ظهور و سقوط چَکان در کشمیر (962- 993هـ )

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 نویسنده مسئول

2 ندارد

چکیده

خاندان چَک در عهد حکومت راجه سهه­دیو (701-720هـ) به این سرزمین مهاجرت کردند و شاخه­ای از آنان به رهبری پاندوچک در تراهه­گام مقیم شدند و در مقام سپاهی و مناصب اداری به خدمت سلاطین شاهمیری درآمدند و با ورود میرشمس­الدین محمد عراقی به کشمیر، به مذهب امامیه گرویدند. این مقاله بر آن است تا چگونگی برآمدن و سقوط شاخه شیعی­مذهب این خاندان و نقش و عملکرد آنان را در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشمیر به روش توصیفی– تحلیلی و بر اساس متون تاریخی، به‌ویژه بهارستان­شاهی، بررسی کند. چکان هر چند دوره کوتاهی (962-993هـ) بر سرزمین کشمیر حکومت کردند؛ اما به­رغم تمامی اختلافات و منازعات داخلی و تهاجمات­ مکرر مغولان هند/ بابریان، توانستند با بسط اقتدار خویش و انجام اقدامات مؤثر، مذهب تشیع را در این سرزمین چنان گسترش دهند، که تا امروز باقی است.  

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Rise and Fall of the Chaks in Kashmir (962-993 A.D.)

چکیده [English]

The Chak family emigrated to Kashmir in the Sahh Dyve Rajah government(701-720 A.D), and a branch of them under Pando Chaks leadership was settled in Trehgāmand served Shahmiri,s soltans at administrative and army positions and converted to the Imami school coincided with the arrival of Mir shams al-Din Muhammad Iraqi to Kashmir.This article is investigated the rise and fall of the Shiite branch of this family and its role and function in the political, social and cultural aspects of Kashmir in a descriptive-analytical method based on historical texts, particularly the Baharestan Shahi. Although Chaks ruled over the territory of Kashmir in a short period (962-993 AD), and by their internal conflicts and presence of Mongols in India-Babryan invasion-,were able to extend their authority and effective actions, to develop the Shiite school in this land so that there is today.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Kashmir
  • Chaks
  • Shiits
  • Mir Shamsal-Din Muhammad Iraqi
  • Baharestan Shahi

مقدمه

پیش از ورود اسلام به کشمیر در اوایل قرن هشتم هـ، راجه­های هندو بر این سرزمین حکومت می­کردند. در دوره حکومت سهه­دیو، آخرین راجه/ پادشاه هندوی کشمیر (701-720هـ)،[1] حوادثی رخ داد که بیانگر اهمیت سیاسی- جغرافیایی این ولایت برای حکومت­های هم‌جوار، طوایف و قبایل منطقه و گروه­های مهاجر است. ورود شهمیر بنیان‌گذار سلسله شاهمیریان به کشمیر؛[2] ورود لنگرچک[3] (جد چَکان) از ولایت داردو[4] به این ولایت و سکونت در قریه تراهه­گام؛[5] ورود رینچن (بزرگ طایفه چِنْدان) از تبّت به این سرزمین و پناه آوردن به راما­چند (سپهسالار سهه­دیو) و آخرین حادثه مهم، حمله زولچو[6] به کشمیر در سال 720هـ/  1320م[7] از جمله این رویدادها است.

پس از فرار سهه­دیو، رینچن در سال 720هـ حاکم کشمیر شد.[8] او در ابتدا پیرو هیچ دینی از ادیان الهی نبود، ولی با راهنمایی بابابلبل قلندر[9] به دین اسلام گروید و نخستین پادشاه مسلمان کشمیر شد.[10] در این زمان شمار اندکی از کشمیریان اسلام آوردند و به تعبیر مؤلف بهارستان­شاهی «دیگران بر کفر و شرک بودند».[11] به­تدریج با افزایش شمار مسلمانان، طوایفی مانند شاهمیریان و چکان قدرت یافتند و با تشکیل حکومت­های محلی مسلمان، اداره این سرزمین را به دست گرفتند و بدین ترتیب دوران اسلامی کشمیر آغاز ­شد.

نظام سیاسی- اجتماعی کشمیر به سبب حضور طوایف متعددی مانند چِندان، ماگریان، نایکان، راینا، بیهقی، هانجیان، دامگران، شاهمیریان و چکان تراهه­­گام و کپواره،[12] نظامی قبیله­ای یا ملوک­الطوایفی بود و اعضای هر قبیله از رئیس خود تبعیت می­کردند. این طوایف برای کسب قدرت و تسلط بر این سرزمین، دائما با یکدیگر رقابت داشتند­. در دهه­های پایانی حکومت شاهمیری (930- 962هـ) و نیز در طی حکومت 32 ساله چکان، این رقابت­ها و اختلافات شدت یافت و در بسیاری از مواقع به مخاصمه شدید و درگیری نظامی انجامید.

هدف از این پژوهش بررسی چگونگی ظهور، سقوط و عملکرد شاخه شیعی ­مذهب «چکان»[13] در کشمیر است. مهم­ترین و اصلی­ترین منبع این تحقیق، بهارستان­شاهی اثر ارزشمندی به فارسی است که نویسنده­ای ناشناس در عهد جهانگیرشاه تیموری (994-1023هـ) نگاشته است. این اثر، حاوی اطلاعات مهم و منحصر به فردی درباره وقایع و رویدادهای سرزمین کشمیر از دوره حکومت راجه­های هندو تا پایان حکومت­های محلی مسلمان، به‌ویژه حکومت چَکان شیعه در کشمیر است. اهمیت این منبع تاریخی در این است که نویسنده آن، در این دوره می­زیسته و شاهد عینی بسیاری از رویدادها بوده و در مقایسه با سایر منابع، جزئیات بیشتری درباره این حکومت ثبت کرده است؛ در گزارش از دوره سلطنت رسمی چکان، به نزاع‌های سیاسی و نظامی پرداخته و از چگونگی انتقال سلطنت از شخصی به شخص دیگر و حوادث پیرامونی آن سخن گفته است. آن‌چه در این اثر برجسته و مشهود است عملکرد سیاسی- نظامی پادشاهان چک در مقابله با رقابت‌ها و مخالفت‌های داخلی، سرکوب شورش‌ها و دفع حملات خارجی است. با این همه، نگارنده کوشیده است برخی کاستی‌های بهارستان­شاهی را با بهره‌گیری از دیگر منابع تاریخ کشمیر جبران کند و تحلیل کمابیش دقیقی از ظهور و سقوط چکان شیعه ارائه دهد.

 

خاندان چک: پیدایش و انشقاق

نام سلسله چکان، مأخوذ از نام جد این خاندان یعنی لنگرچک است. او در سال 705هـ وارد کشمیر شد و با آغاز سلطنت شهمیر در سال 740هـ، به سپهسالاری او منصوب گردید.

گرایش چکان مسلمان به دو مذهب تشیع و تسنن سبب انشقاق آن‌ها ­­شد؛ شاخه اول به رهبری پاندوچک مذهب تشیع را پذیرفته، در تراهه­گام مقیم شدند، و شاخه دوم به رهبری شمس­چَک فرزند هلمت­چک­[14] که از گیلگت[15] آمدند، در کپواره یا کشتواره (غرب کشمیر) مقیم شدند و مذهب تسنن را پذیرفتند و از رقبای مهم سیاسی و مذهبی چک­های شیعه به­شمار می­آمدند. آنان معمولا با همکاری طایفه ماگریان بر ضد چکان شیعه توطئه می­کردند و پیوسته میانشان درگیری و نزاع بود.[16]

گروش طایفه پاندوچک به تشیع حاصل تلاش­های بی­وقفه میرشمس­الدین محمدعراقی[17] بود که در تاریخ 892هـ به قصد تبلیغ اسلام و ترویج مذهب شیعه، با گروهی از صوفیان از ری به کشمیر آمد[18] و با همکاری موسی­ راینا،[19] 24هزار خانوار را به مذهب تشیع درآورد.[20] بر اثر این تبلیغات تمامی بزرگان تراهه­گام مانند پاندوچک، حسین­چک و کاجی­چک، به مذهب امامیه گرویدند.[21] این سه تن که نفوذ بسیاری در دربار شاهمیری داشتند برای ترویج مذهب تشیع در کشمیر با میرشمس­الدین محمد عراقی همراه شدند. تاریخ فرشته در این باره چنین می­گوید: چک­ها مرید میرشمس‌الدین محمد عراقى شده، از طریق تصوف با تشیع آشنا شدند.[22]

پس از پاندوچک، پسرش حسین­چک رهبری طایفه چکان را در دست گرفت. حسین­چک یازده پسر داشت[23] که تنی چند از آن‌ها بر کشمیر فرمانروایی یافتند. برآمدن چکان شیعه و زوال حکومت شاهمیری را می­توان حاصل زمینه­های نظامی - سیاسی این دوره و معلول دو علت مشروح در زیر دانست.

تهاجم مغولان و رقابت میان طوایف و گروه­های متخاصم داخلی به منظور تسلط بر کشمیر، در طول حکومت 222 ساله شاهمیریان (740­– 962هـ) ادامه داشت؛ منابع تاریخی از اولین حمله مغولان به کشمیر به فرماندهی زولچو در سال 720هـ/1320م یاد کرده‌اند.[24] این حملات که در طول حکومت شاهمیریان ادامه داشت، در دهه‌های پایانی این حکومت افزایش یافت و آنان را به جذب و استفاده از سپاهیان جنگ‌جو برای دفع حملات خارجی و برقراری امنیت داخلی ملزم می‌کرد. نویسنده تاریخ حسن یادآوری می‌کند که چکان ابتدا سربازانی بودند که به خدمت سلاطین مسلمان شاهمیری درآمدند و تا دوره حکومت زین­العابدین (826- 878هـ )، خدمتگزار و ملازم آنان بودند.[25] حضور این خاندان که منابع جنگاوری آن‌ها را تأیید و گزارش کرده­اند،[26] در کسوت سربازان و فرماندهان لشکر ­توانستند علاوه بر تحقق خواست­های سلاطین شاهمیری، آرام آرام به افزایش قدرت در دربار و تحکیم موقعیت اجتماعی و سیاسی در معادلات سیاسی- نظامی منطقه بپردازند. این چک­های تراهه­گام بودند که حملات بابر، همایون و اکبرشاه به کشمیر را دفع می‌کردند و از سرهای لشکر مغول مناره­ می­ساختند؛[27] در حالی­که در همان ایام، بیشتر قبایل کشمیری با کارشکنی و شورش، مشوق بیگانگان برای توطئه بر ضد حکومت وقت بودند.[28]

دومین عامل در قدرت‌یابی چک‌ها، ظلم و ستم‌ برخی سلاطین شاهمیری در حق این خاندان بود که آنان را برای رهایی از وضع موجود و خلاصی از سلطه شاهمیریان و دستیابی به قدرت مصمم ساخت. چنان‌که نقل شده در دوران زمامداری سلطان زین‌العابدین شاهمیری، پاندوچک علیه ظلم و جور او برخاست و با جماعتی از چکان، قصر و عمارت‌های سلطان را به آتش کشید و به تراهه‌­گام گریخت و زنان و فرزندان خود را به دراو[29] فرستاد. سلطان شاهمیری در تعقیب او، فرمان داد خانه‌های چکان را به آتش کشند و با دادن رشوه به مردم دراو، پاندوچک و تمامی خاندانش را به اسارت گیرد و به فرمان او رئیس چکان و مردان مبارز آن خاندان را بکشند و زنان و کودکانشان را به قریه کوارل[30] تبعید کنند.[31] 

    طی سالیان متمادی که چکان در تبعیدگاه بودند،[32] روابط حسنه‌ای با طایفه نایک‌ها،[33] که از سران با نفوذ روستای کوارل بودند، و اهالی آن روستا برقرار کردند و با دوراندیشی، از بافت قبیله‌ای کشمیر و نفوذ و تأثیر طوایف قدرتمند در این سرزمین، برای بقا و دوام خویش و حذف رقبا سود جستند و دخترانشان را به نکاح مردانی از طوایف و افراد صاحب­نام در­آوردند[34] و بدین ترتیب، قدرت سیاسی و اجتماعی لازم را برای فرمان‌روایی بر کشمیر فراهم ساختند. هروی در طبقات اکبری و کویهامی در تاریخ حسن این قرابت‌های سببی را عامل مهمی در قوت و غلبه چکان دانسته‌اند.[35]

 

دوره وزارت و امارت چکان

اختلاف و نزاع میان مدعیان سلطنت شاهمیری، به‌ویژه در دهه­های پایانی این حکومت و در دوره سلطنت محمدشاه و فتح­شاه (892-921هـ)، زمینه ضعف و زوال شاهمیریان و کسب قدرت چکان را فراهم آورد، چنان‌که برخی از سران آنان که در منصب وزارت بودند، چندان قدرت یافتند که به عزل و نصب شاهان شاهمیری هم اقدام می‌کردند.[36]

چکان با نفوذ در دربار و ارکان دولت، در شمار زمین‌داران درآمدند و نقش فعالی در امور سیاسى وقت ایفا کردند.[37] از جمله در زمان سلطان فتح‌شاه شاهمیری (921هـ)، سرزمین کشمیر، جز خالصه پادشاه، میان سه طایفه متنفذ آنان تقسیم شد و بخشی نیز به کاجی­چک (رئیس خاندان چک) اختصاص یافت.[38]

کاجی­چک در مقام وزارت، محمد شاهمیری را دست‌گیر و زندانی کرد و ابراهیم شاهمیری (934هـ) را به سلطنت رساند.[39] هم‌چنین او در زمان سلطنت اسماعیل­شاهمیری (945-947هـ)، پس از پیروزی در جنگ میان قبائلِ مدعی حکومت، حدود یک­سال به نیابت از سلطان شاهمیری حاکمیت بر کشمیر را در دست گرفت. در واقع، زمام امور از دست سلاطین شاهمیرى خارج شده، و از آنان جز نامی در خطبه و بر سکه بر جای نمانده بود.[40]

هم در این هنگام بعضی از سران قبایل علم مخالفت برافراشتند و کاجی‌چک را به مقابله واداشتند. وی با آن­که بر آنان غلبه کرد و محبوسشان ساخت؛ اما پس از چندی آنان را بخشود و به هر یک در حد شأنشان جا­گیر[41] اعطا کرد.[42]

کاجی‌چک علاوه بر شجاعت و وقوف بر امور سلطنت، در امر قضاوت نیز دستی داشت،[43] و با میرشمس­الدین محمدعراقی عهد بسته بود اگر به قدرت برسد، بر اساس حکم الهی و به عدل و انصاف رفتار کند.[44] برخی منابع نقل کرده­اند که وی در طول امارت خود در نشر دین اسلام کوشید؛ بسیاری از کفار و مشرکین را از میان برداشت و شماری از آن‌ها را مطیع و منقاد اسلام کرد و مذهب امامیه را رواج داد.[45] از دیگر اقدامات او، دفاع از کشمیر در برابر حملات پیاپی مغولان در سال­های 935، 938 و 939هـ، بود.[46] از این­رو کاجی­چک به سبب تلاش مستمر در ترویج مذهب­ شیعه و فراهم کردن زمینه­های لازم برای استقرار حکومت چکان، در میان پسران حسین­چک ممتاز است.[47]

با مرگ کاجی­چک در 952هـ، اتحاد قبیلۀ چکان از میان رفت[48] و میرزاحیدر کاشغری، خاله‌زادۀ بابرشاه،[49] با تشویق و ترغیب امرای کشمیر بار دیگر این ولایت را تسخیر کرد و دست به ظلم و تعدی به شیعیان و پیروان سایر فرق و مذاهب جز حنفی­ها گشود.[50] این اعمال، امرای کشمیری را به مقابله با عامل مغولان هند/ بابُریان برانگیخت و پس از ده سال مبارزه توانستند او را به قتل برسانند[51] و حکومت کشمیر را از دست مغولان درآورند؛ اما رقابت و اختلاف میان این امرای سنی مذهب به تحکیم مجدد موقعیت چکان شیعی انجامید.

دولت­چک پس از کاجی­چک رهبری این خاندان را بر عهده گرفت و توانست رقبای سیاسی را از میدان به در کند. او در حالی که قدرت واقعی را خود در دست داشت، ابراهیم­شاه[52] (از سلاطین شاهمیری) را اسماً بر تخت سلطنت نشاند.[53] دولت چک اقدامات متعددی در کشمیر انجام داد: فرمان میرزاحیدر (حاکم پیشین مغولی) را در پیروی از مذهب تسنن ملغی کرد؛ در مسجد جامع سرینگر و دیگر مساجد کشمیر مجدداً خطبه به نام دوازده امام خواند؛ خانقاه‌هایی را که میرزاحیدر غارت و منهدم کرده بود، بازسازی و املاکی بدان‌ها اختصاص داد؛ در تکریم صوفیان و بازماندگان آنان کوشید؛ برای خادمان و مجاوران خانقاه‌ها مقرری تعیین کرد؛ شهر حسن‌آباد را بنیاد نهاد و پیکر باباعلی، از صوفیان مشهور کشمیر، را به آن‌جا منتقل کرد و خانقاه باشکوهی برای او ساخت که این خانقاه بعدها به پایگاهی برای شیعیان کشمیر تبدیل شد.[54]

 

سلطنت رسمی چَکان بر کشمیر

چنان‌که آمد، سران قدرتمند و با نفود طایفه شیعی مذهب چک با اتکا بر شجاعت، تدبیر و موقع­‌شناسی در حکومت شاهمیری نفوذ کردند و در شمار فعالان سیاسی، نظامی، قضایی و ملازمان آن‌ها در آمدند و زمانی که سلطنت شاهمیریان پس از دو قرن روی به زوال نهاد، میراث‌دار حکومت آنان شدند و از سال 962 تا 993 هجری بر کشمیر فرمان راندند. شش تن از اعضای این خاندان به نام‌های غازی‌شاه، حسین‌شاه، علی‌شاه، یوسف‌شاه، لوهرشاه و یعقوب شاه، در دوره زمانی 32 ساله به حکومت رسیدند و برخی از آنان مانند یوسف‌شاه، چند بار بر تخت سلطنت نشست.[55]

از آن‌جا که سلطنت و حاکمیت چکان شیعه بر کشمیر، خوشایند رقبا و امرای منفعت­طلب طوایف مختلف کشمیری، به‌ویژه چکان متعصب سنی­­ مذهب کپواره به رهبری شمس­چک نبود، همواره به قصد براندازی آنها، سعی در توطئه و شورش داشتند و در مواردی، مغولان هند/ گورکانیان (932-1253هـ) را برای حمله به کشمیر ترغیب و تشویق می­کردند. از این­رو، مخالفان جدّی اقتدار و حاکمیت چکان را می­توان به دو گروه تقسیم کرد: گروه­های متخاصم داخلی، یعنی سران طوایف مهم و جناح­های سیاسی با نفوذی چون ماگری، بیهقی و شاخه چکان کپواره؛ و گروه خارجی، یعنی مغولان هند یا گورکانیان.

غازی­­چک: زمامداری رسمی چکان با حکومت نصیرالدین­ محمدغازی (962-971هـ) آغاز شد.[56] این دوره بیش­تر به دفع توطئه­های داخلی و مبارزه با شورشیانی گذشت که مشوق مغولان برای حمله به کشمیر بودند. گروهی از مخالفان غازی­شاه به دهلی و به دربار همایون­شاه رفتند و او را برای حمله به کشمیر تشویق و از پشتیبانی خود مطمئن کردند؛[57] اما این حملات که همه با شکست­ سپاهیان مغول همراه بود سبب شد تا مخالفان داخلی مدتی از تحریک و ترغیب پیاپی مغولان برای حمله به کشمیر دست بردارند،[58] و غازی‌شاه کمتر از ده سال بر کشمیر فرمان راند. حیدری او را با انصاف و بس عادل خوانده،[59] و دیگر مورخان کشمیری نیز از عدل و نصفت بی­نظیر وی سخن گفته­اند.[60]

حسین چک: پس از غازی­چک، حسین­چک در سال 971هـ به سلطنت رسید.[61] در زمان او نیز توطئه و دسیسه مخالفان ادامه داشت. آنان فتح خواجه، از صاحب منصبان کشمیری و مقربان شاه را مأمور قتل او کردند، ولی توطئه آنان برملا شد. سلطان تنی چند از توطئه­گران را مجازات کرد، ولی شماری از آنان گریختند.[62] برخی از مورخان، دوره حکم‌رانی او را توأم با عدالت­گستری و حمایت از اقشار ضعیف جامعه دانسته‌اند، و به نقل همین منابع مردم کشمیر او را «انوشیروان عادل» می­خوانده­اند و ماده تاریخ شروع حکومت وی را نیز «خسرو عادل»[63] ثبت کرده‌اند.[64] محب‌الحسن نیز درباره حکم‌رانی وی نوشته است: حسین‌شاه از هر نظر بهترین حکم‌ران خاندان چک بود، حکومتش در عین اقتدار، از اعتدال برخوردار بود؛ توجه بسیاری به رعایا داشت و به فرمان او، هر روز صبح پس از نماز بین فقرا پول نقد تقسیم می‌کردند؛ برای اجرای عدالت و رسیدگی به وضع مردم، به شکایت آنان گوش می‌داد و در برقراری امنیت و محافظت مردم از شر دزدان می‌کوشید.[65]

علی‌چک: سومین شاه این خاندان بود که در 978هـ به حکومت رسید و توانست در زمان فرمان‌روایی خویش برای مدتی امنیت را در کشمیر برقرار کند؛ اما نوروزچک و سایر بزرگان شاخه چکان متعصب سنی مجدداً شروع به توطئه‌­چینی کردند و با اختلاف­افکنی آتش درگیری‌های داخلی را شعله‌ور ساختند.[66] علی‌شاه با اصلاح شیوه­هایمجازات مجرمان، کندن چشم و بریدن اعضا را که در دوره سلاطین گذشته معمول بود، برانداخت؛ به تمامی طوایف و قبایل مهجور کشمیری اعتبار بخشید؛ در اجرای عدالت و رعایت حال رعایا اهتمام تام داشت و از هیچ احسان و شفقتی در حق آنان فروگذار نمی­کرد. او خود به انجام فرایض دینی و پیروی از سیره و سنت حضرت رسول(ص) بسیار مقید بود.[67]

یوسف­چک و لوهرچک: با مرگعلی­چک، بر سر جانشینی او میان یوسف­چک و ابدال­چک از شاخه سنی، نزاع و جنگ سختی درگرفت و عاقبت یوسف­ در 986هـ بر تخت سلطنت نشست؛ اما هنوز چند ماهی از حکومت او نگذشته بود که اشراف ناراضی و مخالفان حکومت سر به شورش برداشتند. یوسف­ از آن‌ها شکست خورد و به راجوری گریخت. در غیاب او، سیدمبارک، وزیر سنی مذهبش، حکومت را به دست گرفت؛ ولی بسیاری از امرای چک با وی به مخالفت برخاستند و خواستار بازگشت یوسف­چک شدند. بازگشت یوسف به مقر حکومت با بی­اعتنایی و عدم حمایت از سوی دعوت‌کنندگانش رو به رو شد که در نتیجه به شکست مجدد و گریز او به راجوری انجامید.[68] در این احوال، امرای چک موفق شدند سیدمبارک را وادارند که به نفع لوهرچک از حکومت کناره­گیری کند. لوهر در سال 988هـ بر تخت سلطنت نشست؛[69] اما به زودی اوضاع به نفع یوسف­چک تغییر یافت و بار دیگر در همین سال به حکومت رسید.

    این دوره از حکومت یوسف­ با تهدید و احضار او از سوی سلطان هند، اکبرشاه گورکانی (963-1014هـ) مواجه شد؛ زیرا یوسف در 988هـ برای بازگشت به تاج و تخت از اکبرشاه یاری خواسته بود، ولی پس از دستیابی به حکومت از این استمداد انصراف جسته و این انصراف اکبرشاه را خوش نیامده و با اعزام دو سفیر به کشمیر، حاکم چک را به دربار خود فراخوانده بود؛[70] اما مخالفت مردم با رفتن یوسف به هند و اعلام آمادگی برای مقابله با سلطان گورکانی تاوان هنگفتی برای کشمیریان در پی داشت: با فرمان حمله اکبر به کشمیر (994هـ) نبرد سختی میان طرفین درگرفت، ولی لشکر هندیان به سبب سرما، کمبود مواد غذایی و نیز مقاومت سرسختانه کشمیریان، عقب‌نشینی کردند و خواستار صلح شدند.[71] یوسف‌ نیز که مایل به ورود در نبردی دیگر با هند و تحمل تبعات جبران‌ناپذیر آن بر کشمیر نبود، صلح را پذیرفت[72] و به دربار اکبرشاه رفت؛ اما او دست‌گیر و در لاهور زندانی شد و سرانجام در سال 1000هـ در وادی بهار از منطقه بنگاله درگذشت.[73]

یوسف‌چک پس از تحکیم حکومت، تمامی مالیات‌های غیرعادلانه‌ای را که از دوران گذشته در کشمیر وضع شده بود ملغی ساخت[74] و در برقراری عدل و داد و احسان به مردم کوشید؛ و بیگاری گرفتن سپاهیان از کشاورزان و اخذ جزیه از هندوان و نیز مصادره محصولات مردم را ممنوع ساخت؛ هم‌چنین در تقسیم عطایای نقدی (اعم از طلا و نقره) و غیرنقدی در میان مردم بر «میزان عدل» عمل می‌کرد؛ پیوسته مراقب احوال تنگدستان، و به سخاوت و بخشندگی زبانزد عام و خاص بود.[75]

از دوره کوتاه سلطنت لوهرچک نیز با عبارت «دورانی قرین با عدالت و جامعه‌ای برخوردار از رفاه اجتماعی» سخن گفته­اند.[76]

یعقوب‌چک: پسر بزرگ یوسف‌، یعقوب آخرین سلطان چک بود که پس از نقض پیمان صلح از سوی مغولان و اقدامات توسعه طلبانه اکبرشاه، در سال 994هـ خود را پادشاه کشمیر خواند. او نیز هم‌چون اعقاب خود با توطئه‌های مخالفان که از سوی دولت مغولی هند حمایت می­شد، درگیر بود و در پی پناه بردن مخالفان به دربار اکبر و تشویق او به تسخیر کشمیر، سلطان گورکانی در سال 996هـ این منطقه را تصرف کرد[77] و به حکومت خاندان چک پایان داد.

 

روابط خارجی سلاطین چک

پیش از آن‌که مغولان سلسله بابریان/ گورکانیان را با مرکزیت دهلی تأسیس کنند، بهمنیان (746-887هـ) مقارن با شاهمیریان کشمیر، بر منطقه دکن حکومت می‌کردند. برخی از امرای بهمنی با استفاده از ضعف حکومت مرکزی، در مناطقی از هند اعلام استقلال کردند و حکومت‌های محلی مستقل عادل‌شاهیان، نظام‌شاهیان، و قطب‌شاهیان را تأسیس کردند.[78]

حکومت قطب­شاهی (918-1098هـ) در جنوب هند، تقریباً معاصر با دوره قدرت یافتن چک­ها در دستگاه شاهمیری بود؛ اما منابع از ارتباط این حکومت­های مسلمان و بعضاً شیعی با حکام کشمیر و سلاطین چک یاد نکرده­اند؛ البته محتمل است که بعد مسافت و محدودیت عرصه فعالیت­های این حکومت­های محلی، امکان برقراری روابط سیاسی شایان توجهی را میانشان ممکن نمی‌کرده است.

هم‌چنین به‌رغم قرابت مذهبی میان چکان و صفویان، داده‌های تاریخی موثقی درباره روابط خارجی و مناسبات رسمی این دو دولت در دست نیست؛ اما در همین دوره، شماری از ادیبان، شاعران، و هنرمندان از ایران به هند و کشمیر مهاجرت کردند و مورد حمایت و تشویق سلاطین چک قرار گرفتند که خود مؤید ارتباطات فرهنگی میان این دو دولت است.[79] هم‌چنین تسامح مذهبی سلاطین چک و مساعی آنان در ایجاد فضای مناسب برای فعالیت‌های فرهنگی مهاجران ایرانی، بدون تردید عامل مهمی در گسترش زبان و ادب فارسی در کشمیر بوده است. سیدناصری اشاره کرده است که روابط فرمان‌روایان چک با دربار صفوی بسیار خوب بود؛[80] اما شاهد و سندی بر این سخن نیاورده است.

شاید سلاطین چک در برقراری ارتباط با حکومت‌های هم‌جوار، از جمله حکومت صفوی، پیش و بیش از آن‌که به فکر منافع و مطامع شخصی خویش باشند، به عزت، استقلال و حفظ حاکمیت کشمیر می‌اندیشیدند. چکان شیعه با آن‌که از نظر مذهبی با دولت صفویه قرابت بسیاری داشتند، حتی هنگامی که تحت فشار حملات گورکانیان بودند، از صفویان درخواست کمک نظامی نکردند؛ در حالی‌که در همین دوره، همایون (پدر اکبرشاه مغول) به شاه طهماسب صفوی پناهنده شده بود.[81]

روابط سلاطین چک با بابریان/ گورکانیان به سبب سیاست‌های توسعه طلبانه آنان و با هدف خراج­گیری از منطقه کشمیر بسیار پرتنش بود. گاه برخی از شاهان چک برای سامان بخشیدن به اوضاع داخلی کشمیر، با دربار هند از در دوستی وارد می‌شدند و از آنان تقاضای مساعدت می‌کردند؛ اما خیلی زود به عواقب این درخواست پی می‌بردند و این روابط قطع می‌گردید.

 

سیاست مذهبی سلاطین چک

سیاست مذهبی بیشتر سلاطین چک بر مبنای تساهل و مدارا با پیروان دیگر ادیان و فرق مذهبی، و نیز حفظ وحدت در میان مسلمانان کشمیر بود. اکثر آنان برای ایجاد وفاق و اتحاد میان شیعه و سنی، وزرای خود را از میان اهل سنت انتخاب می­کردند، از جمله حسین‌چک «علی‌ کوکه» سنی مذهب را به منصب وزارت خویش منصوب کرد؛[82] علی‌شاه چک، این منصب را به «سیدمبارک خان» سپرد و حتی در تأیید دوستی خویش با او، دخترش را به نکاح شاه ابوالمعالی،[83] پسر سیدمبارک، درآورد و وساطت سیدمبارک را نیز درباره نجی ملک، از دشمنان چکان، پذیرفت و از دست‌گیری و کورکردن او منصرف شد.[84] یوسف‌شاه نیز سیدمبارک‌خان را در منصب صدراعظمی ابقا کرد.[85] وزیر یعقوب‌شاه «محمدبت» نیز، از بزرگان اهل سنت بود.[86] به بیان دیگر، از شش سلطان شیعه چک، چهار تن از آنان وزیرانی از اهل سنت داشتند.

غازی‌شاه با پیروان سایر ادیان و مذاهب با تسامح رفتار می‌کرد و حتی به هندوان و بودایی‌ها نیز آزادی داده بود.[87] درباره سیاست مذهبی حسین‌چک گزارش‌های ضد و نقیضی در دست است؛ مؤلف نوادرالاخبار هرچند حسین‌چک را متعصب خوانده و از مخالفت او با اهل تسنن و هندوان گزارش‌هایی آورده‌ است، عدل و داد و رعیت‌پروری او را نیز ستوده‌ است؛[88] اما مورخانی چون فرشته و هروی به صراحت ذکر کرده‌اند که حسین‌شاه نه تنها با علمای دیگر مذاهب رفتار پسندیده‌ای داشت که حتی برای آنها جای‌گیر مقرر کرده بود.[89] محب‌الحسن نیز در این باره چنین آورده است: اگرچه او شیعه بود، به قانون حنفی عمل می‌کرد و فقیهی سنی‌ مذهب، به نام سیدحبیب را به امامت مسجدجامع و قضاوت منطقه سرینگر منصوب کرد. او با رعایای نامسلمان رفتار بسیار پسندیده‌ای داشت، به آنها در برگزاری مراسم دینی‌شان آزادی کامل داده بود و خود نیز در بعضی مراسم آنها شرکت می‌کرد.[90] حسین‌شاه چک در هنگامه اختلاف میان شیعیان و سنیان در 976هـ، که منجر به مداخله سفرای اکبرشاه در این منازعات شد، علاوه بر اتخاذ بی­طرفی، برای بهبود روابط با اکبرشاه، دختر خود را به همسری پسر او، شاهزاده سلیم، درآورد و او را با هدایایی به دربار امپراتور مغول هند فرستاد.[91]

یوسف‌چک نیز در تعاملات مذهبی اهل مدارا و تسامح بود و علما، فضلا و بزرگان تمامی مذاهب را تکریم می‌کرد. او طی فرمانی شیخ­علی را برای تولیت آستان شیخ حمزه، از علمای اهل سنت، برگزید. این فرمان از جمله اسناد نادری است که در سال 1978م. در دادگاه عالی سرینگر در معرض دید عموم قرار گرفت که بی‌اساس بودن برخی ادعاها درباره بدرفتاری یوسف‌چک با علمای سایر مذاهب را اثبات می‌کند.[92] یوسف‌چک حتی با قاضی موسی، که از طراحان اصلی شورش علیه حکومتش بود، به تسامح و مدارا رفتار کرد؛ این در حالی بود که قاضی موسی علاوه بر مخالفت جدی و آشکار علیه سلطان چک، توطئه‌گران و شورشیان مخالف حکومت را در منزل خود پناه داده بود.[93]

 

خدمات علمی و فرهنگی سلاطین چک در کشمیر

ایجاد مراکز علمی: با آغاز حکومت چکان شیعه در کشمیر، فعالیت‌های علمی در میان مسلمانان به­‌ویژه شیعیان افزایش یافت. آنان علاوه بر استفاده از مدارس قدیم، مدرسه‌های جدیدی مانند عروة الوثقی، تطهیرالجنان، ابوبرکات و ملا رضی بنا کردند که در آن مراکز، پسران و دختران رایگان آموزش می‌دیدند.[94]

    در دوره حسین‌چک مرکزی آموزشی در کشمیر تأسیس شد که دارای امکاناتی نظیر کتابخانه و خوابگاه دختران بود و هزینه‌های آن از محل درآمدهای منطقه زینه‌پور[95] تأمین می‌شد.[96]

    ساخت مساجد و خانقاه‌های متعدد در شهرهایی مانند سرینگر، جدی‌بل و حسن‌آباد،[97] از دیگر خدمات چکان بود که سهم در خور توجهی در رونق و گسترش علوم مذهبی و فعالیت‌های تبلیغی داشت. علما و مبلغان شیعه، صوفیان و مریدان آنها این مراکز را اداره می‌کردند.

گسترش زبان فارسی و رونق شعر و شاعری: زبان رسمی دربار چکان، فارسی بود که البته پیش از آنها نیز در هند و کشمیر رواج یافته بود. احتمالا تعاملات فرهنگی میان چکان شیعه با ایرانیان مهاجر نیز، در گسترش زبان و ادب فارسی در کشمیر مؤثر بوده است. به همین سبب در دوره سلطنت حسین‌چک، ادیبان و شاعرانی از ایران به این سرزمین مهاجرت کردند و با حمایت‌های جدی و مستمر شاه، شعر فارسی را در کشمیر رواج دادند. این اشعار بیشتر در منقبت پیامبراکرم(ص)و خاندانش بود که بیانگر نزدیکی چکان به فرهنگ ایرانی است.[98] شایان ذکر است که افزون بر زبان فارسی، از زبان سانسکریت نیز در مجالس رسمی و خصوصی استفاده می‌شد؛ به بیان دیگر این زبان توأم با زبان فارسی رشد کرد، به طوری که در قرون بعد، نوشته‌های بالای سنگ قبر مسلمانان به زبان سانسکریت و نوشته‌های بخش پایینی آن به زبان فارسی بود.[99]

    همراه با رونق زبان فارسی در دوره حکم‌رانی چکان، شعر و شاعری نیز گسترش چشم‌گیری یافت که ناشی از اقبال سلاطین چک به شعر و حمایت از شاعران و هم‌چنین تشویق و تکریم اهل ادب بود. از میان سلاطین چک، حسین‌چک، غازی‌چک، و یوسف‌چک به فارسی شعر می‌سرودند.[100] یوسف‌چک افزون بر شعر فارسی به زبان کشمیری و هندی نیز شعر می‌سرود.[101] حسین‌چک مشوق علم و ادب و موسیقی بود و از هم‌صحبتی با علما و شعرا لذت می‌برد.[102] او «جامعۀ علمی ادبا و شعرا» را بنا نهاد.[103] شماری از شاعران بلندپایه مانند ملامهری صدرالشعرا، میرعلی شاعر، بابا داودخاکی، و شیخ یعقوب صرفی در دوره او از ایران به کشمیر رفتند و زبان فارسی را ارتقا بخشیدند.[104]

توجه به خوشنویسی و موسیقی: نقوش عربی و فارسی به خط نسخ و نستعلیق در برخی از مساجد و معابد کشمیر، حاکی از علاقه سلاطین کشمیری به خطاطی و رواج خوشنویسی در عصر چکان است؛ اما نسخه­ای خطی از این دوره تاکنون یافت نشده است. در عهد شاهمیریان، به‌ویژه در دوره سلطنت زین‌العابدین، خط نسخ غلبه داشت؛ اما در عصر سلاطین چک خط نستعلیق بیشتر مورد توجه قرار گرفت[105] و برخی از خوشنویسان کشمیری در این خط به درجه استادی رسیدند؛ از جمله ملامحمدحسین کشمیری، که سرآمد خطاطان آن زمان بود.[106] یوسف‌چک خود در هنر خوشنویسی تبحر فراوانی داشت.[107]

در عهد سلاطین مسلمان کشمیری، موسیقی سنتی در این سرزمین تحولاتی یافت. موسیقی این دوره را به دو نوع صوفیانه (مذهبی) و عامیانه (محلی) طبقه‌بندی کرده‌اند که موسیقی عامیانه بیشتر در مراسم ازدواج، جشن‌های عمومی و هنگام برداشت محصول اجرا می‌شد.[108]

حسین‌شاه بیش از دیگر سلاطین چک به موسیقی علاقه داشت، چنان که شمار نوازندگان دربار او را 1200 تن یاد کرده‌اند.[109] این هنر در دوره سلطنت یوسف‌شاه و با حمایت‌های او و همسرش حبه خاتون،[110] بسیار رونق یافت. حبه خاتون را از استادان موسیقی دانسته و ابداع گوشه راست کشمیری را به او نسبت داده‌اند؛[111] درباره یوسف‌شاه هم گفته‌اند که او در هنر موسیقی چنان چیره‌دست بود ‌که تان‌سین[112] یوسف‌شاه را استاد خویش می‌خواند. تسلط یوسف‌چک در موسیقی سبب شده بود تا اشعارش نیز از ضرب‌آهنگ موسیقایی برخوردار شود؛ او مقام حسینی و غزال را به نقطه اوج خود رساند.[113] برخلاف موسیقی و خوشنویسی، هنر نقاشی در این دوره رونقی نداشت. [114]

 

نتیجه

سلاطین شیعی مذهب چک طی 32 سال حکومت کوشیدند با درایت و تدبیر در امور سیاسی و نظامی، برقراری عدالت اقتصادی و اجتماعی و فراهم آوردن فضای علمی و فرهنگی مناسب، جامعه متکثر کشمیر را در امنیت و آرامش اداره کنند و این منطقه را در برابر حملات خارجی مصون سازند. هم‌چنین آنان ضمن پایبندی به اصول دین اسلام و مذهب تشیع، کوشیدند در تعامل با علما و بزرگان اهل تسنن، مدارا با پیروان دیگر ادیان و مذاهب و دوری گزیدن از تعصب و استبداد برای حفظ وحدت، عزت و استقلال منطقه کشمیر بی‌وقفه تلاش کنند و از امکانات مادی و معنوی جامعه کشمیر برای اداره و تعالی این سرزمین و تثبیت دین اسلام و مذهب تشیع بهره برند؛ اما عللی چند، از جمله توطئه‌ها و شورش‌های مستمر امرا و طوایف مخالف و گروهی از متعصبان اهل سنت با حمایت مغولان هند؛ منازعه شاهزادگان چک بر سر جانشینی؛ رقابت‌های شدید سیاسی و اختلافات مذهبی میان دو شاخه از طایفه چک، به ضعف و انقراض حاکمیت آنان انجامید.

    به‌رغم شجاعت و استقامت سلاطین چک در مقابله با لشکریان بابری و دفع حمله‌های سلاطین آنها، بابر، همایون و اکبرشاه، امپراتور مقتدر هند، سرانجام این سرزمین چون دیگر حکومت‌های محلی منطقه، به تصرف امپراطوری بابریان درآمد.



.[1] بهارستان­شاهی­، 8 ر؛ فرشته، 337.

[2]. بهارستان­شاهی، 8 ر.

3. Chak.

[4]. Dārdu  منطقه­ای در شمال کشمیر.

.[5] تراهه­گام یا ترهه­گام (Trehgām) منطقه­ای است در دره کشمیر واقع در قسمت غربی آن.

.[6] زولچو (Zolchū) از فرزندان هولاکوخان پسر چنگیزخان مغول.

.[7] بهارستان شاهی، 8پ، 9ر؛ برخی آورده­اند، راجه رینچن (رنچن) از اهالی تبت سهه­دیو را برانداخت و او را کشت و خود به عنوان اولین حکم‌ران مسلمان، حکومت را در کشمیر به دست گرفت (نک: هالیستر، 161).

.[8] نک: بهارستان شاهی، 11پ.

[9]. سیدشرف­الدین بلبل (بابابلبل)، در عهد سلطنت راجه سهه­دیو از ترس مغولان به همراه یک هزار پناهنده از ترکستان به کشمیر آمد. وی از اولاد امام موسی کاظم(ع) بوده، به همین سبب سید موسی نیز نامیده می­شد و نقش زیادی در اشاعه اسلام در کشمیر داشته است (نک: حیدری 28- 29) .

.[10] بهارستان شاهی ، 12پ، 13ر، 13پ، 14ر.

[11]. همان، 13 ر.

1. Kepware.

2. Chaks.

1. Helmat Chak.

2. Gilgat.

.[16] حیدری، 105؛ کویهامی، ج2، 217.

.[17] وی را ذریه امام موسی کاظم(ع) دانسته­اند که در روستایی از توابع تالش در ایران به دنیا آمد و پس از طی سطوح عالی علوم دینی نزد سیدمحمد نوربخش، از فرقه صوفیه سیدعلی همدانی، به فرمان سلطان حسین بایقرا مأموریت یافت تا به نزد سلطان حسن شاهمیری به منطقه کشمیر برود. البته قبل از وی نیز علمای شیعه دیگری برای تیلیغ به کشمیر رفته بودند؛ اما تبلیغ آنان ناپیوسته و محدود به چند روستا بود، در حالی که در دوره میرشمس­الدین عراقی، وضعیت شیعیان تغییر زیادی کرد و به سبب تلاش و تبلیغ مستمر وی، مذهب تشیع مذهب رسمی کشمیر شد (نک: اطهررضوی، ج1، 275). شایان ذکر است، میرشمس­الدین محمدعراقی چند نوبت به کشمیر سفر کرده و محتمل است آخرین سفر وی در سال 892 هـ بوده باشد (نک: حیدری، 38؛  بهارستان­شاهی: 70پ).

.[18] اطهررضوی، ج1، 277.

[19].  (Raina) موسی­ راینا رهبر قبیله دامگران، از قبائل مهم کشمیر و از صاحبانِ نفوذ در دربار شاهمیری.

.[20] بهارستان شاهی، 78ر.

.[21] حیدری، 104؛ کویهامی، ج2، 217.

.[22] فرشته، 350.

.[23] بهارستان شاهی، 52ر.

 .[24]همان، 9ر.

.[25] کویهامی، ج2، 272.

.[26] بهارستان شاهی، 66پ؛ حیدری، 104، 106؛ فرشته، ­350؛ کویهامی، ج2، 218.

.[27] حیدری، 106.

[28]. نک: همو، 105.

[29] .Drāv.

.[30] کوارل (Kovarel) روستای دورافتاده­ای در کشمیر.

.[31] بهارستان­شاهی، 51ر، 52پ. شایان ذکر است در منابع، حوادث دوران سلطنت زین­العابدین شاهمیری بر اساس تقویم زمانی ثبت  نشده است، بلکه تنها به ذکر تاریخ شروع و پایان حکومت او و شرح وقایع 52 ساله سلطنتش بسنده کرده­اند (نک: فرشته، 342-347؛  بهارستان­شاهی، 41ر، 57ر).  

.[32] در بهارستان­شاهی، از حضور سیاسی- اجتماعی چکان از سال 878هـ که دوره اتمام سلطنت زین­العابدین تا به حکومت رسیدن سلطان­حیدر (878-880هـ) است و نیز دوره دیگر سلاطین مانند سلطان حسن و محمدشاه (880- 921هـ)، گزارشی نقل نشده و محتمل است که چکان در این فاصله زمانی، بیشتر در صدد افزایش شمار خاندان و  بازیابی توان گذشته خویش بوده­اند (نک: بهارستان­شاهی، 52ر- 79ر)؛ در تاریخ فرشته نیز تا به حکومت رسیدن سلطان محمدشاهمیری برای بار سوم، گزارشی از چکان نیامده و پس از آن است که از کاجی­چک، اقدامات و وزارتش سخن گفته است (نک: فرشته، 351- 367).

[33]. Nāyaks.

.[34] بهارستان شاهی، 51پ، 52ر.

[35]. هروى، ج 3، 477؛ کویهامی، ج2، 272.

[36]. نک: سطور بعد.

2. Mohibb ul Hasan, 206;Sufi, V1/ 217-218.

.[38] بهارستان شاهی، 85ر؛ کویهامی، ج2، 236.

[39]. هروی، ج 3، 461-460.  

.[40] بهارستان شاهی، 105ر .

.[41] Jāgīr  قطعه زمینی که سلاطین آن را به امراء دولت و سرداران لشکر و ... می­دادند تا محصول و متعلّقات آن را تصرف نمایند (دهخدا، ج5، 6557)؛ جای­گیر، ظاهراً نظیر اقطاع در دوره سلجوقی و سیورغال در دوره تیموریان بوده است.

.[42] بهارستان شاهی، 105ر – 105پ.

.[43] حیدری، 120.

.[44]  بهارستان شاهی، 79ر – 79پ.

.[45] همان، 88ر- 88پ؛ نک: دیده­مری، محمداعظم، واقعات­کشمیر، نسخه­خطی، میکروفیلم شماره 19062، مشهد، کتابخانه و مرکز اسناد آستان قدس رضوی؛ کویهامی، ج2، 236- 237؛ اطهررضوی، ج1، 279.

.[46]  بهارستان شاهی، 91پ، 93پ، 95ر – 96پ، 97ر- 100پ

.[47] همان، 88ر – 88پ.

[48]. بهارستان شاهی، 110ر؛ کویهامی (تاریخ حسن)، 2/ 344.

[49]. کویهامی، ج2، 262.

.[50] در تاریخ حسن، ماجرای کشتارشیعیان و تاراج آنها و کشتن میردانیال از سوی میرزاحیدر کاشغری در تاریخ 955ه. ق گزارش شده است که با تاریخ منقول در بهارستان شاهی تفاوت دارد (نک: کویهامی، ج2، 254- 255).

.[51] بهارستان شاهی، 12ر – 115پ؛ مؤلف تاریخ حسن، «شهادت» میرزاحیدر را در تاریخ هشتم ذی­القعده سال950ه. ق ذکر کرده است که با توجه به تاریخ وقایع پیش از مرگ میرزا حیدر کاشغری که در متن بهارستان شاهی آمده، اشتباه به نظر می‌رسد (نک: کویهامی، ج2، 262).

.[52] شایان ذکر است، برخی از سلاطین شاهمیری صرف­نظر از طول مدت حکومت، در چند نوبت بر تخت سلطنت نشستند، از جمله محمدشاه در پنج نوبت، فتح­شاه در سه نوبت و نیز ابراهیم شاه که در دو نوبت بر تخت سلطنت نشست: بار اول توسط کاجی­چک و بار دوم توسط دولت چک؛ اما در منابع، تاریخ جلوس مجدد آنان ثبت نشده است (نک: بهارستان شاهی، 124ر؛ فرشته، 351- 359).

[53]. هروی، ج3، 480.

.[54] حیدری، 129؛ کویهامی، ج2، 267- 268 (مؤلف تاریخ حسن از این اقدامات با الفاظ سخیفی یاد کرده است که حاکی از نگاه متعصبانه مؤلف در مخالفت با تشیع است)؛ سیدناصری، 45؛ Muhibb ul Hasan, 147 .

.[55] نک: زیرنویس 5 در صفحه قبل؛ نیز شجره‌نامه خاندان چک در انتهای مقاله.

.[56] حیدری، 138؛ فرشته، 360؛ هروی، ج3، 483؛ کویهامی، ج2، 272.

.[57] حیدری، 135.

.[58] همو، 138.

.[59] همو، 139.

.[60] نک: حیدری، 139- 140.

[61]. بهارستان شاهی، 124ر؛ حیدری، 134؛ فرشته، 362؛ هروی، ج3، 490.

.[62] حیدری، 142- 143.

.[63] مادّه تاریخ "خسرو عادل"  به حروف ابجدی = 971ق است.

.[64] بهارستان شاهی، 124پ؛ کویهامی، ج2، 280 و 282.

.[65] حیدری، 157؛ Muhibb ul Hasan, 147.

[66]. بهارستان شاهی، 132ر – 132پ، 136ر – 136پ.

[67]. همان، 136ر – 136پ.

[68]. حیدری، 166، 168- 169؛ الطاف حسین، 64.

.[69] حیدری، 169.

.[70] همو، 170 – 171.

.[71] بهارستان شاهی، 172ر؛ حیدری، 181- 182.

.[72] الطاف حسین، 66.

[73]. حیدری، 202.

.[74] همو، 169.

[75]. همو، 185- 186.

[76]. همو، 164.

.[77] همو، 225.

.[78] جعفریان، 268.

.[79] نک: Muhibb, 255-259؛ سیدناصری، 47؛ ربیعی، ج 12، 86.

.[80] سیدناصری، 47.

.[81] حیدری، 106.

.[82] بهارستان شاهی، 124پ – 128پ؛ هروی، ج3، 494؛ فرشته، 363.

[83]. سیدشاه ابوالمعالی فرزند دوم سیدمبارک‌خان، در سال 988هـ برای مدت کوتاهی فرمان‌روای کشمیر بود. شاه ابوالمعالی نیز مانند پدرش در دسته‌بندی‌های سیاسی مقارن با حمله اکبرشاه به کشمیر (996هـ) سهم به سزایی داشت و پس از سقوط کشمیر به خدمت یکی از فرماندهان نظامی اکبرشاه موسوم به راجه مان‌سینگ درآمد. وی پس از مرگ مان‌سینگ در سال 1021هـ به وساطت حیدرملک (مؤلف تاریخ کشمیر) به دربار سلطان جهانگیر معرفی شد (نک: کویهامی، ج2، 301- 307 ).

[84]. بهارستان شاهی، 132ر – 132پ.

[85]. حیدری، 166؛ الطاف حسین، 64.

[86]. حیدری، 209.

.[87] همو،140؛ Muhibb, 153.؛ مؤلف تاریخ حسن در نقل مطلب دچار تناقض شده است. او از سویی غازی‌چک را از نظر عدل و انصاف و رعیت پروری ممتاز می‌خواند و از دیگر سو، او را سفاک و خونریز می‌داند و نیز نقل کرده که وی فرقه هنود و اهل سنت را مکلف به ترک مذهب خود کرده بود (نک: کویهامی، ج2، 273).

[88]. حیدری، 157.

.[89] فرشته، 363؛ هروی، ج3، 493.

.[90] Muhibb, 256.؛ حیدری، 157.

.[91] فرشته، 364؛ هروی، ج3، 494- 495 و 497.

.[92] حیدری، 187.

[93]. همو، 188.

.[94] گلزار، 83.

.[95] نام شهری در منطقه سرینگر است.

.[96] اطهررضوی، ج1، 289؛ گلزار، 83.

[97]. بهارستان شاهی، 88ر؛ کویهامی، ج2، 236؛ Muhibb, 147؛ حیدری، 129؛ اطهر رضوی، ج1، 279.

.[98] Muhibb, 255-257؛ سیدناصری، 47؛ ربیعی، ج 12، ص 86.

1. Muhibb, 256.

[100]. نک: حیدری، 139، 189، 201.

.[101] بهارستان شاهی، 165پ؛ حیدری، 201.

.[102] حیدری، 157؛  Muhibb, 256.

[103].  نویسنده از واژه «Society Poets» استفاده کرده است. Muhibb, 255 .

6. Muhibb, 153.

[105]. همو، 265.

[106]. Muhibb, 256؛ ناصری، ص48.

.[107] حیدری، 189.

1. Rahman, S.A., 208.

2. Ibid, 209.

.[110] شایان ذکر است در بهارستان شاهی، هیچ نامی از حبه ­خاتون برده نشده است. حیدری نیز در اثرش، نسبت دادن حبه­خاتون به یوسف­چک را افسانه‌ای ساختگی دانسته که برخی مورخین 300 سال پس از مرگ یوسف­چک، آن را درکتب تاریخ وارد کرده­اند (نک: حیدری، 184-185).

4. Muhibb, 266.

.[112] اصل نامش توناسانتا بود که در ایتالیا متولد و در کشمیر رشد کرد و در سال 975ق از کشمیر به لاهور و سپس به دهلی رفت و به دست عالمی به نام ملا سلامت اسلام آورد (حیدری، 189).

[113]. نک: حیدری، 189، 195، 200، 201.

7. Rahman, 207.

اطهررضوی، سید عباس، شیعه در هند، واحد ترجمه مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1376.

الطاف، حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، اطلاعات، 1372.

بهارستان شاهی، نسخه خطی، لندن، ایندیا آفیس، میکروفیلم شماره 509.

جعفریان، رسول، صفویه از ظهور تا زوال، تهران، کانون اندیشه جوان، 1387.

حیدری کاشمیری، اکبر، بهارستان شاهی (تاریخ کشمیر)، هند، شریعت آباد، صدر انجمن ندا، چاپ سنگی، 1402ه/1982.

دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1372.

دیده‌مری، محمداعظم، واقعات کشمیر، نسخه خطی، مشهد، کتابخانه و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، میکروفیلم شماره 19062.

ربیعی، منیژه، «چک‌ها»، دانشنامۀ جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حدادعادل، ج 12، تهران، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، 1387.

سید ناصری، حمیدرضا، کشمیر: گذشته، حال، آینده، تهران، ذکر، 1379.

شاه‌آبادی، ملا شاه‌محمد، راج ترنگینی (تاریخ کشمیر)، مقدمه و تصحیح صابر آفاقی، نشر مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، 1394ه/1974.

فرشته، محمدقاسم بن غلامعلی، تاریخ فرشته، (2جلد در یک مجلد) نشر نولکشور، چاپ سنگی، 1290ه/1873.

کویهامی، غلامحسین، تاریخ حسن، هند، سرینگر، چاپ سنگی، 1954.

گلزار، غلام محمد متو، «نقش چک­ها در ترویج تشیع در کشمیر»، سخن تاریخ، ش 7، زمستان 1388.

هالیستر، جان نورمن، تشیع در هند، ترجمه آزرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1373.

هروی، نظام الدین احمدبن محمد، طبقات‌اکبرى، تصحیح محمد هدایت حسین، بنگال، نشر ایشیانک سوسایتی، 1927- 1931.

Mohibb ul Hasan, K. Kashmir Under the Sultans, Calcuttai, 1959.   

Rahman, S,A, The beautiful India: Jammu and Kashmir, NewDelhi, 2005.

Sufi, Ghulam Muhyiddin, Kashir: Being a History of Kashmir from the Earliest Times to our own, The University of the Panjab, Lahore, Pakistan, 1948.