نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه تاریخ، دانشگاه تهران، تهران، ایران

چکیده

تاریخ خیرات و اصح التواریخ، نوشته محمد بن فضل‌الله موسوی، از تاریخ‌های عمومی کمترشناخته‌شده سده نهم هجری­اند. مقاله حاضر، ضمن معرفی این دو کتاب، به چگونگی بازنمایی تاریخ صدر اسلام در این دو اثر متعلق به عصر تیموری، با تکیه‌بر تاریخ خیرات، پرداخته است. اگرچه نوشته‌های موسوی در بادی نظر از منظر داده‌های تاریخ‌نگارانه و ارزش ادبی چندان حائز اهمیت نمی‌نماید، اما بازتاب­دهنده نگاه وی به تاریخ صدر اسلام، به‌عنوان فردی باورمند به حقانیت مذهبی ـ سیاسی علی و آل علی(ع) و متأثر از آموزه‌های صوفیانه روزگار خویش است. این نگاه را می‌توان نمونه‌ای از رویکردهای دینی در خراسان عهد تیموری شمرد. افزون بر این، حاشیه‌نویسی‌ها و تغییراتی که در سده‌های بعد به نسخه‌های تاریخ خیرات و اصح التواریخ راه یافته به‌مثابه خوانش متفاوت خوانندگان از متن و انعکاس‌دهنده دگرگونی در مرزبندی‌های هویت شیعی در ایران طی سده‌های نهم تا سیزدهم هجری است.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Tārik͟h-i Khayrāt and Aṣaḥḥ al-tawārikh: the Representation of the Early History of Islam in Two General Histories from the Ninth Century A.H.

نویسنده [English]

  • Ali Kalirad

Assistant Professor, Department of History, Tehran University, Tehram, Iran

چکیده [English]

Tārikh-i Khayrāt and Aaḥḥ al-tawārikh by Muhammad ibn Fazlullah Musavi are less well-known general histories from the ninth century AH/ the fifteenth century AD. The purpose of this essay is to introduce the above-mentioned works and discussing representation of the early history of Islam in Tārikh-i Khayrāt and Aahh al-tawārikh. Although Musavi's works are not much significant in terms of historiographical data and literary value, the reflection of his approach as a believer in the religio-political legitimacy of Alī ibn Abī Ṭālib and his descendants  and also the influence of Sufi doctrine on Musavi’s narrative of the history of early Islam represents the context of religious thought in Timurid Khorasan. Moreover, the marginal annotations and revisions on the manuscripts of Tārikh-i Khayrāt and Aaḥḥ al-tawārikh, which have been made in the following centuries, could be the readers' different perusal of the text and reflecting the transformation of Shiite identity boundaries in Persia during the fifteenth to the twentieth centuries.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Tārikh-i Khayrāt
  • Aṣaḥḥ al-tawārikh
  • Muhammad ibn Fazlullah Musavi
  • Shiism
  • Timurids

 

تاریخ خیرات و اصح التواریخ:

معرفی دو تاریخ عمومی از سده نهم هجری و بررسی بازنمایی تاریخ صدر اسلام در آنها[1]

 

علی کالیراد[2]

استادیار گروه تاریخ، دانشگاه تهران، تهران، ایران

 

چکیده

تاریخ خیرات و اصح التواریخ، نوشته محمد بن فضل‌الله موسوی، از تاریخ‌های عمومی کمترشناخته‌شده سده نهم هجری­اند. مقاله حاضر، ضمن معرفی این دو کتاب، به چگونگی بازنمایی تاریخ صدر اسلام در این دو اثر متعلق به عصر تیموری، با تکیه‌بر تاریخ خیرات، پرداخته است. اگرچه نوشته‌های موسوی در بادی نظر از منظر داده‌های تاریخ‌نگارانه و ارزش ادبی چندان حائز اهمیت نمی‌نماید، اما بازتاب­دهنده نگاه وی به تاریخ صدر اسلام، به‌عنوان فردی باورمند به حقانیت مذهبی ـ سیاسی علی و آل علی(ع) و متأثر از آموزه‌های صوفیانه روزگار خویش است. این نگاه را می‌توان نمونه‌ای از رویکردهای دینی در خراسان عهد تیموری شمرد. افزون بر این، حاشیه‌نویسی‌ها و تغییراتی که در سده‌های بعد به نسخه‌های تاریخ خیرات و اصح التواریخ راه یافته به‌مثابه خوانش متفاوت خوانندگان از متن و انعکاس‌دهنده دگرگونی در مرزبندی‌های هویت شیعی در ایران طی سده‌های نهم تا سیزدهم هجری است.

 

کلیدواژه‌ها: تاریخ خیرات، اصح التواریخ، تاریخ­نگاری اسلامی، تیموریان، محمد بن فضل‌الله موسوی.

 

 

مقدمه

سرزمین ایران طی قرون هفتم تا نهم هجری شاهد دو موج از یورش‌های کوچ‌روان آسیای مرکزی به رهبری چنگیزخان مغول و تیمور لنگ بوده است. اگرچه این یورش‌ها نتایج مصیبت‌باری برای مراکز شهری، خصوصا در شرق ایران، در پی داشت، اربابان جدید طی روند تثبیت حکومت خویش اقدامات سازنده را مغفول نگذاشتند، چنان‌که دراین‌بین، تاریخ‌نگاری قدر و منزلتی افزون یافت. محمدتقی بهار علت این توجه را تمایل مغولان و سپس تیموریان به بقای ذکر خویش و هم‌چنین وقوع حوادث عظیم و دوران‌ساز در این عصر می‌داند و از همین رو «مهم‌ترین تواریخ ایران در زمان مغول و تیمور، که جلد دوم چنگیز است، تدوین‌شده است».[3] گرچه بخش عمده تاریخ‌نویسی دوره تیموری معطوف به زندگانی و فتوحات تیمور و جانشینان او بود، سنت نگارش تاریخ عمومی هم‌چنان به قوت خود باقی ماند.[4]

در مقاله پیش رو، معرفی و بررسی دو اثر کمترشناخته‌شده در حوزه تاریخ‌نگاری عمومی عهد تیموری، تاریخ خیرات و اصح التواریخ تألیف محمد بن فضل‌الله موسوی، دستمایه کار قرارگرفته است. شاخصه اصلی این آثار نه از منظر داده‌های تاریخ‌نگارانه و یا ارزش ادبی بلکه طرح دیدگاه‌های شیعه‌گرایانه نویسنده در روایت تاریخ صدر اسلام است. ازاین‌رو، در مقاله حاضر به مداقه در روایت تاریخ خیرات، و هم‌چنین اصح التواریخ از تاریخ صدر اسلام و مقایسه آن با منابع تاریخ‌نگارانه هم‌عصر و هم‌چنین توجه به برخی افزوده‌ها به نسخه‌های مورد بحث طی سده‌های بعد پرداخته‌ایم. چنان‌که در ادامه خواهیم دید، نوشته‌های محمد موسوی، بیش از هر چیز، نمونه‌ای از فرآیند تحول و دگرگونی در اندیشه دینی در سرزمین ایران طی سده‌های هفتم تا نهم هجری است، فرآیندی که شناخت آن بی‌گمان نقش بسزایی در فهم زمینه‌های استقرار تشیع، به‌عنوان مذهب غالب، در ایران در سده دهم هجری دارد.

 

معرفی تاریخ خیرات و اصح التواریخ

واسیلی بارتولد در مقدمه ترکستان‌نامه ضمن برشمردن منابع عهد تیموری، با تکیه بر اطلاعات مأخوذ از ذیل فهرست کتاب‌های فارسی بریتیش‌میوزیوم­، به معرفی تاریخ خیرات پرداخت. وی آغاز نگارش تاریخ خیرات به قلم محمد بن فضل‌الله موسوی را رجب 831 و پایان آن را با توجه به ذکر مرگ شاهرخ (حک: 850 ـ 807ﻫ)، پس از 850ﻫ دانسته است.[5] همان‌گونه که ژان اوبن اشاره می‌کند، بارتولد نخست نسخه‌ای خطی در سن‌پترزبورگ یافت و آن را همان تاریخ خیرات پنداشت، اما سپس خود اذعان کرد که این نسخه ارتباطی با تاریخ خیرات ندارد. بعدها مشخص شد که این اثر، منتخب التواریخ نوشته معین‌الدین نطنزی (قرن 9) بوده است.[6] در اغلب فهرست‌های نسخ و نیز مراجع تاریخ ادبیات فارسی، عنوان اثر مورد بحث به‌صورت‌های «تاریخ خیرات»، «اصح التواریخ» و «احسن التواریخ» آمده است.[7] احتمالا بارتولد نخستین کسی باشد که تاریخ خیرات و اصح التواریخ را یکی دانسته؛[8] اما به‌واقع اصح التواریخ غیر  از تاریخ خیرات است و چنان­که اشاره خواهیم کرد، موسوی خوانندگان تاریخ خیرات را برای آگاهی از مشروح وقایع بارها به اصح التواریخ ارجاع داده است.

 

نسخ مورد بررسی

1. نسخه‌های تاریخ خیرات: با توجه به نسخه‌های در دسترس در کتابخانه‌های داخل،نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 5576، که 156 برگ و در هر صفحه 26 سطر دارد، نسخه اساس این پژوهش قرار گرفته است.[9] این نسخه را علی‌اصغر رودباری در سال 1267ﻫ به خط نستعلیق کتابت کرده است. در ابتدای این نسخه یادداشتی به این مضمون آمده که تاریخ خیرات را اسحاق‌میرزا فرزند رکن‌الدوله[10] در 11 ذی‌حجه 1268 از قزوین برای نویسنده یادداشت و ارسال کرد. نسخه دیگر تاریخ خیرات، که به شماره 61 متعلق به کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است و اکنون در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود، به خط نستعلیق در شوال 1243ﻫ ‌تحریر شده است. این نسخه 174 برگ و هر صفحه آن 21 سطر دارد.[11] محتوای این هر دو نسخه، به‌استثنای موارد جزئی، در ضبط کلمات، همانند یکدیگرند؛ بااین‌حال کاتب نسخه نخست (نسخه کتابخانه مرکزی) یعنی علی‌اصغر رودباری در رعایت صحت و دقت، چه از نظر درست‌نویسی و چه از منظر خوشنویسی، در سطحی والاتر از کاتب نسخه دیگر (نسخه ادبیات) بوده است.[12]

 

2. نسخه عکسی اصح التواریخ موجود در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران: در پژوهش حاضر از نسخه عکسی اصح التواریخ که به شماره 10 ـ 3106 در پنج مجلد و در 436 برگ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است و از روی نسخه کتابخانه بادلیان فراهم آمده، بهره برده‌ایم. تصنیف نسخه مزبور در 831ﻫ آغاز شده و در میانه ذی‌حجه 843 اتمام پذیرفته است.[13] هم‌چنین در ابتدای نسخه، یادداشتی از کاتبی با نام محمدشفیع به تاریخ 1173ﻫ به‌چشم می‌خورد. البته چنان‌که هرمان اِته اشاره‌کرده، در این نسخه با دو دست‌خط روبروییم: درحالی‌که آغاز و انجام نسخه (برگ‌های 1 تا 7 و 340 تا 424) با خطی پاکیزه و متمایز نگارش یافته، بخش میانی (برگ‌های 8 تا 339) با بی‌دقتی و تقریبا شکسته تحریر شده است.[14]

تاریخ‌های ذکرشده برای آغاز و انجام این اثر با تاریخ آغاز نگارش تاریخ خیرات، یعنی 831 ﻫ و نیز تاریخ پایان نگارش نسخه تاریخ خیرات موجود در کتابخانه بادلیان (مندرج در فهرست استوری ـ برگل) یعنی 843ﻫ یکی است. این در حالی است که اولا تاریخ خیرات و اصح التواریخ دو اثر مجزایند و ثانیا به گفته خود موسوی، نگارش اصح التواریخ ازنظر زمانی مقدم بر تاریخ خیرات بوده است. پس آیا نسخه‌ای که استوری و برگل به‌عنوان نسخه تاریخ خیرات کتابخانه بادلیان ذکر کرده‌اند درواقع همان اصح التواریخ نیست؟ گویا استوری ـ برگل، به‌رغم خرده‌ای که بر بارتولد گرفته‌اند، خود نیز دچار لغزش شده و تاریخ خیرات و اصح التواریخ را با یکدیگر خلط کرده‌اند؛ اما این‌که مؤلف زمان آغاز تصنیف تاریخ خیرات و اصح التواریخ را 831 ﻫ ذکر کرده باشد، جای بررسی دارد.

 

درباره مؤلف

در نسخ تاریخ خیرات هیچ مطلبی درباره نام و نشان، سوانح زندگی و یا حرفه مصنف به‌چشم نمی‌خورد؛ اما براساس مطالب مندرج در اصح التواریخ، او محمد فرزند امیرفضل‌الله اهل خراسان و از بزرگان سادات موسوی بوده و مقام نقیب‌السادات داشته است.[15]

در تاریخ خیرات و اصح التواریخ مطلبی دال بر شغل و حرفه مؤلف به‌چشم نمی‌خورد؛ تنها براساس برخی قرائن می‌توان حدس زد که وی _دست‌کم در زمان نگارش تاریخ خیرات_ منصب دولتی نداشته است. موسوی در دو اثر خود از حامی مشخصی نام نبرده و آنها را به فرد خاصی هم تقدیم نکرده است. او زمانه خود را «قحط رجال» قلمداد و به‌هنگام برشمردن فواید علم تاریخ، اشاره‌ای به اهمیت مطالعه تاریخ برای پادشاهان و کارگزاران حکومتی نمی‌کند. این در حالی است که در آثار مورخان برجسته این دوره هم‌چون حافظ ابرو (د 833ﻫ)، شرف‌الدین علی یزدی (د 858ﻫ)، ظهیرالدین مرعشی (د 892ﻫ) و میرخواند (د 903ﻫ) تأکید ویژه‌ای بر کارکرد علم تاریخ برای حکومتگران شده است.

به‌غیر از تاریخ، دیگر حوزه مورد علاقه موسوی مباحث اعتقادی و کلامی بوده است، چنان‌که وی «طبقه هفتم» اصح التواریخ را به معرفی رساله‌ای منظوم از خود با عنوان کافی الاسلام اختصاص داده است. موسوی سبب نظم این رساله را آن دانسته که یکی از دوستانش از این­که هر یک از فرق و مذاهب اسلامی بر حقانیت انحصاری خویش تأکید می­کنند، دچار ابهام شده بوده است. موسوی ضمن ارجاع دوست خود به کتاب کشف الحقایق اثر شیخ عزیز (عزیزالدین بن محمد) نَسَفی، از عارفان و مشایخ بنام صوفیه در سده هفتم که مریدان بسیاری در ماوراءالنهر و خراسان داشت، خود نیز درصدد تهیه رساله‌ای مختصر برآمد:

کافی‌الاسلام شد این نسخه، نام          بس بوَد هر فرد را از خاص و عام

گویا این رساله مشتمل بر یک مقدمه، نه باب درباره عقاید، علم، ایمان، وضو، غسل، تیمم، نماز، حج، زکات و روزه و یک مؤخره بوده است. شایان ذکر است که موسوی در اصح التواریخ پیش از ‌واردشدن به تاریخ زندگانی پیامبر(ص) به بیان «کلمه‌ای چند در شناخت و معرفت حضرت حق» پرداخته؛ وی در آنجا به شیوه صوفیه از ولایت و نبوت سخن گفته، مطالبی از «شیخ‌سعدالدین رحمت‌الله علیه»، که احتمالا منظور سعدالدین حمویه (650ـ587ﻫ) عارف نامدار، مرید نجم‌الدین کبری و مرشد عزیز نسفی است، در باب معنای ولایت و نبوت و نیز ظهور قریب‌الوقوع صاحب‌الزمان نقل می‌کند.

 

 

ملاحظات کلی  با تکیه ‌بر تاریخ خیرات

آغاز تألیف: موسوی در مقدمه تاریخ خیرات علت نگارش آن را «اشاره بعضی از دوستان مبنی بر تصنیف کتابی در فن تاریخ از زمان آدم الی یومنا» عنوان می‌کند. البته وی ضمن بیان ماده‌تاریخ آغاز اثر، به این نکته اشاره می‌کند که «غرضم... نبی و آلش بود». به‌رغم این مُدّعا حجم مطالب مربوط به پیامبر اسلام و اهل بیت(ع) در قیاس با سایر بخش‌های تاریخ خیرات چندان نیست که بتوان آن را واجد جایگاه محوری و اصلی دانست. موسوی تاریخ آغاز نگارش کتاب خود را رجب 831ﻫ عنوان می‌کند:

خونم از دیده روان شد تا جمع          کردم این نسـخه را بدین منوال

فــکر تاریــــخ ابتــدا کــردم          بـود ماه رجـب ولـیکن ســال

 غرضم چون نبــی و آلـش بود          گشت تاریخ من هم از رخ آل[16]

نکته پرسش‌برانگیز این است که موسوی همین ماده‌تاریخ را در پایان اصح التواریخ نیز آورده است. این در حالی است که او در اشاره به گزارش‌های مختصر و مجملِ تاریخ خیرات می‌نویسد که «مفصل آن در اصح التواریخ که پیش‌ از این تألیف شده مذکور است». به ‌این‌ ترتیب، به‌نظر می‌رسد نگارش این دو اثر هم‌زمان آغازشده ولی اتمام تاریخ خیرات پس از اصح التواریخ بوده است؛ چنان‌که حوادث اصح التواریخ با گزارشی فشرده از منازعاتی که پس از مرگ تیمور رخ داد به پایان می‌رسد، ولی تاریخ خیرات سلطنت و مرگ شاهرخ را نیز در برمی‌گیرد. در اصح التواریخ نیز حجم مطالب مربوط به سرگذشت پیامبر و اهل بیت(ع) متمایز و مفصل‌تر از سایر بخش‌ها نیست.

روش: موسوی روش گردآوری و گزینش داده‌های تاریخی را این‌گونه بیان می‌کند: «مدت مدید در تاریخ‌های معتبر و کتب و رسائل علما و مشایخ نامور و بحور الانساب غوطه‌ها خورده و آن­چه خلاصه قلاده این فن و بیت القصیده این صنعت و کتب ایشان بود، نقل کرده آمد و آن­چه به صواب اقربْ و از غرایبْ اغرب، اختیار نموده» و «آن­چه متفق­علیه جمع کرده، ترتیب داده و بعد از تصحیح در سلک کتابت منتظم و مطرَّز گردانیده». ادعای موسوی در پرهیز از غرایب و از سوی دیگر وفاداری او به روایات پیشینیان، وی را به تناقضی خودآگاهانه می­کشاند؛ برای نمونه، او با این­که هنگام نقل برخی روایات اساطیری ایرانی مانند پرورش زال توسط سیمرغ، هفت‌خوان رستم و نبرد رستم و اسفندیار، وجه غیرعقلانی آنها را تخطئه می‌کند، گویا خود را ناگزیر از تکرار آنها می‌داند و می‌نویسد: «عجم این‌چنین حکایت می‌کنند، اگرچه از عقل دور است، فامّا به سبب شهرت در قلم می‌آید».

نگارش: نثر تاریخ خیرات نمونه دیگری از رواج ساده‌نویسی در کتب تاریخی عهد تیموری است. موسوی در جای‌جای اثر خود بر این نکته تأکید می‌کند که در پی «ایجاز» و «اجمال» است: «در سخن‌آرایی به‌مستشهد آیات [و] اخبار [و] اشعار [و] امثال زیاده شروع نرفت تا سخن دراز نکند و مفقود و محجوب نشود و عموم خوانندگان [را] از او حظی باشد.» تمایل موسوی به «ایجاز» و «اجمال» موجب شد که اولا «جهت اختصار و ایجاز، ترک اسانید» کند و ثانیا خلاصه‌نویسی را در نقل گزارش‌های تاریخی به‌کار بندد، چنان‌که در چند نوبت، خواننده را برای مطالعه اطلاعات تفصیلی به اصح التواریخ حوالت می‌دهد. البته پای­بندی او به اصل مجمل‌نویسی، آهنگی یکنواخت ندارد؛ بعضی گزارش‌های تاریخی چون حیات پیامبر(ص) درنهایت اختصار و برخی دیگر، به‌ویژه آن­چه به زمان مؤلف نزدیک‌تر است، مفصل‌تر و با ذکر جزئیات است.

منابع: موسوی در مقدمه تاریخ خیرات شمار منابع خود را چهل‌ونه اثر اعلام کرده است و اگرچه تصریح کرده که اسامی منابع خود را در قالب جداولی آورده، هر دو نسخه تاریخ خیرات فاقد این جدول‌هایند و حتی در نسخه کتابخانه مرکزی جای جدول مورد نظر به شکل مشخصی خالی گذاشته‌شده است. تنها نامی که در اینجا به‌چشم می‌خورد، حافظ ابرو است که اثرش، بدون آن­که از آن نامی بیاورد، «بالحقیقة فذلک مجموع این مصنفات بوده». موسوی از دیگر منابع خود در لابه­لای مطالب کتابش نام برده که می‌توان به نمونه‌های زیر اشاره کرد:

کتاب­ها و رساله­ها با ذکر نام مؤلف: تاریخ محمد بن جریر طبری (قرن 3 و 4)، معانی الاخبار شیخ ابوبکر بن اسحاق کلابادی (قرن 4)، تاریخ مقدسی (قرن 4)، مروج الذهب مسعودی (قرن 4)، تجارب الامم ابوعلی مسکویه (قرن 4)، تفسیر ابومنصور ثعالبی (قرن 4 و 5)، شاهنامه فردوسی (قرن 4و5)، ربیع الابرار زمخشری (قرن 5 و 6)، منظومه در باب سلاطین غور فخرالدین مبارکشاه مرورودی (قرن 6)، تفسیر ینابیع یوسف بن عبدالله اندخودی (قرن 6)، تاریخ ظهیرالدین نیشابوری (قرن 6)، نصاب الصبیان امام احمد فراهی (قرن 7)، طبقات ناصری منهاج سراج (قرن 7)، کشف الحقائق عزیز نسفی (قرن 7)، تاریخ کامل ابن اثیر (قرن 7)، تاریخ جهانگشای جوینی (قرن 7)، عنوان التاریخ[17]ابوطالب خازن بغدادی (قرن 7 و 8)، جامع‌التواریخ رشیدالدین فضل‌الله (قرن 8)، تاریخ گزیده حمدالله مستوفی (قرن 8)، تاریخ عبدالرحمان نسفی (؟)، تاریخ قوامی قوام‌الملک ابرقویی (؟)؛ عالمانی که نام آثارشان ذکر نشده است: خواجه عبدالله انصاری (قرن 4 و 5)، شیخ ابوجعفر طوسی (قرن 4 و 5)، شیخ احمد جامی (قرن 5 و 6)، ؛ محمد غزالی (قرن 5 و 6)، ابن جوزی (قرن 6)، خواجه نصیر طوسی (قرن 7)، ابومنصور ترمذی (؟)،آثاری که نام مؤلفشان ذکر نشده است: تاج المعانی [ابونصر منصور بن سعید] (قرن 4)، تاریخ یمینی [عتبی] (قرن 5)، تاریخ شاهی [درباره حکومت قراختاییان کرمان] (قرن 7)، مرصادالعباد [نجم‌الدین رازی] (قرن 7)، مجمع التواریخ [حافظ ابرو]، تاریخ خانی[18]، جوامع التواریخ[19]، مجموع التواریخ، کمال التواریخ، تاریخ آل سلجوق، تاریخ کرمان.

نگرش: موسوی در مقدمه تاریخ خیرات با اشاره‌ای مختصر به شأن و جایگاه تاریخ‌نگاری، در مقام پاسخ به طعن‌زنندگان به «علم تاریخ» این علم را «علم شریف» و «لطیف» خوانده و دانستن آن را ازجمله مهمات شمرده است؛ چراکه «قواعد اسلام و قوانین دین، بدین علم تعلق دارد و اخبار که بنای شرع و اساس دین است، بر این است. و دیگر تو را معلوم گردد که نامعلوم تو بیش از معلوم و نامفهوم تو بیش از مفهوم است... دگر آن­که از عهد آدم تا بدین‌دم، که قحط رجال است، مسند و خلافت و حکومت و اصحاب صدور تخت امارت را صاحب قدر چند بوده است».

دوره‌بندی: موسوی، تاریخ خیرات را به سه «قسم» بخش کرده است: «القسم الاول» از کیومرث تا پایان کار یزدگرد سوم «که آخر ملوک عجم است»؛ «القسم الثانی» از شیث نبی تا پایان کار المستعصم‌بالله «که آخر خلفای عباسی است» و «القسم الثالث» درباره خاندان‌های حکومتگر هم‌روزگار با عباسیان که «در ممالک ایران و توران پادشاهی کرده‌اند».[20] هریک از این سه قسم خود مشتمل بر چند «طبقه» به‌شرح زیر است:

 

قسم اول

طبقه اول: پیشدادیان

طبقه دوم: کیانیان

طبقه سوم: اشکانیان

طبقه چهارم: ساسانیان

 

 

 

قسم دوم[21]

طبقه اول: اجداد پیامبر(از شیث نبی تا عبدالله بن عبدالمطلب) و محمد بن عبدالله(ص)

طبقه دوم: خلفای راشدین (ابوبکر، عمر، عثمان)

طبقه سوم: ائمه مهدیّین (از علی بن ابی‌طالب تا محمد المهدی)

طبقه چهارم: بنی‌امیه

طبقه پنجم: بنی‌عباس

 

قسم سوم[22]

طبقه اول: طاهریان

طبقه دوم: صفاریان

طبقه سوم: سامانیان

طبقه چهارم: غزنویان

طبقه پنجم: غوریان

طبقه ششم: دیالمه

طبقه هفتم: سلجوقیان

طبقه هشتم: اتابکان (سلغریان) در شام و دیاربکر و فارس

طبقه نهم: ملوک نیمروز

طبقه دهم: اسماعیلیه

طبقه یازدهم: خوارزمشاهیه

طبقه دوازدهم: قراختائیان

طبقه سیزدهم: چنگیزخان و ایلخانان

خاتمه: ذکر امیرتیمور گورکان و وقایع پس از وی

 

روایت موسوی از تاریخ صدر اسلام

پس از تقسیم‌بندی دوره‌های تاریخی مذکور در کتاب موسوی، به سراغ مسئله اصلی این مقاله، یعنی کیفیت بازنمایی تاریخ صدر اسلام، با تأکید بر تاریخ تشیع، در این اثر می­رویم. نگاهی اجمالی به قسم ثانی تاریخ خیرات و خصوصا طبقات دوم و سوم این قسم کافی است تا خود را در برابر گزارشی شیعی یا متمایل به تشیع از تاریخ اسلام بیابیم. ما ضمن تبیین خطوط کلی روایت موسوی از تاریخ اسلام، به اقتضای موضوع، گزارش‌های او را با یکی از تاریخ‌های عمومیِ شاخصِ دوره ماقبل یعنی تاریخ گزیده (نگارش در 730ﻫ) اثر حمدالله مستوفی قزوینی _که موسوی آن را در زمره منابع خود ذکر کرده است_ و برخی از تاریخ‌های عمومی سده نهم مقایسه خواهیم کرد.

شاید نخستین موردی که جای تأمل دارد، اختصاص دوره خلفای راشدین به ابوبکر، عمر و عثمان و پرداختن به خلافت علی بن ابی‌طالب(ع) ذیل احوال ائمه دوازده‌گانه شیعه است.[23] نظم ‌بخشیدن به رویدادهای تاریخی صدر اسلام بر این اساس بی‌گمان متضمن اتخاذ نگرش خاصی از سوی مصنف بوده است: «...سه نفر اول را خلفای راشدین گویند و دوازده نفر دیگر را مهدییّن گویند و چهارده [نسخه ادبیات: چهار] نفر دیگر را بنی‌امیه و سی‌وهفت نفر دیگر را بنی‌عباس...».[24] موسوی علت این­که ذیل تاریخ خلفا به ذکر احوال ائمه شیعه پرداخته است چنین می‌نویسد: «همین طبقه امامیه بوده‌اند که استحقاق خلافت به­واجبی داشته‌اند، اما اظهار این معنی نمی‌توانسته‌اند کرد. بعد از وقوف بر حال ایشان، هریکی اسامی ایشان که هریک در جای خود ذکر خواهد شد، به‌نوعی به شربت شهادت رسانیده‌اند؛ بنابراین اصحاب قصص و تواریخ زیاده به ذکر امامیه مشغول نشده‌اند. بعد از خلافت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ذکر ملوک بنی‌امیه و بنی‌عباس کرده‌اند؛ اما چون ذکر این طبقه در میان است، واجب بود چند کلمه به طریق ایجاز در پای نام هریکی گفتن و بعد از آن بر سر ضابطه ارباب تواریخ به طریق سلف رفتن».[25]

موسوی هم‌چنین با تقسیم‌بندی مردمان صدر اسلام به «مؤمنان»، «کافران» و «منافقان» اظهار می‌کند که «هیچ کافری متعرض خاندان اهل بیت نشده» بلکه این‌جور و ستم منافقان است که نسبت به اهل بیت «بطنا بعد بطن یادگار مانده».[26] از سوی دیگر، اگرچه مستوفی قزوینی فصل دوم از باب سوم تاریخ گزیده خود را به «ذکر خلفای راشدین و امرای مهدییّن رضوان‌الله علیهم اجمعین» اختصاص می‌دهد، ولی وی خلفای راشدین را شامل پنج‌تن (ابوبکر، عمر، عثمان، علی و حسن) می‌داند. مؤید این تقسیم‌بندی، حدیثی منسوب به پیامبر(ص) راجع به آینده امت بوده است: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة، ثم یکون ملکا عضوضا».[27] میرخواند نیز همین رویه را در کتاب خود در پیش گرفته، شرح حال ائمه اطهار را با خلافت حسن بن علی(ع) می‌آغازد.

بحث از جانشینی پیغمبر در تاریخ اسلام همواره متضمن مباحث کلامی و جهت‌گیری‌های عقیدتی و فرقه‌ای بوده است. موسوی هنگام ورود به این عرصه پرمناقشه می­نویسد: «اگرچه این فقیر، ناقل است، و گفته‌اند العهدة علی الراوی و دیگر نقل کفرْ کفر نیست، امید واثق است که باری‌ تعالی اندر این مقاله دل و زبان ما را از میل و محابا و تعصب و زیاد و کم و قصد و غرض نگاه دارد».[28]

به‌رغم این مقدمه محتاطانه، موسوی از پرداختن به موضوعات چالش‌برانگیز دهه‌های نخست تاریخ اسلام پرهیز نمی‌کند؛ ماجرای سقیفه و انتخاب ابوبکر را بازگو می‌کند، یعنی همان رویدادی که قزوینی مسکوت گذشته است. در واکنش به تلاش‌های ابوبکر، عمر و ابوعبیده در راه  قراردادن مقام خلافت برای قریش، انصار تصریح می‌کنند که «اگر بر کسی بیعت کنیم، بر امیرالمؤمنین علی و اولاد او با چندین فضائل و کمالات که وی راست و اقربیت با نبی؛ چون عمر این سخن بشنید، دست ابابکر گرفت و با وی بیعت کرد».[29] در ادامه، موسوی کشمکش بر سر بیعت علی بن ابی‌طالب(ع) با ابوبکر را مغفول نمی‌گذارد. دیگر موضوعی که در ذیل خلافت ابوبکر، موسوی به نقل آن می‌پردازد مناظره[30] میان فاطمه(س) و ابوبکر بر سر فدک است، مناظره‌ای که به رنجش شدید دخت پیامبر از خلیفه اول منجر می‌شود، چنان‌که «تا وقت وفات با وی سخن نگفت و همواره در فراق پدر می‌گریست و می‌سوخت هم‌چنان‌که همسایگان از ناله وی نفور شدند».[31] اما مستوفی قزوینی به این ماجرا هیچ اشاره‌ای نکرده، فصیح خوافی، صاحب مجمل فصیحی (تألیف: نیمه قرن نهم) از وفات و خاک‌سپاری فاطمه زهرا(س) می‌نویسد، ولی ذکری از اختلاف میان او و ابوبکر به میان نمی‌آورد.[32]

موسوی برخلاف قزوینی هیچ توجهی به جنگ‌های رده و فتوحات زمان ابوبکر نمی‌کند. این نکته‌ای است که به هنگام ذکر سرگذشت دیگر خلفا نیز تکرار می‌شود.[33] وی فتوحات چشم‌گیر و مهم در زمان خلافت عمر بن خطاب را به این دلیل وامی‌نهد که «ما را از جمع‌کردن این سخن، مراد نه قصد غزاست به­تخصیص در زمان عمر...».[34]

موسوی با اشاره به این­که «چون دوران عثمان اطنابی دارد به‌واسطه مکث زمان که اگر به غزوات و شرح آن مشغول شویم علی‌حِدَة کتابی باید»، توجه خود را بر بحران سیاسی زمان خلافت عثمان متمرکز کرده آن را به‌تفصیل شرح می‌دهد.[35] موسوی ماجرای فتنه دوران خلافت عثمان را با اشاره به اقدامات او در تبعید مخالفان، عزل و نصب‌ها و باز گذاشتن دست امویان در امور آغاز می‌کند. این رفتارها موجب رنجش و ناراحتی مردم شد؛ چنان‌که برای رفع ستم و تعدی، به اصحاب پیغمبر و خاصه علی بن ابی‌طالب(ع) متوسل شدند. قزوینی یگانه علت برانگیخته‌شدن مردم بر عثمان را «حقد یهودی» عبدالله بن سبأ نومسلمان می‌داند که درصدد ایجاد فتنه و آشوب در بین مسلمین بود و گروهی از مردم بصره، کوفه و مصر «به سخن او فریفته شدند».[36] در مقابل، موسوی عبدالله بن سبأ را فردی آگاه از کتب پیشینیان و دارای هواداران بسیار معرفی کرده است که آشکارا به انتقاد از ابوبکر، عمر و عثمان پرداخت و اندیشه رجعت محمد(ص) و حقانیت علی(ع) برای جانشینی پیغمبر را مطرح ساخت. پیشنهاد عبدالله بن سبأ جهت نافرمانی در برابر حکومت عثمان «مردمان را به‌غایت پسندیده افتاد» و «همه خلق متفق شدند که عثمان را خلع کنند».[37] عناصر اصلی گزارش موسوی از جریان فتنه زمان عثمان را که سرانجام به قتل خلیفه سوم منجر شد، می‌توان نتیجه تلاش‌های علی بن ابی‌طالب(ع) برای رفع بحران، تحریکات مروان حکم، شخصیت مذبذب عثمان و هم‌چنین پافشاری توأمان خلیفه بر حفظ قدرت و دفاع از خویشاوندان اموی‌اش دانست.

با پایان داستان خلافت عثمان، موسوی بر سر «طبقه سیم» می‌رود و ذکر خلافت «امیرالمؤمنین و امام المتقین، یعسوب الدین، غالب کل غالب، مولانا و مولی الثقلین، قاسم طوبی و سقر[38] شاه مردان امیرالمؤمنین حیدر علی بن ابی‌طالب علیه الصلاة و السلام» را می‌آغازد. موسوی در اینجا نیز از پرداختن به وقایع نظامی پرهیز و خواننده را به اصح التواریخ حوالت می‌کند. ازجمله نکات قابل تأمل که موسوی ذیل این بخش مطرح کرده، یکی علت‌یابی مخالفت عایشه با خلافت علی(ع) است که منجر به نبرد جمل شد. موسوی سبب را خصومت شخصی عایشه می‌داند که حاصل اظهارنظر علی(ع) در قبال حادثه موسوم به اِفک در زمان حیات پیغمبر بود.[39] هم‌چنین موسوی ضمن اشاره به فرزندان علی(ع)، از محسن نام می‌برد که «اندر شکم فاطمه بود، تباه شد و این قصه اطنابی دارد».[40]

موسوی آن­گاه‌که به سرگذشت «امام دوم» می‌رسد، پیش از هر چیز به ذکر عباراتی راجع به جایگاه اهل بیت پیامبر می‌پردازد که در اصح التواریخ وی نیز آمده است: «بدان‌که اهل بیت پیغمبر [اصح التواریخ: علیه السلام] به طهارت از ما مخصوص بوده‌اند [اصح التواریخ: به طهارت ازلی مخصوص‌اند]... چون جمله قدوه این طایفه حجة الحق علی الخلق بوده‌اند اگرچه خلافت نکرده‌اند اما چون مستحق خلافت ایشان بوده‌اند، واجب نمود شمه‌[ای] از حال هر یک به طریق اجمال بیان کردن...».[41]

عبارت فوق شباهتی کامل به سخن مستوفی قزوینی در آغاز باب سوم از فصل سوم تاریخ گزیده دارد: «فصل سیوم از باب سیوم در ذکر تمامى ائمه معصومین رضوان‌الله علیهم اجمعین که حجة الحق على الخلق بودند... ائمه معصوم اگرچه خلافت نکردند، اما چون مستحقْ ایشان بودند، تبرک را از احوال ایشان، شمه‏اى بر سبیل ایجاز ایراد مى‏رود».[42]

موسوی ذیل سرگذشت امام حسن(ع) مانعی نمی‌بیند تا از ماجرای جلوگیری عایشه از خاک‌سپاری حسن بن علی (ع) در جوار جدش و تیرباران پیکر او از سوی مخالفان سخن بگوید.[43] مستوفی قزوینی ضمن اشاره به مخالفت عایشه به‌عنوان «مالکه زمین» با دفن حسن بن علی(ع)، مطلبی راجع به درگیری و غائله پیش‌آمده ذکر نمی‌کند؛ اما در روضة الصفا به این خبر پرداخته‌شده است.[44] مسئله صف‌بندی و رویارویی اهل بیت و اصحاب پیامبر در برابر یکدیگر همواره موجب سردرگمی قاطبه مورخان در سده‌های بعدی بوده است؛ برای نمونه، زمانی که فصیح خوافی (قرن 8 و 9) می‌خواهد از طرفین جنگ جمل سخن گوید می‌نویسد: «حرب مرتضی علی، کرّم ‌الله‌ وجهه، با ام‌المؤمنین عایشه صدیقه و طلحه و زبیر رضی ‌الله ‌عنهم، المعروف به حرب جمل و مقهور‌شدن لشکر عایشه صدیقه و شهادت طلحه و زبیر از عشره مبشره...».[45]

موسوی پس از نقل شعری از سنایی در نکوهش معاویة بن ابی­سفیان، بر سر سرگذشت حسین بن علی(ع)، «شمع آل محمد» می‌آید که «چون حق مفقود شد، شمشیر برکشید؛ تا جان عزیز فدای خدای تعالی نکرد، نیارمید». وی پس از ذکر تلاش ناکام یزید بن معاویه برای بیعت‌گرفتن از امام حسین(ع) و سپس دعوت کوفیان از نواده پیغمبر، ماجرای حرکت کاروان حسینی به‌سوی عراق را روایت می‌کند. حسین(ع) و همراهانش به‌اجبار سپاه اعزامی از کوفه، تغییر مسیر دادند و سرانجام در منطقه کربلا فرود آمدند.[46] عمر بن سعد در دیدار با «امام» ضمن اذعان به اینکه «دانم که شما به کار خلافت و امامت بر حقّ­اید»، خواستار مصالحه می‌شود. امام نیز پاسخ می‌گوید که «شما از من دست ‌بردارید تا به مکه شوم و دیگر به سخن مردم فریب نخورم».[47] اما در پی اصرار عبیدالله بن زیاد بر تسلیم امام، جنگ ناگزیر می‌گردد و در اینجا موسوی به گزارش شهادت امام حسین(ع) می‌پردازد. او در گزارش موجز خود می‌کوشد تا با برجسته‌کردن زخم‌ها و جراحات وارده بر امام، متنی در حد امکان تأثیرگذار بیافریند. پس از شهادت امام حسین(ع)، خاندان او به اسارت درآمدند و به کوفه اعزام شدند. در کوفه، اسرا و سر امام حسین(ع)، که در تشتی زرین قرار داده ‌شده بود، به نزد عبیدالله بن زیاد آورده شدند. عبیدالله درصدد قتل علی بن حسین(ع) برآمد که در پی اعتراض زینب بنت علی(س) و شفاعت حضار از این کار درگذشت. پس‌ازآن، عبیدالله بر منبر رفت و گفت: «الحمدلله الذی اظفر الحق و نصر امیرالمؤمنین یزیدَ و ضرب (در اصل: ضَرَبَه؛ در نسخه ادبیات: حربه) و قتل کذّابَ بن الکذّابِ الحسینَ بن علی و شیعتَه».[48] کاروان اسرا سپس به دمشق فرستاده شد.

مستوفی قزوینی اشاره‌ای به مقتل «الامام الشهید» نمی‌کند و به ذکر کلیات زندگی امام حسین(ع)، چون سایر ائمه شیعه، بسنده کرده است. فصیح خوافی که بخش تاریخ پس از اسلامِ کتابش را گاه­شمارانه سامان داده، ذیل حوادث سال 61 هجری به واقعه کربلا اشاره کرده از بیست تن از اهل بیت که در کربلا به شهادت رسیدند نام می‌برد. میرخواند به گزارش مقتل حسین نمی‌پردازد بلکه صرفا پیش‌بینی‌های مربوط به شهادت امام حسین(ع) در کربلا را نقل می‌کند.[49]

موسوی مختصرا به سرگذشت «امام چهارم»، «آدم آل عبا» و «وارث نبوت و چراغ امت» می‌پردازد[50] و پس ‌از آن، اطلاعات کوتاهی درباره هر یک از ائمه بعدی می‌آورد. اما در هر دو نسخه تاریخ خیرات از «امام ششم» به بعد به‌اندازه تقریبا یک­ونیم صفحه خالی است. طبقه ائمه مهدیّین با این جمله به پایان می‌رسد: «...یکی باشد از علویان بنی‌فاطمه و هنوز متولد نشده است و طایفه‌[ای] می‌گویند که مهدی پسر او[51]و اَنیق[52] بود. والله اعلم بالصواب و الیه المرجع و المآب».[53] در اصح التواریخ مطالب متعلق به سرگذشت ائمه شیعه، از امام ششم به بعد بسیار مختصر و موجز آمده و در مورد امام دوازدهم اجمالا عقاید امامیه و اسماعیلیه نقل شده است. در پایان، موسوی اسامی امامان شیعه را آن‌گونه که به گفته او در تورات آمده است نقل می‌کند.

 

تاریخ خیرات و مرزهای هویت شیعی

بی‌گمان ابراز ارادت به علی و آل علی(ع) منحصر به شیعیان نبود و وجود مطلبی حاکی از حب اهل بیت(ع) به‌تنهایی نمی‌تواند دلیلی بر شیعه‌بودن صاحب اثر تلقی شود؛ خصوصا این‌که طی روند تحول تسنن به تشیع در ایران از سده ششم هجری به بعد شاهد ظهور «نوعی خاص از تسنن که با تشیع دوازده امامی جمع شده است» [54] هستیم. این نوع از تسنّن در دوران حکومت تیموریان در ایران خاوری ابعاد گسترده‌تری یافت، چنان‌که عبدالمجید ناصری داوودی در پژوهش خود راجع به تشیع در خراسان عهد تیموریان می‌نویسد:

«ارادت به اهل بیت(ع) و تکریم سادات را در قرون هشتم و نهم اگر یکی از نشانه­های تشیع در شام و بلاد مغرب جهان اسلام بدانیم به‌طور قطع در ماوراءالنهر و خراسان نمی‌توانیم آن را از ویژگی‌های تشیع بدانیم. علاقه به اهل بیت و علویان در میان اهل سنت به نحو چشم‌گیر وجود داشته و از نشانه‌های اعتقاد راسخ به دین اسلام شمرده‌ می­شد و مصالح و منافع سیاسی نیز به دنبال داشته است».[55]

این گرایش خود حاصل فرآیندی بود که ریشه در هجوم مغولان به جهان اسلام در قرن هفتم و پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن در ایران داشت.[56] ازجمله عوامل اصلی در تکوین پدیده موسوم به «تسنن دوازده‌امامی»، خصوصا در خراسان و ماوراءالنهر، فعالیت‌های طریقت‌های صوفی بوده است.[57] تلاقی اندیشه‌ها و مشرب‌های مختلف دینی در خراسان عهد تیموری عینا در نوشته‌های موسوی بازتاب یافته است. مندرجات اصح التواریخ بیانگر توجه موسوی به مسائل اعتقادی و کلامی و پیروی وی از آموزه‌های صوفیانه است: «نبوت، ظاهر ولایت بُوَد و ولایتْ باطنِ نبوت». وی آن­گاه‌ که از صاحب‌الزمان که «مظهر ولایت» است سخن می‌گوید به اقوال سعدالدین حمویه استناد می‌کند: «شیخ سعدالدین... در حق وی کتاب‌ها ساخته و خبر داده که در این زمان و در این وقت که ما درونیم [در آنیم]، بیرون خواهد آمد». موسوی هنگام اشاره به مطالب اعتقادی و کلامی، بدون جانب‌داری از فرقه یا نحله خاصی، نظرات هر یک را در برابر خواننده قرار می‌دهد،شیوه‌ای که عزیز نسفی پیشگام آن بوده است.[58] نگرش فراخ و گسترده اهل طریقت، که به‌دور از جزم‌اندیشی‌های رایج بود، عاملی است که صحت انتساب ایشان به این و یا آن فرقه را در هاله‌ای از ابهام فرومی‌برد؛ همان‌گونه که راجع به مذهب عزیز نسفی آرا و اقوال گوناگونی مطرح شده است.[59]

موسوی اگرچه مدافع علی و آل علی(ع) است، ولی مطلبی راجع به تعیین او به جانشینی پیغمبر نقل نکرده است؛ چنان­که در اصح التواریخ به هنگام گزارش حجة الوداع و ذکر نزول آیه اِکمال اشاره‌ای به واقعه غدیر خم نمی‌کند. موسوی در اصح التواریخ، چون می‌خواهد سرگذشت ائمه را روایت کند، از مصنفات علمای شیعه به‌عنوان منابع خود نام می‌برد: کتابی از شیخ ابوجعفر طوسی [شیخ الطائفه]، ارشاد التواریخ از شیخ مفید، جامع التواریخ از مُطهّر حلی و بهجة المناهج از حسن بن حسین سبزواری. از سوی دیگر، موسوی در نگارش رساله کافی الاسلام خود ترجیح داده که مطالب را براساس مذاهب حنفی و شافعی تنظیم کند: «چون اهل دیار خویش را بیشتر بر روش حنفی و شافعی مشاهده افتاد، مسائلی که آورده اکثر از این دو مذهب روایت نموده‌«.

در قیاس با رویکرد متساهل موسوی در سده نهم هجری، طی سده‌های بعد حاشیه‌ها و حک‌واصلاح‌هایی وارد نسخه‌های اصح التواریخ و تاریخ خیرات شدند که در نوع خود تأمل‌برانگیز و حاکی از خوانش متفاوت خوانندگان از متن­اند.[60] در نسخه بادلیان اصح التواریخ، که مورد استفاده ما در پژوهش حاضر بوده است،حاشیه‌هایی انتقادی به چشم می‌خورند که احتمالا از آن کاتب سده دوازدهم باشد. حاشیه‌نویس به بخشی از روایت اصح التواریخ از فتنه زمان عثمان انتقاد دارد که در آن به سخنرانی خلیفه سوم در مسجد و واکنش مردم و سنگ‌پرانی‌ها و درگیری‌های پس‌ازآن اشاره شده است. ازنظر حاشیه‌نویس، ذکر چنین مطالبی ناشی از «تعصب» مورخ است. شاید به باور او، طرح این قضیه به‌نوعی القاکننده مظلومیت خلیفه سوم بوده است. اما بیشترین انتقاد، مربوط به بخش مقتل امام حسین(ع) می‌شود. حاشیه‌نویس از این­که موسوی سخن عبیدالله بن زیاد در حمد خداوند به دلیل پیروزی بر امام حسین(ع) را نقل کرده است[61] بر او خرده می‌گیرد. اما اوج انتقاد مربوط به آنجا است که موسوی در پایان مقتل امام حسین(ع) از کرامات روز عاشورا سخن می‌گوید. به نوشته موسوی، در این روز در امور انبیای الهی گشایش حاصل شده بود؛ چنان­که قبول توبه آدم، عروج ادریس بر آسمان، پهلوگرفتن کشتی نوح، خلاص ایوب از بیماری، خلاص موسی از فرعون و عروج عیسی همه در این روز بوده است. حاشیه‌نویس طرح چنین مطالبی را به جانب‌داری تلویحی نویسنده اثر از یزید تعبیر کرده است: «اما آنچه این مورخ، که آتش بر جان من انداخته، می‌گوید عاقل خبیر داند که تمامی از راه عناد اهل بیت است. صریح نمی‌توانند گفت که یزید خوب کرد و این عید بنی امیه است... بهانه می‌نمایند که در این روز ابراهیم از آتش نمرود نجات یافت؛ یعنی یزید از آتش جنگ حضرت سیدالشهدا خلاص شد...».

عبارت‌های دعایی موجود در نسخه‌های تاریخ خیرات، که در سده سیزدهم کتابت شدند، تفاوت معناداری با اصح التواریخ دارند. در مقایسه با اصح التواریخ که در آن لقب «امیرالمؤمنین» و عبارت دعایی «رضی‌الله‌عنه» به‌طور یکسان برای خلفای راشدین به‌کار رفته بودند، در  تاریخ خیرات به‌ندرت لقب «امیرالمؤمنین» در اطلاق به سه خلیفه نخست مورداستفاده قرارگرفته است. هم‌چنین عبارت «رضی ‌الله ‌عنه» از پس نام سه خلیفه نخست برداشته شد و حتی در مورد خلیفه دوم عبارت «علیه اللعنة»[62] بر جای آن نشست؛ پس از نام  هر یک از امامان شیعه نیز عبارت «علیه‌السلام» جایگزین «رضی‌ الله‌ عنه» شد.

 

نتیجه

تاریخ خیرات و اصح التواریخ، نوشته محمد بن فضل‌الله موسوی، بیش از هر چیز، نمونه‌ای برای شناخت اوضاع فکری و مذهبی خراسان عهد تیموری و هم‌چنین فرآیند تحول و دگرگونی اندیشه دینی در ایران­اند. بی‌گمان موسوی را نمی‌توان تاریخ‌نگار و یا متفکری مبدع و برجسته به شمار آورد و تاریخ خیرات و اصح التواریخ او نیز فاقد استواری و ظرافت آثار ماندگارند. بااین‌همه، وی نمونه جالبی از آمیختگی مؤلفه‌های گوناگون در ایران خاوری در سده نهم هجری است: سیدی متعین، فرهیخته و اهل خواند­و­نبشت در خراسان، نشستگاه تیموریان، که دل در گرو علی و آل علی(ع) دارد و بر آن است که در ورطه جنگ هفتادودو ملت نیفتد و از همین‌رو به جهان‌بینی اهل تصوف متمسک می‌شود؛ در نگارش تاریخ صدر اسلام و نظم‌بخشی به آن از نگاه شیعه پیروی می‌کند و درعین‌حال، در نوشته‌های خود عقاید علمای فریقین را به­یکسان پیش چشم خواننده می‌گذارد و رساله کافی الاسلام خود را براساس مذاهب مردم دیار خویش، یعنی تسنن حنفی و شافعی می‌نویسد. طی سده‌های بعد، با رسمیت‌یافتن تشیع در ایران و بازتعریف مرزهای هویت مذهبی، در خوانش دوباره از متن‌های تاریخ خیرات و اصح التواریخ، مؤلف این‌بار در هیأتی متفاوت، یعنی مورخی عنود و بی‌بهره از حب اهل بیت(ع)، تصویر می‌شود.

 

 

 

کتابشناسی

اسکات میثمی، جولی، تاریخ‌نگاری فارسی، ترجمه محمد دهقانی، تهران، ماهی، 1391ش.

امینی‌زاده، علی و محمدعلی رنجبر، «تسنن دوازده‌ امامی خراسان (در سده‌های هشتم و نهم هجری)؛ زمینه‌ها و علل»، شیعه‌شناسی، دوره 15، ش57، بهار 1396ش.

بارتولد، و. و، ترکستان‌نامه، ترجمه کریم کشاورز، ج1، چ دوم، تهران، آگاه، 1366ش.

برگل، یو.ا، ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، مترجمان یحیی آرین‌پور و دیگران؛ ج2، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1362ش.

بهار، محمدتقی، سبک شناسی، 3ج، تهران، زوار، چ سوم، 1388ش.

جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، قم، انصاریان، 1385ش.

حافظ ابرو، زبده‌التواریخ، تصحیح سیدکمال حاج سیدجوادی، ج1، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380ش.

خوافی، احمد بن محمد، مجمل فصیحی، تصحیح محسن ناجی نصرآبادی، تهران، اساطیر، 1386ش.

دانش‌پژوه، محمدتقی، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه دانشکده ادبیات، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1339ش.

همو، فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1348ش.

همو، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، ج16، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1357ش.

ریجون، لوید، عزیز نسفی، ترجمه مجدالدین کیوانی، تهران، نشر مرکز، 1378ش.

صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج4، چ دهم، تهران، فردوس، 1373ش.

قزوینی، حمدالله، تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی، چ سوم، تهران، امیرکبیر، 1364ش.

مشکوریان، محمدتقی و فریدون اللهیاری، «تغییر خطبه به نام ائمه اثنی‌عشر (ع): قدرت سیاسی و دین در آغاز حکومت سلطان حسین بایقرا»، جستارهای تاریخی، س5، ش1، بهار و تابستان 1393ش.

منزوی، احمد، فهرستواره کتاب‌های فارسی، ج1، چ دوم، تهران، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1382ش.

موسوی، محمد بن فضل‌الله، اصح التواریخ، نسخه عکسی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تاریخ کتابت: 1173ﻫ، شماره10ـ3106.

همو، تاریخ خیرات، نسخه خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تاریخ کتابت: 1267 ﻫ، شماره 5576.

همو، تاریخ خیرات، نسخه خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تاریخ کتابت: 1243 ﻫ، شماره 61 ب ادبیات.

میرخواند، محمدبن‌خاوندشاه، تاریخ روضة الصفا، تصحیح جمشید کیان‌فر، ج3، تهران، اساطیر، 1380ش.

ناصری داوودی، عبدالمجید، تشیع در خراسانِ عهد تیموریان، مشهد، آستان قدس رضوی، 1378ش.

نسفی، عزیزالدین، کتاب الانسان الکامل، با پیشگفتار هانری کربن، تصحیح و مقدمه ماریژان موله، ترجمه مقدمه از ضیاءالدین دهشیری، چ هشتم، تهران، طهوری و انجمن ایران‌شناسی فرانسه، 1386ش.

نطنزی، معین الدین، منتخب التواریخ معینی، به اهتمام پروین استخری، تهران، اساطیر، 1383ش.

نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، فروغی، چ دوم، 1363ش.

وودز، جان، «تاریخ نگاری دوره تیموری»، تاریخ نگاری در ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران، گستره، 1380ش.

Catalogue of Persian, Turkish, Hindustani and Pushtu Manuscripts in the Bodleian Library, began by Professor Ed. Sachau, continued, completed and  edited by Hermann Ethe, Part I: The Persian Manuscripts, Oxford: Clarendon Press, 1889.

 

 



[1]. تاریخ دریافت: 13/5/1397؛ تاریخ پذیرش: 2/6/1397

[2]. رایانامه: kalirad@ut.ac.ir

[3]. بهار، 3/169.

[4]. از تاریخ‌های عمومی عصر تیموری می‌توان از منتخب التواریخ، تاریخی عمومی تا 816ﻫ نوشته معین‌الدین نطنزی؛ مجمع التواریخ، تاریخی عمومی تا 830ﻫ در چهار بخش اثر حافظ ابرو؛ مجمل التواریخ فصیحی، تاریخی عمومی تا 845ﻫ نوشته فصیح خوافی؛ تاریخ کبیر، تاریخی عمومی تا 850ﻫ نوشته جعفری یزدی و روضه الصفا اثر سترگ میرخواند نام برد.

[5]. بارتولد، 148.

[6]. نطنزی، 3؛ بارتولد در 1915م مقاله‌ای با عنوان «موسوی تاریخ‌نگار، نگارنده تاریخ خیرات» در پتروگراد منتشر کرد (برگل، 2/512).

[7]. دانش‌پژوه، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه دانشکده ادبیات، 64؛ همو، فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، 33-34؛ همو، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه 16/38؛ منزوی، 1/575؛ نفیسی، 235-236؛ صفا، 4/472.

[8]. برگل، همان‌جا.

[9]. برای دیگر مشخصات ظاهری این نسخه، رک. دانش‌پژوه، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، 16/38.

[10]. دانش‌پژوه این نام را «رئیس الدوله» ثبت کرده است، رک. منبع پیشین.

[11]. برای دیگر مشخصات ظاهری این نسخه، رک. دانش‌پژوه، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه دانشکده ادبیات، 65؛ شایان ذکر است که پایان‌نامه‌ای درباره تاریخ خیرات در گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به‌نگارش درآمده است: علی عباس‌علیزاده، «تصحیح قسم اول و دوم تاریخ خیرات»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 1386ش.

[12]. براساس فهرست استوری ـ برگل، غیر از دو نسخه بالا، سایر نسخ موجود تاریخ خیرات عبارت‌اند از: 1. نسخه کتابخانه بادلیان آکسفورد به‌تاریخ 843 ﻫ/1440م؛ 2. نسخه کتابخانه طورخان خدیجه‌سلطان استانبول به‌تاریخ 895 ﻫ/1490م؛ 3. نسخه بریتیش‌میوزیوم، مربوط به سده 16 میلادی که آغاز و پایان آن افتاده است (رک. برگل، همانجا)؛ افزون بر موارد بالا، نسخه دیگری از تاریخ خیرات یا اصح التواریخ در کتابخانه مولانا آزاد دانشگاه اسلامی علیگره هندوستان موجود است؛ رک. جلد دوم فهرست فارسی نسخه‌های خطی کتابخانه مولانا آزاد دانشگاه اسلامی علیگره که در وبگاه زیر قابل دسترسی است: http://indianislamicmanuscript.com

[13]. رک.Catalogue of Persian, Turkish, Hindustani and Pushtu manuscripts in the Bodleian library؛ ذیل شماره 32 تحت عنوان Asahh-altawarikh؛ هرمان اِته در پایان توضیحات خود راجع به نسخه اصح التواریخ یادآور شده که تا آن زمان، یعنی 1880م، از وجود نسخه‌ای دیگر از این اثر در دیگر کتابخانه‌ها ذکری نشده بوده است.

[14]. همانجا.

[15]. در یادداشت ابتدای نسخه اصح التواریخ چنین آمده است: «کتاب اصحّ التواریخ من تألیف السید الاعظم فی العرب و العجم حسب و نسب خراسان... شمس الحق و المله و الدین محمد بن الامیر الکبیر السیّد السعید الشهید امیرفضل‌الله الموسوی طیب‌ا‌لله‌ثراهما [ترابهما] و روّح‌الله‌روحهما». هم‌چنین در انتهای اصح التواریخ _که البته تا اندازه‌ای مخدوش و دچار آسیب‌دیدگی است_ نام و نشان مؤلف چنین ثبت شده: «المرتضی الاعظم و المجتبی الاکرم، نقیب السادات فی العرب و العجم، قرة عین الرسول، قوة قلب البتول، خلاصه آل طه و یس، ذوالحسب الطاهر و النسب الظاهر، حسب و نسب خراسان، قدوة الفضلاء فی الزمان، منیع الجود و الاحسان، زاده بیت‌الله الحرام، شمس الحق و الملة و الشریعة و الدین، محمد بن الامیر الکبیر السعید الشهید امیر فضل‌الله الموسوی».

[16]. «رخ آل» به‌حساب ابجد برابر با 831 است.

[17]. احتمالا منظور عیون التواریخ است.

[18]. از نویسنده‌ای ناشناس به زبان اویغوری که تألیف آن احتمالا پیش از 807ﻫ صورت گرفته است؛ رک. وودز، 118.

[19]. در حاشیه برگ 39 تاریخ خیرات عنوان شده که این کتاب اثر حافظ ابرو است.

[20]. موسوی در اصح التواریخ در توضیح این قسم می‌نویسد: «قسم سیم در اخبار سلاطین عظام و ملوک کردم که در زمان خلفای عباسی و بعد از ایشان در خاک خراسان و ایران و توران به‌استقلال حکومت کردند». نگاه خاور/ خراسان‌محورِ موسوی را می‌توان در چندجای اثر تشخیص داد؛ به‌عنوان نمونه، وی در تاریخ خیرات از بلخ به عنوان «ثانی شهر مکه» یاد می‌کند.

[21]. اگرچه موسوی این قسم را بر هشت طبقه منقسم کرده است، ولی ذکری از سه طبقه دیگر نمی‌کند.

[22]. البته خواننده به‌هنگام مراجعه به قسم ثالث درمی‌یابد که برخلاف فهرست ارائه‌شده در مقدمه اثر، ترتیب طبقات این قسم دچار آشفتگی است و نام شماری از خاندان‌های حکومتگر بدون ذکر ترتیب عددی آمده است.

[23]. این نکته‌ای است که هم در تاریخ خیرات و هم در اصح التواریخ به‌چشم می‌خورد.

[24]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 43.

[25]. همان، برگ 50. البته در اصح التواریخ پس از پایان بخش مربوط به سرگذشت اجداد نبی، قطعه شعری آمده که با این بیت به پایان می‌رسد: الله و محمد است و اندر پی آن / بوبکر و عمر بُد و علی و عثمان

[26]. همانجا.

[27]. قزوینی، 167. در یکى از کتاب‌هاى تاریخ ضمن اخبار حسن و معاویه دیده‏ام که درباره خلافت حسن خبر صحیح از پیمبر خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌سلم آمده که: «پس از من سى‌سال خلافت خواهد بود» زیرا ابوبکر صدیق رضى‌الله‌عنه دو‌سال و سه‌ماه و هشت‌روز خلافت کرد و عمر رضى‌الله‌عنه ده‌سال و شش‌ماه و چهار‌روز و عثمان رضى‌الله‌عنه یازده‌سال و یازده‌ماه و بیست‌و‌سه‌روز و على رضى‌الله‌عنه چهارسال و هفت‌ماه یک‌روز کم و حسن رضى‌الله‌عنه هشت‌ماه و ده‌روز که این سى‌سال تمام می‌شود»؛ (مسعودی، 2/3). هم‌چنین در مورد احادیث منسوب به پیامبر اسلام(ص) و تعداد خلفاء رک. ابن کثیر، 6/248-250.

[28]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 43.

[29]. همان، برگ‌های 4ـ43؛ این مطلب در اصح التواریخ نیز آمده است.

[30]. در نسخه ادبیات هم «مناظره» و هم «منازعه» آمده است.

[31]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 44.

[32]. خوافی، 130.

[33]. البته موسوی در اصح التواریخ به فتوحات و جنگ‌ها پرداخته است.

[34]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 45.

[35]. در مورد اجتناب برخی مورخان از پرداختن به ماجرای فتنه در خلافت عثمان به عنوان نمونه رک. به اشاره میثمی به تاریخ گردیزی، متعلق به سده پنجم هجری (اسکات میثمی، 97).

[36]. قزوینی، 188.

[37]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 47.

[38]. سَقَر: دوزخ.

[39]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 51.

[40]. همان، برگ 52.

[41]. همانجا. در ادامه این عبارت در اصح التواریخ حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است: «عند ذکر الصالحین تنزل الرحمة»؛ اما در تاریخ خیرات حدیثی از امام حسن(ع) آورده شده: «بر شما باد به‌حفظ اسرار که حق سبحانه‌و‌تعالی داننده اضمار است».

[42]. قزوینی، 201.

[43]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ‌های 3ـ52.

[44]. میرخواند، 3/2080.

[45]. خوافی، 1/153-154.

[46]. در این بخش، چند سطر از نسخه کتابخانه مرکزی مخدوش است.

[47]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 54.

[48]. همان، برگ 55.

[49]. میرخواند، همان، 2083-2086.

[50]. موسوی در ذکر تاریخ ولادت امام سجاد به تاریخ گزیده اشاره می‌کند.

[51]. در صحت ضبط «پسر او» جای تأمل است؛ در نسخه ادبیات چنین درج شده، ولی در نسخه مرکزی مبهم به‌نظر می‌رسد.

[52]. انیق: شگفت‌آور، خوشایند.

[53]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 56.

[54]. جعفریان، 843.. جعفریان معیارهای چندی برای اثبات تشیع اشخاص مطرح کرده است، از جمله آن‌که «به دلیل کثرت شیعی‌بودن علویان می‌پذیریم که به صورت یک اصل می‌توان علوی را شیعه دانست؛ اما اگر شاهدی برخلاف آن بود و تقیه هم ثابت نشد باید علامت سؤال باقی بماند. در برابر، اگر شاهدی، ولو مختصر، بر تشیع وی باشد جای ابهام نیست». جعفریان بلافاصله مسئله‌ای را گوشزد می‌کند: «ساداتی که نسب‌شان به امام باقر(ع) و بعد از آن برمی‌گردد، به‌ویژه سادات موسوی، تفاوتی در گرایش با ساداتی که نسب آنها به‌پیش از این دوره برمی‌گردد دارند. این تفاوت در گرایش بیشتر گروه نخست به تشیع امامی است»؛ رک. همان، 81.

[55]. ناصری داوودی، 123.

[56]. مشکوریان و اللهیاری، 115.

[57]. امینی‌زاده و رنجبر، 85-88.

[58]. ریجون، 30ـ31. احتمالا موسوی در باب عقاید تنها به بازگویی مطالب عزیز نسفی پرداخته است؛ به‌عنوان نمونه، در بحث راجع به عقاید اسماعیلیه به کشف الحقایقِ او رجوع می‌کند.   

[59]. نسفی، 13ـ14.

[60]. برای اهمیت حاشیه‌نویسی‌ها و دست‌بردن کاتبان در نسخه‌ها رک. محمدرضا شفیعی کدکنی، «نقش ایدئولوژیک نسخه‌بدل‌ها»، نامه بهارستان، ش9-10، 1383.

[61]. «الحمدلله الذی اظفرالحق و اهله و نصر امیرالمومنین یزید و ضربه و قتل کذاب بن الکذاب الحسین بن علی و شیعته».

[62]. تاریخ خیرات، نسخه خطی کتابخانه مرکزی، برگ 45.

کتابشناسی
اسکات میثمی، جولی، تاریخ‌نگاری فارسی، ترجمه محمد دهقانی، تهران، ماهی، 1391ش.
امینی‌زاده، علی و محمدعلی رنجبر، «تسنن دوازده‌ امامی خراسان (در سده‌های هشتم و نهم هجری)؛ زمینه‌ها و علل»، شیعه‌شناسی، دوره 15، ش57، بهار 1396ش.
بارتولد، و. و، ترکستان‌نامه، ترجمه کریم کشاورز، ج1، چ دوم، تهران، آگاه، 1366ش.
برگل، یو.ا، ادبیات فارسی بر مبنای تألیف استوری، مترجمان یحیی آرین‌پور و دیگران؛ ج2، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1362ش.
بهار، محمدتقی، سبک شناسی، 3ج، تهران، زوار، چ سوم، 1388ش.
جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، قم، انصاریان، 1385ش.
حافظ ابرو، زبده‌التواریخ، تصحیح سیدکمال حاج سیدجوادی، ج1، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380ش.
خوافی، احمد بن محمد، مجمل فصیحی، تصحیح محسن ناجی نصرآبادی، تهران، اساطیر، 1386ش.
دانش‌پژوه، محمدتقی، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه دانشکده ادبیات، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1339ش.
همو، فهرست میکروفیلم‌های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1348ش.
همو، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، ج16، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1357ش.
ریجون، لوید، عزیز نسفی، ترجمه مجدالدین کیوانی، تهران، نشر مرکز، 1378ش.
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج4، چ دهم، تهران، فردوس، 1373ش.
قزوینی، حمدالله، تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی، چ سوم، تهران، امیرکبیر، 1364ش.
مشکوریان، محمدتقی و فریدون اللهیاری، «تغییر خطبه به نام ائمه اثنی‌عشر (ع): قدرت سیاسی و دین در آغاز حکومت سلطان حسین بایقرا»، جستارهای تاریخی، س5، ش1، بهار و تابستان 1393ش.
منزوی، احمد، فهرستواره کتاب‌های فارسی، ج1، چ دوم، تهران، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1382ش.
موسوی، محمد بن فضل‌الله، اصح التواریخ، نسخه عکسی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تاریخ کتابت: 1173ﻫ، شماره10ـ3106.
همو، تاریخ خیرات، نسخه خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تاریخ کتابت: 1267 ﻫ، شماره 5576.
همو، تاریخ خیرات، نسخه خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تاریخ کتابت: 1243 ﻫ، شماره 61 ب ادبیات.
میرخواند، محمدبن‌خاوندشاه، تاریخ روضة الصفا، تصحیح جمشید کیان‌فر، ج3، تهران، اساطیر، 1380ش.
ناصری داوودی، عبدالمجید، تشیع در خراسانِ عهد تیموریان، مشهد، آستان قدس رضوی، 1378ش.
نسفی، عزیزالدین، کتاب الانسان الکامل، با پیشگفتار هانری کربن، تصحیح و مقدمه ماریژان موله، ترجمه مقدمه از ضیاءالدین دهشیری، چ هشتم، تهران، طهوری و انجمن ایران‌شناسی فرانسه، 1386ش.
نطنزی، معین الدین، منتخب التواریخ معینی، به اهتمام پروین استخری، تهران، اساطیر، 1383ش.
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، فروغی، چ دوم، 1363ش.
وودز، جان، «تاریخ نگاری دوره تیموری»، تاریخ نگاری در ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران، گستره، 1380ش.
Catalogue of Persian, Turkish, Hindustani and Pushtu Manuscripts in the Bodleian Library, began by Professor Ed. Sachau, continued, completed and  edited by Hermann Ethe, Part I: The Persian Manuscripts, Oxford: Clarendon Press, 1889.