نقدی بر گزارش مسعودی از توجه ایرانیان به کعبه در روزگار پیش از اسلام

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

ندارد

چکیده

ابوالحسن علی بن حسین مسعودی(د. 345هـ)، گزارشی را در دو اثر معروفخود، مروج الذهب و التنبیه و الاشراف، آورده که طبق آن ایرانیان باستان، من جمله ساسان بن بابک با هدایایی به زیارت کعبه می‌رفته‌اند. بر اساس این روایت، نام چاه زمزم نیز از زمزمه ایرانیان اقتباس شده است. این مقاله با بررسی نکات اساسی روایت مسعودی، به مقایسه آن با روایاتی که در منابع دیگر درباره تاریخ ایران و تاریخ مکه پیش از ظهور اسلام آمده، می‌پردازد. در این نوشتار معلوم می‌شود خبر توجه ایرانیان به کعبه در دوران پیش از اسلام، در آثار مورخان پیش از مسعودی و مورخانی که پس از وی با دید نقّادی تاریخ را نوشته‌اند، نیامده است، بلکه این روایت، روایتی شاذ است که فاقد اصالت بوده و نشأت گرفته از اندیشه‌های شعوبی‌گرانه ایرانیان در دوران اسلامی می‌باشد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Critique on Mas‘ūdī’saccount about the Iranians Regard to K‘abah in pre-Islamic Period

چکیده [English]

Abu’al-Hasan ‘Alī ibn Husayn Mas‘ūdī (d. 345 AH), provided a report in his two well-known works (Murūj al-dhahab and al-tanbīhwa’l-ishrāf), indicates that the ancient Iranians, including Sāsān ibn Bābak, went to Ka‘bah to make a pilgrimage and carried gifts. According to this story, name of Zamzam well is derived from the Persian word-zamzam- means whisper. The present study examines significant points of Masudi’s narrative and compares it with those from other sources on history of Iran and Mecca in pre- Islamic period. It is concluded that the report about the Iranians regard to K‘abah in pre- Islamic period had not been mentioned in the works from other historians before Mas‘ūdī and also those who wrote about history from a critical point of view after him. Therefore, the aforementioned narrative is not common and valid and probably emanated from Sho‘ūbīs inIslamic era.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Mas‘ūdī
  • Iranians and Arabs
  • Sāsān
  • K‘abah and Zamzam

مقدمه

با آن‌که تاریخ‌نگاری دوره ساسانی در تکامل تاریخ‌نگاری اسلامی جایگاه خاصی دارد، اما به دلیل از بین رفتن برخی متون دوره ساسانی، اطلاعات ما راجع به تاریخ این دوره مبتنی بر آثار دیگران،[1] از جمله آثار مورخان اسلامی، مانند مسعودی است.

 ابوالحسن علی بن حسین مسعودی (د. 345هـ)،در ذکر تاریخ ساسانیان، گزارش‌هایی را نقل کرده که برخی از آنها آمیخته با افسانه و ابهام است؛ از جمله این روایات، روایتی است که بر اساس آن ایرانیان باستان، مکرر به زیارت خانه کعبه رفته و برای آن هدایایی می‌برده‌اند و نام‌گذاری چاه زمزم نیز به خاطر زمزمه ایرانیان در کنار آن بوده است. مسعودی این روایت را بدون ذکر منبع خبر، هم در مروج الذهب[2] و هم در التنبیه و الاشراف[3] آورده است. گزارش مسعودی از ارادت ایرانیان قدیم و ساسانیان به کعبه، توسط مطهر بن طاهر مقدسی(د. نیمه دوم قرن 4هـ) مورخ هم عصر مسعودی نقل شده[4] و به آثار برخی از جغرافیانویسان و مورخان نیز راه یافته است.[5]

این روایت در صورت صحت، درباره اوضاع فرهنگی و دینی ایران پیش از ظهور اسلام اهمیت خاصی دارد؛ بنابراین باید از زوایای مختلف آن را بررسی کرد و برای صحت آن، شواهد و قرائنی یافت و یا بی اساس بودن آن را روشن ساخت. اگر چنین روایتی پیش از مسعودی وجود داشته و معروف بوده، پس چرا در منابع دیگری که قبل از مسعودی نگارش یافته و به تاریخ ساسانیان[6]و تاریخ مکه[7]پرداخته‌اند، دیده نمی‌شود؟ و اگر چنین گزارشی وجود نداشته، پس مورخ بزرگی چون مسعودی بر چه اساسی آن را نقل کرده است؟

عدم ذکر این روایت، توسط مورخان پیش از مسعودی و عدم ذکر نام راوی و منبع خبر توسط مسعودی، هم‌چنین نیامدن روایت در آثار مورخان بعد از وی، مانند ابن اثیر (د. 630هـ) و ابن مسکویه (د. 421هـ) که با دید نقادی تاریخ را نوشته‌اند، اصالت آن را مورد تردید قرار می‌دهد.

برخی محققان به این روایت توجه کرده‌اند؛ اصغر حیدری دو پژوهش با عنوان: «حج ایرانیان و زمزمه در کنار زمزم»[8] و «ایرانیان در سپیده دم اسلام»[9] انجام داده است. نویسنده در هر دو مقاله با استناد به روایت مسعودی، به دنبال آن است تا رابطه معنوی ایرانیان باستان با مکه را اثبات کرده و ارادت قلبی و عملی ایرانیان به کعبه و چاه زمزم را نشان دهد. سید علی حسنی نیز، تحقیق مشابهی را با عنوان: «جایگاه کعبه در نزد اقوام جاهلی و پیروان ادیان مختلف» انجام داده و به روایت مسعودی استشهاد کرده است.[10] نویسندگان دیگری نیز چنین هدفی را دنبال کرده‌اند. آنان در مطاوی آثار خود به روایت مسعودی اشاره کرده و بدون نقد و بررسی روایت، آن را پذیرفته‌اند.[11]

برخی محققان، روایت مسعودی را مورد تردید قرار داده و آن را خالی از حقیقت،[12] افسانه،[13] ساختگی و ناشی از شعوبی‌گری ایرانیان[14] دانسته‌اند، اما هیچ کدام از این نویسندگان، روایت مسعودی را به صورت موردی تحقیق و بررسی نکرده‌اند، بلکه تنها در تحقیقات خود راجع به موضوعات دیگر، به این روایت اشاره کرده و بدون تحلیل و بررسی روایت، درباره آن نظر داده‌اند. به‌طور کلی راجع به این روایت، تحقیقی که بتواند پرده ابهام از آن بردارد و حقیقت را نمایان کند، انجام نشده است. بی‌تردید تحقیق درباره این روایت و نقد و بررسی علمی و موشکافانه آن، نتیجه‌ای متفاوت به دست خواهد داد.

 این نوشتار در پی آن است، با بررسی دلایل مسعودی مبنی بر توجه ایرانیان به خانه کعبه در روزگار پیش از اسلام و مقایسه آن با گزارش‌های مربوط به تاریخ ایران قبل از اسلام و تاریخ مکه، در منابع دیگر، اصالت و یا جعلی بودن این روایت را آشکار کند. ابتدا راجع به شیوه تاریخ‌نگاری مسعودی، منابع مورد استفاده وی و ارزش و اعتبار گزارش‌های او، به‌ویژه در بخش تاریخ ساسانیان، سخنی کوتاه خواهیم داشت. سپس با تحلیل و بررسی روایت مسعودی از توجه ایرانیان به خانه کعبه، درباره آن به داوری خواهیم نشست. 

                                           

جایگاه مسعودی در تاریخ‌نگاری

ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، به‌عنوان پیشوای مورخان و هردوت عرب،[15] در دوران حیات خود آثار فراوانی را تدوین کرد. از میان حدود سی و شش اثر منسوب به او، تنها دو کتاب مروج الذهب و التنبیه و الاشراف باقی مانده است. مروج الذهب، بخشی از اثر مفقود او، اخبارالزمان است و  التنبیه و الاشراف، خلاصه فلسفی همین اثر اوست.[16]

آثار مسعودی از جهت ترکیب و تنظیم موضوعی، به کلی متفاوت از دیگر تواریخ اسلامی است. بنا بر گفته گیب، مسعودی در بین مورخین عرب پایگاه ویژه‌ای دارد ولی ترکیبات عمیق که آثار وی را در ابهام فرو برده، دریافت ایده واقعی روش‌های او را مشکل می‌نماید.[17] مسعودی، دامنه تحقیقات خود را از مطالعات اسلامی فراتر برده، درباره تاریخ ایران، هند، روم، آداب و سنن یهودیان و مسیحیان نیز به بحث پرداخته است.[18]

مسعودی در بخش تاریخ ساسانیان از منابع و مصادر گوناگونی بهره برده است. در این میان، منابع و متون اصیل ساسانی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. مطالعه گزارش‌های مسعودی به خوبی نشان می‌دهد که او به خداینامه توجه ویژه‌ای داشته است. هم‌چنین کتاب‌های آئین‌نامه، مانند گاه‌نامه را دیده است.[19] مسعودی از مشاهده کتابی در شهر استخر خبر می‌دهد که شامل تصاویر پادشاهان ساسانی بوده است.[20] هم‌چنین نامه تسنر که در عهد اردشیر اول به پادشاه طبرستان نوشته شده بود مورد استفاده مسعودی قرار گرفته است.[21]

علاوه بر متون ساسانی، مسعودی از نوشته‌ها و روایات برخی آگاهان اخبار نیز بهره برده است. یکی از کسانی که در اخبار ساسانیان، مسعودی از او روایاتی را نقل کرده، ابو عبیده معمّر بن مثنی[22] است که برخی او را ایرانی نژاد و مظنون به اندیشه شعوبی دانسته‌اند. مسعودی بجز ابو عبیده، از دیگر راویان عرب نیز نقل روایت کرده، اما اغلب نام راوی را نیاورده است. وی در برخی گزارش‌ها درباره ساسانیان، به اشعار برخی شعرای ایرانی، بدون این‌که نامی از آن‌ها به میان آورد، استناد کرده و در برخی مواقع، به تمایلات قومی نیز توجه نموده است. در گزارش‌های مسعودی گرایش ویژه‌ای استنباط می‌شود که تا حد زیادی متأثر از گرایش‌ها و اندیشه‌های شعوبی است. پاره‌ای از گزارش‌های مسعودی در مروج الذهب و التنبیه و الاشراف، که روایت مورد بحث این نوشتار نمونه آن است، آن چنان دور از حقیقت است که هر چند انگیزه‌های این گونه روایات را نمی‌توان بدرستی معلوم داشت، اما بی‌تردید بیان چنین روایاتی نمی‌تواند بی‌تأثیر از اندیشه‌های شعوبی‌گرانه و تکاپوهای عناصر ایرانی در برابر برتری‌جویی اعراب باشد.[23] چنان‌که مسعودی در بیان گزارش توجه ایرانیان به کعبه، انگیزه‌های ایرانی در پرداختن به چنین روایاتی را روشن ساخته و نوشته است، یکی از شاعران ایرانی پس از ظهور اسلام به این موضوع بالیده است...[24]؛ بنابراین این بخش از سخن مسعودی و شعر شاعر ایرانی، به‌خوبی بروز تمایلات ایرانی در چنین اخباری را روشن می‌سازد. وجود این گونه روایات در نوشته‌های مسعودی کم نیست و می‌توان نمونه‌های زیادی را ذکر کرد[25] که آوردن آن‌ها در این‌جا ممکن نیست.

 

نقد و بررسی روایت

روایتی که مسعودی در التنبیه و الاشراف آورده با روایتی که در مروج الذهب ذکر کرده است، اندکی تفاوت دارد ولی با جمع بین روایت دو اثر، می‌توان به چند نکته اساسی و قابل بررسی دست یافت:

1. انتساب ایرانیان به ابراهیم (ع)؛

2. زمزمه ایرانیان باستان کنار چاه زمزم؛

3. حج ایرانیان باستان و ساسان بن بابک؛

4. هدایای ایرانیان به کعبه دردوره باستان.

 

انتساب ایرانیان به ابراهیم(ع)

مسعودی دلیل زیارت کعبه توسط ایرانیان را، انتساب آنان به ابراهیم(ع) می‌داند. این‌که آیا نسب ایرانیان به ابراهیم(ع) می‌رسد یا نه، آن را در آثار خود مسعودی بررسی می‌کنیم.

مسعودی آن‌جا که درباره نسب ایرانیان سخن گفته، بیان داشته که روایت مربوط به نسب ایرانیان در منابع یونانی، یهودی و ایرانی پر از اختلاف است؛[26] به‌همین خاطر ترجیح داده گزارش‌های خود را از منابع ایرانی بگیرد، ولی با این حال، اشعار و روایاتی را که درباره نسب ایرانیان نقل کرده است، به قدری با هم اختلاف دارند که نمی‌شود به آن‌ها اعتماد کرد. برخی از این روایات حاکی از انتساب ایرانیان به اسحاق بن ابراهیم است،[27] روایات دیگر انتساب ایرانیان را به یاسور بن سام بن نوح، یا ارفخشد بن سام بن نوح، یا یوسف بن یعقوب و یا لوط می‌رساند.[28] بیشتر این اخبار در قالب اشعاری است که به شعرای قدیمی عرب نزاری منسوب است که در تفاخر بر یمنی‌ها آن را سروده و خود را با ایرانیان از یک نسل دانسته‌اند.

صحت اشعاری را که مسعودی بدان استشهاد کرده، بنا بر دلایلی نمی‌توان پذیرفت؛ اولاً، ظاهراً پیش از ظهور اسلام خصومتی بین اعراب شمالی و اعراب جنوبی وجود نداشته است و در اشعار جاهلی چیزی در این باب دیده نمی‌شود؛[29] بنابراین اشعاری که به مفاخره بین این دو گروه از اعراب تعلق دارد مربوط به دوران اسلامی است نه قبل از ظهور اسلام؛ دوم، ظاهرا پیشینه شعر در عربستان تنها به 150 سال قبل از بعثت می‌رسد؛[30] سوم، جعلی بودن چنین اشعاری به وضوح آشکار است و احتمالا توسط ایرانیانی که چندان مهارتی در شعرپردازی نداشته‌اند ساخته شده است.[31] از سوی دیگر روایاتی که در سایر منابع راجع به نسب ایرانیان آمده، پر از اختلاف است؛ به گونه‌ای که حمزه اصفهانی از این پراکندگی و اختلاف روایات گله کرده است.[32]

 

 

 

 

زمزمه ایرانیان باستان کنار چاه اسماعیل

زمزمه عبارت از کلماتی بوده که ایرانیان در هنگام پرستش آتش و غذا خوردن آهسته بر زبان می‌رانده‌اند،[33] به نوشته مسعودی، کتاب اوستا در نزد عوام به زمزمه معروف بوده[34] که احتمالا به خاطر آهسته خواندن، به زمزمه شهرت یافته بوده است.

مسعودی وجه تسمیه چاه زمزم را ناشی از زمزمه ساسان و ایرانیان در کنار این چاه دانسته و در این خصوص به سخن یک شاعر قدیمی (در التنبیة و الاشراف ص 96 یکی از اعراب جاهلی) استناد کرده است. برخی از جغرافی‌نگاران قدیم، با نقل روایت مسعودی زمزمه را به شاپور]؟[ نسبت داده اند[35] که در روایت مسعودی سخنی از وی به میان نیامده است.

گزارش مسعودی از زمزمه ایرانیان در کنار چاه زمزم، پیش از وی در منابع اسلامی نقل نشده است؛ بنابراین می‌توان فرض کرد که مسعودی این روایت را از منابع ساسانی که مورخان دیگر بدان دسترسی نداشته‌اند گرفته باشد، اما بیتی را که مسعودی بدان استشهاد کرده، آن را به شعرای عرب نسبت داده است نه به منابع ساسانی؛ بنابراین به نظر می‌رسد این شعر پس از ظهور اسلام توسط ایرانیان ساخته شده باشد؛ چنان‌که دکتر آذرنوش در این باب تردیدی ندارد.[36]

در خصوص نام‌گذاری زمزم، روایات گوناگونی نقل شده که هیچ‌کدام دلالت بر اصل تسمیه زمزم ندارد؛[37] روایت مسعودی نیز از جمله آن‌ها است. احتمالا زمزمه ایرانیان هنگام غذا خوردن و شهرت کتاب اوستا به زمزمه، باعث شده تا نام‌گذاری چاه زمزم به ایرانیان نسبت داده شود.

 

حج ایرانیان باستان و ساسان بن بابک

در برخی از منابع اسلامی اخباری وجود دارد که از روابط بین ایرانیان با مکه در زمان‌های نزدیک به ظهور اسلام حکایت دارد. ظاهرا اهل مکه با ایران و حیره رابطه تجاری داشته‌اند.[38] روایت شده نوفل بن عبدمناف جهت رفت و آمد به عراق از خسروان ایران پیمان (ضمانت) گرفته بوده است.[39] برخی از شاعران و داستان سرایان عرب نیز مانند اعشی، امرؤالقیس و لقیط با دربار ساسانی در ارتباط بوده‌اند.[40] هم‌چنین برخی از گزارش‌ها بیان‌گر حضور ایرانیان و نفوذ فرهنگ فارسی در مکه است؛ صاحب الاغانی از حضور بردگان ایرانی در مکه یاد کرده است.[41] بنا بر گفته اولری،[42] امپراطوری روم جاسوسانی را برای زیر نظر داشتن ایرانیان به مکه فرستاده بوده است. اگر نظر اولری درست باشد، باید گفت نفوذ ایرانیان در حجاز بیش از آن بوده که از منابع موجود استنباط می‌شود.[43] هم‌چنین برخی گزارش‌ها از سکونت زرتشتیان متعددی در حجاز و دیگر نقاط عربستان حکایت دارد، به طوری که گروهی از اعراب در اثر مجالست با آن‌ها به آیین زرتشتی گرویده و آتش پرست شده بودند.[44]

روایات مذکور، بیانگر ارتباط ایرانیان با مکه می‌باشد، اما هیچ‌کدام از این روایات به رابطه معنوی ایرانیان با کعبه و زیارت آنان دلالت ندارد؛ در حالی که مسعودی از اهمیت کعبه به عنوان مهم‌ترین معابد هفت‌گانه جهان در نزد ایرانیان و حج آنان در زمان‌های قدیم سخن گفته و ساسان بن بابک را آخرین فردی دانسته که به حج رفته است.

اخوان زنجانی بر این باور است که چون مسعودی این خبر را در ایران و از موبدان فارس شنیده؛ بنابراین ساسان بن بابک را با ساسان بن روزبه[45] اشتباه گرفته است.[46] حتی اگر بپذیریم، مسعودی ساسان بن بابک را با ساسان بن روزبه اشتباه گرفته باشد، باز با مشکل مواجه هستیم، زیرا اولا مسعودی فقط از حج ساسان بن بابک سخن نرانده؛ بلکه به حج ایرانیان باستان- آن هم به‌طور مکرر- تأکید کرده است؛ دوم گزارشی مبنی بر ارتباط ساسان بن روزبه با کعبه در منابع وجود ندارد.

روایت مسعودی مبنی بر حج ایرانیان و ساسان، در منابع پیش از مسعودی یافت نمی‌شود. حتی مورخانی که از حج گزاردن سلیمان، اسکندر، تبّع و ... سخن به میان آورده‌اند، به حج ایرانیان اشاره‌ای نکرده‌اند.[47] البته عده‌ای از محققان که روایت مسعودی را پذیرفته‌اند برای اثبات آن، روایاتی که بر حرمت خانه کعبه نزد اقوام مختلف در دوران جاهلی دلالت دارد و برخی از آیات قرآن[48] را شاهد و قرینه آورده‌اند،[49] در حالی‌که برای این روایات دلیل و سند تاریخی وجود ندارد، بلکه عواطف و احساسات در ظهور این روایات نقش داشته است.[50] سیاق آیات مطرح شده نیز کلی است و نمی‌تواند دلیل بر اثبات مدعا باشد.

برخی پژوهش‌گران معاصر نیز، بدون ارائه سند، علت حرمت کعبه نزد ایرانیان باستان را، اعتقاد آنان به حلول روح اهورا مزدا در خانه کعبه دانسته‌اند،[51] در حالی‌که در روایت مسعودی و دیگر منابعی که آن را نقل کرده‌اند چنین مطلبی دیده نمی‌شود.[52] این‌که این قسمت از روایت از کجا به آثار نویسندگان متأخر راه یافته، خود مسأله‌ای است که در پاسخ بدان می‌توان احتمال داد، ایرانیان برای اثبات صحت روایت مسعودی و ترویج آن همواره کوشیده‌اند؛ کوششی که باعث تغییرات و اضافات در روایت گشته است.

 

هدایای ایرانیان به کعبه در دوره باستان

مسعودی در قسمتی از روایت خود می‌گوید: ایرانیان قدیم با هدایا و نذوراتی آهنگ بیت الحرام کرده[53] و مال و گوهر فراوانی به کعبه هدیه می‌کرده‌اند، از جمله این هدایا دو آهوی زرین، دو شمشیر و طلای بسیار بود که توسط ساسان بن بابک به کعبه هدیه شده و در چاه زمزم مدفون شده بود.[54]

 

در برخی از منابع که روایت مسعودی در آن‌ها ذکر گردیده، این هدایا به شاپور]؟[[55] و یا خسرو]؟[[56] نسبت داده شده است.

مسعودی در جای دیگر، کارهای عمرانی عبدالمطلب در مکه، از جمله حفر چاه زمزم را در زمان پادشاهی کسری بن قباد (خسرو انوشیروان) ذکر می‌کند[57] که قابل تأمل است، زیرا مسعودی نه در صدد بیان وقایع دوران انوشیروان است و نه ذکر مطلبی راجع به او؛ بلکه آئین‌ها و عقاید اعراب در جاهلیت را بیان می‌کند که ربطی با خسرو انوشیروان ندارد؛[58] ظاهرا مقصود مسعودی از ذکر خبر تقارن حفر چاه زمزم در زمان عبدالمطلب با خسرو انوشیروان، یادآوری داستان هدایای ایرانیان به کعبه و تأکید بر ارتباط ایرانیان با کعبه بوده است.

مسعودی نظر کسانی که اموال به دست آمده از چاه زمزم در زمان عبدالمطلب را متعلق به جرهمیان دانسته‌اند، رد می‌کند و احتمال می‌دهد، این اموال متعلق به دیگران باشد. روایت مسعودی در خصوص هدایای ایرانیان به کعبه و اموال چاه زمزم از چند نظر قابل نقد و بررسی است:

اولاً، در روایت مسعودی تناقض وجود دارد، زیرا مسعودی در این‌که اموال به دست آمده از چاه زمزم در زمان عبدالمطلب، متعلق به ایرانیان باشد تردید دارد، در حالی‌که در ابتدای روایت، اموال مدفون در چاه زمزم را از هدایای ساسان دانسته است؛

دوم، بر خلاف گفته مسعودی، مورخان و سیره‌نگاران سلف و معاصر وی، اموال و جواهرات به دست آمده از چاه زمزم را به جرهمیان نسبت نداده‌اند، بلکه فقط از دفن اموال در چاه توسط ایشان، سخن گفته‌اند؛[59]

 سوم، مورخانی مانند ارزقی (د250هـ) که معماری، تزیینات و تعمیرات مسجدالحرام و کعبه و حوادث خاص شهر مکه را توصیف کرده‌اند، هیچ اشاره‌ای به هدایای ایرانیان نمی‌کنند. ازرقی تنها هنگام سخن گفتن از تعمیر کعبه توسط تبّع، اشاره می‌کند که او برای درب کعبه قفل (چفت) فارسی (غلقاً فارسیاً) نصب کرد؛[60]

چهارم، علی رغم مشکوک بودن روایت مسعودی، روایات دیگری که در برخی منابع آمده و بر هدایای اقوام دیگر، مانند پادشاهان تبّع، به کعبه دلالت دارند نیز چندان قابل اعتماد نیستند، زیرا بر اساس گفته جواد علی، این مطالب برآمده از روایات اخباریان است و در آن‌ها تناقض وجود دارد و احساسات و عواطف در بروز آن‌ها نقش داشته است؛ بنابراین دلیل و سند تاریخی در این خصوص وجود ندارد؛ به طوری که اگر کسی بخواهد مطلب مقبول و موثقی از تاریخ شهر مکه بنویسد، ممکن نیست.[61]

 

وضع روایت مسعودی در آثار دیگران

چنان‌که اشاره رفت، در آثار نویسندگان قبل از مسعودی، این روایت دیده نمی‌شود؛ هم‌چنین مورخانی که پس از مسعودی با تأمل، دقت و دید نقادی تاریخ را نوشته‌اند، آن را ذکر نکرده‌اند. این روایت تنها در آثار چند تن از مورخان و جغرافیانویسان راه یافته است؛ البته در آثار این گروه از نویسندگان، تغییرات و اضافاتی در صورت روایت دیده می‌شود.

نخستین کسی که بعد از مسعودی، از توجه ایرانیان به کعبه در دوران پیش از اسلام سخن گفته، مطهر بن طاهر مقدسی (د. نیمه دوم قرن4هـ)، مورخ هم عصر مسعودی است. وی بدون آن‌که به تفصیل موضوع بپردازد، به قداست کعبه نزد مذاهب مختلف، از جمله مجوس اشاره کرده و نام‌گذاری زمزم را، به خاطر زمزمه ایرانیان دانسته و به بیت شعری که مسعودی نیز آن را آورده، استشهاد کرده است[62] ولی منبع خبر را ذکر نکرده است. احتمال می‌رود، مقدسی آن را از مسعودی و یا منبعی که مورد مراجعه مسعودی بوده، گرفته باشد. بعد از مطهر بن طاهر، این روایت جز در فرهنگ‌های جغرافیایی و اثر تاریخی سهیلی و ابن خلدون دیده نمی‌شود.

ابو عبید البکرى (د.487هـ) در اثر جغرافیایی خود، المسالک و الممالک، در بیان تاریخ ملوک ساسانی، از حج گزاردن پادشاهان ایران، طواف ساسان، زمزمه او در کنار چاه اسماعیل و هدایای وی به کعبه سخن گفته است.[63] با آن‌که بکری منبع خود را ذکر نکرده است، اما با توجه به نفوذ مسعودی در بکری،[64] هم‌چنین آن گونه که از ظاهر روایت بر می‌آید، بایستی آن را از مسعودی گرفته باشد.

یاقوت حموی (د.626هـ) هنگام توصیف زمزم، گزارش مسعودی را با استناد به وی، به طور کامل آورده،[65] اما نکته قابل توجه این است که یاقوت، از حج شاپور]؟[ سخن گفته است،[66] در حالی‌که در روایت مسعودی نامی از شاپور در میان نیست.

محمد بن عبد المنعم الحمیرى (د.900هـ)‏ از آخرین مؤلفان فرهنگ‌های جغرافیایی، در الروض المعطار به ارتباط معنوی ایرانیان و ساسانیان با کعبه اشاره کرده است.[67] از آنجا که حمیری، در تألیف اثر جغرافیای خود از کتاب المسالک و ممالک بکری استفاده کرده است،[68] به نظر می‌رسد منبع وی در مورد این روایت، بکری بوده باشد، زیرا حمیری نیز روایت را تقریبا مانند بکری نقل کرده است، با این تفاوت که از هدایای ساسان سخنی به میان نیاورده است.

افزون بر مؤلفان فرهنگ‌های جغرافیایی، برخی از لغت‌شناسان، هم‌چون صاحب الصحّاح و صاحب لسان‌العرب نیز به روایت مسعودی اشاره کرده‌اند.[69] از تاریخ‌نویسان، ابوالقاسم عبدالرحمن سهیلی (د.581هـ)، در اثر دائرةالمعارف گونه[70] خود (الرّوض الاُنُف)، از قول مسعودی زمزمه ایرانیان در کنار چاه زمزم را دلیل بر وجه تسمیه آن دانسته است.[71] مورخ دیگری که خبر ارتباط ایرانیان با کعبه را نقل کرده، مورخ شهیر عبدالرحمن بن خلدون (د. 808هـ) است. ابن خلدون در مقدمه بدون ذکر منبع خبر، از زیارت و هدایایی ایرانیان، از جمله کسری(خسرو) ]؟[ سخن به میان آورده است،[72] اما در تاریخ خود آن‌جا که به شرح ماجرای حفر چاه زمزم در زمان عبدالمطلب پرداخته، از قول سهیلی بیان داشته است: اموال به دست آمده از چاه، اهدایی ساسان و به قولی شاپور ]؟[ بوده است.[73]

اغلب منابعی که روایت مسعودی در آن‌ها آمده، کتاب لغت و یا فرهنگ‌نامه است که هدف مؤلفان آن‌ها تاریخ‌نگاری نبوده و چندان دیدگاه تحلیلی و نقّادی نداشته‌اند، بلکه در توصیف زمزم و وجه تسمیه آن اخبار و روایاتی را که بدان دسترسی داشته‌اند، بدون توجه به صحت و سقم آن، ذکر کرده‌اند. در این میان نقل روایت توسط ابن خلدون، خصوصا در مقدمه، قابل تأمل است. ابن خلدون علی رغم معانی بلند که در مقدمه در مورد تاریخ آورده و بدان معتقد بوده، در تاریخ اقوام و ملل چندان دیدگاه نقادی را بکار نبسته است؛[74] بنابراین تاریخ ابن خلدون را نمی‌توان اثری کاملا موثق و مقبول به حساب آورد، خصوصا راجع به شرق اسلامی اثر وی، منبعی دست اول و چندان قابل اعتماد نیست.

 

نتیجه                                                                                          

بر اساس آن‌چه گفته شد، روایت مسعودی مبنی بر توجه ایرانیان به کعبه در دوران پیش از اسلام، قبل از مسعودی در هیچ یک از منابع اسلامی نیامده است؛ مسعودی روایت خود را از منابع ساسانی نیز نگرفته، زیرا به اشعار شاعران عرب و شاعران ایرانی دوران اسلامی استناد کرده است؛ اشعاری که نه سرایندگان آن مشخص است، و نه در منابع دیگر می‌توان آن را به دست آورد؛ بنابراین می‌توان چنین گفت، این روایت بایستی در دوران اسلامی تحت تأثیر اندیشه‌های شعوبی‌گرانه و ملی‌گرایی ایرانیان ساخته شده باشد؛ چنان‌که از فحوای روایت مسعودی آن‌جا که می‌گوید: یکی از شاعران ایرانی پس از اسلام بر خود بالیده است- می‌توان آن را دریافت. به نظر می‌رسد، روایت در زمان حیات مسعودی و یا زمان‌های نزدیک به آن ساخته شده است، زیرا اگر پیش از آن چنین روایتی مطرح بوده، می‌بایستی به تاریخ طبری که روایات آن بدون گزینش و فارغ از تحلیل، گردآوری شده است، راه می‌یافت.

 اضافه شدن نام شاپور و خسرو در روایت سهیلی، ابن خلدون و یاقوت، هم‌چنین اعتقاد ایرانیان به حلول روح اهورا مزدا در کعبه که به آثار نویسندگان متأخر راه یافته، همه از استمرار تکاپوهای ایرانیان برای اثبات روایت و ترویج آن دلالت می‌کند.

علی‌رغم جعلی بودن روایت مسعودی، به‌طور کلی رابطه ایرانیان با مکه در دوره‌های پیش از ظهور اسلام را نمی‌توان رد کرد، زیرا علاوه بر روابط تجاری و فرهنگی ایرانیان با اهل مکّه که منابع آن را تأیید می‌کند، از روی برخی قرائن می‌توان احتمال داد که خانه کعبه برای ایرانیان شناخته شده و قابل احترام بوده، اما نه آن گونه که مسعودی روایت کرده است.

استفاده مسعودی، از اخبار راویانی چون ابو عبید معمّر بن مثنی متّهم به شعوبی‌گری- و دیگر راویان عرب، بدون ذکر نام راوی خبر و هم‌چنین استناد به اشعاری که شاعر آن مشخص نیست، باعث می‌شود تا علاوه بر این روایت، برخی دیگر از گزارش‌های مسعودی درباره ساسانیان دور از حقیقت و غیر قابل اعتماد باشد.

 



1. اشپولر، 18.

[2]. مسعودی در مروج الذهب روایت را چنین آورده است: «ایرانیان قدیم به احترام خانه کعبه و جدشان ابراهیم علیه السلام و هم توسل به هدایت او و رعایت نسب خویش بزیارت بیت الحرام می‌رفتند و بر آن طواف می‌بردند و آخرین کسى از ایشان که به حج رفت ساسان پسر بابک جد اردشیر بابکان سر ملوک ساسانى بود. ساسان پدر این سلسله بود که عنوان از انتساب او دارند چون ملوک مروانى که انتساب از مروان دارند و خلیفگان عباسى که نسبت بعباس بن عبد المطلب می‌برند و چون ساسان بزیارت خانه رفتى طواف بردى و بر چاه اسماعیل زمزمه کردى گویند به سبب زمزمه‏اى که او و دیگر ایرانیان بر سر چاه می‌کرده‏اند آن را زمزم گفته‏اند و این نام معلوم می‌دارد که زمزمه ایشان بر سر چاه مکرر و بسیار بوده است. یک شاعر قدیمى در این زمینه گوید: ایرانیان از روزگاران قدیم بر سر زمزم زمزمه می‌کرده‏اند. و یکى از شاعران ایران پس از ظهور اسلام باین موضوع بالیده ضمن‏ قصیده‏اى گوید: و ما از قدیم پیوسته به حج خانه می‌آمدیم. و همدیگر را در ابطح به حال ایمنى دیدار می‌کردیم. و ساسان پسر بابک همى راه پیمود تا به خانه کهن رسید که از روى دیندارى طواف کند. طواف کرد و بنزد چاه اسماعیل که آبخواران را سیراب می‌کند زمزمه کرد. ایرانیان در آغاز روزگار مال و گوهر و شمشیر و طلاى بسیار هدیه کعبه می کردند همین ساسان پسر بابک دو آهوى طلا و جواهر با چند شمشیر و طلاى فراوان هدیه کعبه کرد که در چاه زمزم مدفون شد. بعضى مؤلفان تاریخ و دیگر کتب سرگذشت بر این رفته‏اند که این چیزها را جرهمیان بهنگام اقامت مکه هدیه کرده‏اند. جرهمیان مالى نداشتند که این چیزها را بدیشان نسبت دهند شاید از دیگران بوده است و خدا بهتر داند». (مروج الذهب،1/266).

[3]. مسعودی در  التنبیه و الاشراف، (96) روایت را مختصر و با اندکی تفاوت ذکر کرده است: «ایرانیان به روزگار قدیم به احترام ابراهیم خلیل علیه السلام با نذرهاى معتبر آهنگ بیت الحرام مى‏کردند و بیت الحرام نزد آن‌ها مهم‌ترین معابد هفتگانه و خانه‏هاى معتبر جهان بود. و کسى که متعهد امور خانه بود مایه بقا و استمرار حرمت آن شده بود و در این مورد به گفته یکى از عربان دوران جاهلیت استشهاد مى‏کردند که گفته بود: ایرانیان از روزگار بسیار قدیم بر کنار زمزم زمزمه مى‏کردند».

[4]. مطهر بن طاهرمقدسی، 4/48.

[5]. نک: ادامه مقاله.

[6]. نک: دینوری، ص42 به بعد؛ یعقوبی،1/59؛ طبری، 2/38 به بعد.

[7]. نک: ازرقی، 1/54-157.

[8]. حیدری، اصغر «حج ایرانیان و زمزمه در کنار آن»، 53-58.

[9]. همو، «ایرانیان در سپیده دم اسلام»، 31-53.

[10]. حسنی، 42-45.

[11]. صفری فروشانی، 77-78؛ امینی، 63-64؛ رفعت پاشا، 290؛ السباعی، 59.

[12]. آذرنوش، 234.

[13]. ملایری، 2/143.

[14]. الهیاری، 125؛ محمودآبادی، 217.

5. مسعودی، ترجمه التنبیه و الاشراف، مقدمه مترجم، 13.

[16]. هوار، 63.

[17]. گیب، 22-23.

[18]. الهیاری، 114.

[19]. کریستن سن، 101.

[20]. مسعودی، التنبیة و الاشراف، 99.

[21]. همان، 98.

[22]. ابو عبیدة معمّر بن مثنی (د.210 یا 211هـ)، وی در کتاب المثالب، از عده‌ای از صحابه بدگوئی کرده و به همین سبب اعراب چندان نظر خوبی نسبت به او نداشته‌اند، به‌طوری که در هنگام مرگش هیچ‌کس بر جنازه او حاضر نشد. کتاب‌های بسیاری را به او نسبت داده‌اند که برخی به موضوعاتی، درباره خوارج، موالی و ایران مربوط است. کتاب خراسان، کتاب خوارج، کتاب موالی و کتاب فضائل الفرس از آثاری هستند که به او نسبت می‌دهند؛ (ابن ندیم، 92-93).

[23]. الهیاری، 125.

[24]. مسعودی، مروج الذهب، 1/266.

[25]. الهیاری، 125-126.

[26]. مسعودی، التنبیة و الاشراف، 92.

[27]. همو، 95.

[28]. همو، مروج الذهب، 1/261-264.

[29]. زریاب خوئی، 26-27.

[30]. احمد امین، 58.

[31]. آذرنوش، 233.

[32]. حمزه اصفهانی، 10.

[33]. یعقوبی، 1/175.

[34]. مسعودی، مروج الذهب، 1/236.

[35]. یاقوت، 3/147؛ ابن خلدون، العبر، 1/403.

[36]. آذرنوش، 233.

[37]. جواد علی، 6/439.

[38]. ابن اثیر، 2/7.

[39]. یعقوبی، 1/245.

[40]. الهیاری، 119.

[41]. اصفهانی ابوالفرج، 8/329.

4. O’leary.

[43]. آذرنوش، 235.

[44]. همو، 172.

[45]. ساسان بن روزبه، در روزگاران قدیم از سوی برخی پادشاهان ایران بر اعراب تغلب، مضر، عمان، یثرب و تهامه حکومت داشته و حاکمان افریقیه و نوبه هم خراج به او می‌پرداخته‌اند؛ )حمزه اصفهانی، 141).

8.  اخوان زنجانی، جلیل، «چاه تخت جمشید»، نشریه فرهنگ و هنر بخارا، 96.

[47]. ابو حنیفه دینوری، 35؛ ابن قتیبه دینوری، 636؛ طبری، 2/653.  

[48]. آل عمران/96 - 97؛ حج/27.

[49]. حسنی، 42-45.

[50]. جواد علی، 4/17.

[51].  طباطبایی، 3/361؛ فرید وجدی، 8/147؛ البتونی، ص 113؛ امینی، 64.

[52]. نک: سهیلی، 1/135؛ یاقوت، 3/147؛ ابن خلدون، مقدمة، 2/698؛ همو،  العبر،2/404.

[53]. مسعودی، التنبیة و الاشراف، 96.

[54]. همو، مروج الذهب، 1/267.

[55]. بکری،1/281؛ یاقوت، 3/147؛ ابن خلدون، العبر، 2/404.

[56]. همو، مقدمه، 2/698.

[57]. مسعودی، همان، 2/254.

[58]. ملایری، 3/144.

[59]. نک: یعقوبی، 2/319؛ طبری، 2/285؛ مطهر بن طاهرمقدسی، 4/114.

[60]. ازرقی، 1/65.

[61]. جواد علی، 4/17.

[62]. مطهر بن طاهرمقدسی، 4/48.

[63]. بکری، 1/281.

[64]. کراچکوفسکی، 219.

[65]. یاقوت، 3/147.

[66]. همو، 3/148.

[67]. حمیرى‏، 293.    

[68]. کراچکوفسکی، 353.

[69]. آذرنوش، 233.

[70]. همتی، عبدالله، «سهیلی و الروض الانف»، نشریه دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد، 531.

[71]. سهیلی، 1/135.

[72]. ابن خلدون، مقدمه،1/437 و 440.

[73]. همو، العبر،1/403.

[74]. سجادی و عالم زاده، 125.

قرآن کریم.

آذرنوش، آذرتاش، راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان جاهلی، انتشارات طوس، 1374ش.

 البتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز یا الرحلة الحجازیة، ترجمه هادی انصاری، نشر مشعر، 1381ش.

ابن الأثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385ق/1965م.

ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1375ش.

همو، العبر دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى السلطان الأکبر، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دار الفکر، ط الثانیة، 1408ق/1988م.

ابن قتیبة دینوری، المعارف، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقیق ثروت عکاشة، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب، ط الثانیة، 1992م.

ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدّد، تعلیقات مهین جهان بگلو، انتشارات امیر کبیر، 1366ش.

ابو على مسکویه الرازى، تجارب الأمم، تحقیق ابو القاسم امامى، تهران، سروش، ط الثانیة، 1379ش.

ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهرة، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، الموسسة المصریة العامة، 1963م.

احمدامین، فجر الاسلام، قاهرة، مکتبة النهضة المصریة،[بی تا].

اخوان زنجانی، جلیل، «چاه تخت جمشید»، نشریه فرهنگ و هنر«بخارا»، شماره67، مهر و آبان 1387ش.

اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در نخستین قرون اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، جلد اول، انتشارات علمی و فرهنگی، 1364ش.

ازرقى، ابو الولید محمد بن عبد الله، اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، به کوشش صالح ملحس، مکة، 1357ق.

الهیاری، فریدون، «تاریخ ساسانی در شاخص‌های تاریخ نویسی اسلامی (طبری، مسعودی، ابن اثیر)»،مجله علمی - پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، دوره دوم، شماره 26 و27، 1380ش.

امینی، محمد هادی، تاریخ مکه، ترجمه محسن آخوندی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376ش.

بکری، ابو عبید عبدالله، المسالک و الممالک، دار الغرب الاسلامى، ‏بى جا، 1992م.

جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، قم، منشورات الشریف الرضی،1380ش.

حسنی، سیدعلی، «جایگاه کعبه در نزد اقوام جاهلی و پیروان ادیان مختلف»،نشریه علوم انسانی «معرفت»، شماره 95، آبان 1384ش.

حمزه اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، منشورات دار مکتبة الحیاة، ]بی تا[.

حیدری، اصغر، «ایرانیان در سپیده دم اسلام»، کیهان اندیشه، شماره 70، بی تا.

همو، «حج ایرانیان و زمزمه در کنار آن»،مکتب اسلام، سال 41، شماره 12، بی تا.

حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، ط الثانیة، 1995م.

دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، الأخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعة جمال‌الدین شیال، قم، منشورات الرضى، 1368ش.

رفعت پاشا، ابراهیم، مرآت الحرمین (سفرنامه خجاز و تاریخ و جغرافیای راه‌ها و بقاع متبرکه آن)، ترجمه هادی انصاری، نشر مشعر، 1377ش.

زریاب خوئی، عباس، سیرة رسول الله(ص) از آغاز تا هجرت، سروش، 1388ش.

السباعی، احمد، تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه (1344ق)، ترجمه رسول جعفریان، نشر مشعر، 1388ش.

سجادی، صادق و هادی عالم‌زاده، تاریخنگاری در اسلام، تهران، سمت، 1375ش.

سهیلی، عبدالرحمن بن عبدالله، الروض الانف تفسیر السیرة النبویة لابن هشام، تحقیق طه عبدالرؤف سعد، دارالفکر، 1391م.

صفری فروشانی، نعمت اله، مکه در بستر تاریخ، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1386ش.

طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1391ق.

طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، الطبعة الثانیة، 1387ق/1967م.

فرید وجدی، محمد، دائرةالمعارف القرن العشرین، دارالفکر،[بی تا].

کراچکوفسکی، ایگناتی یولیانوویچ، تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلامی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1389ش.

کریستن سن، آ، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، دنیای کتاب، 1370ش.

گیب، هـ. آ. ر، ادبیات شرح حال‌نویسی در اسلام، از مجموعه مقالات تاریخ‌نگاری در اسلام، ترجمه یعقوب آژند، نشر گستره، 1361ش.

محمودآبادی، سید اصغر، امپراطوری ساسانیان در گزارش‌های تاریخی اسلامی و غربی، اصفهان، انتشارات افسر، 1384ش.

مسعودی، أبو الحسن على بن الحسین، التنبیة و الإشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوى، القاهرة، دار الصاوی، (افست قم: مؤسسة نشر المنابع الثقافة الاسلامیة)، بى تا.

همو،التنبیه و الإشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، 1365ش.

همو، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، 1409ق.

همو، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1374ش.

مطهر بن طاهر المقدسى، البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، [بی تا].

ملایرى، محمد مهدى، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى‏، نشر توس‏، 1379 ش‏.

همّتی گلیان، عبدالله، «سهیلی و الروض الانف»، نشریه علمی-پژوهشی دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد، شماره 49و50، 1379ش.

هوار، کلمان، «ادبیات جغرافی‌نگاری و تاریخ‌نگاری در اسلام»، تاریخ‌نگاری در اسلام، ترجمه یعقوب آژند، نشر گستره، 1361ش.

یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر،[بی تا].