عوامل اجتماعی ـ فرهنگی در شکل‌گیری محله در شهر ایرانی ـ اسلامی و کارکردهای آن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 نویسنده مسئول

2 ندارد

چکیده

محله به‌عنوان سکونت‌گاهی اجتماعی محل استقرار شهرنشینان بوده است. این واحد اجتماعی که رکن جامعه ایرانی ـ اسلامی و برآیند ترکیب این دو جامعه محسوب می­شد، ساختار کالبدی شهرهای ایران باستان را در قالبی متفاوت در ایران اسلامی به نمایش گذاشت. عوامل متعدد سیاسی ـ اداری، اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی موجب شکل­گیری فضای کالبدی محله در شهر شده که از این میان، عوامل اجتماعی و فرهنگی به‌واسطه ارتباط مستقیم با خصایص اجتماعی و خصلت فرهنگ­پروری محله از اهمیت خاصی برخوردارند. به دنبال پیدایش محله در ساختار کالبدی شهر ایرانی‌ـ اسلامی، کارکردهایی نیز بر آن مترتب می­شد که بر این اساس می­توان این کارکردها را در راستای دو عامل مذکور برای محله تبیین کرد. مطالعه و بررسی تاریخی عوامل شکل­گیری محله و کارکردهای آن می­تواند در تحلیل مناسبات شهری جامعه ایران در دوره اسلامی بسیار مفید واقع شود. مقاله پیش رو ضمن بررسی گذرای روند پیدایش محله در شهر ایرانی ـ اسلامی و مقایسه آن با برزن ایران باستان، از میان عوامل شکل­گیری محله و کارکردهای حاصل از آن، عوامل و کارکردهای اجتماعی و فرهنگی محله را بررسی و مطالعه کرده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Social-Cultural Factors in Forming District in Iranian-Islamic City and its Functions

چکیده [English]

District as a social colony was a place for civilians to live. This social unit that used to be the base of Iranian-Muslim societies presented the structure of ancient cities in a different form. There have been political-administrative, economic and social-cultural factors that made grow and from a district in a city. Obviously, the social and cultural factors are important because of the direct contact with social features and cultural-flourishing of a district. A district developed in the Iranian-Islamic city, functioning in that structure. It could be studied in two aforementioned aspects. Historical study and analysing of forming the district and its function could be useful in studying urban relations of Iran in Islamic period. This article by a quick review of the trend of emergence of a district in Iranian-Islamic city and comparing that with barzan in ancient Iran, has studied the main factors and social and cultural functions of the district.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • district
  • Barzan
  • Iranian-Islamic City
  • Factors of Rising the District
  • Functions of the District

مقدمه

شهر ایرانی ـ اسلامی در طول تاریخ شاهد تغییرات و تحولات بسیار بوده که پیدایش محله در ساختار کالبدی آن نقطه عطفی در روند این دگرگونی­ها محسوب می­شود. محله و نظام درونی آن در شهر ایرانی ـ اسلامی منظر شهر و شهرنشینی ایران باستان را دست‌خوش تغییر کرد و مناسبات شهری را در قالبی متفاوت از ایران باستان سامان داد. محله سکونت‌گاه نسبتا مستقل گروه‌های قومی ـ زبانی، دینی ـ مذهبی و یا صنفی ـ حرفه­ای بود که به‌سان شهری کوچک از تأسیسات و نهادهای مختلف شهری چون مسجد، بازار، حمام و . . . بهره می­برد و تا حد امکان نیازهای ساکنانش را برطرف می­ساخت. بدیهی است پیدایش چنین مجموعه­ای معلول عوامل متعدد سیاسی ـ اداری، اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی بود که هر یک از آن‌ها به تنهایی یا در ترکیب با یکدیگر فضای کالبدی محله را شکل داده آن را به کالبد شهر می­افزود. افزون بر این، محله به‌عنوان واحد زیرمجموعه شهر کارکردهایی نیز داشت که مقوم بقای محله بود و گاه حیات آن را به خطر می­انداخت. ماهیت اجتماعی محله و خرده‌فرهنگ محله­ای به عنوان دو ویژگی مهم محله در شهرهای ایرانی ـ اسلامی سهم قابل توجهی در شکل­گیری و ماندگاری محله داشته­اند. مطالعه واحد اجتماعی محله در جامعه ایران پس از اسلام ضرورتی است که نتایج آن در تحلیل سازوکارهای شهرهای ایرانی ـ اسلامی راه‌گشا خواهد بود.

 

محله در شهر ایرانی ـ اسلامی

محله در جامعه شهری ایرانی ـ اسلامی حلقه اتصال خانه و شهر به‌شمار می­رود. این واحد اجتماعی به‌عنوان زیرمجموعه شهر، قدمتی به درازای تاریخ شهر و شهرنشینی دارد که اهمیت و جایگاه اجتماعی و فرهنگی­اش همواره مورد توجه قرار گرفته است. ارزیابی چنین فضای اجتماعی در گرو مطالعه تاریخی آن در جامعه شهری ایران باستان و ایران دوره اسلامی و هم‌چنین بررسی عوامل شکل­گیری و کارکردهای محله در فضای کالبدی شهر است. از این رهگذر، مطالعه ابعاد دیگر واحد محله و بررسی ساختار کالبدی شهرهای ایران و تحلیل منطقی از مناسبات شهری نیز میسر خواهد شد.

 

محله در شهرهای ایران دوره اسلامی را می­توان با برزن شهرهای ایران باستان مقایسه کرد، چنان‌که واژه فارسی برزن در فرهنگ­های لغت[1] و اشعار شاعران پارسی‌گو[2] نیز معادل واژه عربی «محله» آورده شده است. برزن در فارسی باستان و میانه به ترتیب به معنای «شهر»[3] و «زیستگاه و انجمن»[4] کاربرد داشته که برخی پژوهش‌گران آن را «مرکز اداری یک ناحیه یا استان» دانسته و با «شهرستان» روزگار ساسانی مقایسه کرده­ و یا معادل «دهکده و ویس» گرفته­اند.[5] از سوی دیگر، به عقیده گروهی از زبان­شناسان، ریشه این واژه اوستایی بوده[6] و از لحاظ معنایی به گروهی از کلمات هند و اروپایی تعلق داشته که معنای آن‌ها از «شهر» به حصار یا «بخش محصور» تحول یافته است.[7] بر این اساس، می­توان احتمال داد که دایره مفهومی برزن به‌عنوان نوعی سکونت‌گاه محصور به مرور زمان از شهر یا دیه به بخش محصوری در آن تنگ­تر شده است.[8]

سابقه شکل­گیری چنین واحدهای اجتماعی به شهر آرمانی وَرجَمکَرد باز می­گردد که برای نخستین بار به دستور اهورامزدا برای سکونت ساکنانش در سه بخش جداگانه طراحی شده بود.[9] این تقسیم سه­گانه بر طبق اوستا نمادی از تقسیم جامعه ایران به سه طبقه روحانیان، جنگاوران و کشاورزان بود[10] و به‌تدریج مبنایی برای جدایی­گزینی طبقات اجتماعی شهرهای ایران باستان در برزن­های متعدد محسوب شد تا این‌که در دوره ساسانی با رواج نظام اجتماعی مبتنی بر کاست غیرقابل نفوذ طبقاتی، طبقه اجتماعی عامل اصلی جدایی شهرنشینان از یکدیگر در واحدهای اجتماعی خود بوده است.[11] تجارت و شکل­گیری اصناف نیز عامل دیگری برای سکونت هر صنف در برزن­های جداگانه شد، چنان‌که در جامعه شهری دوره‌های پارتی و ساسانی صاحبان هر حرفه از طبقه پیشه­وران در برزن مشخص سکونت داشتند.[12] علاوه بر این، دین نیز در چگونگی پراکندگی طبقه خراج‌گزار در واحدهای اجتماعی شهری نقش مؤثری داشته است. با رسمی شدن آیین زرتشتی در روزگار ساسانی از یک سو و تهدیدات مذهبی سایر ادیان از سوی دیگر، بنای سخت­گیری بر اقلیت­های یهودی، مسیحی و بودایی گذاشته شد و اعمال محدودیت دولت ساسانی نیز آن‌ها را بیش از پیش در واحدهای اجتماعی­شان منزوی کرد.[13] به‌طور مثال یهودی­ها و مسیحیان در این دوره به ترتیب در اصفهان و اربیل (شمال عراق در شرق دجله) دارای برزن­های مخصوص خود بوده­اند.[14]

با ظهور اسلام، نظام اجتماعی ایران بر مبنای تعالیم اسلامی متحول شد. در این نظام که بنا بر اصل «إنما المؤمنون إخوة» مساوات اجتماعی برای همگان به ارمغان آورده شده بود، همه مناسبات طبقاتی طرد و نفی شد. بر این اساس، ساختار باستانی شهرهای ایران فرو ریخت و شهر به دور از مرزبندی­های طبقاتی، مأمن و مسکن امت اسلامی شد؛[15] اما به رغم فروپاشی نظام طبقاتی در شهرها، حضور اعراب مسلمان در ایران نوع دیگری از جدایی­گزینی اجتماعی در چارچوب مناسبات شهری را پایه­ریزی کرد که اصول و مبانی آن عربی بود. زندگی و سکونت اجتماعی اعراب پیوسته بر اساس نظام قبیله­ای ـ عشیره­ای و اهمیت قبیله به‌عنوان واحدی سیاسی ـ اجتماعی در نزد اعراب به مراتب بیش از شهر بوده است.[16] هر قبیله واحدی اجتماعی بود که افراد آن به جز ادعای اشتراک در یک پدر، در زندگی اقتصادی، اجتماعی و مذهبی نیز باهم مشترک بودند و علاوه بر محله در سکونت‌گاه‌های دیگری با عناوین حَی[17]، رَبع[18]، دار[19]، قَطیعة[20]، حارّة[21]، خطة[22] و حومة[23] می­زیستند. این وحدت و هم‌بستگی گروهی که توسط شیخ رهبری و هدایت می­شد، قبیله را به عنوان واحد سیاسی مستقل معرفی می­کرد و حس هویت جمعی را در افراد قبیله برمی­انگیخت.

به‌رغم تلاش‌های پیامبر اسلام در ایجاد جامعه­ای متحد و منسجم، حضور قبایل عرب در عرصه اجتماعی ایران موجد حس رقابت و جدایی­گزینی آن‌ها در شهرها شد که شکل­گیری تدریجی عنصر محله در ساختار کالبدی شهرها را در پی داشت. این ویژگی در اولین شهرهای نوپای اسلامی نظیر کوفه و بصره به‌وضوح دیده می­شد. بن‌مایه اصلی این شهرها استقرار قبایل عرب در محله­هایی به‌هم‌پیوسته بود که پیرامون مسجد برپا می­شد.[24] هر قبیله در قطعه زمینی به نام محله سکنا می­گزید که به تعبیر اهل لغت محل نزول و منزل‌گاه آن قوم و قبیله بود و به نام آن‌ها شناخته می­شد.[25] دیری نگذشت که جامعه شهری ایران با نظام قبیله­ای ـ عشیره­ای مأنوس شد تا جایی که با تقویت روزافزون بنیان‌های زندگی محله­ای، مفهوم اجتماعی شهر در مقابل محله کم­رنگ شد.[26] محله به‌‌عنوان رکن جامعه اسلامی از یک سو ساختار کاستی شهرها را درهم ریخت و از سوی دیگر موجب رشد و گسترش فزاینده آنها شد.[27] از این پس محله بر خلاف برزن، به عنوان واحد اجتماعی زیر مجموعه شهر فرصت هم­زیستی امت اسلامی را در یک مجموعه اجتماعی فراگیر فراهم کرد. مفهوم و پدیده محله­گرایی به سرعت در جامعه ایران رشد کرد و ساختار جدایی­گزین آن باعث شد که ادیان، اقوام، مذاهب، فرق و حتی اصناف در فضای اجتماعی جداگانه  و مستقل هم‌بستگی خود را حفظ کنند.[28]

 

عوامل و کارکردهای اجتماعی محله

با گسترش شهرهای ایران در دوره اسلامی و در پی اختلاط فرهنگی ـ اجتماعی اعراب و ایرانیان، محله بخش جدایی‌ناپذیر ساختار کالبدی شهر شد؛ به طوری که شهر ایرانی ـ اسلامی بدون محله­هایش قابل تصور نبود. اکنون محله پدیده­ای صرفا عربی و معلول اسکان قبیله­ای عرب در یک قطعه زمین تلقی نمی­شد، بلکه به عنوان واحدی اجتماعی در ظرف فرهنگی و اجتماعی ایران، تحت تأثیر مجموعه­ عوامل سیاسی، مذهبی، اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی رشد و گسترش یافته بود. مادام که روند شکل­گیری محله­ها و گسترش شهرهای ایران دوره اسلامی ادامه داشت، عوامل مذکور به تنهایی و یا در ترکیب با یکدیگر در این جریان سهیم بودند.

شکل­گیری محله بر ساختار فضایی ـ کالبدی شهر تأثیرگذار بود. محله به‌سان شهری کوچک برآیند مجموعه‌ای از نیروهای سیاسی ـ اداری، دینی ـ مذهبی، اقتصادی و فرهنگی ـ اجتماعی بود که به‌واسطه آن خود را اداره می­کرد و چه بسا بسته به احوال ساکنانش و هم‌چنین شرایط حاکم بر جامعه شهری می­توانست فضای کالبدی شهر را تغییر دهد. اشتراک این نیروها در عموم محله­های شهر، کارکردهای یکسانی را به دنبال داشت که مقوم بقای محله محسوب می­شد. البته در موارد مختلف شدت و ضعف این نیروها در سطح محله و شهر یکسان نبود، زیرا کارایی آن‌ها با عواملی که موجب شکل­گیری محله می­شد، ارتباط داشت؛ به عبارت دیگر، کارکردهای گوناگون محله، انعکاس عامل یا عوامل متعددی بود که موجب شکل­گیری واحد محله در شهر می­شد. بنابراین، بررسی کارکردهای نظام محله مرهون شناسایی این عوامل است؛ عواملی که در شناسایی نقش و کارکردهای محله در ساختار کالبدی شهر و تحلیل مناسبات شهری بسیار کارآمد خواهد بود.

چنان‌که اشاره شد، اجتماعات قبیله­ای‌ـ عشیره­ای سرآغاز شکل­گیری واحد اجتماعی محله در شهر ایرانی ـ اسلامی بوده است. چنین ساختاری که روابط خویشاوندی افراد لازمه آن بود، قدیم­ترین و رایج­ترین عامل هم‌بستگی محسوب می­شد. وجود این نظام اجتماعی در بین اعراب موجب شد تا نحوه هم‌جواری و مرزبندی شهرهای نوبنیاد اسلامی بر اساس پیوندهای خویشاوندی و طایفه­ای تعیین شود و افراد وابسته به هر قبیله در محله خاص خود سکونت گزینند.[29] علاوه بر این، نیازها و سرنوشت مشترک گروه‌های انسانی که عواملی نظیر دین، مذهب، حرفه، قومیت و یا زبان آن‌ها را در کالبد محله سامان می­داد، موجب پیوند و هم‌بستگی­شان نیز می­شد. بر این اساس، محله در تعیین هویت و ایجاد احساس تعلق فرد در جامعه شهری نقش مؤثری داشت و نظام اجتماعی موجود در آن، نیاز وابستگی فرد به جمع هم­پیوند را تأمین می­کرد.[30] بدین ترتیب فرد می­توانست در محدوده خودی­شده محله و در پیوند با جمعی که خصوصیات فرهنگی ـ اجتماعی نسبتاً مشابهی با او داشت، جایگاه خود را در گستره شهر مشخص و هویتش را در میان انبوه مردمان با مشخصه­های فرهنگی و اجتماعی متفاوت تعیین کند. با حضور فرد در فضای کالبدی محله و در جمع اهالی آن که همگی دارای هویت مشترک بودند، امکان تأمین امنیت روانی او نیز فراهم می­شد.

در همین راستا، واحد اجتماعی محله وحدت­آفرین و انسجام‌بخش نیز بود. هم‌بستگی گروهی که اساس شکل­گیری محله محسوب می­شد و ساکنان آن را بر پایه مشترکاتشان به هم پیوند می­داد، مجموعه­ای متحد را به‌وجود می­آورد. این اتحاد در اثر هم‌کاری و تعاون موجود بین افراد یک محله و حمایت اجتماعی و گاه اقتصادی آنان از یکدیگر و در مجموع، روابط اجتماعی بین ساکنان محله حاصل می­شد. این روابط در پی تماس­ها و معاشرت­های هر روزه و مداوم اهالی و اشتراک آن‌ها در شکل دادن سرنوشت مشترک خود در محدوده محله، موجب تحکیم روابط هم‌جواری می­شد و به وحدت و انسجام اجتماعی آنان در برابر عوامل خارجی می­افزود.[31]

با شکل­گیری محله در ساختار کالبدی شهرها، نظام طبقاتی معمول در دوره باستان فرو ریخت. این ویژگی که برآمده از مساوات‌گرایی دین اسلام بود، تأثیر مهمی در ساختار شهر و بازسازی نظام اجتماعی آن داشت. نظام محله و آرایش اجتماعی آن که ترکیبی از لایه­های فرادست و فرودست جامعه را شامل می­شد، امکان بروز فاصله طبقاتی در سطح محله را کم می­کرد و در نتیجه، به میزان کاهش فاصله طبقاتی، از تبعات سیاسی ـ اجتماعی آن نیز کاسته می­شد و به برقراری ثبات و عدالت اجتماعی در جامعه شهری می­افزود. از سوی دیگر، به دلیل تعلقات صاحبان ثروت و متمولین شهری به محله خود سرمایه­گذاری­ها در جهت برپاسازی مؤسسات و نهادهای ضروری زندگی شهری در هر محله مدنظر قرار می­گرفت[32] و بدین ترتیب، حس رقابت­های بین محله­ای به شکل مثبت و سازنده در جهت تحقق عدالت اجتماعی ایجاد می­شد. در برخی موارد محله­ها به واسطه خصلت­های اجتماعی­شان قربانی آتش اختلافات و انتقام­گیری­های طبقه حاکم از یکدیگر می­شدند؛ چنان‌که در اثر اختلاف بین مستعصم عباسی و ابن علقمی، وزیر شیعی او، امیر ابوبکر، پسر خلیفه از روی تعصب، گروهی از لشکریان را مأمور کرد تا محله شیعه­نشین کرخ را غارت کنند.[33] گاه نیز به دلایل مختلف مورد غضب سلاطین و امرا نیز قرار گرفته از بین می­رفتند؛ حاکم نیشابوری در این باره می­نویسد: «ابومسلم مروزی پیش از ظهور سلطنت در آن محله [(محله بویاباد)] فرود آمد در کاروان‌سرایی... بر زبان او گذشت که، زود باشد که همه خراسان مسخر من باشد، بعضی جوانان سفها دنب درازگوش او بریدند. چون دید پرسید که نام این محله چیست؟ گفتند: بویاباد گفت: زود باشد که این محله را گندآباد گردانم و برفت. دیگر بار که آمد والی بود. آن را خراب کرد و هم‌چنان خراب ماند دیگر معمور نشد».[34]

محله حس مسؤولیت­پذیری اهالی به یکدیگر را برمی­انگیخت. بر اساس اصل اسلامی «الجار ثمّ الدار» و پیوستگی­های درونی خانواده­ها و ساکنان محله، الگوی ساده­ای از نظام حمایت اجتماعی در درون محله شکل می­گرفت که در نتیجه آن فرودستان و ضعفا تحت حمایت و مراقبت توانمندان قرار می­گرفتند. این عامل ضمن آن‌که انسجام درونی اجتماع محله­ای را در شهر تقویت می­کرد، می­توانست امنیت فردی و اجتماعی را تا حدودی جبران کند. از این رو، هم­محله­ای بودن نوعی ارزش اجتماعی محسوب می­شد و واجدان این صفت را نسبت به یکدیگر متعهد و مسؤول می­ساخت.[35] به‌عنوان مثال، در احوال ابوحنیفه نعمان بن ثابت (د 149هـ) نوشته­اند بنا بر توصیه وی، همسایه باده‌نوشش که به دستور امیر کوفه دستگیر شده بود، از بند آزاد شد.[36] و یا در زمان امارت ولید بن عقبه بر کوفه عده­ای به خانه ابن حیسمان خزاعی حمله کردند که ابن حیسمان با فریاد، همسایه­اش ابوشریح خزاعی را به یاری طلبید و ابوشریح به کمک او شتافت.[37]

در محله­های شهری امنیت فردی و اجتماعی نسبی برقرار بود. هم‌کاری و تعاون موجود بین ساکنان محله و حمایت­های اجتماعی ـ اقتصادی آن‌ها از یکدیگر به گونه­ای بود که فقدان قوانین و مقررات کافی برای تأمین امنیت اجتماعی محله را تا حدودی جبران می­کرد. فضای کالبدی و خصلت­های اجتماعی واحدهای محله­ای به دلیل روابط رو در رو و مستقیم اهالی، شرایط ضروری جهت اعمال نظارت اجتماعی و برقراری نظارت رسمی و غیررسمی را در درون محله فراهم می­ساخت. در این محله­ها برای افزایش امنیت، حصاری بر گرد آنها کشیده و دروازه­هایی تعبیه می­شد.[38] ساکنان محله نیز مراقب حرکات، رفت و آمدها و اتفاقات غیرمعمول بودند و در برخی موارد، حکومت را در برقراری امنیت اجتماعی محله و شهر یاری می­دادند؛ برای مثال در سال 903هـ جمعی اراذل و اوباش امنیت شهر هرات را برهم زدند که با کمک اهالی محله­های شهر، امنیت برقرار شد.[39]

امنیت نسبی حاکم بر اجتماع محله­ای بیش از آن‌که برای قاطبه ساکنان شهر ایرانی ـ اسلامی مهم تلقی گردد، برای اقلیت­های دینی ضروری محسوب می­شد. پس از غلبه اسلام بر سرزمین ایران جمعیت معتقدان به ادیان دیگر بیش از پیش محدود شد که این محدودیت منجر به شکل­گیری محله­هایی خاص اقلیت‌های ذمی می­شد. به این ترتیب آنها در محدوده محله خود آزادی عمل داشتند و در پناه امنیتی که فضای کالبدی ـ اجتماعی محله و دستگاه حاکمه شهر برایشان فراهم می­کرد، آداب و رسوم و مناسک دینی خود را به‌جای می‌آوردند.[40] مذاهب و فرق اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نبودند. فضای نسبتا امن محله فرصت تحکیم پیوندهای مذهبی را برای آن‌ها فراهم می­کرد تا به‌سهولت بتوانند به آرمان‌های خود دست یابند. البته در برخی موارد نیز امنیت فردی و اجتماعی پیروان این مذاهب به خطر می­افتاد؛ مثلا بنابر گزارش جمعی «...در تمام مدت برگزاری این مراسم غم­انگیز که ایرانیان آن را دهه عاشورا می­نامند، کسی از ترکان از منزل بیرون نمی­آید چه بیم آن می­رود که جان بر سر این بی­مبالاتی بگذارد. روز سه­شنبه یکی از ترکان را دیدم که به چابکی از دست مردم گریخته و یقینا اگر پا به فرار نگذاشته بود به دست عوام کشته می­شد. این کار نمودار نفرت شدید ایرانیان نسبت به سنی­ها (ترک­ها) می­باشد».[41]

منزلت و طبقه اجتماعی نیز موجب پیدایش و رشد محله­های شهری شده است. به‌رغم اینکه اسلام با شعار مساوات‌طلبی به سرزمین‌های شرق و غرب وارد شد و نظام طبقاتی آن‌ها را درهم شکست، ولی با توسعه قلمرو و تطور اقتصادی جوامع اسلامی، اختلاف سطح معیشتی هم‌چنان بر جای ماند؛ چنان‌که پیش از خروج اسلام از جزیرةالعرب نیز به سبب تکوین مناسبات طبقاتی در جامعه حجاز، مساوات اجتماعی برقرار نبود.[42] به هر روی این عامل، همبستگی افراد فرادست و فرودست جامعه را به دنبال داشت و موجب تشکیل محله­های اعیان نشین و فقیرنشین در فضای کالبدی شهر می­شد. به عنوان مثال، محله کرخ در بغداد[43] و محله نصرآباد نیشابور[44] سکونت‌گاه صاحبان ثروت و بازرگانان بوده است. علاوه بر این،منزلت و طبقه اجتماعی ساکنان محله عامل مهمی در خوش­نامی یا بدنامی آن محله در سطح شهر بوده است؛ چنان‌که محله­های باب المراتب بغداد[45] و ملقاباد نیشابور[46] به دلیل حضور علما، بزرگان و تجار، خو­ش­نام و محله­هایی نظیر تلّ الزَبیبیه در بغداد،[47] خِیل در شیراز[48] و محله برهنگان یا بی­چادران در اصفهان[49] به بدنامی شهره بوده­اند. جالب این‌که در برخی موارد، حضور مردم در محله­های بدنام موجب دست‌گیری و حتی جریمه آن‌ها نیز می‌شده است.[50]

از دیگر کارکردهای اجتماعی محله می­توان به حضور مثبت و گاه منفی پهلوانان و عیاران در سطح محله اشاره کرد. نقش اجتماعی این گروه همواره خصوصیات یکسانی نداشت و در موقعیت­های مختلف هم راحت جان بودند و هم قاتل آن. آن‌ها گاه از شهر و محله­های آن در برابر خطر خارجی دفاع می­کردند[51] و گاه در برخی شهرها، بخصوص در هنگام فرمان‌روایی حکام ضعیف و فاسد نظم عمومی جامعه را بر هم زده یا در جهت تضعیف امنیت اجتماعی محله و شهر به کار گرفته می­شدند؛ برای نمونه می­توان به اتحاد اهالی بعضی از محله­های بغداد در سال 201هـ در مقابل خطر و تهدید عیاران و شطاران[52] و یا تجاوزهای مکرر پهلوانان به جان و مال مردم در زمان صفویه اشاره کرد.[53]

 

عوامل و کارکردهای فرهنگی محله

علاوه بر عوامل متعدد اجتماعی، اسباب مختلف فرهنگی نیز در شکل­گیری محله سهم داشته که متناسب با آن‌ها کارکردهای فرهنگی محله نمایان می­شد. عامل دینی ـ مذهبی به‌عنوان یکی از وجوه فرهنگ، نقش قابل توجهی در شکل­گیری محله داشت. اگرچه در جامعه عربستان صاحبان ادیان مختلف جدا از اعراب می­زیستند، اما طولی نکشید که ظهور اسلام و سیاست­های سخت‌گیرانه مجریان آن از یک سو و افزایش روزافزون شمار مسلمانان در پی وسعت قلمرو اسلام از سوی دیگر، آن‌ها را بیش از پیش منزوی کرد. این وضع در عموم شهرهای ایران نیز به ایجاد محله­هایی منجر شد که ساکنان آن اقلیت‌های دینی یا به تعبیر اسلام، اهل ذمه بودند؛ مثلاً در شهر یزد زرتشتیان و یهودیان در محله­های جداگانه می­زیستند.[54] افزون بر این، از قرن سوم هجری به بعد و در نتیجه تضارب آراء و تفاسیر متعددی که از دین نوپای اسلام بوجود آمد، به‌تدریج مذاهب و فرق گوناگون کلامی ـ فقهی از دل آن زاده شد. بنابراین عامل مذهب به یکی از مهم­ترین عوامل هم‌بستگی بدل شد که بلافاصله اثرات این تشتت فکری ـ عقیدتی در جامعه ایرانی ـ اسلامی و در محله­های شهری رخ نمود. به این ترتیب، پیروان هر مذهب مانند شیعیان، شافعیان، حنفیان، حنبلیان و غیره در محله یا محله­های خاص خود زندگی می­کردند؛ مثلا شافعیان و حنفی­ها در اصفهان محله مخصوص خود داشتند[55] و یا محله­های کرخ[56] و باب الازج[57] بغداد که سکونت‌گاه شیعیان و حنبلی­ها بود. گروه­بندی­های فرقه­ای دو فرقه حیدری و نعمتی که در دوره صفویه گریبان­گیر جامعه ایران بوده[58]و بارها آتش اختلاف را در شهرها شعله­ور ساخته، نیز به عنوان عامل شکل­گیری محله­های شهری معرفی شده است.

در بسیاری از موارد، ایجاد و توسعه مجموعه­های فرهنگی و اجتماعی، مقدمه شکل­گیری محله­های شهری را فراهم می­کرد. پایه­گذاری مؤسسات و نهادهای فرهنگی ـ اجتماعی که با همت و ثروت متنفذان، صاحب منصبان، اعیان و علمای شهر انجام می­شد، به پیدایش تدریجی فضای کالبدی ـ اجتماعی محله در شهرها می­انجامید.[59] بدیهی است که برپایی چنین فضاهای جدید در جهت رشد مناسبات اقتصادی ـ اجتماعی شهر و افزایش شمار جمعیت آن، روش کارآمدی برای استقرار مازاد جمعیت، مکان­یابی و سازماندهی نیروهای مولد شهری محسوب می­شد.­از نمونه­های برجسته این نوع مجموعه­ها می­توان محله­های ابوالمعالی، امیرچقماق، شاه ابوالقاسم و شیخداد شهر یزد را نام برد.[60]

علاوه بر عوامل مذکور، پدیده مهاجرت نیز در شکل­گیری محله مؤثر بوده است. مهاجرت گروه‌های قومی ـ زبانی از شهری به شهر دیگر که با انگیزه­های گوناگون انجام می­شد، محله­های مهاجرنشین را در شهر مقصد شکل می­داد. این مهاجران ساکنان شهرهای مختلفی بودند که به دلایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی شهر خود را ترک کرده و در قالب گروه‌های هم­بسته در شهرهای دیگر ساکن می­شدند. از جمله شهرهای مهاجرپذیر می­توان به شهر بغداد اشاره کرد که به‌عنوان مثال، مهاجران بلخ، مرو و خُتَّل در بزرگ‌ترین محله شهر می­زیستند.[61] تواریخ محلی یزد نیز از محله مکرانیان در این شهر نام برده­اند که مخصوص مهاجران مکران بوده است.[62]

بر اساس عوامل فرهنگی مذکور، می­توان محله را عامل رشد فرهنگ­ها و هم­زیستی مسالمت‌آمیز سلایق و عقاید گوناگون قلمداد کرد. محله به عنوان فضایی اجتماعی ـ کالبدی گردهمایی و استقرار جداگانه اقوام و  اقلیت­های دینی ـ مذهبی با فرهنگ­های زیستی متنوع را ممکن می­ساخت. اجتماعات قومی ـ مذهبی شهر که از یک سو فرصت بازسازی آداب، رسوم، عادات و مراسم خود را در چارچوب فضای شهری یافته بودند و از سوی دیگر در مقابل موج رو به گسترش توسعه شهری مایل به حفظ داشته­های فرهنگی خود از گزند آسیب­ها و مخالفت­ها بودند، صرفا در فضای کالبدی محله می­توانستند خواسته خود را عملی کنند؛ چنان‌که شاردن از رسوم و عادات ارامنه و کولی­های اصفهان در محله­هایشان گزارش مبسوطی ارائه کرده است.[63] بنابراین، از طریق نظام محله­ای الگوی چندگونگی فرهنگی در شهرها تحقق می­یافت و موجب حفظ استقلال گروه‌های مختلف فرهنگی در جامعه شهری می­شد.

ساختار کالبدی محله شاهد حضور تشکیلات فرهنگی نیز بود. بر اساس بند پیشین، پیدایش و استمرار فرهنگ تلفیقی در محله­های شهر به ساکنان آنها فرصت می­داد تا متناسب با خصوصیات فرهنگی ـ اعتقادی خود، نهادها و مؤسسات فرهنگی­شان را در کالبد محله برپا کنند. وجود این نهادها که معمولا متولی امور آموزش نیز بوده­اند، نشانه­ای از حیات کالبدی ـ فرهنگی محله محسوب می­شد؛ چنان‌که ساخت مسجد، مدرسه یا خانقاه در اکثر محله­های شهر یزد معمول بوده است.[64] اقلیت­های دینی نیز در محله­های خود تا حد امکان از این امتیاز برخوردار بوده­اند؛ برای مثال، محله جلفای اصفهان که سکونت‌گاه ارامنه بوده، یازده کلیسا و یک نوانخانه، و محله زرتشتیان در همین شهر، یک آتشکده داشته است.[65]

 

نتیجه­

با گسترش روزافزون شهرهای ایرانی ـ اسلامی و اختلاط اجتماعی و فرهنگی اعراب و ایرانیان، محله به صورت رکن جامعه ایران در دوره اسلامی درآمد. این واحد اجتماعی سکونت‌گاه و مأمن اقشار و گروه‌های مختلفی بود که بر اساس عامل یا عوامل مشترک اجتماعی، فرهنگی و یا اقتصادی (دین، مذهب، حرفه، قومیت، زبان) در آن می­زیستند. شکل­گیری محله به واسطه خصلت­های کالبدی ـ اجتماعی­اش که آن را به شهری در مقیاس بدل می­کرد، معلول عوامل متعدد اجتماعی و فرهنگی بود. اجتماعات قبیله­ای‌ـ عشیره­ای، دین و مذهب، نیازها و سرنوشت مشترک گروه‌های انسانی و پایه­گذاری مؤسسات و نهادهای اجتماعی ـ فرهنگی را می­توان از عمده­ترین عوامل پیدایش محله­های شهری به شمار آورد. علاوه بر این، با پیدایش محله کارکردهای اجتماعی و فرهنگی نیز بر آن مترتب می­شد. محله به هر دلیلی که شکل می­گرفت، برآیند مجموعه­ای از نیروهای سیاسی ـ اداری، اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی بود که مقوم حیات آن بود. از این بین، نیروی اجتماعی و فرهنگی محله کارکردهایی را به دنبال داشت. تعیین هویت فردی و اجتماعی، وحدت‌آفرینی و انسجام‌بخشی، هم­زیستی طبقات مرفه و تهیدست جامعه، ایجاد حس مسؤولیت­پذیری اهالی محله نسبت به یکدیگر، برقراری امنیت فردی و اجتماعی، بقا و رشد فرهنگ­های اقلیتی از جمله این کارکردها بوده است.



[1]. دهخدا، لغتنامه؛ معین، فرهنگ؛ خلف تبریزی، برهان قاطع، ذیل «برزن».

[2]. آمـــد آن نوبـــــهار توبه شکن    پرنیان گشت باغ و برزن و کوی(دیوان رودکی، ابیات پراکنده، شماره 174)؛

   جهان شد پر از شادی و خواسته     در و بام هر برزن آراســـــته(شاهنامه فردوسی، داستان سیاوش، بخش3).

[3]. کتیبه بیستون، ستون 2، سطر 9.

[4]. مکنزی، 152.

[5]. دیاکونوف، 235-232. در این صورت می­توان رئیس ویس (ویس پتی) را که بعدها به نام دیهگان یا گذگ خوذا نیز خوانده شده، هم ارز کدخدا به‌عنوان سرپرست محله دانست (برای اطلاعات بیشتر نک: کریستنسن، 79؛ قاسمی، 73).

[6]. پورداود، 60 .

[7]. نک: پروشانی، ایرج، دانشنامه جهان اسلام، «برزن»؛ Encyclopaedia Iranica, «BARZAN».

[8]. نک: برهان قاطع، به اهتمام دکتر محمد معین، پاورقی «برزن»؛ این واژه در برخی از اشعار فارسی توسعاً به معنای ناحیه، سرزمین و قلمرو نیز به کار رفته است:

نــشاید یافتــــن در هیـــچ برزن/ وفا در اسب و در شمشیر و در زن(خمسه نظامی، خسرو و شیرین، بخش 51)؛

نه دشمن برست از زبانش نه دوست/ نه سلطان که این بوم و برزن از اوست (بوستان سعدی، باب دوم در احسان).

[9].  وندیداد، 85-81 .

[10]. اوستا، 158 و 177.

[11]. کریستنسن، 69.

[12]. سیدسجادی، 147-146؛ سرفراز، 257.  

[13]. هوار، 211-200.

[14]. سامی، 17-15.  

[15]. نک: سلطان­زاده، 1390، 95-91.

[16]. فیاض، 9.

[17]. علی، 5/ 18؛ بر خلاف نظر وی، حی در مقایسه با رَبْع، دار، خطه، محله، قطیعه، حارّه و حومه، بر مکان دلالت ندارد (نک: همان).

[18]. ازرقی، 2/ 265-233.

[19]. ابن هشام، 1/ 495-494. 

[20]. حموی، 4/ 378-376.

[21]. مقریزی، 3/ 20 و 23 و 27-26.

[22]. حموی، 2/ 234 و 237 ؛ 3/ 22.

[23]. حکیم، 186.

[24]. بلاذری، 323 ؛ یعقوبی، 148-147.    

[25]. ابن منظور، لسان العرب، ذیل «حلل» ؛ فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ذیل «حلّ».  

[26].  کاهن، 275.

[27]. نک: یوسفی­فر، 240-239.

[28]. نک: حبیبی، 109-48. 

[29]. نک: ماسینیون، 30-15.

[30]. این ارتباط و علاقه به هنگام برخوردهای مذهبی که میان ساکنان محله­ها روی می­داد، جلوه­گر می­شد (نک: ابن­اثیر، 9/ 419-418).  

[31]. سلطان­زاده، همان، 199.

[32].  ابن­فندق، 194؛  مستوفی بافقی، 3(2) / 658.

[33]. آیتی، 23.  

[34]. مستوفی، 489؛ حاکم نیشابوری، 201-200.

[35]. سلطان­زاده، «واحدها و محله‌های . . .»، 369.

[36]. اصفهانی، 1/319-318.

[37]. براقی، 270-269.

[38]. یعقوبی، 28؛ قبادیانی، 166.

[39]. واصفی، 1/ 471.

[40]. کاتب، 220؛ شاردن، 4/ 1569.

[41]. جملی کارری، 126.

[42].  پطروشفسکی، 13.

[43]. اصطخری، 84-83؛ به نظر می­رسد که تجار، سکونت در کرخ را ترجیح می­دادند، زیرا آنجا مرکز فعالیت­های بازرگانی و ورود و خروج کالاها بوده است (نک: ابن­سعد، 7/ 241).

[44]. حاکم نیشابوری، 201.

[45].  بغدادی، 1/ 146.

[46]. حاکم نیشابوری، همانجا.

[47]. یاقوت، 2/ 42.

[48]. آصف، 357.

[49].  شاردن، 1/ 432.

[50]. کروسینسکی، 197.

[51]. ترکمان، 1/308.

[52]. ابن­اثیر، 6/325-324.

[53]. آصف، 112-109.

[54]. کاتب، همانجا؛ مستوفی بافقی، 3(1)/ 173-172.  

[55]. یاقوت، 1/ 209.

[56]. همو، 4/ 448.

[57]. سمعانی، 1/ 180.

[58]. شاردن، 2/476.

[59]. نک: فروتن، 99-98.

[60]. کاتب، 91-90 و 137-136؛ مستوفی بافقی، 1/ 171-170؛ جعفری، 60 و 137.

[61]. یعقوبی، 40.

[62]. مستوفی بافقی، 3(2)/ 742.   

[63]. شاردن، 4/1329 و 1503-1502.

[64]. جعفری، 102 و 109 و 178.

[65]. شاردن، 1569-1567؛ جملی کارری، 98-96.  

ابن منظور، جمال‌الدین، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1990م.

ابن هشام، السیرةالنبویه، بیروت، دارالمعرفة، بی­تا.

ابن­اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر ـ دار بیروت، 1965م.

ابن­سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1990م.

ابن­فندق، علی بن زید، تاریخ بیهق، بی­جا، بی­نا، 1361ش.  

ازرقی، ابوالولید محمد بن عبدالله، اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، بیروت، دارالاندلس، 1416هـ.

اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، المسالک و الممالک، بیروت، دار صادر، 2004م.

اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1415هـ .

اکبرزاده، داریوش، کتیبه بیستون، تهران، نقش هستی، 1384ش.

 اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران، مروارید، 1385ش.

آصف، محمدهاشم، رستم التواریخ، تهران، دنیای کتاب، 1382ش.

آیتی، عبدالمحمد، تحریر تاریخ وصاف، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383ش.  

براقی، حسین، تاریخ الکوفه، بیروت، دار الاضواء، 1407هـ .

بغدادی، صفی­الدین، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع، بیروت، دارالجیل، 1412هـ .

بلاذری، ابوالحسن احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1988م.

پروشانی، ایرج، «برزن»، دانشنامه جهان اسلام، ج3، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران، بنیاد دایرة‌المعارف اسلامی، 1378ش.

پطروشفسکی، ایلیاپاولویچ، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، تهران، پیام، 1363ش.

پورداود، ابراهیم، فرهنگ ایران باستان، بخش نخست، تهران، دنیای کتاب، 1390ش.

ترکمان، اسکندربیگ، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، امیرکبیر، 1382ش.

جعفری، جعفر بن محمد، تاریخ یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، علمی و فرهنگی، 1384ش.

جملی کارری، فرانچسکو، سفرنامه کارری، ترجمه عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ، تبریز، اداره کل فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی، 1348ش.

حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، تاریخ نیشابور، تهران، نشر آگه، 1375ش.

حبیبی، محسن، از شار تا شهر، تهران، دانشگاه تهران، 1387ش.

حکیم، بسیم سلیم، شهرهای عربی ـ اسلامی، ترجمه محمدحسین ملک احمدی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1381ش.

حموی، شهاب­الدین یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دارصادر، 1977م.

خلف تبریزی، محمد حسین، برهان قاطع، به اهتمام دکتر محمد معین، تهران، امیرکبیر، 1357ش.  

دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، تهران، موسسه لغتنامه دهخدا، 1377ش.

دیاکونوف، ا.م، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345ش.

رودکی، ابوعبدالله جعفر بن محمد، دیوان رودکی، تصحیح سعید نفیسی، تهران، نگاه، 1385ش.

سامی، علی، «مهم­ترین و بزرگترین نبشته از دوران شاهنشاهی ساسانی»، بررسی­های تاریخی، ش 20و21، خرداد تا شهریور 1348ش.

سرفراز، علی­اکبر، باستان­شناسی و هنر دوران تاریخی ماد، هخامنشی، اشکانی، ساسانی، تهران، مارلیک، 1389ش.

سعدی، مصلح بن عبدالله، بوستان سعدی، تصحیح محمد علی فروغی، تهران، اسوه، 1391ش.

سلطان­زاده، حسین، «واحدها و محله­های مسکونی در شهرهای ایران»، شهرهای ایران، به کوشش محمد یوسف کیانی، ج3، تهران، جهاد دانشگاهی، 1360ش، صص 419-350.

همو، تاریخ مختصر شهر و شهرنشینی در ایران، تهران، چهارطاق، 1390ش.

سمعانی، ابوسعید عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد، مجلس دائرةالمعارف العثمانیة، 1962م.

سیدسجادی، منصور، مرو، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور،1383ش.

شاردن، ژان، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، توس، 1372ش.

علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بی­جا، 1413هـ .

فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1988م.

فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، تصحیح جلال خالقی مطلق، تهران، مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1387ش.

فروتن، منوچهر، «تحلیلی از فضاهای شهری از تبریز ایلخانی تا اصفهان صفوی»، هویت شهر، ش4، بهار و تابستان 1388ش.

فیاض، علی­اکبر، تاریخ اسلام، تهران، دانشگاه تهران، 1379ش.

قاسمی، اکبر، «دیهگانان»، تاریخ­پژوهی، ش 22و23، بهار و تابستان 1384ش.

قبادیانی، ناصرخسرو، سفرنامه ناصرخسرو، تهران، زوار، 1381ش.

کاتب، احمد بن حسین، تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، فرهنگ ایران زمین، 2537.

کاهن، کلود، «قبایل، شهرها و سازمان­بندی اجتماعی»، ترجمه حسن انوشه، تاریخ ایران کمبریج، گردآوری ر. ن. فرای، ج4، تهران، امیرکبیر، 1381ش.

کروسینسکی، ی. ت. و دیگران، ده سفرنامه، ترجمه مهراب امیری، تهران، وحید، 1369ش.

کریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران، صدای معاصر، 1378ش.

ماسینیون، لویی، جغرافیای تاریخی کوفه، ترجمه عبدالرحیم قنوات، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سمت، 1388ش.

مستوفی بافقی، محمدمفید، جامع مفیدی، تهران، اساطیر، 1385ش.

مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، تهران، امیرکبیر، 1364ش.

معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، بهنود، 1389ش.

مقریزی، تقی­الدین احمد بن علی، المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1418ش. 

مکنزی، د. ن، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمه مهشید میرفخرایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1373ش.

واصفی، زین­الدین محمود، بدایع الوقایع، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1349ش.

وندیداد (مجموعه قوانین زرتشت)، جیمس دارمستتر، ترجمه موسی جوان، تهران، دنیای کتاب، 1388ش.

هوار، کلمان، ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، 1375ش.

یعقوبی، احمد بن ابی­یعقوب، البلدان، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1422هـ .

یوسفی­فر، شهرام، «تأملاتی در مقوله شکل شهر و مناسبات شهرنشینی در سده­های میانه تاریخ ایران»، فرهنگ، ش 56، زمستان 1384ش.