، 1420هـ.

دهخدا، علی اکبر، لغت­نامه دهخدا، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، نوبت دوم، 1377ش.

دیلمی، حسن، ارشاد القلوب، قم، دار الشریف الرضی للنشر، 1412هـ.

ذهبی، شمس الدین محمد، تاریخ الاسلام، تصحیح عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، نوبت دوم، 1993م.

رازی، ابوالفتوح، روض الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، آستان قدس رضوی، 1408هـ.

رفعت­پاشا، ابراهیم، مرآۀ الحرم، ترجمه هادی انصاری، تهران، مشعر، 1377ش.

سمهودی، علی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، تصحیح خالد بعدالغنی محفوظ، بیروت، دار الکتب العلمیة، 2006م.

سنجاری، علی بن تاج الدین، منائح الکرم فی اخبار مکۀ و البیت و الحرم، مکه، جامعه ام القری، معهد البحوث العلمیة و احیاء التراث الاسلامی، 1419هـ.

سهراب (بعد از 334هـ)، عجایب الاقالیم السبعۀ الی نهایۀ العمارۀ، ترجمه حسین قره چانلو، بی جا، پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، بی تا.

صدوق، ثواب الاعمال، قم، دار الشریف الرضی للنشر، 1406هـ.

طبری آملی، عمادالدین، بشارۀ المصطفی لشیعۀ المرتضی، نجف، المکتبة الحیدریة، 1383هـ.

طبری، ابن­جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابولفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، 1967م.

عطار نیشابوری، فرید الدین، منطق الطیر، تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن، 1385ش.

علی بن­الحسین، صحیفه سجادیه، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، سروش، 1375ش.

فاکهی، محمد، اخبار مکۀ فی قدیم الدهر و حدیثه، تصحیح عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، مکه، مکتبة الاسدی، 1424هـ.

فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، تصحیح ژول مول، تهران، سخن، 1374ش.

قزوینی، زکریا، اخبار البلاد و آثار العباد، ترجمه جهانگیر میرزا، تصحیح میرهاشم محدّث، تهران، امیرکبیر، 1373ش.

کافی، اصول کافی، ترجمه مصطفوی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه، 1369ش.

کعکی، عبدالعزیز، معالم المدینۀ المنورۀ بین العمارۀ و التاریخ، بیروت، دار و مکتبۀ الهلال، 2007م.

کلینی، الروضۀ من الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیة اسلامیة، 1364ش.

مارکوارت، یوزف، ایرانشهر در جغرافیای بطلمیوس، ترجمه مریم احمدی، تهران، طهوری، 1383ش.

مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403هـ.

محمد الحاج عبدالقادر، عایشة، "السکن الریفی"، المدینة المنورة: البیئة و الانسان، به کوشش رویثی، محمد احمد و خوجلی، مصطفی محمد، المدینۀ المنورۀ، نادی المدینۀ المنورۀ، 1998م.

مقدسی، محمد، احسن التقاسیم فی معرفۀ الاقالیم، قاهرة، مکتبۀ مدبولی، نوبت سوم، 1411هـ.

ناصر خسرو، سفرنامه ناصر خسرو، تهران، زوّار، 1381ش.

نصر بن­مزاحم، وقعۀ الصفین، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتبۀ مرعشی نجفی، 1404هـ.

هروی، سیف بن­محمد، تاریخ‌نامه هرات، تهران، اساطیر، 1383ش.

همدانی، ابن­حائک، الاکلیل من اخبار الیمن و انساب حمیر، تصحیح محمد بن علی اکوع، صنعاء، وزارة الثفافة، 1425هـ .

همدانی، ابن­حائک، صفۀ جزیرۀ العرب، تصحیح محمد بن علی اکوع، صنعاء، مکتبة الارشاد،1410هـ .

یاقوت حموی، معجم البلدان، ترجمه علینقی منزوی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، 1383ش.

 

Winder, R. B., "Al-Madina", EI2, Leiden, Brill, 1986.

Wolf Fritz, Glossar Zu Firdosis Schahname, Hildesheim, Georg Olms, 1965.