ناسازوارى عناوین مناصب ینی‌چریان با وظایف آنان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری دانشگاه آزاد اسلامى واحد علوم و تحقیقات، رشته تاریخ، تهران، ایران

2 استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، گروه تاریخ و باستان‌شناسی، تهران، ایران

چکیده

ینی‌چریان مهم­ترین بخش ارتش پیاده­نظام عثمانی بودند که در توسعه قلمرو این حکومت و تثبیت آن نقش برجسته­ای داشتند. با وجود جایگاه و کارکرد نظامى آنان، نام‌هاى مناصب این دسته، کمتر نشانى از نظامی‌گرى دارد. برخی از عناوین مناصب ینی­چریان را، اسامی مشاغل مربوط به مطبخ تشکیل می‌داد، در حالى‌که وظایف صاحبان این عناوین، ارتباطی با وظایف مشاغل آشپزخانه­ای نداشت. بخش دیگری از این مناصب، عناوین مربوط به شکار و گروه پرورش سگ­های شکاری بود که بیانگر شغل آنان در دوره‌هاى نخستین عثمانى بود که به مرور زمان، وظایف پیشین آنان متروک شده و جز عنوان، نشانی از شکارگری نداشتند. برخی دیگر از نام‌هاى مقامات ینی­چری، نیز ریشه در زبان­های عربی و فارسی داشت که در قلمرو ترکان به‌لحاظ لفظ و معنا چندان تغییر کرد که میان این دست نام‌ها و وظایف دارندگان آن مناصب نمی‌توان ارتباطی یافت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Janissaries; Inconsistency between their Titles and Duties

نویسندگان [English]

  • Monireh Kazemirashed 1
  • reza shabani 2
1 Ph.D Student of History and Archeology of Islamic Nations, Science and Research Branch, Islamic Azad University, Tehran, Iran
2 Department of History and Archeology, Science and Research Branch, Islamic Azad University, Tehran, Iran
چکیده [English]

Janissaries were the most important division of the Ottoman infantry that had a significant role in the expansion of Ottoman territory and its establishment. Despite this militancy, most   of the Janissaries titles were not military. Some of them were derived from the kitchen jobs, whereas their duties were not related to the kitchen duties. Another part of the titles, were hunter’s and the gundogs training group's names that indicated their job in the early Ottoman era. They gradually left their duties as haunters but kept their titles. Another part of the titles has been taken from Persian and Arabic languages that have been changed in terms of word and meaning among the Turks, so there is not any relation between the titles and their duties.
References
Ahiskalı, Recep, “Muhzır”, Vol.31, İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı İslam ansiklopedisi (DİA), Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2006.
Beşinci (5) Numaralı Mühimme Defteri (973/ 1565–1566) <Özet ve İndeks>, (Dîvân- ı Hümâyûn Sicilleri Dizisi: II), Başbakanlık devlet arşivleri genel müdürlüğü, yy nu: 21, Ankara, 1994.
Canatar, Mehmet, “Kethüda”, vol.25, İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı İslam ansiklopedisi (DİA), Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2002.
Çürük, Cenab, “Çadır Mehterleri”, vol.8, İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı İslam ansiklopedisi (DİA), Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 1993.
Göksel, Sinan Can, Osmanlı Askeri Düzeni ve Yeniçeriler, Yüksek lisans tezi, Ankara Üniversitesi, Ankara, 2009.
Güven, Özbay, Hergüner, Gülten, “Türk Kültüründe Avcılığın Temel Dayanakları”, PAÜ, Eğitim Fak. Derg., no.5, 1999.
Halaçoğlu, Yusuf, XIV-XVII. Yüzyıllarda Osmanlılarda Devlet Teşkilâtı ve Sosyal Yapı, Ankara, Türk Tarih Kurumu Yayınları, 1991.
Hezarfen, Hüseyin Efendi, Telhisül-beyan fi Kavanin-i Al-i Osman, Haz. Sevim İlgürel, Ankara, Türk Tarih Kurumu, 1998.
İnalcık, Halil, Kuruluş Dönemi Osmanlı Sultanları (1302-1481), İstanbul, İSAM, 2010.
İsazade, İsazade Tarihi, Haz. Ziya Yılmazer, İstanbul, İstanbul Fetih cemiyeti, 1996.
Karaçelebizade, Abdülaziz efendi, Zafername (Tarihçe-i feth-i Revan ve Bağdad), Haz. Ömer Kucak, Yüksek lisans tezi, Afyon Kocatepe Üniversitesi, Afyonkarahisar, 2007.
Koçu, Reşad Ekrem, Yeniçeriler, İstanbul, doğan kitabçilik, 2004.
Medhi, Mehmet Esad, Sadaret Teşrifat Defteri, Haz. Üzeyr Yıldırım, İstanbul, T.C. Kültür ve Turizm Bakanlığı Kütüphaneler ve Yayımlar Genel Müdürlüğü, 2007.
Nyberg, Henrik Samuel, A Manual of Pahlavi, Wiesbaden, Otto Harrassowitz, 1974.
Özcan, Abdülkadir, “Çorbacı”, vol.8, İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi(DİA), Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 1993.
Idem, “Sekban”, vol.36, Türkiye Diyanet Vakfı İslam ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2009.
Idem, “Haseki”, vol.16, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 1997.
Idem, “Turnacıbaşı”, vol.41, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2012.
Idem, “Zağarcıbaşı”, vol.44, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2013.
Özcan, Nuri, “Mehter”, vol.28, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2003.
Pakalın, Mehmet Zeki, Osmanlı Tarih Deyimleri ve Terimleri Sözlüğü, İstanbul, Milli eğitimbasımevi, 1971.
Şemdanizade, Fındıklılı Süleyman Efendi, Müri üt-tevarih, Haz. Münir Aktepe, İstanbul, Edebiyat Fakültesi Mabaası, 1976.
Silahdar Fındıklılı, Mehmet Ağa, Nusretname, Haz. İsmet Parmaksızoğlu, İstanbul, Milli Eğitim basımevi, 1969.
Uzunçarşılı, İsmail Hakkı, Osmanlı Devleti Taşkilatından Kapukulu Ocakları, Ankara, Türk Tarih Kurumu, 1988.
Idem, İsmail Hakkı, Osmanlı Devletinin Markez ve Bahriye Teşkilatı, Ankara, Türk Tarih Kurumu,1988.
Üçüncü (3) Numaralı Mühimme Defteri (966-968/1558–1560), (Dîvân- ı Hümâyûn Sicilleri Dizisi: I), Başbakanlık devlet arşivleri genel müdürlüğü, yy nu: 12, Ankara, 1993.
Yedinci (7) Numaralı Mühimme Defteri (975-976 / 1567–1569) <Özet-Transkripsiyon - İndeks>, c I ve II, (Dîvân- ı Hümâyûn Sicilleri Dizisi : V), Başbakanlık devlet arşivleri genel müdürlüğü, yy nu: 37, Ankara, 1998 ve 1999.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ottoman military organization
  • Janissaries
  • Sagbān/ Sekban

 

ناسازوارى عناوین مناصب ینی­چریان با وظایف آنان[1]

 

منیره کاظمی راشد[2]

دانشجوی دکتری دانشگاه آزاد اسلامى واحد علوم و تحقیقات، رشته تاریخ، تهران، ایران

رضا شعبانی[3]

استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، گروه تاریخ و باستان‌شناسی، تهران، ایران

 

چکیده

ینی‌چریان مهم­ترین بخش ارتش پیاده­نظام عثمانی بودند که در توسعه قلمرو این حکومت و تثبیت آن نقش برجسته­ای داشتند. با وجود جایگاه و کارکرد نظامى آنان، نام‌هاى مناصب این دسته، کمتر نشانى از نظامی‌گرى دارد. برخی از عناوین مناصب ینی­چریان را، اسامی مشاغل مربوط به مطبخ تشکیل می‌داد، در حالى‌که وظایف صاحبان این عناوین، ارتباطی با وظایف مشاغل آشپزخانه­ای نداشت. بخش دیگری از این مناصب، عناوین مربوط به شکار و گروه پرورش سگ­های شکاری بود که بیانگر شغل آنان در دوره‌هاى نخستین عثمانى بود که به مرور زمان، وظایف پیشین آنان متروک شده و جز عنوان، نشانی از شکارگری نداشتند. برخی دیگر از نام‌هاى مقامات ینی­چری، نیز ریشه در زبان­های عربی و فارسی داشت که در قلمرو ترکان به‌لحاظ لفظ و معنا چندان تغییر کرد که میان این دست نام‌ها و وظایف دارندگان آن مناصب نمی‌توان ارتباطی یافت.

 

کلیدواژه‌ها: تشکیلات نظامی عثمانی، ینی‌چریان، سگبانان.

 

 

مقدمه

با استقرار حکومت عثمانی در همسایگی پایتخت امپراتوری روم شرقی و تبدیل­شدن آن از امیرنشینی مرزی به حکومتی توسعه­طلب، دیگر نیروهای عشیره­ای و جهادی نامنظم پاسخگوی نیازهای این حکومت نبودند. در این میان، به­کارگیری قانون پنجک[4] که خمس غنایم (شامل اسرا) را در اختیار سلطان قرار می­داد و نیز رواج قانون دوشیرمه[5] (گردآوری کودکان مسیحی و آموزش آنان برای جذب در تشکیلات درباری و نظامی)، عامل دیگری بود که عثمانیان را به ایجاد سپاهی منظم و دائمی ترغیب می­کرد. دسته برآمده از این دوقانون (به‌ویژه قانون دوشیرمه)، قاپی­قولوها بودند که بردارنده چهار بخش سواره­نظام، شامل «سلحداران»،[6] «سپاه»،[7] «علوفه‌چیان»[8] و «غربا»[9] و شش بخش پیاده­نظام، شامل «عجمی‌اوغلانلر»،[10] «ینی‌چریان»،[11] «جبه‌جیان»،[12] «توپچیان»،[13] «توپ آرابه‌جی‌ها»[14] و «خمبره‌جیان»[15] بودند. بی‌تردید، مهم­ترین بخش قاپی­قولوها، از حیث اقتدار و شمار، ینی‌چریان بودند. ینی‌چری یا سپاه ­نو، جنگاوران پیاده­نظامى بودند که در اوایل حکومت عثمانی پدید آمدند. تشکیلات ینی‌چریان که اوجاق خوانده می­شد، از سه بخش اصلیِ «یایابکلر» («جماعت»/ «یایاباشی»/ «سرپیادگان») دربردارنده شصت‌وپنج اورته،[16] «سگبان» دربردارنده  سی­و­چهار اورته و «آغا‌بلوکلر» (بلوکباشی/ بلوکلی) دربردارنده شصت­و­یک اورته تشکیل می‌شد.[17]

ینی‌چریان به سبب این‌که بنیان‌گذاری خود را به حاجی بکتاش ولی نسبت می­دادند، متعصبانه پیرو آداب بکتاشیه بودند و حتی فرماندهان خود را «آغایان­بکتاشیان» می‌خواندند.[18] فرمانده ینی‌چریان «آغا» و یا «ینی‌چری­آغاسی» نام داشت که به سبب فرماندهی کل اوجاق ینی­چریان، «اوجاق­آغاسی» نیز خوانده می­شد. تا قرن دهم هجری، این منصب از میان ینی‌چریان انتخاب می­شد، اما از این سده به بعد، به­دلیل بروز شورش‌های گسترده ینی‌چریان، درباریان عهده­دار این مقام شدند.[19]ینی‌چری­آغاسی وظایف متعددی بر عهده داشت، از جمله: فرماندهی ینی‌چریان، رسیدگی به نظم و انضباط استانبول، انتظام نیروهای قلاع و استحکامات، بازدید از کوچه‌ها و اصناف، تنبیه متخلفان و مجرمان.[20] برای انجام بهتر امور، مناصب متعددی نظیر «قول­کتخداسی» که «اوجاق­کتخداسی» و «کتخدا بک» نیز نامیده و معاونِ ینی‌چری‌آغاسی محسوب می‌شد، ایجاد و به‌کار گرفته شده بود.[21] از دیگر یاری‌رسانان ینی‌چری‌آغاسی می‌توان به «سگبان‌باشی» فرمانده بخش سگبانان ینی‌چری،«زغرجی‌باشی» فرمانده اورته شصت­و­چهارم، «صکسونجی­باشی/صامسونجی­باشی» فرمانده اورته هفتاد­­و­یکم، «طورنه‌جی­باشی» فرمانده اورته شصت­و­هشتم، «خاصکیان» فرماندهان اورته‌های چهاردهم، چهل­و­نهم، شصت­و­ششم و شصت­و­هفتم، «محضر‌آغا» فرمانده اوطه[22]‌های نامعین، «کتخدا‌یری» جانشین قول‌کتخداسی، «باش‌بلوکباشی» پرسابقه‌ترین افراد آغا‌بلوک و «ینی‌چری‌افندیسی» مسؤول امور مالی ینی‌چریان اشاره کرد.[23]

در میان مناصب ینی‌چریان، نام‌هاى متعددی به چشم می‌خورد که به نظر می‌رسد با ماهیت نظامیان تناسب ندارند. همین عدم تناسب اسامی و عناوین با فعالیت­های نظامی، باعث گمراهی در فهم این قبیل از اصطلاحات شده است؛ به طوری­که صرفا با نگاهی به اسامی مناصب نمی­توان به وظایف آنان پی­برد و به دیگر سخن، بسیاری از اسامی مناصب، مقامات و اصطلاحات ینی‌چریان هرگز نماینده وظایف و اختیارات آنان نیستند. در پیدایش این پیچیدگی و ابهام عوامل متعددی دخیل بوده است، مانند نام­گذاری آشپزخانه­ای براساس داستان­های اسطوره­ای دوره تأسیس ینی­چریان، ورود گروه­های غیرنظامی از دربار به بخش‌های نظامی آنان و برداشت اشتباه از نام‌هاى غیر ترکی رواج­یافته در میان عثمانیان.

1. اسامی آشپزخانه­ای ینی­چریان

عثمانیان بسیاری از فتوح خود را مدیون نظامی­گری ینی‌چریان بودند و همسایگان عثمانیان ارتش عثمانی را برابر با ینی‌چریان می­دانستند؛ با وجود این، با مشاهده نام‌هاى مناصب و اصطلاحات مرتبط با آنها، رنگ و بوی جنگاوری ینی­چریان چندان ملموس به نظر نمی­رسد و گویی با ماهیت نظامی آنان هماهنگی ندارد. بخشی از این نام‌ها مناسب آشپزخانه­ها هستند، به­طوری­که در نگاهی گذرا چنین پنداشته می­شود که ینی‌چریان، گروهی برآمده از مطبخ سلطان بوده­اند؛ مثلاً تشکیلات ینی‌چریان را «اوجاق» و سرکردگان آن را «اوجاق‌آغالری» (=آغایان اوجاق) می‌خواندند. آغاز رواج واژه اوجاق و سایر اصطلاحات مطبخی در میان ینی‌چریان و تبدیل­شدن آنها به اصطلاحاتی مرسوم، به دوره تأسیس ینی‌چریان و این داستان اسطوره­ای بازمی­گردد که حاجی بکتاش ولی، نخستین بار بر یک «اوجاق» و در «قزان» برای ینی‌چریان «چوربا» ساخت.[24] واژه اوجاق، به مرور زمان، معنای نخستین خود را از دست داد و به دسته و گروهی اطلاق شد که در مکانی واحد مستقر مى‌بودند و از این ­رو، مفهوم آن با بنیاد، تشکل و کانون برابر شد.[25] دیگر نام رایج و مرتبط با مطبخ در میان ینی‌چریان، «قزان» (=دیگ) بود. قزان­ها برای ینی‌چریان مقدس بودند، چنان­که مذاکره و مشورت در باب امور مختلف ینی‌چریان، بر گرد قزان انجام می‌شد. هم‌چنین، ینی‌چریان هنگام شورش برای اعلام نارضایتی خود، قزان­ها را به میدان می­آوردند و تا برآورده‌ شدن خواسته‌هایشان، اوجاق را روشن نمی­کردند.[26] علاوه بر این قزان، دیگ دیگری برای همه ینی‌چریان وجود داشت که «قزان شریف» نام گرفته و به‌منزله پرچم و سنجق آنان بود.[27] گویا در قزان شریف برای نخستین بار حاجی بکتاش ولی برای ینی‌چریان، شوربا/چوربا پخته بود؛ از این رو چنان تقدسی بدان داده بودند که بر آن سوگند یاد می­کردند.[28] بر اساس داستان مذکور، نام‌هاى آشپزخانه­ای در میان ینی­چریان حرمت خاصی یافت. از جمله این نام‌ها، نام‌هاى مناصب و مقاماتی بود که هم‌نام با مشاغل مطبخ بودند.

با توجه به این‌که یکی از مهم­ترین نیازهای ینی‌چریان تأمین غذا بود، در هر یک از اورته­ها، یک «آشچی»[29] حضور داشت که به‌همراه چند زیردست، مسؤول تهیه طعام اورته بود. آشچی که اوسته/ اوستا، آشچی­اوسته و آشچی­باشی نیز خوانده می­شد، از مسؤولان فرودست ینی‌چریان بود.[30] هزارفن در قرن یازدهم هجری، آشچی را به‌صورت «ینی‌چری آشچی سی» و مجزا از سایر آشچیان آورده است.[31] پاکالین نیز آشچی­باشی را ذیل «ضابطان ینی‌چریان» و از مقامات نظامی شمرده است.[32] وظیفه مهم آشچی، زندانبانی و حبس کردن مجرمان ینی‌چری و اجرای مجازات (تیموربند کردن) آنان بود. سبب واگذاری چنین وظیفه­ای این بود که مطبخ اورته­ها، «حبسخانه» نیز محسوب می­شد.[33] با این اوصاف، نمی­توان آشچی را صرفا آشپز دانست.

عنوان مشابه آشچی «چورباجی»[34] است که اساسا هیچ ارتباطی میان نام و وظایف آن نمی­توان یافت. چوربا/چوربه نوعی غذای آبکی شبیه سوپ بود که انواع مختلفی مانند چوربای برنج، اشکنبه، ترخانه و چوربای لیمو و تخم­مرغ داشت.[35] چوربا همانند قزان _که تقدس خاصی داشت_ برای ینی‌چریان جایگاهی فراتر از یک غذا یافته و به یکی از نمادهای آنان بدل شده بود. به مرور زمان، چورباخوری به عادت و سنت ینی‌چریان بدل شد و در روزهای تشکیل دیوان همایون، به آنان چوربا داده می­شد. از آنجا که غذای دیوانی ینی‌چریان، چوربا بود و نخوردن آن، نشان اعتراض و نارضایتی ینی‌چریان از تصمیمات دیوان همایون بود،[36] احتمالا عنوان چورباجی در میان آنان به همین سبب رواج یافته بوده است.[37]

لفظ چورباجی سبب شده است که افراد بسیاری، چورباجی را عنوانی خاصِّ مطبخ و به معنای چورباپز و مسؤول پخت­و­پز ینی‌چریان قلمداد کنند؛[38] این در حالی است که چورباجی عنوانی خاصِّ مطبخ نبود و لقبی عام برای همه سرکردگان ینی‌چری محسوب می‌شد. گزارش­های منابع، حکایت از این دارد که چورباجی عنوانی عام برای فرماندهان ینی‌چری بوده است و می‌توان آن را مترادف با فرمانده و سرکرده دانست.[39] این عنوان کاملا نظامی، به سرکرده سی­و­یک بلوک از اوجاق­عجمیان و بلوک­های پیاده اردوی عثمانی (ینی‌چریان) اطلاق می­شد که البته می­توانست سواره نیز باشد.[40] در برخی مآخذ، عنوان چورباجی فقط برای سرکردگان بخشی از ینی‌چریان، نظیر «سرپیادگان» یا یایاباشیها و گاه برای دو بخش یایاباشی و آغابلوک­ها تخصیص داده شده است،[41] که این تخصیص نیز نادرست است؛ زیرا در همه اورته­های ینی‌چریان و اوطه­های زیرمجموعه آن، سرکردگانی حضور داشتند که به­طور کلی، چورباجی خوانده می­شدند.[42] به مرور زمان، مفهوم چورباجی، دیگر به همه فرماندهان اطلاق نمی­شد؛ بلکه مقاماتی نظیر ینی‌چری­آغاسی، سگبان­باشی، قول­کتخداسی، زغرجی­باشی، صکسونجی­باشی، طورنه‌جی­باشی و باش­چاوش، خود را در زمره «آغایان» و فراتر از چورباجیان می­دانستند.[43] در نتیجه، در دوره­های متأخر فعالیت ینی‌چریان، چورباجی به فرماندهانی فرودست اطلاق می­شد که هم­رتبه با یوزباشیان بودند[44] و گاهی سوباشی (از فرماندهان دون­پایه) خوانده می­شدند.[45]

علاوه بر این عنوان عام، عنوان دیگری به نام «چورباجی­یاماغی» وجود داشت که به زیردستان چورباجی داده می­شد و نیروی مددکار فرمانده محسوب می­شدند.[46] در اواخر دوره حیات ینی‌چریان، عنوانی به نام «چورباجی­آغا» و یا «ینی‌چری­چورباجیسی» به چشم می­خورد که وظیفه محافظت از سفرا و ایلچیان را بر عهده داشت.[47] عنوان عام چورباجی در سال 1241ق با الغای ینی‌چریان به «اورته­آغاسی» تغییر یافت.[48] با توجه به آن‌چه آمد، وظایف چورباجی ارتباطی با مطبخ نداشت و مراد از آن، به شکل عام، همه فرماندهان ینی‌چری و به شکل خاص، فرماندهان دون‌پایه آنان بود.

 

 

 

 

2. نام‌هاى گروه­های درباری راه­یافته به اوجاق‌ ینی‌چری

این نام‌ها بر گروه سگبانان[49] متمرکز است. سگبان همان گونه که از نام آن پیداست، با امور سگ­ها و پرورش این حیوانات مرتبط بوده است. این اورته، نام خود را بیش از هر چیز از سه بخش زغرجیان، صکسونجیان/صامسونجیان و طورنه‌جیان گرفته است.

 

1.2. زغرجیان[50]

زغر[51](زغار/ زاغر/ زاغار) به سگ­های شکاری گفته می­شد.[52] افرادی که مسؤول نگهداری از زغرها بودند، زغرجی خوانده می­شدند. اینان به دو دسته پیاده و سواره تقسیم می­شدند که در موعد شکار، بخش سواره کار انتقال سگ­های شکاری را برعهده داشتند و زغرجیان پیاده، دَگَنَک (چماق) در دست، دسته شکارچیان را همراهی می‌کردند.[53] در دوره محمد فاتح، سگبانان که دسته­ای درباری بودند، براى مهار شورش‌هاى ینی‌چریان، بدان اوجاق افزوده شدند؛ با وجود این الحاق، وظیفه شکار در کنار وظایف نظامی آنها تا مدت­ها ادامه داشت.[54] در اوایل دوره الحاق سگبانان، زغرجیان که زیرمجموعه­ای از آنان بودند، بدون اورته و دسته مشخصی، زیر نظر سگبان­باشی قرار داشتند، اما در همین دوره (دوره محمد فاتح)، به‌سبب نیاز به تعقیب شکار محمد فاتح، پرورش زغرها را الزامی دید؛ از این رو چورباجیِ شصت­وچهارمین اورته از جماعت را با 24 آقچه مقرری، به­عنوان زغرجی­باشی گمارد.[55] این اورته ینی‌چریان که پیش از سایر بخش­ها (نظیر خاصکیان، طورنه‌جیان و صکسونجیان) بنیان نهاده شد،[56] به مرور زمان، گسترش چشم‌گیری یافت و به یکی از مهم­ترین اورته­های ینی‌چریان بدل شد.[57] هزارفن تعداد آنان را در سده یازدهم چهار یا پنج­هزار نفر برآورد کرده است.[58] این اورته در دو دسته سواره و پیاده خدمت می‌کرد و کماکان نقش درباری‌اش، در کنار وظایف نظامی به چشم می­خورد.[59] فرماندهی این اورته، بر عهده زغرجی­باشی/ زاغارجی­باشی[60] بود که سرزغری نیز خوانده می­شد.[61] او از اعضای «آغادیوانی»(دیوانی به ریاست آغای ینی‌چریان برای حل و فصل امور اوجاق) و جزو آغایان قطار به شمار می­رفت.[62] با این‌که مقرری زغرجیان نسبت به بسیاری از بخش‌های اوجاق کمتر بود،[63] اما زغرجی­باشی، هم‌طراز با سایر مقامات بلندرتبه از اصحاب تیمار و زعامت به‌شمار می­رفت.[64]

مطابق قانون زغرجیان در دیوانسالاری عثمانی،[65] زغرجی­باشی در صورت ترفیع به مقام قول­کتخداسی یا کتخدابکی می­رسید، وى غالبا از مقام صکسونجی­باشی به این مقام ارتقا می­یافت.[66] وی در صورت نشان­دادن لیاقت در جنگ به مناصب بالادست نیز راه می‌یافت؛ برای نمونه در سال 1138ھ در نبرد وان و تبریز، یک زغرجی­باشی با پایه بیگلربیگی به اینه‌بختی[67] گمارده شد.[68]

در سده دهم هجری، با توجه به این­که وظایف شکار به بخش بوستانجیان منتقل و جزو مشاغل بوستانجی­باشی و آغایان شکار شمرده شد، فقط نام شکارگری زغرجیان به جا ماند و اینان بر وظایف نظامی خود متمرکز شدند؛ با وجود این، زغرجیان در مراسم درباری، به رسم دوره متقدم و صرفا به شکل تشریفاتی، با زغرهای خود حضور می‌یافتند.[69] از این زمان به بعد، اگرچه وظایفی نظیر محافظت از قلاع و گردآوری کودکان (مأمور دوشیرمه) برای آن طرح شد،[70] اما وظیفه حضور در میدان نبرد، بسیار جدى بود. برای تأیید وظایف کاملا نظامی زغرجیان گزارش­های متعددی در دست است، از جمله در سال 1032ھ، در دوره مراد چهارم در حمله به بغداد،[71] در سال 1083ھ در حمله به لهستان و قمانیچه (قلعه و شهری در اوکراین)،[72] در سال 1090ھ در محاصره قلعه وارات،[73] در سال 1127ھ در نبرد موره (جزیره‌ای در جنوب یونان)،[74] در سال 1128ھ در جنگ وارادین (اتریش)[75] و در سال 1129ق در حمله به انکروس (مجارستان).[76] در اسناد به جای مانده نیز از حضور زغرجیان در نبردها به‌کرّات یاد شده است.[77] هم‌چنین زغرجیان علاوه بر نبردهای زمینى در جنگ‌های دریایی نیز حضور داشتند.[78] دسته زغرجیان هم­زمان با ینی‌چریان برچیده شد.[79] با این اوصاف، نمی­توان زغرجیان را صرفا مسؤول پرورش زغر دانست؛ بلکه علاوه بر این، آنان از نیروهای کاملا نظامی از دسته سگبانان ینی­چری بودند که در اوایل دوره عثمانی در امور شکاری فعالیت داشتند.

 

2.2. صکسونجیان[80]

گروه دیگری که نامشان با ماهیت نظامی ارتش ینی‌چری تطابق ندارد، «صکسونجیان» بودند. نام این دسته، به اشتباه، به صورت‌هاى «صامسونجی» و «صانسونجی» نیز متداول شده است.[81] صکسون/ صامسون، سگ­های تنومند، سریع و پرقدرتی بودند که در اوایل حکومت عثمانی برای شکار پرورش داده می­شدند، اما با تحول وظایف شکارچیان به نظامی‌گری، این سگ‌ها هنگام لشگرکشی برای محافظت از اردو و در هنگام جنگ برای حمله به دشمن به‌کار گرفته می‌شدند.[82] مسؤولیت تربیت و انتقال این سگ­ها براى شکار و یا جنگ بر عهده صکسونجیان بود. اینان نیز همانند سایر سگبانان در دوره محمد فاتح وارد اوجاق ینی‌چریان شدند و هفتادویکمین اورته آنان را تشکیل دادند.[83] در دوره الحاق به ینی‌چریان نیز تا مدتی پرورش سگ‌های مخصوص شکار خرس و سگ­های مخصوص جنگ بر عهده آنان بود.[84]

در سال 1033ھ شمار صکسونجیان سیصدوپنجاه نفر بود که در سال 1075ھ به پانصدوسی­ویک نفر افزایش یافت.[85] این شمار از سگبانان که فقط یکی از بخش­های این دسته را شامل می­شد، خود نماینده گرایش نظامی آنان است؛ چه حضور این مایه از شکارچیان -در کنار دسته­های پرشمار دیگر شکارگر، بیش از آن‌که به موکب شکار شباهت داشته باشد، به لشکرکشی می­ماند. عنوان سردسته صکسونجیان، «صَکسونجی‌باشی» /صامسونجی باشی/صامصونجی باشی/صکصونجی­باشی بود که «سَرصَکصونی» نیز خوانده می­شد[86]. او پیشتر فرماندهی نظامی و شکاری را توأمان بر عهده داشت، اما از آنجا ‌که در سده دهم هجری، وظیفه شکار بر عهده بوستانجیان و دیگر گروه­های درباری نهاده شد و سلاطین عثمانی از هوس شکار فارغ شدند؛[87] آنان صرفا در بخش نظامی به­کار گرفته شدند و از وظایف شکارگاهی آنان، تنها نامی بر جا ماند.[88] به­علاوه، در اسناد تاریخی، صکسونجی­باشی از مأموران دوشیرمه شمرده شده است.[89]

صکسونجی‌باشی که از اعضای دیوان آغا و از اصحاب تیمار و زعامت شمرده می­­شد، غالبا از مقام طورنه‌جی­باشی به این مقام ارتقامی‌یافت و در صورت ترفیع، زغرجی­باشی می­شد.[90] وی در مواقعی نیز می‌توانست مستقیما «کتخدا­بک» یا «قول­کتخداسی» شود.[91] در منابع تاریخی، گزارش­های متعددی از حضور جنگی صکسونجیان در دست است؛ برای نمونه می‌توان به این موارد اشاره کرد: نبرد انکروس و بلگراد،[92] حمله عثمانی به بغداد در دوره مراد چهارم (سال 1032ھ)،[93] همکاری با توپخانه در مقابله با حمله نِمچه[94] (اتریش) و مجار،[95] در محاصره قلعه قاشه[96] در مجارستان در سال 1092ھ،[97] لشکرکشی به موره در سال 1127ھ[98] و جنگ وارادین در سال 1128ھ.[99] این دسته نیز همانند سایر بخش­های ینی‌چریان، همزمان با زوال آنان از میان برداشته شدند.[100] با توجه به آن‌چه آمد، صکسونجیان نیز تعریفی مشابه زغرجیان دارند. صکسونجیان، بخشی از نیروهای کاملا نظامی سگبانان ینی­چری بودند که در عصر متقدم عثمانی مسؤول تربیت سگ­های تنومند و تندرو بودند.

 

3.2. طورنه‌جیان[101]

گروه دیگری از سگبانان بودند که علاوه بر این‌که نامشان با ماهیت نظامی ینی‌چریان انطباق نداشت، با کار سگبانى نیز ارتباطى نداشتند و طورنه‌جی خوانده می­شدند. بنابر کتب لغت، طورنه یا طورنا نوعی پرنده شبیه لک‌لک بوده است.[102]با توجه به این‌که در بسیاری از نام‌هاى ترکی نو، حرف «د» جایگزین حرف «ط» در ترکی عثمانی شده است[103] و با تکیه بر کتب لغت، می­توان چنین نتیجه گرفت که طورنه/ طورنا همان دُرناست. به هر رو، عنوان طورنه‌جی سبب اشتباه در بیان وظایف این دسته شده است. وجود لفظ طورنه، سبب شده که طورنه‌جی مسؤول پرورش پرندگان شکاری یا نوعی از پرندگان قلمداد شود؛[104] در حالی که وظایف طورنه‌جیان و وجه تسمیه آنان، ارتباطی با پرورش هیچ نوع از پرندگان ندارد؛ بلکه وظیفه آنان در دوره متقدم عثمانی، تربیت سگ­هایی بود که به شکار مرغان دریایی و طورنه­ها می­پرداختند.[105] نیز در وجه تسمیه دیگری، نام­گذاری طورنه‌جیان را مرتبط با اجرای قانون دوشیرمه توسط آنان و تشبیه سورو (گَلّه)های کودکان دوشیرمه به دسته­های درنا دانسته­اند[106] که البته نادرست می­نماید. ایجاد این دسته، به دوره محمد فاتح باز می‌گردد و سبب تشکیل آن این بود که در موسم شکار و در حضور سلطان، طورنه­ای گریخت و یکی از سگ­های «خاصَکیان» آن را گرفت. این رویداد به مذاق سلطان خوش آمد و شصت­وهشتمین اورته ینی‌چریان را که از آن خاصکیان بود، با نام طورنه‌جی و زیر فرمان طورنه‌جی­باشی ایجاد کرد.[107] طورنه‌جی­باشی که از حیث رتبه، پس از صکسونجی­باشی قرار داشت، از پایین­رتبه­ترین آغایان ینی‌چری بود.[108] او غالبا فرا­رتبه­تر از خاصکی­باشی و فرورتبه­تر از صکسونجی­باشی بود و در صورت ترفیع، صکسونجی­باشی می­شد.[109] گاهی نیز افراد فرو­رتبه­تر از وی به ترتیب «باش­چاوش» و «مُحضِرآغا» ذکر شده­اند.[110] از اوایل سده یازدهم هجری، به وظیفه شکارگاهی طورنه‌جیان به طور کامل پایان داده شد و آنان دسته­ای صرفا نظامی تلقی شدند.[111]در سال 1033ھ جمعیت آنان دویست­وهشتاد نفر بود که در سال 1075ھ به حدود چهارصدوهفتاد نفر افزایش یافت[112] که وجود چنین جمعیت چشم­گیری، گواه دیگری بر نظامی­بودن آنان است. از وظایف طورنه‌جیان می­توان به محافظت از قلاع به­عنوان نوبتچی،[113] حضور در نیروی دریایی،[114] فعالیت زیر نظر قاضی در اجرای حکم،[115] تأمین امنیت شهر[116] و همکاری در اجرای قانون دوشیرمه[117] اشاره کرد. با وجود انجام چنین وظایفی، وظیفه اصلی آنان حضور در میدان جنگ بود؛ برای نمونه، طورنه‌جیان در سال 1032ھ در حمله به بغداد،[118] در سال 1127ھ در حمله به موره[119] و در سال 1129ھ در حمله به انکروس[120]حضور نظامی پررنگی داشتند. با این وصف طورنه­جیان اساساً هیچ ارتباطی به بخش پرورش پرندگان شکاری نداشتند، بلکه گروهی کاملا جنگاور از سگبانان ینی­چری بودند که در عصر متقدم عثمانی به سگبانی اشتغال داشتند.

 

3. برداشت اشتباه از اسامی غیر ترکی

برای شماری از نام‌هاى مناصب شناخته در میان ینی‌چریان، نمی­توان وجه تسمیه قانع‌کننده­ای یافت. این نام‌ها که برگرفته از زبان­های فارسی و عربی بودند، هم از حیث مفهومی و هم از نظر ظاهری دچار تغییراتی شدند. تحولات مفهومی این نام‌ها چندان بوده که نمی­توان ارتباطی میان نام‌هاى این مشاغل با وظایف و جایگاهشان یافت. در پیدایش چنین تحولاتی، کم‌اطلاعی ترکان را از معانی نام‌هاى واردشده از زبان­های غیر ترکی به تشکیلات حکومتداری مى‌توان مؤثر دانست. اگرچه در تشکیلات نظامی می­توان این بیگانگی را، به‌دلیل این‌که در طول تاریخ تا برآمدن عثمانیان، ترکان متمرکز بر امور جنگاوری بودند، توجیه کرد، اما دگرگونیِ نام‌هاى مناصب تشکیلات مالی و اداری عثمانی که سال­ها در پیوند با زبان­های فارسی و عربی بود، نیز کمتر از تشکیلات نظامی نبود. برای تبیین این نکته که بخشی از نابسامانی ارتباط اسامی مناصب با وظایف ینی‌چریان، از برداشت نادرست از معانی الفاظ این زبان‌ها نشأت می‌گیرد، به این مناصب پرداخته می‌شود.

 

 

 

1.3. خاصکیان[121]

خاصَکی/ خَصکی برگرفته از واژه عربی «خاصّه» است که با ترکیب‌شدن با پسوند «گیِ» فارسی، به معنای هر چیز نفیس، دوست نزدیک و مصاحب، مَحرم و خادم مقرّب و خادم خاصّه ملوک به‌کار رفته است.[122] این اصطلاح احتمالا از طریق ممالیک که در میان آنها خاصکیه به‌معناى نزدیک­ترین غلام به سلطان مملوکى بود، به تشکیلات حکومت عثمانی راه یافته است.[123] درمیان عثمانیان به افراد متعددی که در بخش­های مختلفی ایفای وظیفه می­کردند، خاصکی گفته می­شد. گروهی از خاصکیان با نام «بوستانجی خاصکیلری» یا «خصکی­آغالر»، زیر نظر بوستانجی­باشی بودند و هنگام عزیمت به جایی سلطان را همراهی می‌کردند.[124] گروهی دیگر از خاصکیان از همراهان سلطان در لشکرکشی بودند که «یول­خاصکیسی» (خاصکیِ راه) نام داشتند.[125] هم‌چنین در دوره سلیمان قانونی دسته­ای از خاصکیان، ذیل عنوان «امین خاصکیسی» ایجاد شدند که زیر نظر «سلحدارآغا» فعالیت می­کردند.[126] اما مهم­ترین دسته خاصکیان _که خونکار خاصکیسی (خاصکیِ خداوندگار) نیز نامیده می­شدند_ زنان محبوب سلطان بودند و اگر پسری می‌زادند «خاصکی­سلطان» خوانده می­شدند.[127] به مرور زمان، احتمالا به سبب تعدد عنوان خاصکی، اصطلاح «قادین» (بانو) و «باش­قادین» (بانوی نخست) جایگزین عناوین پیشین شد.[128] دسته­های خاصکیِ مذکور در کنار «قاپو خاصکیسی» (خاصکیِ درگاه و دروازه) که از زیردستان سرکرده دربانان بود،[129] خاصکیان درباری را تشکیل می­دادند. ­جز خاصکیان درباری، خاصکیان دیگری وجود داشتند که دارای ماهیتی نظامی بودند و از مقامات ینی‌چریان به‌شمار می­رفتند.

خاصکیان ینی­چری به­عنوان یکی از بخش­های سگبانان، در آغاز، وظایفی مشابه زغرجیان داشتند. اورته­های اینان در دوره محمد فاتح ایجاد شد و متشکل از چهار اورته 14، 49، 66 و 67 بود.[130]سرکرده هر اورته، خاصکی نام داشت و سرکرده این چهار خاصکی، «باش­خاصَکی­آغا» و یا «خونکار­خاصَکیسی» بود.[131] خاصکیان در دو بخش بزرگ (بیوک­خاصکیلر) و کوچک (کوچک­خاصکیلر) به ایفای وظایف خویش که تسهیل وظایف آغای ینی‌چریان و سگبان­باشی بود، اشتغال داشتند.[132] از وظایف آنان می­توان به همراهی با سلطان هنگام حرکت به سوی مسجد جامع (دو نفر در سوی راست و دو نفر در سوی چپ)، انتقال سگ­های شکاری به شکارگاه (وظیفه موقتی) و حضور در گردآوری کودکان غیرمسلمان (دوشیرمه) اشاره کرد.[133]علاوه بر اینها وظیفه اصلی آنان این بود که در صورت وقوع مشکلی در ایالات، در ارتباط با اوجاق­ینی‌چریان، یکی از خاصکیان به عنوان نماینده آغا در آن‌جا حضور می­یافت.[134]

خاصکیان در سلسله مراتب اوجاق ­ینی‌چریان، پایین­رتبه­تر از طورنه‌جی­باشی بودند و از مقام باش­دوه‌جی (سردسته شتربانان) به این مقام ارتقا می­یافتند.[135] این سرکردگان در صورت ترفیع می­توانستند طورنه­جی­باشی شوند.[136] گاه نیز این شکل ترفیع رعایت نمی­شد و خاصکی به مقام صکسونجی­باشی می­رسید.[137]مصطفی نعیما در سده دوازدهم هجری، از خاصکی پنجم و هفتم سخن که می­توانستند سنجاق­بیگی شوند به­میان ­آورده[138] گرچه تعلق این خاصکیان به دربار یا ینی‌چریان مشخص نیست.

با توجه به آن‌چه گفته شد، مشخص می­شود که خاصکیان ینی‌چری علاوه بر این‌که مفهوم قرابت به سلطان و یا حتی آغا را نداشتند، در اوجاق­ینی‌چریان نیز از مقامات متوسط‌المرتبة بودند و وظایف نه­چندان مهمی را برعهده داشتند. در نتیجه آنان را نه می‌توان مقام درباری قلمداد کرد و نه می‌توان وجه تسمیه‌شان را ناشى از امتیاز قرابت به سلطان دانست.

 

2.3. مُحضِر[139]

مُحضِر برگرفته از ریشه عربی «حضر» به معنای احضار کننده یا فراخواننده است که در دوره عثمانی، در نهاد قضا، به افرادی اطلاق می­شد که مسؤول جلب متهمان و آوردن آنان به محکمه بودند.[140] سردسته این محضران، مُحضرباشی بود که از مقامات «علمیّه» بود و زیر نظر قاضی­عسکر (قاضی­القضاة عثمانی) فعالیت می­کرد[141] اما آن‌چه مدّ نظر این پژوهش است، مُحضرانِ حاضر در اوجاق‌ ینی‌چریان­اند.

مُحضری هم‌زمان با آغابلوک­ها در دوره سلیم اول ایجاد شد.[142] سردسته محضران ینی‌چری، «مُحضرآغا» نام داشت و از مقامات نظامی شمرده می­شد. وی گرچه اورته بیست­وهفتم ینی‌چریان را در اختیار داشت، اما غالبا اداره اوطه­های نامعین آغابلوک­ها بر عهده او بود و اساسا اوطه مشخصی به وی تعلق نمى‌گرفت. به‌سبب تعدد اوطه­های زیرفرمان او و تغییر مکرر اوطه­ها، امکان تعیین اوطه وی ناممکن است.[143]

نشانه­هایی از وظایف محضرباشیِ تشکیلات قضایی، در میان وظایف محضرآغا نیز به‌چشم می‌خورد، اما این وظیفه که بازداشت مجرمان بود، فقط مربوط به ینی‌چریان می‌شد.[144] سبب این امر می­تواند نزدیکی نام محضرباشی و محضرآغا باشد که گاهی به جای یکدیگر به کار می­رفت؛ اما این، وظیفه حاشیه­ای محضرانِ ینی‌چری بود؛ وظایف اصلی محضران و سرکردگان آنان، بر پیگیری امور مربوط به ینی‌چریان در دیوان همایون متمرکز بود و آنان رابطان ینی‌چریان با وزیر اعظم به­شمار می­رفتند. اموری مانند تحویل اسب یدک و سلاح به ینی‌چریان، ابلاغ اخبار نابسامانی­های اوجاق به وزیر اعظم، رسیدگی به جریان انتقال اخبار اوجاق به دیوان همایون و وزیر اعظم و ابلاغ تصمیمات دیوان به ینی‌چریان، در حیطه وظایف سرگروه محضران بود.[145] مکتوبات سلطانی نیز از طریق مُحضرآغا و با واسطه «بوستانجی­باشی» به امرا و رؤسای لشکر ارسال می­شد[146] و در بسیاری از موارد، محضرانْ مخاطب فرمان­های سلطان در ایالات بودند.[147]

با توجه به وظایفی که بدانها اشاره شد، می­توان نتیجه گرفت که مُحضرِ ینی‌چریان، برخلاف مُحضرِ تشکیلات قضایی _که مقامی بسیار فرودست بود_ از مقامات برجسته، پرنفوذ و صاحب اقتدار به شمار مى‌آمد.[148] او گرچه در میان آغایان ینی‌چری، از پایین‌رتبه‌ها محسوب می­شد، اما در شمار آغایان قرار داشت و از چورباجیان به شمار نمی­آمد. محضرآغا، می­توانست در صورت ترفیع، مناصب متعددی نظیر صکسونجی­باشی، طورنه‌جی­باشی، یایاباشی، خاصکی و باش­دوه‌جی را عهده­دار شود.[149] هزارفن او را در کنار کتخدابک (از مقامات عالی­رتبه ینی‌چریان) و دارای پوشش مشابه او آورده است.[150] هم‌زمان با الغای ینی‌چریان، طُمروق­آغایی جایگزین محضرآغا شد و نام محضر به قوّاس (کماندار/ صاحبان قوس و کمان) تغییر یافت.[151]

با توجه به آن‌چه گفته شد، کار محضر در میان ینی­چریان، ارتباطی با احضار کردن _به شکل عام_ و احضارِ متهم به محکمه _به شکل خاص_ نداشته است و می­توان وی را رابط میان ینی­چریان و دیوان همایون خواند.

 

3.3. مِهتَر[152]

یکی از نام‌ها و اصطلاحات رایج میان ینی‌چریان مهتر بود که شاخه اصلی آن به تشکیلات درباری ربط مى‌یافت. مهتر در زبان فارسی به معنای بزرگ­تر (مه+تر) است.[153] در تشکیلات عثمانی عناوینی نظیر «مهترانِ عَلَم»/ «مهترانِ عَلَم خاصه» و «مهتران خیمه»[154]/ «مهترانِ اتاق»/ «چادرمهترلری»[155] بارها آورده شده که مسؤول برپایی و برچیدن خیمه سلطانی در لشکرکشی­ها و مسؤول اطلاع­رسانی در باب فرش­پوش­شدن  دیوان­خانه (آماده شدن برای برگزاری دیوان) بودند،[156] اما شاخص­ترین مهتران در مهترخانه حضور داشتند و مسؤول نواختن موسیقی درباری و نظامی بودند.[157] شاخه­ای از این مهتران از نیروهای ینی‌چری شمرده می­شدند و مهترخانه­ای (مرکز موسیقی مهتران) در میان ینی‌چریان داشتند. وظیفه اصلی این دسته، فقط در زمان جنگ و لشکرکشی به آنها ابلاغ می­شد و نواختن آنان به منزله شروع جنگ بود.[158] هر اورته ینی‌چریان یک مهترخانه داشت که زیر نظر «باش‌مهتر»/ «باش‌مهترآغا» و یا «مهترباشی» فعالیت می­کرد.[159] برای مهترباشی که سردسته سُرنانوازان، طبل­زنان و سایر موسیقی­نوازان بود، وظایف حاشیه­ای دیگری که نامرتبط با آهنگ‌نوازی بود، بیان شده است.[160] در سال 1241ھ با الغای اوجاق­ینی‌چری، مهترخانه آنان نیز برچیده شد و «موزیقه همایون»[161] به شکل مدرن جایگزین آن گردید.[162]

با توجه به مطالب مذکور، نه­تنها میان معنای «مهتر» و شغل مهتری ارتباطی وجود ندارد، بلکه وظیفه این منصب کاملا با معنای آن در زبان فارسی متفاوت است. برای تعریف مهتر ینی­چریان می­توان گفت: مهتران، گروه موسیقی نظامی مستقر در مرکزی به نام مهترخانه بودند که در لشکرکشی­ها نیز شرکت می­کردند.

4.3. کتخدا[163]

کتخدا شکل ترکی­شده «کدخدا» است که از واژه پهلوی Kata xuatāi، به معنای صاحب­خانه، گرفته شده است.[164] برای کدخدا معانی دیگری نظیر فرد معتبر و موقر، مرد متأهل، وکیل امور و پادشاه نیز ذکر شده است.[165] این واژه، در میان ترکان به شکل «کَهیا» نیز رواج داشته است.[166] با این‌که در تشکیلات حکومتداری عثمانی، کتخداهای متعددی حضور داشتند،[167] لفظ کتخدا در میان عثمانیان هیچ وقت در معانی مذکور به کار نمی‌رفت؛ بلکه به معنای «معاون» بود؛ برای نمونه «کتخدای صدرعالی»، معاون صدراعظم و «کتخدابک»/ «قول­کتخداسی»، معاون آغای ینی‌چریان بود.[168] البته باید دقت داشت که معاونت هیچ­گاه در جایگاه جانشینی نبود.

 برجسته­ترین کتخدای عثمانیان، کتخدای حاضر در میان ینی‌چریان بود که قول­کتخداسی، کتخدابک، «اوجاق­کتخداسی» و یا «ینی‌چری­­کتخداسی» نام داشت.[169] او به عنوان معاون ینی‌چری­آغاسی، پس از آغا و سگبان­باشی در رتبه سوم اهمیت قرار داشت و به‌سبب این‌که به‌راحتی می­توانست به تحریک و شورش ینی‌چریان دست یازد، گاهی در قدرت برآنها برتری می­یافت؛ از این رو، عزل وی، به آسانی عزل دو مقام بالادست نبود.[170] قول­کتخداسی با توجه به این‌که معاون آغا و یا «وکیلِ امور»[171] بود، می­بایست به تمام اصول و قواعد اوجاق آگاه باشد؛ از این رو، غالبا از میان اوجاق برگزیده می­شد.[172] صاحب این مقام براساس قانون از مقام زغرجی­باشی بدین جایگاه ارتقا می­یافت و در صورت ترفیع، سگبان­باشی می­شد.[173] نخستین بلوک از آغابلوک­های ینی‌چریان، در اختیار قول­کتخداسی بود و اغلب، نسبت به سایر اورته­ها، جمعیت بیشتری داشت؛ همین عامل سبب افزایش نفوذ و اقتدار قول­کتخداسی می­شد.[174] وی علاوه بر این‌که از اعضای دیوانِ آغا به شمار می‌رفت، «دایره» (اداره)ى مخصوص به خود را داشت که در آنجا، در تنظیم امور اوجاق اعمال نظر می­کرد.[175] قول­کتخداسی، وظایف متعددی برعهده داشت؛ شرکت در توزیع علوفه (مواجب)، نظارت بر انتظام امور اوجاق، تحویل مقامات بلندپایه ینی‌چری برای اعدام، رسیدگی به امور حجاج و نظارت بر امور سرداران و ینی‌چریان ایالات از وظایف غیرجنگی او بود.[176] قول­کتخداسی تا زمان بایزید دوم (حک 886- 918ھ) الزامى براى شرکت در جنگ‌ها نداشت، اما از این دوره به بعد، حضور او در جنگ اجباری شد و حتی در سال 949ھ در نبرد بودین، قول­کتخداسی به سبب تمرّد از حضور در جنگ، در آستانه اعدام قرار گرفت.[177] او در محاربه و محاصره، وظیفه چینش ینی‌چریان و تعیین حدود استقرار اورته­ها را بر عهده داشت؛ از همین رو، از «رؤسای ارکان حربیه» به شمار می‌رفت.[178]

قول­کتخداسی خود نیز معاونی داشت که «کتخدا‌یری»[179] (جانشین کتخدا) نام داشت و وکیل و معاون او محسوب می­شد. این مقام، از مقامات متوسط­المرتبه و کاملا مجزا از قول­کتخداسی بود و نباید او را با «کتخدا‌بکی» یکی دانست. بیش‌ترین فعالیت کتخدایری در زمان حضور قول­کتخداسی در نبرد بود، اما با بازگشت قول­کتخداسی، او برکنار نمی­شد و به­عنوان معاونِ معاونِ آغا فعالیت می­کرد.[180] کتخدایری، علاوه بر این‌که در نبود قول­کتخداسی، وظایف او را انجام می­داد، سرکردگی اورته سی­وسوم ینی‌چریان را که «کتخدالیلر» نام داشت و محافظ ینی‌چری­آغاسی بود، برعهده داشت.[181] کتخدایری، در صورت ترفیع، به مقام مُحضرباشی/محضرآغا ارتقا می‌یافت[182] و در صورت برکنارى قول‌کتخداسی، جایگاه وی نیز دستخوش تغییر مى‌شد.[183] قول­کتخداسی و کتخدا‌یری با الغای ینی‌چریان از میان برداشته شدند.[184]

 

5.3. حربه‌جی

در میان ینی‌چریان، شصت­ویکمین اورته از آغابلوک­ها از آنِ حربه‌جیان بود.[185] اینان را نباید همانند چرخه‌جی[186] (دسته پیشرو لشکر) که در میان ایرانیان با همان وظیفه، «چرخچی»[187] خوانده می­شدند، اشتباه گرفت و حربجی (= مبارز) قلمدادشان کرد. عنوان اینان به سبب حمل زوبین کوچکی به نام «حربه» بدانها داده شده بود.[188] حربه‌جیان از زیردستان محضرآغا بودند[189] و کارشان انجام ارتباط «حربه» _که تسمیه حربه‌جیان از آن نشأت گرفته بود_، با مشاغل قضایی روشن نیست.

 

.6.3 سردار

در زبان فارسی سردار به معنای فرمانده کل قشون آمده است[190] که از این معنا می­توان به بلندپایگی و اقتدار فراوان این مقام پی برد. در میان عثمانیان، سردار غالبا به صورت «سردارِ اکرم» شناخته می­شد که وزیر اعظمی بود که فرماندهی لشکر را بر عهده می­گرفت.[191] اگرچه این تعریف از سردار تا حدود زیادی با لقب نظامی مرسوم در ایران هماهنگی دارد، اما در میان ینی‌چریان، سردار به آن مفهوم رایج در حکومت­های ایرانی نبود؛ سردار ینی‌چری (ینی‌چری سرداری یا سردار) کسی بود که از جانب ینی‌چری­آغاسی، مأمور انتظام امور ایالات و رتق­وفتق امور ینی‌چریان، عجمی­اوغلانها، جبه‌جیها و توپچیان ایالتی بود.[192]بنابراین، هرگز نمی­توان از عنوان «سردار» در میان ینی‌چریان، مفهوم عالی­رتبگی برداشت کرد. سرداران ینی‌چریان با ایفای وظایف جزئی ایالتی، از کم­اهمیت­ترین نیروهای ینی‌چریان بودند.

 

 

نتیجه

ینی­چریان که به عنوان بخشی از قاپی­قولوها، مؤثرترین نیروی جنگاور عثمانی بودند به زیرمجموعه­هاى متعددی داشتند؛ این تعدد زیرمجموعه‌ها و مناصب، سبب پیچیدگی تشکیلات آنان شده بود. در کنار این عامل، نام‌گذاری‌های غیر متعارف و وجوه تسمیه دور از ذهن، بر این پیچیدگی افزوده و سبب شده است که میان بسیاری از اسامی مناصب و مقامات و وظایف آنان در اوجاق ینی­چری، انطباق و ارتباطی یافت نشود؛ به­طوری­که با نگاهی به نام‌هاى مقامات، در درجه اول، نمی­توان آنان را نیروی جنگاور دانست و در درجه دوم، نمی­توان به وظایف آن منصب (چه جزئی و چه کلی) پی برد. در میان ینی‌چریان، برخی از نام‌ها، متأثر از آشپزی حاجی بکتاش ولی، نام­های آشپزخانه­ای به خود گرفته­اند. در میان این نام‌ها، دو عنوان پرکاربرد آشچی و چورباجی وجود داشت که مقام نخست، زندانبان و مقام دیگر، مفهوم عام فرمانده را داشت که به هیچ روی، نمی­توان ارتباطی میان نام و وظایف آنان یافت. اسامی پرکاربرد دیگری که در میان ینی­چریان به چشم می­خورد، به اورته سگبانان و به سه گروه زغرجی، صکسونجی و طورنه­جی مربوط می­شود که عناوین مقامات شکارگاهی و سگبانی است. الحاق اینان به دسته جنگاور ینی­چری سبب شد تا به مرور زمان، وظایف شکاری آنان تحت تأثیر وظایف نظامی قرار گیرد و سپس به‌کلی به فراموشی سپرده شود و از این سه دسته، به جای مفهوم سگبانی، مفهوم جنگاوری برداشت شود. علاوه بر این نام‌ها، برخی دیگر از عناوین مقامات، از زبان­های عربی و فارسی به میان ترکان و به تبع، به تشکیلات نظامی (شامل ینی‌چریان) راه یافت. ترکان با برداشت نادرست از معانی این نام‌ها، آنها را از لحاظ لفظی و معنایی تغییر دادند؛ در نتیجه در میان ینی­چریان، برای دارندگان این عناوین وظایفی تعریف شد که ارتباطی به وجه تسمیه آنان­ نداشت. به‌سبب این سه عامل، میان بسیاری از نام‌هاى مناصب و مقامات ینی چریان و وظایف آنان نمی­توان ارتباطی یافت و نام‌هاى آنها، هرگز بیانگر وظایف آنان نبوده است.

 

کتابشناسى

بسطامی، محمد طاهر، فتوحات فریدونیه، تصحیح سعید میر محمدصادق و محمدنادر نصیر مقدم، تهران، نشر نقطه، 1380ش.

بوداق منشی قزوینی، جواهر الاخبار، تصحیح محسن بهرام نژاد، تهران، میراث مکتوب، 1378ش.

جواد پاشا، احمد، تاریخ عسکری عثمانی، استانبول، قرق انبار مطبعة سی، 1299ھ.

حضرتی، حسن و طاهر بابایی، «تحولات سگبانی در دیوانسالاری عثمانی»، نیمسال‌نامه تاریخ و تمدن اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، ش 14، 1390ش.

خواجه سعدالدین افندی، محمد، تاج التواریخ، طبعخانة عامرة، 1280ھ.

دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377ش.

راشد، محمد، تاریخ راشد، قسطنطنیه، ۱۱۵۳ھ.

رفعت، محمد، مرآت اللغات، استانبول، مکتب صنایع، 1293ھ.

سامی، شمس الدین، قاموس ترکی، چاپ احمد جودت، مطبعة اقدام، 1371ھ.

سلانیکی، مصطفی افندی، تاریخ سلانیکی، استانبول، مطبعة عامرة، 1281ھ.

شوکت، محمود، عثمانلی تشکیلات و قیافت عسکریه‌سی، مطبعة مکتب حربیة، 1325ھ.

فریدون بک، احمد توقیعی، منشآت السلاطین، 1274ھ.

موسوی، جمال، طاهر بابایی، «مطالعه تطبیقی غلام‌داری در تشکیلات نظامی عثمانی و صفوی»، نیمسال نامه مطالعات تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)، شماره دوم، پاییز و زمستان 1391ش.

نعیما، مصطفی، تاریخ نعیما (روضة الحسین فی خلاصة اخبار الخافقین)، 1281ھ.

نوری پاشا، مصطفی، نتائج الوقوعات، چاپ محمد غالب، استانبول، اخوت مطبعه سی، 1327ھ.

وفیق‌بک، عبدالرحمن، تکالیف قواعدی، استانبول، مطبعة قدر، 1328ھ.

وفیق‌پاشا، احمد، لهجه عثمانی، استانبول،مطبعة عامرة، 1293ھ.

Ahiskalı, Recep, “Muhzır”, Vol.31, İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı İslam ansiklopedisi (DİA), Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2006.

Beşinci (5) Numaralı Mühimme Defteri (973/ 1565–1566) <Özet ve İndeks>, (Dîvân- ı Hümâyûn Sicilleri Dizisi: II), Başbakanlık devlet arşivleri genel müdürlüğü, yy nu: 21, Ankara, 1994.

Canatar, Mehmet, “Kethüda”, Vol.25, İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı İslam ansiklopedisi (DİA), Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2002.

Çürük, Cenab, “Çadır Mehterleri”, Vol.8, İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı İslam ansiklopedisi (DİA), Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 1993.

Göksel, Sinan Can, Osmanlı Askeri Düzeni ve Yeniçeriler, Yüksek lisans tezi, Ankara Üniversitesi, Ankara, 2009.

Güven, Özbay, Hergüner, Gülten, “Türk Kültüründe Avcılığın Temel Dayanakları”, PAÜ, Eğitim Fak. Derg., no.5, 1999.

Halaçoğlu, Yusuf, XIV-XVII. Yüzyıllarda Osmanlılarda Devlet Teşkilâtı ve Sosyal Yapı, Ankara, Türk Tarih Kurumu Yayınları, 1991.

Hezarfen, Hüseyin Efendi, Telhisül-beyan fi Kavanin-i Al-i Osman, Haz. Sevim İlgürel, Ankara, Türk Tarih Kurumu, 1998.

İnalcık, Halil, Kuruluş Dönemi Osmanlı Sultanları (1302-1481), İstanbul, İSAM, 2010.

İsazade, İsazade Tarihi, Haz. Ziya Yılmazer, İstanbul, İstanbul Fetih cemiyeti, 1996.

Karaçelebizade, Abdülaziz efendi, Zafername (Tarihçe-i feth-i Revan ve Bağdad), Haz. Ömer Kucak, Yüksek lisans tezi, Afyon Kocatepe Üniversitesi, Afyonkarahisar, 2007.

Koçu, Reşad Ekrem, Yeniçeriler, İstanbul, doğan kitabçilik, 2004.

Medhi, Mehmet Esad, Sadaret Teşrifat Defteri, Haz. Üzeyr Yıldırım, İstanbul, T.C. Kültür ve Turizm Bakanlığı Kütüphaneler ve Yayımlar Genel Müdürlüğü, 2007.

Nyberg, Henrik Samuel, A Manual of Pahlavi, Wiesbaden, Otto Harrassowitz, 1974.

Özcan, Abdülkadir, “Çorbacı”, vol.8, İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi(DİA), Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 1993.

Idem, “Sekban”, Vol.36, Türkiye Diyanet Vakfı İslam ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2009.

Idem, “Haseki”, Vol.16, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 1997.

Idem, “Turnacıbaşı”, Vol.41, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2012.

Idem, “Zağarcıbaşı”, Vol.44, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2013.

Özcan, Nuri, “Mehter”, Vol.28, Türkiye Diyanet Vakfı İslam Ansiklopedisi (DİA), İstanbul, Türkiye Diyanet Vakfı Yayınları İşletmesi, 2003.

Pakalın, Mehmet Zeki, Osmanlı Tarih Deyimleri ve Terimleri Sözlüğü, İstanbul, Milli eğitimbasımevi, 1971.

a)   Şemdanizade, Fındıklılı Süleyman Efendi, Müri üt-tevarih, Haz. Münir Aktepe, İstanbul, Edebiyat Fakültesi Mabaası, 1976.

Silahdar Fındıklılı, Mehmet Ağa, Nusretname, Haz. İsmet Parmaksızoğlu, İstanbul, Milli Eğitim basımevi, 1969.

Uzunçarşılı, İsmail Hakkı, Osmanlı Devleti Taşkilatından Kapukulu Ocakları, Ankara, Türk Tarih Kurumu, 1988.

Idem, İsmail Hakkı, Osmanlı Devletinin Markez ve Bahriye Teşkilatı, Ankara, Türk Tarih Kurumu,1988.

Üçüncü (3) Numaralı Mühimme Defteri (966-968/1558–1560), (Dîvân- ı Hümâyûn Sicilleri Dizisi: I), Başbakanlık devlet arşivleri genel müdürlüğü, yy nu: 12, Ankara, 1993.

Yedinci (7) Numaralı Mühimme Defteri (975-976 / 1567–1569) <Özet-Transkripsiyon - İndeks>, c I ve II, (Dîvân- ı Hümâyûn Sicilleri Dizisi : V), Başbakanlık devlet arşivleri genel müdürlüğü, yy nu: 37, Ankara, 1998 ve 1999.



[1]. تاریخ دریافت: 20/5/1394، تاریخ پذیرش: 26/6/1394

[2]. رایانامه:  kazemirashed@yahoo.com

[3]. رایانامه (مسؤول مکاتبات):r.shabani@srbiau.ac.ir   

[4]. بنابر این قاعده، یک‌پنجم اسرایی که از طریق جنگ، به دست عثمانیان می‌افتادند، به عنوان «خمس» غنائم، در اختیار سلطان قرار می‌گرفتند و پس از آموزش‌های مختلف به خدمات نظامی مشغول می‌شدند. هر یک از افرادی که از این طریق گردآوری می‌شدند، «پنچیک اوغلانی» نام داشت که غالبا توسط آقینجی‌ها (سواره‌نظام متقدم عثمانی) اسیر می‌شدند. در دوره‌های اولیه عثمانی، برای گردآوری غلامان، به سن آنان توجهی نمی‌شد، اما بعدها پنچیک‌اوغلان‌ها بر اساس سن و سال به شش دسته «شیرخوار»، «بچه»، «غلامچه»، «غلام»، «ساقالّی» و «پیر» تقسیم می‌شدند (موسوی و بابایی، 91).

[5]. بر اساس این قانون، هر سه تا پنج سال یک بار، از میان کودکان هفت یا هشت ساله مسیحیان (گاهی بیست ساله) تعدادی گزینش می‌شدند که به مدت هفت سال در اوجاقِ عَجَمی خدمت می‌کردند و احکام دینی، زبان ترکی و استفاده از سلاح به آنان آموزش داده می‌شد. دسته‌های کودکانی که از طریق دوشیرمه گردآوری شده بودند، «سورو» (به معنی گله) نامیده می‌شدند و افرادی به نام «سوریجی/ سوروجو» مأمور ثبت مشخصات، مراقبت و انتقال آنان بودند. این کودکان که «عجمی‌اوغلانی/ عجمی‌اوغلان» نام گرفته بودند، پس از آموزش‌های متعدد، در دربار و یا صنوف نظامی به‌کار گرفته می‌شدند (همو، 61- 62).

[6]. Silahdar

[7]. Sipah

[8]. Ulufeciyan

[9]. Gureba

[10]. Acemioğlan/ Acemioğlanı

[11]. Yeniçeri

[12]. Cebeciyan/ Cebeciler

[13]. Topçular

[14]. Top arabacılar

[15]. Humbaracılar/ Kumbaracılar

[16]. اورته، برگرفته از لفظ اردو، دسته یا واحدی نظامی از اوجاق­ینی‌چریان بود و گاهی به جای اورته از «بلوک» نیز استفاده می‌شد (pakalın, 2/ 730).

[17]. شوکت، 1/ 3؛

Hezarfen, 146.

[18]. جواد پاشا، 1/ 8؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 147- 150.

[19]. جواد پاشا، 1/ 228.

Uzunçarşılı, Kapukulu,1/ 177; pakalın, 2/ 711

[20]. شوکت، 1/ 49- 50؛ جواد پاشا، 1/ 17- 19؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 187, 188.

[21]. شوکت، 1/ 55 - 56؛ جواد پاشا، 1/ 21؛

Pakalın, 2/ 317.

[22]. به معنی اتاق، بخش­های کوچکتر اورته.

[23]. جواد پاشا، 1/ 17؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 174.

[24]. Koçu, 86.

[25]. حضرتی و بابایی، 101.

[26]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 236; Koçu, Ibid.

[27]. شوکت، 1/ 55.

[28]. Koçu, Ibid.

[29]. Aşcı

[30]. جوادپاشا، 1/ 26؛ شوکت، 1/ 55.

[31]. Hezarfen, 160.

[32]. Pakalın, 3/ 553.

[33]. جوادپاشا، همانجا؛

Hezarfen, 153.

[34]. Çorbacı

[35]. سامی، 1/ 519.

[36]. سلانیکی، 275؛

Uzunçarşılı, Merkez ve Bahriye, 28.

[37]. Koçu, Ibid.

[38]. نک: شوکت،1/ 54- 55؛

Pakalın, 1/ 380.

[39]. نک: جوادپاشا، 1/ 23؛

Hezarfen, 144, 146, 147, 149, 154; Karaçelebizade, 37.

[40]. Pakalın, 1/ 380.

[41]. Hezarfen, 146- 147; Pakalın, 1/ Ibid; Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 234.

[42]. نوری­پاشا، 1/ 142؛

[42]. Özcan, “Çorbacı”, DİA, 8/ 370.

[43]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 234- 235; Koçu, 69.

[44]. شوکت، 1/ 54؛ جوادپاشا، 1/ 25.

[45]. Pakalın, 1/ Ibid.                 

[46]. Özcan, “Çorbacı”, DİA, 8/ Ibid; Pakalın, 1/ Ibid.

[47]. Medhi, 121; Uzunçarşılı, Merkez ve Bahriye, 302.

[48]. Pakalın, 1/ Ibid.

[49]. در مقاله "تحولات سگبانی در دیوانسالاری عثمانی" نوشتۀ حسن حضرتی و طاهر بابایی،  به طور کلی به سگبانی و روند دگرگونی وظایف آنان از درباری به نظامی پرداخته شده است؛ با وجود این، در این مقاله به سبب بررسی چگونگی تحول یک گروه شکاری به دسته­ای کاملا نظامی، همه زیرمجموعه­­های اورته سگبانان، سگبان خوانده شده­اند. اگرچه اطلاق چنین عنوانی هرگز نادرست نیست، اما برای پرداختن به موضوع مقاله حاضر، بررسی جزئیات مناصب و مقامات زیرمجموعه سگبانان الزامی می­نماید (برای اطلاع بیشتر درباره سگبانی و سگبانان، نک: حضرتی و بابایی، 97- 111).

[50]. Zağarcılar

[51]. Zağar

[52]. سامی، 1/ 685؛ وفیق بک، 1/ 221؛ رفعت، 122.

[53]. Özcan, “Zağarcıbaşı”, DİA, 44/ 75; Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 199, 200.

[54]. نک: حضرتی و بابایی، همانجا.

[55]. Güven & Hergüner, 42; Göksel, 41.

[56]. Güven & Hergüner, Ibid.

[57]. Özcan, “Zağarcıbaşı”, DİA, Ibid.

[58]. Hezarfen, 147.

در همین سده در دفترهای علوفه تعدادشان 500 نفر آورده شده است (Özcan, “Zağarcıbaşı”, DİA, Ibid ).

[59]. Pakalın, 3/ 645; Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 199.

[60] وفیق­بک، 1/ 221.

[61]. Uzunçarşılı, Kapukulu, ibid.

[62] جواد، 1/ 21؛ نوریپاشا، 1/ 142، آغایان قطار شامل ینی‌چری­آغاسی، سگبان­باشی، قول­کتخداسی، زغرجی­باشی، صکسونجی­باشی، طورنه­جی­باشی، محضرآغا، باش­چاوش. اینان جزو فرماندهان بالارتبه بودند و خود را چورباجی نمی­خواندند.

[63]. Hezarfen, 247.

[64]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 201.

[65]. مراتب آغایان به ترتیب ینی‌چری­آغاسی، سگبان­باشی، قول­کتخداسی، زغرجی­باشی، صکسونجی­باشی، طورنه­جی­باشی، باش­چاوش، محضرآغا (Halaçoğlu, 42).

[66]. سلانیکی، 275؛

Hezarfen, 147; Silahdar Fındıklılı, 217, 328;

[67]. لپانتو، بندری یونانی در خلیج کورینت.

[68]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 201.

[69]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 200; Pakalın, 3/ 645; Güven & Hergüner, Ibid.

[70]. Özcan, “Zağarcıbaşı”, DİA, 44/ 76.

[71]. Karaçelebizade, 37.

[72]. İsazade, 122, 124.

[73]. Idem, 62.

[74]. Silahdar Fındıklılı, 328.

[75]. Idem, 349.

[76]. Idem, 364.

[77]. برای نمونه فرمان ش 594 به سال 973ﻫ در لشگرکشی مالطه 5 numaralı mühimme defteri, 104))؛ فرمان ش 1444 به سال 975ﻫ (7 numaralı mühimme defteri, 1/ 132).

[78]. در فتح قبرس (سلانیکی، 100)؛ در سال 880ﻫ در حمله به جنواییان در دریای سیاه (İnalcık, Kuruluş Dönemi Osmanlı Sultanları, 186).

[79]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 200.

[80]. Saksoncular/ Samsoncular/ Sansoncular

[81]. وفیق­بک، 1/ همانجا؛ وفیق­پاشا، 2/ 712؛ سامی، 2/ 829؛

Pakalın, 3/ 112.

[82]. وفیق­پاشا، همانجا؛ سامی، همانجا؛

Koçu, 74.

[83]. Hezarfen, 148; Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 202; Pakalın, 3/ Ibid.

[84]. Uzunçarşılı, Kapukulu, ibid.

[85]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 203.

[86]. نعیما، 3/ 345؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 202; Pakalın, 3/ Ibid.

[87]. جوادپاشا، 1/ 22، 25.

[88]. همانجا؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ Ibid.

[89]. در فرمان ش 242 (5 numaralı mühimme defteri, 114).

[90]. جوادپاشا، 1/ 22؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 202- 203; see. Şemdanizade, 1/ 163- 164.

[91]. فریدون­بیک، 1/ 514.

[92]. فریدون­بیگ، همانجا.

[93]. Karaçelebizade, 37.

94. Nemçe

[95]. İsazade, 76.

[96]. Kaşa

[97]. Idem, 176.

[98]. Silahdar Fındıklılı, 328.

[99]. Idem, 349.

[100]. Pakalın, 3/ 113.

[101]. Turnaciyan/ Turnacılar

[102]. وفیق­پاشا، 2/ 782؛ سامی، 2/ 897.

[103]. برای مثال: طمر/ طیمور(آهن) = demir، طوغان (عقاب) = doğan، طاش (سنگ) =daş

[104]. نک: وفیق­پاشا، همانجا؛ سامی، همانجا؛ وفیق­بک، 1/ 223؛

Koçu, 74; Pakalın, 3/ 535.

[105]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 203.

[106]. Koçu, 74.

[107]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 203- 204; Özcan, “Turnacıbaşı”, DİA, 41/ 428.

[108]. Özcan, “Turnacıbaşı”, DİA, 41/ Ibid.

[109]. Ibid; Şemdanizade, 1/ 163- 164; Silahdar Fındıklılı, 217.

[110]. Halaçoğlu, 42.

[111]. Özcan, “Turnacıbaşı”, DİA, 41/ Ibid.

[112]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 204.

[113] فرمان ش 497 به سال 967ﻫ (7 numaralı mühimme defteri, 1/ 220).

[114]. Özcan, “Turnacıbaşı”, DİA, 41/ Ibid.

[115]. Pakalin, 3/ 539;

در فرمان شماره 79 به سال 975ﻫ طورنه­جی­باشی مخاطب فرمانی بود که در آن در قبال بازخواست سگبانانی که به مردم ستم می­کردند، تذکر داده شده بود (7 numaralı mühimme defteri, 1/ 44).

[116]. Özcan, “Turnacıbaşı”, DİA, 41/ Ibid

[117]. Pakalın, 3/ 535.

[118]. Karaçelebizade, 35.

[119]. Silahdar Fındıklılı, 328.

[120]. Idem, 364.

[121]. Hasekiyan/ Hasekiler

[122]. برهان، 2/ 700؛ وفیق­پاشا، 1/ 534؛ وفیق­بک، 1/ 218؛

Özcan, “Haseki”, DİA,, 16/ Ibid.

[123]. Özcan, “Haseki”, DİA, 16/ Ibid

[124]. Özcan, “Haseki”, DİA, 16/ Ibid; Pakalın, 1/ 753.

[125]. وفیق­بک، 1/ همانجا.

[126]. همو، 1/ 219.

[127]. Özcan, “Haseki”, DİA, 16/ Ibid; Pakalın, 1/ 752.

[128]. Pakalın, 1/ 754.

[129]. Medhi, 153.

[130]. Hezarfen, 147; Pakalın, 1/ Ibid.

[131]. Koçu, 74;

نیز نام «خاصکی­باشی­آغا» در دفتر تشریفات صدارت ضبط شده است (Medhi, Ibid).

[132]. جوادپاشا، 1/ 22؛

Pakalın, 1/ Ibid.

[133]. Pakalın, 1/ Ibid; Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 204- 205; 5 numaralı mühimme defteri, 156.

[134]. جوادپاشا، 1/ همانجا؛ وفیق­بک، 1/ همانجا.

[135]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 205.

[136]. Hezarfen, 146; Koçu, Ibid.

[137]. Silahdar Fındıklılı, 328.

[138]. نعیما، 4/ 243.

[139]. Muhzır

[140]. وفیق­پاشا، 2/ 1118؛ سامی، 2/ 1302.

[141]. Hezarfen, 202; Pakalın, 2/ 573.

[142]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 208.

[143]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ Ibid; Pakalın, 2/ 572- 573.

[144]. جوادپاشا، 1/ 22؛

[144]. Ahiskalı, “Muhzır”, DİA, 31/ 86.

[145]. جوادپاشا، همانجا؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 209- 210; Idem, merkez ve bahriye, 32; Pakalın, 2/ 572- 573; 7 numaralı mühimme defteri, 1/ 167.

[146]. نعیما، 6/ 345.

[147]. برای نمونه: فرمان شمارۀ 111 (7 numaralı mühimme defteri, 1/ 61) و فرمان شمارۀ 660 (Idem, 1/ 296).

[148]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 210.

[149]. نک:

Hezarfen, 146; Silahdar Fındıklılı, 232, 298; Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ Ibid.

[150]. Hezarfen, Ibid.

[151]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 211; Ahiskalı, “Muhzır “, DİA, 31/ Ibid.

[152]. Mehter

[153]. برهان، 4/ 2058؛ برای مهتر معانی دیگری نظیر سرور، محتشم و خدمتکار اسب، آورده شده است (نک: دهخدا، ذیل مهتر). در مآخذ ترکی –به اشتباه- مهتر را برگرفته از واژه­های فارسی مَه + تَر به معنی ماه خیس آورده­اند (Koçu, 92).

[154]. Mehteran-ı hayme

[155]. Çadır mehterleri

[156]. Hezarfen, 92; Medhi, 76; 5 numaralı mühimme defteri, 273; Çürük, “Çadır Mehterleri”, DİA, 8/ 165.

[157]. Özcan, “Mehter”, DİA, 28/ 545.

[158]. Hezarfen, 176; Koçu, 92, 94;

نوای اعلان جنگ با شعر «یک دُر الله یک» (یکی است خدا یکی) نواخته می­شد.

[159]. شوکت، 1/ 83، 87؛ جوادپاشا، 1/ 26.

[160]. نک:

Medhi, 56; 7 numaralı mühimme defteri, 1/ 27.

[161]. Muzıka-i Hümayun

[162]. Özcan, “Mehter”, DİA, 28/ 549.

[163]. Kethüda

[164]. Nyberg, 2/ 116.

[165]. برهان، 3/ 1604- 1605؛ سامی، 2/ 1145؛ وفیق بک، 1/ 93.

[166]. وفیق پاشا، 2/ 1020؛

Pakalın, 2/ 251.

[167]. برای نمونه: کتخدای­بوابین، کتخدای­صدرعالی، کتخدای­ترسانه، کتخدای­خزینه، کتخدای­بوستانجیان، کتخدای­بالطه­جیان، کتخدای­آخور و بسیاری دیگر.

[168]. جوادپاشا، 1/ 21؛

Pakalın, 2/ Ibid.

[169]. جوادپاشا، همانجا؛

Hezarfen, 77; Pakalın, 2/ 251.

[170]. جواپاشا، همانجا؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 195.

[171]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ Ibid.

[172]. شوکت، 1/ 56.

[173]. سلانیکی، 275؛ فریدون­بیگ، 1/ 514؛

Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ Ibid.

[174]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 196; Pakalın, 2/ 252.

[175]. Pakalın, 2/ 251.

[176]. وفیق­بک، 1/ 195- 196؛

Hezarfen, 146, 149; Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 198; 7 numaralı mühimme defteri, 1/ 389.

[177]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 196.

[178]. جوادپاشا، 1/ 21.

[179]. Kethüda yeri

[180]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 211; Pakalın, 2/ 252.

[181]. Pakalın, 2/ Ibid.

[182]. البته همیشه، این شکل ترفیع رعایت نمی­شد (Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ 212).

[183]. راشد، 3/ 99.

[184]. Uzunçarşılı, Kapukulu, 1/ Ibid.

[185]. جوادپاشا، 1/ 15؛ شوکت، 1/ 72.

[186]. خواجه سعدالدین افندی، 2/ 262؛ سلانیکی، 198.

[187]. بسطامی، 95؛ بوداق منشی، 118.

[188]. سامی، 1/ 543؛ وفیق بک، 1/ 272.

[189]. Pakalın, 1/ 737.

[190]. نک: دهخدا، ذیل سردار.

[191]. Pakalın, 3/ 179.

[192]. Pakalın, 3/ 179, 181.