خرد‌گرایی یا نص‌گرایی در البدء و التاریخ

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

ندارد

چکیده

برخی از محققان،مطهَّر بن طاهر مَقْدِسی (د. پس از 355هـ) مؤلف کتاب البدء و التاریخ را «خردگرا» و «معتزلی» دانسته­اند و برآن‌اند که البدء کتابی است تاریخی- فلسفی، زیرا نمونه‌های خردگرایی در اینکتاب از نظر ظاهری و کمّی قابل توجه است؛ به‌علاوه مقدسی از واژه «عقل» در استدلال‌های کلامی چون اثبات مباحث نبوت و شریعت و در تحلیل مضامین اخبار تاریخی فراوان استفاده کرده و هرجا که مناسب دیده، به آراء فلاسفه یونانی و بزرگان خردگرای معتزله استشهاد کرده است. در این مقاله، پس از بررسی مباحث معرفت‌شناسی، فلسفی و روش نقد اخبار او در کتاب مزبور، این پرسش را مطرح می­سازد که خردگرایی و استدلال­های عقلانی مقدسی چه جایگاهی در نقد گزارش‌ها و اخبار تاریخی کتاب دارد؟ سرانجام، بدین پاسخ دست یافته که مقدسی برخلاف پندار عموم محققان پیوسته میان دو جریان عقل‌گرایان و نص‌گرایان در تردید و تردّد است؛ از این رو، به رغم تأکیدهای مکرر بر عقل­گرایی گزارش­­های تاریخی وی تفاوت بایسته‌ای با دیگر نوشته­های روایی-تاریخی هم‌عصر خود ندارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Rationalism and Textualism in Al-Bad wa l- Tarikh

چکیده [English]

Some scholars have considered al-Makdisī (ca.355 H.), the author of Al-Bad wa l- Tarikh, as a “rationalist” and a mu’tazili.That is because of the examples of rationalism in Al-Bad are appearing significant and bold. Al-Makdisī has used the term “rationale” in verbal deductions such as proofs of prophecy and Sharia, analysis of historical reports, and when seen fit, has quoted Greek philosophers and great mu’tazilisscholars. After studying his methods of epistemology, philosophy, and reviewing reports in the aforementioned book, the present author has posed the question of where rational deductions of al-Makdisīstand in reviewing historical reports. Finally, the author has come to the conclusion that contrary to other scholars’ opinion, al-Makdisī is unsure and insecure amid  two currents of rationalism and textualism. Therefore, in spite of frequent insistence on rationalistic views, the historical reports of al-Makdisī are actually not different from other historical-narrative texts of his time.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • al-Makdisī
  • rationalism
  • Textualism
  • Historical Reports
  • Quran

مقدمه

کتاب البدء و التاریخ تألیف مطهر بن طاهر مقدسی (د. پس از 355هـ) از منابع مهم تاریخی سده چهارم هجری است که به درخواست یکی از امرای حکومت سامانی (حک: 261- 389هـ) نگاشته شده است. ارزش این کتاب را نخستین بار کلمان هوار،[1] دیپلمات فرانسوی، با پیدا کردن نسخه‏اى در استانبول شناخت و به چاپ و نشر متن عربى و ترجمه فرانسوى آن در پاریس، همراه با مقدمه­ای بلند همت گماشت.[2]

تا پیش از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، که کلمان هوار به نشر متن عربى و ترجمه فرانسوى آن پرداخت، این کتاب در میان اهل علم چندان شناخته شده نبود.[3] در میان پیشینیان، ظاهرا اولین کسی که از البدء در آثار خود نام برده، ثعالبی[4] (د.412هـ) است. پس از او جوزجانی (د.660هـ) در طبقات خود از مقدسی به فراوانی یاد کرده و او را از «راویان ثقه» و هم­سنگ ابو داود سجستانی (د. 275هـ) خوانده است.[5] پس از کلمان هوار، شفیعی کدکنی در سال­های 1345- 1349 ش جلد سوم تا ششم کتاب را که شامل بخش­های تاریخی است ترجمه و در سال­های 1349 تا 1352 در تهران منتشر کرد.[6] سپس وی با ترجمه جلد اول و دوم که شامل بخش­های فلسفی، جهان‌شناسی و اساطیری است متن کامل فارسی را اولین بار در سال 1361ش به زیر چاپ سپرد.[7]

طرح مسأله

با گسترش فتوحات اسلامی و مواجهه مستقیم با میراث تمدن­های دیگر چون ایران، هند و یونان و خاصه پس از نهضت ترجمه، مسلمانان با علوم فلسفی آشنا شدند.[8] هم­چنین، رقابت فرق و مذاهب کلامی و گسترش مجالس مناظره میان معتزله و اهل حدیث موجب پیدایش دو گرایش اساسی و متمایز در جهان اسلام شد؛ گرایش خرد­گرای معتزله و دیگری جریان اهل حدیث یا نص­گرایان. هر دو گروه نگرش خاصی به مباحث کلامی، فلسفه، تفسیر قرآن، فقه و تاریخ داشتند؛ معتزله قائل به اعتبار عقل در تفسیر و به‌کارگیری تأویل آیات بودند، اما معتقدان به نص، اهمیتی به عقل نمی‌دادند و فرا رفتن از ظاهر متون دینی را در تفسیر قرآن مجاز نمی‌شمردند و از تأویل ظاهر بر حسب دریافت‌های عقلی حذر می‌کردند؛ هرچند اینان با تلاش­های کسانی چون ابوالحسن اشعری (د.310هـ)، که تربیت‌یافته معتزلیان بود، از خرد در حد ابزاری در احتجاج و مجادلات کلامی بهره می­بردند، با این حال هم­چنان اولویت آنان نص بود تا خرد. این دو گرایش در روش تاریخ­نگاری نیز مؤثر افتاده بود و مورخانی چون بلاذری و طبری بر اعتبار نص و متون تاریخی تأکید داشتند.

مقدسی کتاب البدء را در نیمه اول سده چهارم و در اوج مباحثات و درگیری­های فرقه‌ای و مذهبی تألیف کرد. ظهور نگاه خرد­گرایانه در مباحث البدء و استدلال­ها و استناد­های فراوان مؤلف آن به عقل، این پرسش را پیش می‌آورد که جایگاه «خرد» در این اثر مقدسی چیست؟ در تعارض میان «عقل» و «نص» او کدام را مقدم می­شمارد؟ و سرانجام این که آیا مقدسی دانشمندی اهل ظاهر  و حدیث است یا خرد­گرا[9] و معتزلی؟

 

 

مقدسی از نگاه محققان

برخی از محققان با بررسی متن البدء مقدسی را خردگرا یا معتزلی دانسته­اند. به عنوان نمونه آدام‏ متز[10] او را فردی دانسته که مى‏خواهد معجزات را توجیه عقلانى کند[11] و محمد کردعلى فرضیه معتزلی بودن وی را مطرح کرده است[12] و فرانتز روزنتال[13] بر آن است که نگرش مقدسی به جهان و تاریخ آن، جنبه فلسفی دارد و البدء کتابی تاریخی با نگرش فلسفی است و مباحث فلسفی، کلامی و علمی چهره تاریخی این اثر را تیره و تار ساخته و جای کمی برای مباحث تاریخ اسلام باقی گذاشته است.[14] طریف خالدی کتاب را نمونه‌ای از تاریخ­نگاری معتزله شمرده است[15] و مورونی با اشاره به گرایش اعتزالی مقدسی، تصریح کرده که وی به رشد و تکامل در بحث رابطه وحی و عقل در تاریخ اهمیت می‌دهد.[16] عبدالحی حبیبی، مصحح کتاب طبقاتِ جوزجانی، مقدسی را فیلسوف، متکلم و مورخ ­خوانده است[17] و علی سامی النشار، محقق مصری، البدء را از کتاب­های ارزشمند تاریخ تفکر عقلانی در اسلام به‌شمار آورده[18] و سرانجام شفیعی کدکنی او را مورخی دانسته که به تناسب شرایط تاریخى و فرهنگى عصر خویش، به دفاع عقلانى از اسلام برخاسته و از خرافات کناره گرفته، و از این رو می‌توان او را یکى از خردگرایان عصر خود و از مدافعان خردگرایى اندیشه اسلامى ‏شمرد.[19]

 

 

نمودهای خرد­گرایی مقدسی در البدء

نمود خردگرایی در البدء از نظر ظاهری و کمّی[20] پررنگ است؛ زیرا مؤلف افزون بر نوشتن فصل کاملی درباره مباحث منطقی و معرفت‌شناسی،[21] در مباحثی چون اثبات خدا و توحید،[22] آغاز آفرینش،[23] اثبات رسالت و نبوت،[24] از دلایل برهانی و گفتارهای فلاسفه بهره فراوان برده و در جای‌جای البدء حتی در نقد مضامین اخبار،از عقلو خرد بشری سخن به میان آورده است. از این رو شایسته است پس از آشنایی با تعریف عقل نزد مقدسی، با هدف بررسی ابعاد مختلف و ماهیت خردگرایی او، مطالب کتاب را به دقت کاوید و سپس نمودهای عقل­گرایی را در گزارش‌های تاریخی وی تحلیل کرد.

 

1. تعریف عقل: مقدسی معتقد است که عقل نیرویى است الهى که میان حق و باطل و زشت و زیبا و نیک و بد (حسن و قبح) فرق مى‏نهد. وی عقل را مادر همه دانش­ها و پذیراى یقین دانسته است.[25] او پس از ارائه تعریف­های فلاسفه یونان از عقل و انواع آن[26] افزوده: «مسلمانان از عقل مفهومى، جز آن‌چه به‌ویژه در آدمى و نه در دیگر حیوانات عالم سفلى ترکیب یافته، نمى‏شناسند».[27] مؤلف پس از مقایسه  آرای قائلین به برتری حجیت طبایع بر حجیت عقل گفته: «ملاک اعتبار و استدلال براى اسقاط تکلیف و رفع آزمایش از جانوران، عقل است. . . اگر گویند عقل را به چه شناخته‏اید؟ گوییم: به خود عقل، چراکه عقل است که اصل است و بدیهى، و مادر علوم استدلالى»؛[28] سپس افزوده: «و از دلایلى که بر وجوب حجت عقل وجود دارد، یکى بزرگداشتى است که مردمان، همگان، نسبت به عقل دارند و آن را تعظیم مى‏نهند و مراتب عقلا را بالا مى‏برند و قدر و منزلت ایشان را برمى‏کشند و به آراى ایشان استناد مى‏کنند و بر اشارات ایشان اعتماد.»[29]

 

2. به کارگیری خرد در استدلال‌ها و مجادلات کلامی: مقدسی با دیدگاهی عقلانی و روشی تطبیقی به بحث در ملل و نحل و ادیان و فرق اسلامی پرداخته است.[30] مبحث ادیان را چنین  آغاز می­کند: «انسان خردمند از سه حال بیرون نیست؛ یا عقیده‏اى بر حق دارد یا بر باطل یا مردّد است و شک دارد. هیچ شخص ممیّزى از این سه حال که یاد کردیم بیرون نخواهد بود و اگر چنین باشد خرد وى زیان دیده است و او را نباید در شمار مخاطبان قرار داد».[31] هم‌‌چنین در مباحث کلامی اثبات باری تعالی از دلایل و حجت­های عقلی و برهانی[32] و «بداهت خرد»[33] و «دلایل عقلی»[34] بهره ­برده و می­گوید: «اصل سخن بر سر اعتقاد درباره [هر] موجود و معدوم این است که موجود چیزى است که به عقل درآید یا دانسته شود یا حس شود یا شناخته گردد یا بتواند مورد تأثیر قرار گیرد یا در چیزى تأثیر کند یا به‌وسیله او بتوان تأثیر کرد یا با او».[35] در واقع کمتر مبحثی در البدء آمده که بهره‌ای از دلیل عقلی در آن نباشد؛[36] برای نمونه پس از نقض نظر اهل کتاب درباره اولین آفرینش خدا، به آنچه عقل آن را واجب دانسته استناد می­کند.[37] برای درک طرح عقلانی خاصی که مقدسی مد نظر داشته شفیعی برآن است که: او یکی از مهم‌ترین مسائل تاریخ فلسفه در ایران و اسلام را مطرح می‌کند و آن بحث معرفت‌شناسی[38] است و نشان می‌دهد که در عصر او نوعی از تفکرِ الحادی یا به تعبیر او مُعَطِّله در جامعه شایع بوده و نمایندگانی داشته است که براساس شکاکیت و تردید در کفایتِ خرد، آرای خود را در جامعه مطرح می‌کرده‌اند. مقدسی از اصالتِ حس و تجربه حسی سخن می‌گوید و نتیجه می‌گیرد که بازگشتِ همه انواع معرفت به «عقل» و «تجربه حسی» است و اگر این دو در کسی آسیب نیافته باشد، کسی در اصالت آن­ها تردید روا نمی‌دارد. «سپس نتیجه می‌گیرد که انکار بداهتِ عقل و تجربه حسی فقط از دو کس ساخته است: یا نادان عامیی که در این مسائل جز به ظن و گمان خویش نمی‌اندیشد و یا منکرِ معاندی که پیشینگان آن را "سوفسطایی" می‌خوانده‌اند».[39]

 

3. رابطه شریعت و خرد: مقدسی عقل را مخالف با دین و شریعت نمی­داند[40] و می‌کوشد راه­حلی برای هماهنگی میان آن دو بیابد.[41] هنگام استدلال بر احکام و عبادات دینی چون طهارت، پیش از این­که به متن قرآن و سنت استدلال کند گفته: «طهارت را خرد آدمى واجب مى‏داند و این چیزى است که همه مردم روى زمین آن را پذیرفته‏اند و هیچ کس منکر آن نیست مگر ناقصى یا نادانى».[42] در توجیه ضرورت عبادات، او به منافع و مصلحت جامعه و زندگی استدلال کرده است نه پذیرش تعبدی آن هم‌چون دانشمندان اهل حدیث. با وجود این، او در باب حقانیت ادیان ابراهیمی گفته: «از این نظر که دین ابراهیم آیین فطرت و خرد است و در ادراک آن نیازى به شنیدن و خبر[43] نداریم، خداوند همه پیامبران و رسولان خود را بدان امر کرده تا از آن پیروى کنند».[44] هم‌چنین در اثبات ضرورت پیامبری و رسالت و وحی، در رد ادعای منکرین آن، از ادله عقلی بهره ­برده است.[45]

 

4. بازتاب خرد­گرایی در نقد گزارش­های تاریخی: سیر تحول تاریخ­نگاری مسلمانان نشان می­دهد که مورخان در سده­های نخست می‌کوشیدند تا متن روایت­های تاریخی را بی­کم‌و‌کاست نقل کنند و هیچ­گونه تجزیه و تحلیلی بر آن نیفزایند؛ مورخانی چون ابن اسحاق(د.151هـ)، ابن هشام(د.218هـ)، بلاذری(د.279هـ) و طبری(د.310هـ) به این روش پایبند بودند؛ برای آنان صحت متن روایت پس از بررسی صحت سند و وثاقت راویان کافی به نظر می­‌رسید. ولی با ظهور مورخانی چون دینوری مروزی(د.276هـ)، مسعودی(د.346هـ) و مقدسی(د. پس از 355هـ)، و اعتقاد اینان به «کافی نبودن سند» در اثبات صحت روایت، «روش تحلیل متن» و «نقد مضمون خبر» با ابزارهایی چون خرد، تطبیق با نص قرآن یا حدیث صحیح، امکان و جواز طبیعی یا عقلی خبر، با هدف بررسی صحت آن، وارد حوزه تاریخ­نگاری شد. با در نظر گرفتن دیدگاه مقدسی به علم تاریخ و هدف آن[46] و روش­های استدلالی و نگرش منطقی و فلسفی او، می­توان گفت البدء یکی از نمونه­های«روش تحلیلی» در تاریخ­نگاری اسلامی در سده چهارم، پیش از تجارب الأمم مسکویه (د.421هـ) و تاریخ بیهقی (د.458هـ) است. مقدسی با این که در البدء بیشتر در نقش یک روایت­گر ظاهر می­شود، از نویسندگانی نیست که فقط به نقل روایات و یا ذکر سند آنها اکتفا کند، بلکه به دنبال هر روایت یا مبحث تاریخی کوشیده تا تأملات و دیدگاه­هاى خاصى را که نشان از روح نقادى و تحلیل­گرى او دارد ثبت کند؛ برای نمونه در رد تفسیری درباره خبر طلوع خورشید از مغرب گفته: «چیزی است که خردها آن را برای خدا روا نمی­دارند»[47] و در مبحث وقوع طوفان نوح آورده: «وقوع طوفان از نظرگاه خرد ممتنع نیست».[48] و پس از خبر دیگری افزوده: «تصور نمی­کنم که این خبر درست باشد».[49]

به نظر می­آید علت این­که کتاب البدء نتوانست، هم‌تراز با تاریخ طبری، به عنوان منبع تاریخی به شهرت برسد همین باشد که مقدسی بر خلاف طبری همیشه متون تاریخی را با تحلیل­های خود درآمیخته است، در صورتی که طبری به دلیل این­که به متن کاملا پایبند بود متنی دست نخورده به جای گذارده و از هرگونه دخل و تصرف در متن دوری جسته و تحلیل را به خواننده واگذار کرده است. طبری تاریخ را جزو علوم نقلی و نه عقلی شمرده است،[50] اما در البدء با متنی روبه‌رو هستیم که گاه تحلیل­های عقلی آن بیش از متن خبر می­آید.[51] به همین دلیل و برای آماده کردن خواننده است که مؤلف در مقدمه خود نخست فصل کاملی به ابزارهای معرفت­شناسی و مباحث منطقی و فلسفی اختصاص داده و سپس به گزارش رویدادهای تاریخی­ پرداخته است.

 

5. روش نقد مضمون اخبار: مقدسی بیشتر مباحث و مضامین تاریخی را نقد و تحلیل می‌کند و با احتجاجات عقلانی پاره‌ای اخبار نادرست را مردود می‌شمارد، برای نمونه پس از بیان روایاتی درباره شمایل و سیرت پیامبر، افزوده: «این­که قصه­گویان روایت کرده‏اند که پیامبر با بلندبالایان که راه مى‏رفت از آن­ها کوتاه­تر نبود و چون با کوتاه­قدان راه مى‏رفت از آن­ها بلندتر نبود و در آفتاب که‏ مى‏ایستاد سایه نداشت و با اسب تیزرو که راه مى‏رفت اسب از او پیش­تر نمى‏افتاد و چون برهنه مى‏شد، کسى عورتش را نمى‏دید و آنچه از او بیرون مى‏آمد بویى نداشت، صحیح نیست و در طبیعت مردمان نیز چیزى مانند آن­ها شناخته نشده است».[52] در فصل جغرافیا پس از توصیف وضع زمین و اقالیم و دریاها، مبحث مفصلی درباره تحلیل آن مسائل و عبرت­هایی که خواننده می­تواند از آن بهره گیرد بیان کرده،[53] و در مبحث خورشید و ماه و عوامل خسوف و کسوف نیز دست به تحلیل،[54] تأویل و تمثیل[55] می­زند. او در تحلیل و استدلال­های خود افزون بر استناد به نص آیات قرآن، از قضاوت­هاى عقلی، استناد به قوانین طبیعت و امکان طبیعی،[56] یا از روش مقایسه میان روایات مختلف در یک موضوع و ترجیح یکی بر دیگری بهره گرفته است.[57]

نقد و تحلیل گزارش‌های تاریخی مقدسی را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: نخست نقدهایی که ناظر به اسناد روایت، نقد راویان و منابع مکتوب او است و دیگر نقدهایی که ناظر به تحلیل متن روایت و مضمون اخبار تاریخی است.

مقدسی با این­که میان «خبر متواتر» و «خبر واحد»ی که زنجیره سند آن منقطع است، فرق می­گذارد؛[58] اما حذف زنجیره سندها و ترک تکرار الفاظ را بر خود شرط لازم شمرده و گفته: «بدان که روایت اسنادها و تصحیح اخبار از شرایط این کتاب ما نیست، زیرا عموم این خبرها به دلیل آشکاری­شان از سند بی­نیازند».[59] او به دو دلیل از ذکر زنجیره اسناد دوری جسته است: یکی به دلیل شهرت حدیث و احساس بی­نیازی از ثبت سند، و دیگر به سبب گرایش بیشتر او به نقد متون از راه تطابق با قرآن و سنت یا معیارهای دیگری چون عقل و طبایع اشیا. در واقع تاریخ­نگارانی چون مسعودی(د.346هـ)، مقدسی(د.356هـ) و مسکویه (د.421هـ) به علت گرایش به استفاده از منطق و فلسفه و خردگرایی در شناخت حقیقت و درستی اخبار، نسبت به مورخانی مانند بلاذری(د.279هـ ) و طبری(د.310هـ) کمتر به اسانید و راویان اتکا داشتند. مقدسی در سراسر البدء به جای اعتمادِ صرف به زنجیره اسناد راویان، برای فهم معنی حقیقی روایت به اصل نقد مضمون از راه ارزیابی آن پایبند است.[60] او اخبار را، صرف نظر از زنجیره اسناد آن‌ها، نخست به متن کتاب‌های آسمانی و سپس به خرد عرضه کرده و به بطلان آن‌چه در تضاد با متن وحی یا خرد است حکم مى­دهد؛ البته این نقدها، اغلب متوجه اسطوره­ها، عجایب و داستان‌سرایی­های مورخان پیش از او است. معیارهای انتقادی وی در درجه نخست نص کتاب[61] یا حدیث صحیح[62] و سپس معیارهای عقلی، و مسلمات تاریخى بوده است.[63] اصل بنیادین مقدسی که روش تاریخ­نگارى او بر آن استوار است، نقد مضمون اخبار تاریخی است؛ او از همان آغاز کار، اخبارى را که در تعارض با قرآن یا خرد و منطق انسانی و از محالات و خرافات است کنار می‌نهد.[64]

 

6. نقل آرای فلاسفه و حکمای یونان: یکی دیگر از نمودهای خرد­گرایی مقدسی استفاده فراوان از آرای فلاسفه و حکمای یونان در مباحث فلسفی و کلامی، علوم اوائل و نجوم و خاصه اخبار آفرینش جهان است. او آرای بیش از بیست دانشمند و فیلسوف یونانی را در البدء ثبت[65] و به کتاب­های ارسطو[66]و افلاطن (افلاطون)[67]استناد کرده و گزیده‌های بسیاری از نظرات فلاسفه یونانی را از کتاب ما یرضاه الفلاسفة من الآراء الطبیعیةمنسوب به افلوطرخس[68] نقل کرده است.[69] البته میان فلاسفه موحد و مؤمن به خدا و فلاسفه ضد خدا یا به قول او اهل عناد و سوفسطایی تفاوت قائل است.[70] مؤلف حتی گفتار برخی از فلاسفه را در رد معجزات نقد کرده[71] و رخ‌داد برخی حوادث را معلول اسباب و علل دانسته و می­گوید: «اگر هم این سخن [منجمان درباره تأثیر نجوم در طول عمر آدم و نوح] درست باشد، خداوند فاعل آن است از رهگذر این اسباب که آن­ها را مؤثر قرار داده است».[72] حضور نقل قول‌های فلاسفه یونانی و نظرات فلسفی و عقلی آنان در البدء چشمگیر است و نشان می‌دهد برای آرای آنان ارزش قائل است.

 

7. هم‌سویی مثبت با اندیشه معتزله و فلاسفه اسلامی: مقدسی در مباحث آفرینش، فلسفه و کلام علاوه بر استشهاد از قرآن[73] و روایات منقول از پیامبر،[74] در کنار آرای فلاسفه یونانی از نظرات متکلمان و فلاسفه اسلامی، مکاتب­ مختلف چون معتزله و مقایسه با نظرات مخالفین آنان چون اهل حدیث و ظاهر نیز بهره برده است. این نقل­قول­ها را گاهی با عناوین کلی «اهل نظر»[75]، «نظار اهل اسلام»[76]، «معتزله»،[77] و گاهی با نام شخص آن­ها از جمله ابو الهُذیل علّاف (د.235هـ)،[78] ابو اسحاق ابراهیم بن سیّار نَظّام (د.231هـ)،[79] جعفر بن حرب همدانی معتزلی (د.236هـ)[80] و دیگران، آورده است. وی پس از گزارش آرای معتزله درباره صفات و اسماء خدا، نظرات مخالف را نیز عرضه می­کند.[81] در فصلى که به فرق معتزله اختصاص داده، نقد دیگران بر آنان را هم آورده، ولی با این حال، نسبت به آنان نظر مثبتی دارد.[82] این واقعیت که مؤلف بخش زیادی از این کتاب را به فلسفه اختصاص داده است، ‌قرابت او را با سنت علمی معتزله نشان می‌دهد. به‌علاوه، مخالفت وی با جبر و جبری­گرى، او را به قلمرو تفکر معتزلی نزدیک می‌کند.

 

8. گرایش تأویلی در تفسیر قرآن: حوزه دیگری که خرد­گرایی مقدسی در آن نمود یافته، تأویل آیات قرآنی است. مواجهه او با نص قرآن به خصوص در تفسیر آیات مربوط به مباحث آفرینش و تاریخ انبیا متفاوت است. برخلاف اهل حدیث که مخالف هر نوع تأویل‌اند و به دور از زیاده­روی برخی معتزلیان یا باطنیان، مقدسی اصل تأویل را به روشی معتدل پذیرفته و آن را بر دو نوع ­دانسته است:

برخی از تأویل­ها­ را قابل قبول دانسته[83] و گفته: «اگر تأویل کسانى که «عماء» را ابر و میغ تأویل کرده‌اند، استوار داشته شود، دلیل آن خواهد بود که آفرینش آن ابر مذکور در قرآن و خبر، قبل از آفرینش آسمان­ها و زمین بوده است».[84] خود او برخی معجزات را تأویل کرده است،[85] و یا چنان­که گوید: «در خبر و در کتاب مُعمَّرین در سرگذشت لقمان نیز چنین آمده است: [...] اگر این خبر راست باشد احتمال مى‏رود که "تأویل" آن چنین باشد که لقمان چنین آرزویى داشته است و بر دلش گذشته و بدین گونه آن را بیان کرده است، یا در خواب چنین دیده است، یا نشانه‏اى و علامتى‏ دیده است که او را بر این موضوع آگاهى داده است و آن را به کار بسته و به آرزوى خود رسیده».[86] مقدسی با این­که عروج جسمی ادریس به آسمان را ممکن می­داند، اما برخی تأویل­ها درباره عروج روحی او را نیز پذیرفته و گفته: «بسیارى از مسلمانان اهل نظر بالا رفتن را خاص ارواح مى‏دانند نه اشباح‏ و ممکن است که بالارفتن مقام و بزرگداشت منزلت مقصود باشد».[87]

وی گونه دوم از تأویل­ها را باطل و نادرست ­دانسته،[88] به‌خصوص تأویل­های افراطی باطنیان و یا معتزله را، و گفته: «گروهى این شگفتی­ها را از بنیان منکر شده‏اند و گروهى آن را به تأویلى نادرست بازگرداندند».[89] مؤلف تأویل ظاهر نص آیات قرآنیِ داستان نوح را نمی­پذیرد و می­گوید: «بعضى گمان کرده‏اند که منظور از سفینه نوح دین اوست و این­که هزار و پنجاه سال کم در میان قومش زیسته است منظور مدت شریعت اوست و دلیل آورده‏اند که پیغمبر فرموده است: داستان اهل بیت من داستان سفینه نوح است، هر که در آن نشیند نجات یابد و هر که از آن سر باز زند هلاک شود. چنین کسى تمام آن‌چه از قصه نوح را که در قرآن آمده، باید برخلاف ظاهر تأویل کند . . . اگر روا باشد که ما کشتى را به دین تأویل کنیم، روا خواهد بود که قصر و ریسمان و نبردافزار و ستوران و مال و خوراک را نیز به دین تأویل کنیم، چرا که در این‌ها نیز جهاتى ظاهرى وجود دارد، همان‌گونه که در سفینه هست. با این‌که این دسته از مردم کمتر به کتاب ایمان دارند و این از دساتین زنادقه است که دین را بازیچه قرار داده‏اند و به تلبیس آن را مى‏گردانند».[90] مقدسی به طور عام موضع واحدی ضد تأویل ندارد، تأویل‌های منطقی و قابل پذیرش از نظر خرد را می‌پذیرد و با تأویل‌های افراطی و متکلف مخالفت می‌ورزد.

 

محدودیت­های خرد انسانی و جایگاه آن  نزد مقدسی

سؤال اساسی این است که با توجه به آن‌چه در این مقاله از نمودهای خرد­گرایی در کتاب البدء مطرح شد و با عنایت به این­که او برخی از اصول اعتقادی اهل حدیث، حشویه و حنبلیان ظاهرگرا از جمله اعتقاد به تشبیه، تجسیم[91] را باور ندارد، آیا می­توان مقدسی را مورخ و متکلمی خرد­گرا دانست؟

 

واقعیت این است که با تمام ارزشی که مقدسی به خرد آدمی داده و بهره­ای که از آن در  احتجاجات و مجادلات کلامی در تمام فصول کتاب برده است، با تحلیل دقیق گفتارهای او می­توان دریافت که نگاه او به عقل تفاوت ماهوی با نگاه خرد­گرایانی چون معتزله دارد. وی برخلاف معتزله محدودیت­های اساسی برای خرد آدمی قائل است و آن را در شمار اولویت استدلالی خود قرار نمی‌دهد. می‌توان ناتوانی خرد بشری از نظر مقدسی و محدودیت‌هایی را که او بر خرد وارد ساخته، چنین مطرح کرد:

 

1. ناتوانی خرد در شناخت مسائل غیبی و اخبار آفرینش: مقدسی صریحا گفته: «خرد در نظر ما آفریده‏اى محدود و متناهى است»؛[92] او حدود ادراک عقل و استناد به آن را فقط در شناخت «معقولات» و یا اخبار تاریخی ­دانسته،[93] و آن را در شناخت «مسائل غیبی» چون اخبار بهشت، دوزخ[94]، لوح و قلم[95]، ملائکه، آفرینش و حدوث جهان[96] ناقص می­داند، زیرا به زعم او این موضوعات از «غیبیات» است،[97] و شناخت آن فقط از راه سمع و خبر یعنی نص و متون وحی ممکن است؛[98] زیرا «خرد به تنهایی بی­نیاز نیست، مگر آن‌گاه که چیزی از شریعت با آن همراه گردد».[99] برای نمونه او تصریح می‌کند که اخبار تاریخی «آفرینش» قابل اعتماد نیست و باید این مطلب غامض و دشوار را به علم خداى واگذاشت؛ زیرا خداوند در کتاب خویش و یا بر زبان پیامبر خویش چیزى در این باره خبر نداده است و استدلال در این باره نیز، از نیروى خردِ محدود و متناهی، بیرون است.[100]

 

2. ناتوانی خرد در شناخت اخبار معجزات پیامبران: با بالا گرفتن مجادلات کلامی در سده سوم و چهارم هجری، مبحث ضرورت نبوت و معجزه پیامبران به عنوان دلیلی بر حقانیت نبوت، مورد اهتمام مقدسی و برخی مورخان و علمای کلام قرار گرفت. مسأله انکار یا تشکیک در نبوت و در نتیجه انکار معجزه انبیا نخست توسط مُعَطّله (ملحدان)[101] و پیروان براهمه هند،[102] و سپس توسط برخی دانشمندان مسلمان مطرح شد. شاید به‌علت هم­جواری منطقه سجستان با هند و حضور براهمه، مقدسی به رد عقاید این فرقه اهمیت داده[103] و در جواب ادعای آنان به بی‌نیازی بشر به رسالت و وحی، و رد گفته آنان که «آن‌چه نزد خرد است کافى است»،[104] چنین پاسخ می­دهد: «پیامبر هرگز چیزى را نمى‏آورد مگر آن‌که ایجاب و تجویز آن بر میزان خرد باشد . . . اما چیزهایى هست که فهم آن دشوار است، تا آنجا که خرد در کار آن خطا مى‏کند و یا نزد خرد در پرده و نهفته مى‏ماند، چندان که خرد از دریافت آن فرو مى‏ماند . . . و این خود برهانى است بر این‌که خرد به تنهایى بسنده ‏ نیست و ناگزیر آموزگار و شناساننده و راهنمون و یادآورى لازم است».[105]

 

با این­که مقدسی خطاب به آنان که در نقل معجزات و داستان­های افسانه‌آمیز افراط کرده­اند، مى‏گوید: «اینان کسانى‌اند که سخن گفتن از شترى که پرواز کند نزد ایشان دل­پذیرتر است تا سخن از شترى که راه برود و خوابى که کسى دیده باشد از نظر ایشان، بر روایتى که از پیامبر(ص) نقل شود، رجحان دارد»،[106] در همین حال خوانندگان آثارش را از کسانی که که نگاه نقادانه و صرفا عقلی به معجزات دارند، برحذر مى‏دارد؛ از جمله در مورد محمد بن زکریاى رازى(د.320هـ) پزشک مشهور، و مؤلف کتاب مخاریق الانبیاء[107] (تألیف حدود سال 300هـ) مى‏گوید: «بدان که محمد بن زکریا را کتابى است که آن را مخاریق الانبیاء خوانده و نقل کردن از مطالب آن روا نیست و هیچ دین­­باورى و صاحب‌مروّتى گوش فرا دادن بدان را رخصت نمى‏دهد، چرا که مایه تباهى دل و از میان‌برنده دین و نابودکننده مروت است و انگیزنده خشم بر پیامبران(ص) و پیروان ایشان است و ما آن‌چه را در حدود گنجایش خردمان نباشد بر "خرد" خویش تحمیل نمى‏کنیم، چرا که "خرد" در نظر ما آفریده‏اى است محدود و متناهى».[108] رازی در این کتاب دعاوی انبیا را با این استدلال که خرد می­تواند مرجع امور دینی و دنیایی باشد و نیازی به نبوت نیست، نقد کرده است.[109]

مقدسی با این­که معجزات را فقط با دلیل می­پذیرد، اما آن را اساسا از امور عقلی نمی‌داند، زیرا نمی­توان آن­ها را مستقل از عقل اثبات نمود؛ بنابر این اثبات آن را تابعی از ادله خداشناسی و نبوت می­داند و گفته: «پس هم­چنان که ایجاد خلق از "هیچ" مفهوم و معقول نیست، اما امکان آن به عرف و از طریق تعلم به قیام ادلّه است، هم­چنین است معجزات انبیا که موهوم و معقول نیست و فقط از راه قیام ادلّه ثابت مى‏شود، و از این روى مسأله نبوت[و در نتیجه اثبات معجزه] تابع مسأله توحید است و مترتب بر آن است».[110] وی با این استدلال حوزه شناخت معجزات را از توانایی خرد بشری خارج کرده است. و چون او به توحید و نبوت[111] به عنوان یک اصل اعتقادی باور دارد، در بخش تاریخ پیامبران، اخبار معجزات را بازگو کرده و با گزارش هر معجزه­ای نخست با استفاده از نص قرآن[112] و سپس با تأیید آن به وسیله خبر به دفاع کلامی و دینی و نه دفاع عقلانی می­­پردازد،[113] زیرا به نظر وی معجزه خارج از امور عقلی و خارج از عادت و طبع اشیا[114] و پذیرش آن نه بر پایه خرد، که تابعی از پذیرش خالق و نبوت است و هرکه معجزه را نپذیرد، منکر خدا و رسالت است.[115]

 

3. تقدم نص قرآن بر عقل در نقد اخبار: بر خلاف معتزله که عقل را بر نص ترجیح می‌دهند،[116] مقدسی حجیت عقل را پس از نص قرآن می­داند. قرآن نزد وی وحی آسمانی و تحریف نشده و یکی از اصول شناخت اعتقادی و منبع احکام است و بر عقل تقدم دارد؛[117] از این رو  قرآن هم به عنوان حجت و دلیل در مباحث کلامی، و هم به عنوان معیار اول تشخیص درستی یا نادرستی اخبار تاریخی و حتی منبعی برای اخبار انبیا و اقوام پیش از اسلام مکرر مورد استشهاد واقع شده است.

اگر بخواهیم ادله حجیت نزد مقدسی را طبقه­بندی کنیم، نص قرآن و کتاب­های وحیانی بالاترین اعتبار وحجیت را داراست و هیچ دلیل دیگری، حتی خرد بشری، توانایی ایراد خدشه به آن را ندارد. پس از آن، روایات صحیح اسلامی که با نص قرآن[118] تعارض نداشته باشد، بالاترین اعتبار را دارد. پس از آن مؤلف به مسلمات عقلی و آن‌چه خرد بشری آن را پذیرا باشد اعتماد کرده است. او می­گوید: «خرد به تنهایی بی­نیاز نیست مگر آن‌گاه که چیزی از شریعت با آن همراه گردد».[119] مقدسی چنان در نص­گرایی پیش رفته که می‌گوید: «اینها [وقایع روز قیامت] همه از نصّ قرآن است و آشکار، هیچ مؤمنى را نرسد که در آن تردید روا دارد و آن را دروغ شمارد».[120] حتی اعتبار متون ادیان غیر اسلام چون اهل کتاب نزد او تا آن‌جا است که به‌رغم اعتقاد به تحریفات تورات و انجیل و نقد­هایی که بر آن­ها دارد، بدان­ها چون کتب آسمانی نگریسته و گاه آن­ها را معیار پذیرش یا رد برخی اخبار قرار داده است.[121] هم­چنین او چون محدثان چهار چیز را نشانه صحت متن و مضمون حدیث­های تاریخی مى­داند: مطابقت با کتاب خدا، موافقت با سنت قطعى، و انطباق بر ادله عقل و اجماع.[122]

از منابع البدء برمی­آید که مقدسی از منابع گوناگون بهره برده، اما نسبت به مسائل غیبی و خارج از محدوده ادراک بشر، چون لوح و قلم،[123] عرش و کرسی،[124] فرشتگان،[125] روح و نفس،[126] بهشت و دوزخ[127] و غیره، بیشتر به آیات قرآنی استشهاد کرده است. و اگرچه از گزارش­های منابع دیگر چون فلاسفه، حرانیان، اهل هند، یهود، معطله و اهل کتاب درباره بهشت و دوزخ استفاده می­کند،[128] ولی صحت آن­ها را منوط به عدم تعارض با نص قرآن می­داند،[129] جز در مواردی ­که نصی درباره آن‌ها نباشد؛ برای نمونه گفته: «اما ایرانیان از دانشمندان و موبدان خویش حکایت مى‏کنند که... و راست‏تر از همه چیزى است که کتب خداى تعالى درباره آن سخن گفته‏اند یا پیامبران آورده‏اند، چرا که آفرینش را هیچ کس شاهد نبوده تا از آن خبر دهد. عقل نیز، کیفیت آن را ایجاب نمى‏کند».[130] با این حال گاهی اخباری را نقل می‌کند که در قرآن نیامده است، ولی یاد­آوری کرده که این اخبار مورد وثوق نیست و صرفا برای آگاهی نقل شده.[131]

 

4. جایگاه سنت و روایت­ از نظر مقدسی: در نظر مقدسی خبر و حدیث چنان اعتبار دارند که باید خود را به آن تسلیم کرد.[132] او «خبر صحیح»[133] را در ردیف قرآن دانسته و گفته: «آن‌چه در اخبار صحیح آمده، از نظر ایمان و پذیرش، به‌منزله کتاب است».[134] زیرا: «اخبارى که پیغمبر فرموده است همه از وحى خداوند است با این­که همه آن­ها را در شمار خبرها مى‏توان شناخت».[135] یا درباره اخبار معجزه­گونه درباره پیامبر اسلام می‌گوید: «بدان که هرچه از معجزات [پیامبر] در این اخبار آمده، همه‏اش راست است و پذیرفته، در صورتى که روایت و نقل آن صحیح باشد یا نصّ قرآن بر آن گواه و دلیل باشد».[136] وی اخبار پیامبران، سیره پیامبر(ص)، و روایت­های تاریخی را با چند شرط به نام «روایت صحیح»[137] می­پذیرد: نخست در متن قرآن آمده باشد یا حداقل با نص قرآن تعارض نداشته باشد،[138] دوم روایت و نقل آن صحیح باشد،[139] سوم متن و مضمون آن با عقل و مسلمات عقلی تعارض نداشته باشد، به‌عنوان نمونه مؤلف اخبار یاد شده درباره ابراهیم را چنین بازگو می­کند: «این­ها اخبارى است که در کتاب [خدا] نیامده است، جز این گفته خداوند که "سرد و سلامت باش بر ابراهیم" و آن را معجزه‏اى گردانید بر پیامبرش تا شرافت او را آشکار کند و کافرانى را که درباره وى نیرنگ ساز کرده بودند از او دور کند».[140] بر پایه این معیار، مقدسی تصریح کرده که خرد حتی در برابر حدیث و خبر نیز نمی‌تواند معیار قاطعی باشد.

 

نتیجه­

با این­که نمود خردگرایی مقدسی در روش تاریخ­نگاری البدء از نظر ظاهری فراوان است، از نظر ماهوی نگاه او به ارزش و اعتبار خرد بشری هیچ­گاه به حد و معیار خردگرایان معتزله نمی‌رسد. او میان دو جریان فلسفی و عقلی از یک سوی و نص­گرایی از سوی دیگر سرگردان است؛ گرچه خود را از تأثیر جریانات فلسفی آن روزگار برکنار نمی‌دارد، اما هیچ­گاه تسلیم خردورزی بی‌پشتوانه نص، نمی‌شود. به عبارتی دیگر از آن رو که دو جریان کاملا متمایز «خرد‌گرایان» و «نص‌گرایان» در اندیشه اسلامی رویکردی افراطی نسبت به خرد یا نص اتخاذ می‌کردند، مقدسی می‌کوشد تا رویکردی معتدل و راهی میانه در کاربرد خرد در تفسیر و کلام و نقد مضمون اخبار در پیش ­گیرد. او نه چون اهل حدیث و حشویه که یک‌سره خود را تسلیم «کتاب و سنت» می‌کردند و  از هرگونه تمسک به حجیت عقل دوری می‌جستند، عمل کرده، و نه چون معتزله حجیت «خرد» را برتر از دیگر ادله دانسته است.[141] به‌علاوه تفاوت مقدسی با حنبلیان و اهل حدیث که قائل به تسلیم به ظاهر نص و دوری از گرایش عقلی بوده­اند، در این است که او با حفظ اعتبار و برتری نص، راه دیگری مطرح ساخته و آن ضرورت «فهم نص از راه عقل» است، نه تقدم عقل بر نص؛ به دیگر سخن او برای عقل نقشی ابزاری و در خدمت نص قائل ‌است و نه مستقل از آن.      



[1]. کلمان هوار (Clement Huart)، (1854- 1927م) خاورشناس فرانسوی، عضو مجمع علمی عرب و فرانسه و کنسول دولت فرانسه، مترجم رسمی آن دولت در دمشق و آستانه ترکیه و استاد مدرسه زبان­های شرقی در پاریس و دارای تألیفات در زمینه ادبیات و تاریخ ایران و شرق.

[2]. مقدسی، مطهر بن طاهر، کتاب البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس ، 1899 -1901م.

[3]. شفیعی، 1/37.

[4]. ثعالبی، 501.

[5].  جوزجانی، 2/ 92.

[6]. شفیعی، 1/119.

[7]. مقدسی، ابو نصر مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه و تعلیقات محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران اتشارات آگه، چاپ اول 1374ش؛ چاپ دوم 1381 ش، چاپ سوم 1386ش، 6ج در دو مجلد (1131 ص). کلیه ارجاعات این مقاله به چاپ عربی کتاب البدء و التاریخ، چاپ قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا، 6 جلد (افست از روی چاپ کلمان هوار، پاریس، 1899-1901م) است، و غالب متون فارسی البدء برگرفته از ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی است با این مشخصات: مقدسی، ابو نصر مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، نشر آگه می‌باشد مگر در موارد خاصی که در ترجمه شفیعی کدکنی تغییراتی به عمل آمده است.

[8]. برای آشنایی با نقش حرکت ترجمه نک: دی لاسی  اولیری، الفکر العربی و مرکزة فی التاریخ، ترجمه اسماعیل البیطار، بیروت دار الکتاب اللبنانی، 1972م.

[9]. منظور از «خردگرایی» یا «عقل‌گرایی» به معنی اصالت دادن به عقل بشری، تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه است که به وسیله آن به تفسیر و پرده برداشتن از نصوص قرآن می‌پردازند؛ هم‌چنین مقدم داشتن حکم عقل است در تعارض آن با نص قران یا حدیث، روشی که مکتب معتزله سده‌های دوم و سوم به آن شهرت داشته‌اند.

[10]. Adam Mez

[11]. متز، 1/ 229.

[12]. کردعلی، محمد، «مطبوعات و مخطوطات کتاب البدء و التاریخ»، مجلة المقتبس، مجلد 3، 1326/ 1908، 219- 320 (به نقل از شفیعی، 1/ 54).

4. Franz Rosenthal

[14]. روزنتال، 1/ 135 ؛ 158-159.

[15]. Tarif Khalidi, Mu’tazilite Historiography: Maqdisī's Kitāb al-Bad’ wa al-Ta’rīkh, Journal of Near Eastern Studues, Vol. 35, No. 1 (Jan., 1976), pp.1-12.

[16]. M.G. Morony “BAD’ WA AL-TA’RĪKH”, Encyclopædia Iranica, University of California, Los Angeles.

[17]. جوزجانی، طبقات ناصری، تحقیق و تصحیح‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، کابل‌، مطبعه‌ دولتی‌ کابل‌،1343- 1325ش، 2/273.

[18]. نشار، 1/ 154-155.

[19]. شفیعی، 1/51.

[20]. واژه عقل و مشتقات آن از نظر کمی در البدء بسیار فراوان است.

[21]. البدء، چاپ قاهره، 1/ 1-55. عبارات ترجمه شده همه منقول از ترجمه شفیعی کدکنی و ارجاعات هم بدو است.

[22]. همان، 1/ 56- 94.

[23]. همان، 1/ 116- 160.

[24]. همان، 1/ 109- 114.

[25]. همان، 1/23.

[26]. همان، 1/24 .

[27]. همان، 1/25.

[28]. همان، 1/ 26-27 .

[29]. همان، 1/ 26-27 .

[30]. همان، 4/1-48.

[31]. همان، 4/2.

[32]. همان، 1/56- 94.

[33]. همان، 1/58.

[34]. همان، 1/86.

[35]. همان، 1/ 92.

[36]. همان، 1/109؛157؛3/3؛3/21.

[37]. همان، 1/153.

[38]. Epistemology

[39]. شفیعی، 1/57-58.

[40]. البدء، 1/109.

[41]. همان، 5/44 – 55.

[42]. همان، 5/46.

[43]. سمع و خبر تعبیری از متن کتاب آسمانی است.

[44]. البدء، 3/50.

[45]. همان، 1/109- 112.

[46]. مقدسی مستقیما درباره هدف علم تاریخ اشاره نکرده است، اما در لابلای مباحث البدء به هدف خود از نگارش کتاب اشاراتی دارد، برای نمونه نک: البدء 1/1؛2/238؛3/46-47.

[47]. البدء، 2/201.

[48]. همان، 3/18.

[49]. همان، 3/126.

[50]. حسن، 350؛ 358.

[51]. برای نمونه نک: البدء ،2/14؛3/17.

[52]. همان، 5/3.

[53]. همان، 4/80- 81.

[54]. همان، 2/23.

[55]. همان، 2/24.

[56]. همان، 3/ 17- 18.

[57]. برای نمونه نک: داستان ذو القرنین البدء، 3/78- 81.

[58]. البدء، 5/25.

[59]. همان، 2/159.

[60]. همان، 3/ 1 به بعد.

[61]. همان، 3/19.

[62]. همان، 2/14؛21؛ 25 در علم نجوم.

[63]. همان، 3/ 17- 19.

[64]. همان، 1/5-6؛ 3/81-82.

[65]. همان، 1/139؛152؛2/75.

[66]. برای نمونه: البدء، 1/42 ؛1/48 ؛2/18 ؛ 2/20 ؛2/33 ؛ 2/45 . Aristolelis

[67]. platon

[68]. Plutarch

[69]. چون سقراط Socrates، البدء، 1/139؛3/8؛ افلاطون   Platonهمان، 1/139؛ ارسطو  Aristolelis  همان، 1/139؛ جالینوس طبیب Claudius Galenusهمان، 1/140 ؛1/142؛3/125؛ هراقلیطس همان، 1/137؛ ابیقورس Epicurus.همان، 1/138؛ انقساغورس. Anaxagoras . همان، 1/138؛ انقسمانس Anaxamines..   همان، 1/138. ؛2/141؛  انباذقلیس Empedocles .همان، 1/139؛1/152 ؛3/75؛ ارسلاوسArcesilaus.   همان، 1/138؛ زینون بن مانساوس. Zenon، یا زنون رواقی بنیان‌گزار مکتب رواقی. همان، 1/139؛ فیثاغورس Pythagoras، همان، 1/136 ؛1/138؛ 2/74؛ 2/128؛ سولون Solon، قانون‌گزار یونانی. همان، 3/8 ؛3/143؛ اسقلبیوس طبیب Aesculapius . همان، 2/128؛ تالیس ملطی Thales Van Mletus، یا تالس وطالس همان، 1/136 ؛2/128 ؛2/142؛ انکسمندرس Anaximandros. همان، 2/74 ؛2/141؛ دیمقریطیس Democritus. همان، 2/27 ؛2/47 ؛2/75؛  ابیقورسEpicurus. همان، 1/138 اغثادیمون یا آغاذادیمون مصری معلم هرمس همان، 3/7 ؛2/143؛ و هرمس Hermetis Tris  مشهور به مثلث حکمت، هرمس حکیم یا هرمس دوم مصری، که برخی معتقدند هرمس همان ادریس نبی است همان، 1/141 ؛3/7 .

[70]. همان، 1/41؛ 48.

[71]. همان، 3/21.

[72]. همان، 3/20-21.

[73]. همان، 1/72؛73؛74.

[74]. همان، 1/74؛80؛147؛148؛149؛150.

[75]. همان، 1/50.

[76]. همان، 1/51؛2/120؛3/13؛

[77]. همان، 1/97؛107؛188؛205.

[78]. همان، 1/38؛52؛107؛188؛205؛2/51؛121؛ 5/143.

[79]. همان، 1/40؛2/121؛123-124؛5/143.

[80]. همان، 1/91.

[81]. همان، 1/97-99 ؛ 189.

[82]. همان، 5/142-143 .

[83]. همان، 2/9.

[84]. همان، 1/148.

[85]. همان، 4/174.

[86]. همان، 3/34.

[87]. همان، 3/13. مقدسی در جاهای متعددی نظرات تأویلی را نقل کرده ولی آن­ها را نقد نمی­کند (همان، 1/164-165؛ 1/208)؛ نمونه دیگر تأویل او از داستان ناباورانه ناقه صالح است: به جان خودم‏ سوگند که در قرآن موضوع بیرون شدن شتر از سنگ [در داستان صالح پیامبر] و این­که او امتى را سیراب کرده باشد، و این‌که دو پهلوى او، بر اثر بالا آمدن و نفخ شکمش، راه میان کوه را سد کرده باشد نیامده است و ما در این گونه مسائل از حدود ظاهر کتاب خدا و سنت صحیح، تجاوز نمى‏کنیم. بى‏آن‌که بخواهیم چیزهایى را که در قدرت خداوند است منکر باشیم. ممکن است که  صالح [پیامبر]، به امر خداوند به شترى اشاره کرده باشد و آن را به گونه علامتى در میان ایشان درآورده باشد تا مطیع و سرکش را باز شناسد و ایشان را به آب آشامیدن وى بیازماید. اگر به گاوى یا به سنگى یا پرنده‏اى مثلا اشاره مى‏کرد هم‌چنین مى‏بود همان‌گونه که آدم به درخت آزمون شد و ما به کعبه و انواع فرایض امتحان شده‏ایم، و پادشاهان در روزگار قدیم، مانند این کار را مى‏کرده‏اند تا میزان اطاعت عامه مردم را بیازمایند و ایشان را بیم دهند ( البدء، 3/44).

[88]. همان، 1/118؛ 164؛ 2/238. درباره تأویل کفار فلاسفه؛ 3/95؛ 5/33 درباره تأویل باطنی.

[89]. همان، 3/17.

[90]. همان، 3/22-23.

[91]. همان، 1/93-94.

[92]. همان، 3/110.

[93]. همان، 1/19.

[94]. همان، 1/197.

[95]. همان، 1/164.

[96]. همان، 1/135.

[97]. همان، 1/172؛2/57.

[98]. همان، 1/13؛ 2/57

[99]. همان، 1/109- 110.

[100]. همان، 2/57.

[101]. همان، 1/109.

[102]. همان، 1/109.

[103]. مقدسی در معرفی آنان گفته: اینک گوییم که منکران پیامبران بر دو گروه‏اند: یک گروه معطّله‏اند که وجود بارى تعالى را منکرند و با ایشان جایى براى سخن گفتن در این موضوع نیست مگر پس از این‌که به توحید اقرار کنند، و گروه دوم براهمه‏اند که صانع جهان را پذیرفته‏اند و پیامبران را منکرند و استدلال ایشان چنین است که آن‌چه پیامبر مى‏آورد یا در نزد خرد پذیرفته است یا نه؛ اگر آن‌چه مى‏گوید بر طبق خرد است، پس آن‌چه نزد خرد است کافى است تا بندگان را در برابر بارى تعالى به کارهایى که واجب است، وادارد، از قبیل معرفت خداى و توحید و شکر و پرستش او و کاربرد نیکى و زشت شمردن زشت، و اگر آن‌چه پیامبر مى‏آورد بر خلاف خرد باشد، جایى براى پذیرش آن باقى نمى‏ماند، زیرا خطاب شریعت ناظر به خردمندان است و داورى و بازشناخت کارها از ودایع خرد است ( البدء، 1/109).

[104]. همان، 1/109-110.

[105]. همان، 1/109-110.

[106]. همان، 1/4.

[107]. مَخاریق، جمع مِخراق یا مِخرَقَه به معنى دروغ یا ادّعاى دروغین است. این کتاب جزو کتاب­های مفقود شده‌ای است که در دسترس مؤلف بوده، و بر اساس نقدهای ابو حاتم رازی از دانشمندان معتزلی برخی از قطعات آن یافت شده؛ رازی در این کتاب اصل نبوت را بر اساس عقل نقد کرده است و مقدسی خواننده را از محتوای آن بر حذر کرده است. (همان ، 3/110).

[108]. همان، 3/110.

[109]. فاخوری، 2/ 153.

[110]. البدء، 4/176.

[111]. همان، 1/56؛ 109.

[112]. همان، 3/18.

[113]. همان، 3/ 42- 43؛3/ 1-137.

[114]. همان، 1/121؛4/174.

[115]. همان، 3/55.

[116]. برای شناخت جایگاه عقل نزد معتزله نک: نصر حامد أبو زید، الاتجاه العقلی فی التفسیر، دراسة فی قضیة المجاز فی القرآن عند المعتزلة، بیروت، المرکز الثقافی العربی، 1996؛ خلیل احمد خلیل، العقل فی الاسلام، بیروت، دار الطلیعة، 1993.

[117]. البدء، 5/4.

[118]. همان، 4/173.

[119]. همان، 1/109- 110.

[120]. همان، 2/219.

[121]. همان، 1/144؛2/80 ؛3/21.

[122]. همان، 1/55؛

[123]. همان، 1/161.

[124]. همان، 1/164.

[125]. همان، 1/169-180.

[126]. همان، 2/101-102.

[127]. همان، 1/261.

[128]. همان، 1/186- 187.

[129]. همان، 2/149.

[130]. همان، 2/5.

[131]. همان، 3/62.

[132]. همان، 3/ 17- 18.

[133]. همان، 4/173.

[134]. همان، 3/46- 47.

[135]. همان، 4/174.

[136]. همان، 4/173.

[137]. منظور مقدسی از روایت صحیح عدم تعارض با قرآن و یا راوی آن مورد پذیرش او باشد (همان، 4/137؛174).

[138]. همان، 4/173.

[139]. همان، 4/174.

[140]. همان، 3/55.

[141]. شاید سرگردانی مقدسی میان نص و عقل، باعث گشته که نه معتزله و خرد­گرایان او را از خود بدانند، و نه اشعری مسلکان و ظاهرگرایان سده پنجم او را از اهل حدیث بخوانند، و حتی متکلمی چون ابوالحسن اشعری (د310هـ)، را بر او ترجیح داده­اند.

ابوزید، نصر حامد، الإتجاه العقلی فی التفسیر، دراسة فی قضیة المجاز فی القرآن عند المعتزلة، بیروت، المرکز الثقافی العربی، 1996م.

اولیری، دی لاسی، الفکر العربی و مرکزة فی التاریخ، ترجمه اسماعیل البیطار، بیروت، دارالکتاب الغبانی، 1972م.

ثعالبی نیشابوری، عبد الملک [حسین بن محمد]، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، تهران چاپ اسدی، 1963م [افست از روی چاپ پاریس 1900م].

جوزجانی، عثمان بن محمد، طبقات ناصری، تحقیق و تصحیح‌ عبدالحی‌ حبیبی‌، کابل‌، مطبعه‌ دولتی‌ کابل‌ ،1343- 1325ش، ج2 .

حسن، علی بکر، الطبری و منهجه فی التاریخ، قاهرة، دار غریب، 2003 م.

خلیل، خلیل احمد، العقل فی الاسلام، بیروت، دار الطلیعة، 1993م.

روزنتال، فرانتس، تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ترجمه دکتر اسدالله آزاد، مشهد، آستان قدس رضوی، 1366ش.

شفیعی کدکنی، محمدرضا، مقدمه بر کتاب: مقدسی، ابو نصر مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، نشر آگه، چاپ اول 1374ش.

فاخوری، حنا، تاریخ الفلسفة العربیة، بیروت، دار الجیل، 1993م، ج 2.

کردعلی، محمد، «مطبوعات و مخطوطات کتاب البدء و التاریخ»، مجله المقتبس، مجلد 3، 1326/ 1908م، صص 219- 320.

متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم، ترجمه علی رضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، 1362ش.

مقدسی، مطهر بن طاهر، کتاب البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، 1899 -1901م، 6جلد.

همو، کتاب البدء و التاریخ، قاهرة: مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا، 6 جلد (افست از روی چاپ کلمان هوار، پاریس، 1899 -1901م).

نشار، علی سامی،  نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام ،ج 1، قاهرة، دار المعارف، 1995م. 

 

M.G. Morony, “BAD WA AL-TA’RĪKH”, Encyclopædia Iranica, S. V, University of California, Los Angeles.

Tarif Khalidi, Mu’tazilite Historiography: Maqdisī's Kitāb al-Bad’a wa al, Ta’rīkh, Journal of Near Eastern Studies, Vol.35, No.1 (Jan., 1976), pp.1-12.