تأثیر جنگ های مرزی شاه‌عباس اول صفوی بر پراکندگی بازرگانان در ایران

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی، دانشگاه لرستان، لرستان، ایران

2 گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان

3 استاد گروه تاریخ، دانشگاه لرستان، لرستان، ایران

چکیده

جنگ­ها از عوامل مؤثر بر ایجاد یا تغییر مسیرهای تجاری­اند. در عهد شاه­عباس اول صفوی (حک. 996- 1038ﻫ)، جنگ با عثمانی، اوزبکان و پرتغالی­ها عاملی تأثیرگذار بر پراکندگی بازرگانان بود. این جنگ­ها باعث شد که مسیر تجاری شمال به جنوب ایران اهمیت بیشتری پیدا کند و بازرگانان نیز در شهرهایی اجتماع کنند که در این مسیر قرار داشت. در این پژوهش به روش مطالعه کتابخانه­ای و شیوه توصیفی تحلیلی، به­دنبال پاسخ به این پرسش­ایم که جنگ­های مرزی شاه­عباس صفوی چه تأثیراتی بر پراکندگی بازرگانان در ایران عصر صفویه داشته­است؟ یافته پژوهش نشان می­دهد که این جنگ­ها سبب شد تا مسیرهای تجاری تغییر کند و بیشترین تمرکز بر مسیر شمالی-جنوبی قلمرو صفویه باشد و بازرگانان متناسب با این تغییر مسیر، دچار پراکندگی منظمی در شهرهایی شوند که در کنار این مسیر قرار داشت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Impact of the Frontier Wars by Shāh Abbās I on the Dispersal of Merchants in Irān

نویسندگان [English]

  • asghar rahmati 1
  • mohsen rahmati 2
  • Savagheb JahanBakhsh 3
1 PhD Student in Iranian History, Islamic Course, Lorestan University, Lorestan, Iran
2 Professor, Department of History, Lorestan University, Lorestan, Iran JahanBakhsh Savagheb
3 Professor, Department of History, Lorestan University, Lorestan, Iran
چکیده [English]

Wars are one of the most important factors in creating and changing trade routes. During the Shāh Abbās Safavid era, the war with the Ottomans, Uzbeks and Portuguese influenced the dispersal of merchants. Those wars made the trade route, from north to south of Iran, more important and merchants gather in the cities along the way. In this study, by library study and descriptive-analytical method, we seek to answer the questions such as what effect did the wars have on the dispersal of merchants in Safavid Irān? Research shows that these wars have changed trade routes and the greatest focus should be on the north-south route of the Safavid territory where the traders in accordance with this change of direction, regularly dispersed in the cities that were next to this route.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Shāh Abbās Safavid
  • Frontier Wars
  • Uzbeks
  • Ottomans
  • Portuguese
  • Merchants

 

تأثیر جنگ­های مرزی شاه‌عباس اول صفوی بر پراکندگی بازرگانان در ایران[1]

اصغر رحمتی

دانشجوی دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی، دانشگاه لرستان، لرستان، ایران

محسن رحمتی[2]

استاد گروه تاریخ، دانشگاه لرستان، لرستان، ایران

جهانبخش ثواقب

 استاد گروه تاریخ، دانشگاه لرستان، لرستان، ایران

 

چکیده

جنگ­ها از عوامل مؤثر بر ایجاد یا تغییر مسیرهای تجاری­اند. در عهد شاه­عباس اول صفوی (حک. 996- 1038ﻫ)، جنگ با عثمانی، اوزبکان و پرتغالی­ها عاملی تأثیرگذار بر پراکندگی بازرگانان بود. این جنگ­ها باعث شد که مسیر تجاری شمال به جنوب ایران اهمیت بیشتری پیدا کند و بازرگانان نیز در شهرهایی اجتماع کنند که در این مسیر قرار داشت. در این پژوهش به روش مطالعه کتابخانه­ای و شیوه توصیفی تحلیلی، به­دنبال پاسخ به این پرسش­ایم که جنگ­های مرزی شاه­عباس صفوی چه تأثیراتی بر پراکندگی بازرگانان در ایران عصر صفویه داشته­است؟ یافته پژوهش نشان می­دهد که این جنگ­ها سبب شد تا مسیرهای تجاری تغییر کند و بیشترین تمرکز بر مسیر شمالی-جنوبی قلمرو صفویه باشد و بازرگانان متناسب با این تغییر مسیر، دچار پراکندگی منظمی در شهرهایی شوند که در کنار این مسیر قرار داشت.

 

کلیدواژه‌ها: اوزبکان، پرتغالی­ها، تجارت دوره صفوی، جنگ­های مرزی، شاه­عباس صفوی، عثمانی.

 

 

مقدمه

با تشکیل حکومت صفویه در ایران، منافع سیاسی و اقتصادی امپراتوری عثمانی به خطر افتاد و در پی آن، جنگ­هایی ممتد این دو حکومت ایجاد شد. هم‌چنین در این دوره، اوزبکان نیز به مناطق شرقی ایران به­خصوص خراسان هجوم می­بردند که باعث ویرانی شهرها و ناامن شدن راه­ها و مراکز اقتصادی می­شد. حکومت عثمانی بر مسیری بازرگانی مسلط بود که از استانبول و حلب به طرف تبریز امتداد داشت و سپس به شرق ایران منتهی می­شد. بازرگانان ایرانی نیز می­بایست کالاهای خود را از طریق این مسیر حمل کرده، آن را به شهرهای خراسان و هرات ببرند تا به شرق و آسیای مرکزی برسند. مناطق مرزی­ای که این مسیر از آن­جاها عبور می­کرد، محل منازعات میان دولت صفویه با اوزبکان و عثمانی بود. مسیرهای تجاری که به مناطق تحت تسلطه عثمانی و اوزبکان می­رسید تحت تأثیر این منازعات و جنگ­ها دچار ویرانی­های زیادی شد و امنیت خود را از دست داد. این­گونه جنگ­ها سبب شد که پراکندگی بازرگانان فعال در ایران متناسب با پیامدهای ناشی از این جنگ­ها دچار دگرگونی­هایی شود. به­همین سبب حکومت صفوی درپی ایجاد مسیرهای جدید برای مبادلات تجاری خود برآمد. در دوره شاه­عباس اول (حک.995-1038ھ) تلاش­هایی برای از میان برداشتن این تهدیدات به­عمل آمد و مناطق اشغالی ایران از تسلط عثمانی آزاد شد و حملات اوزبکان در چند مرحله دفع شد و سرانجام به این درگیری­ها پایان داده شد. شاه­عباس که درصدد رونق اقتصادی کشور و گسترش تجارت داخلی و پیوند دامنه آن به تجارت بین­المللی بود، برای رهایی از حملات مکرر این دو همسایه مهاجم  شرقی و غربی و جلوگیری از سیطره آن­ها بر کشور و هم‌چنین  برای اجرای اهداف و برنامه­های اقتصادی خویش، به­دنبال ایجاد مسیر جدید تجاری از شمال به جنوب ایران برآمد. او برای دست­یابی به این هدف و برای اخراج پرتغالی­ها، با کمپانی­های تجاری فعال در منطقه از جمله کمپانی هند شرقی انگلیس ارتباط برقرار کرد و با کمک قدرت نیروی دریایی آن­ها اقدام به اخراج پرتغالی­ها کرد. اقدام شاه­عباس در تغییر مسیر تجاری موجب شد که مراکز اجتماع و اسکان بازرگانان در شهرهای قلمرو صفویه تغییر کند. بااین­که پراکندگی بازرگانان به­عنوان متغیری مستقل، تابعی از متغیرهای وابسته نظیر چگونگی گذر و امتداد راه­های تجاری، مراکز تولید محصولات تجاری، چگونگی امنیت داخلی و مسیرهای بین­شهری و برون­شهری، سیاست­ها و اهداف اقتصادی حکومت، حضور کمپانی­های خارجی و مسیر دریایی بیرون از سلطه همسایگان و عواملی دیگر است، اما متغیر جنگ به­عنوان یک عامل نظامی بر روی این مقوله اقتصادی تأثیر مهمی داشت. این جنگ­ها سیاست شاه­عباس را در تغییر مسیر تجاری، محروم­سازی دولت­های رقیب از مزایای مسیر سنتی تجارت ایران (مسیر زمینی) و مصون­سازی شبکه تجاری خویش تقویت کرد. هدف پژوهش پیش رو بررسی این پرسش است که جنگ­های مرزی شاه­عباس اول صفوی چه تأثیری بر پراکندگی بازرگانان در ایران عصر صفویه داشته‌است؟

این پژوهش از نوع تاریخی است که در مرحله گردآوری اطلاعات، به­روش کتابخانه­ای و بهره­گیری از منابع تاریخی و در مرحله بررسی موضوع، به­شیوه توصیفی-تحلیلی انجام می­شود.

 

پیشینه پژوهش

بااین­که جنگ­های دولت صفویه با عثمانی، اوزبکان و پرتغالی­ها (در جنوب ایران)، موضوع بسیاری از مقالات صفویه­پژوهی بوده‌است، اما پراکندگی بازرگانان در ایران متأثر از این جنگ­ها کم­تر در دید توجه آنان قرار داشته‌است؛ برای مثال، متولی، اصلانی و فضلی (1393ش) در مقاله «پیامدهای حملات اوزبکان بر منطقه خراسان در دوره صفوی»[3] این حملات را از جنبه­های سیاسی، مذهبی و اقتصادی در طول دوره صفویه بررسی کرده­اند. اینان گرچه بر ویرانگری­های ناشی از این حملات تأکید کرده­اند اما به تأثیرات آن­ها بر بازرگانان و پراکندگی آن­ها در عصر شاه­عباس نپرداخته­اند. رازنهان و خالندی (1394ش) به بررسی «جهت­گیری سیاست خارجی صفویان در مسأله منازعات میان دولت عثمانی و اروپا از معاهده زهاب تا سقوط صفویان»[4] پرداخته­اند و اشاره­ای به تأثیر این منازعات بر بازرگانان داخلی ایران نکرده­اند. ثواقب و لعبت­فرد (1396ش) به «واکاوی رویارویی­های مذهبی صفوی و عثمانی در قفقاز (930- 1038ھ/1523 تا 1629م)»[5] پرداخته­اند و عمدتا بر مسائل مذهبی در قفقاز تکیه کرده، متعرض پیامدهای اقتصادی آن برای ایران به­ویژه بازرگانان نشده­اند. این دو در مقاله­ای دیگر (1396ش) «عوامل اقتصادی تنش میان صفویه و عثمانی در قفقاز و پیامدهای آن» را در همان محدوده زمانی بررسی کرده­اند. تقوی­فر، جمالی و جدیدی (1397ش) به بررسی «روابط بازرگانی دولت صفویه با عثمانی از دوره شاه صفی تا سقوط صفویان (1039-1135ھ/1629-1722م)»[6] پرداخته­اند. تکیه این مقاله از نظر زمانی پس از حکومت شاه­عباس است و به تأثیر ارتباطات تجاری این دو حکومت و راه­هایی که از قلمرو آن‌ها می­گذرد پرداخته و به پراکندگی بازرگانان ناشی از تخاصمات مرزی اشاره­ای ندارد.

 از پژوهشگران خارجی، رودی متی (2002م) در مقاله «تجار در عصر صفوی (شرکا و دیدگاه­ها)»[7] بر سه نکته تأکید کرده­است: 1. چه کسانی و به چه میزانی در تجارت شرکت می­کردند؟ 2. بررسی جایگاه سیاسی-اجتماعی بازرگانان، به­ویژه رابطه آن­ها با دولت از این منظر که آیا آن­ها جزء لاینفک دولت بودند و به­عنوان نخبگان حاکم در سلسله مراتب دیوان­سالاری جای می­گرفتند یا این­که بیش­تر یک طبقه مستقل را تشکیل می­دادند و در عرصه جداگانه­ای از نخبگان سیاسی زندگی می­کردند؟ 3. بررسی روابط دولت و تجار از منظر ادراک و خودآگاهی گروهی. متی بااین­که تجار را براساس طبقه­بندی قومی و مذهبی مشتمل بر ارامنه، یهودیان، هندیان و مسلمانان بررسی کرده، اما بیش‌تر به نوع فعالیت آنان در اموری مانند خدمات مالی، تجارت کالاهای جزئی و تجارت در مناطق دوردست پرداخته[8] و به دلایل پراکندگی بازرگانان یا تأثیرات جنگ­های شاه­عباس بر این پراکندگی اشاره­ای ندارد. هم‌چنین به موضوع تغییر مسیر تجاری شرق-غرب به مسیر شمال-جنوب و چرایی آن نپرداخته‌است.

پژوهش پیش رو متمایز از دیگر پژوهش­ها، ضمن تبیین مسیرهای تجاری عهد صفویه، عوامل مؤثر بر پراکندگی بازرگانان در مسیرهای تجاری ایران در عصر شاه­عباس اول به­ویژه تأثیر جنگ­های مرزی او با همسایگان (عثمانی و اوزبکان) و پرتغالیان در جنوب ایران را بر این پراکندگی بررسی کرده­است. درواقع تأثیر عامل نظامی را بر پدیده­ای اقتصادی (تجارت) و تغییر و تحولات موقعیت بازرگانان تحلیل کرده­است.

 

مسیرهای تجاری در دوره صفویه

در عهد تیموریان (حک. 771-911ﻫ)، تبریز در غرب و هرات در شرقِ مسیر تجاری شرق به غرب ایران نقش مهمی ایفا می­کردند. این دو مرکز تجاری در حدفاصل بخشی از مسیر تجاری بین­المللی «جاده ابریشم» که از ایران عبور می­کرد، قرار گرفته بودند. مبدأ راه ابریشم (راه ارتباطی میان چین و روم) در شرق از چین و شهرهای کان­سو، هانسی، کوچا، کاشغر، تاشکند،[9] سمرقند به بلخ، هرات، مرو،[10] سرخس، سبزوار، نیشابور، دامغان،[11] به ری می­رسید که در آن­جا به دو شعبه تقسیم می­شد؛ یک شعبه به سلطانیه و از آن­جا به تبریز می­رسید و سپس با عبور از شهرهای آناتولی به بندر ترابوزان در ساحل دریای سیاه منتهی می­شد.[12] شعبه دیگر از طریق همدان وارد بغداد شده، از آن­جا به شام می­رسید (نقشه 1).

یک شاخه از جاده ابریشم در شمال دریای خزر از طریق دشت قبچاق وارد قفقاز می­شد. یک قسمت فرعی از این جاده از سمرقند به خوارزم و پس از آن به هشترخان و از آن­جا به بندر دُن در کنار دریای آزوف[13] در شمال دریای سیاه منتهی می­شد.[14] شاهان صفوی به­جای مسیر قزوین-تبریز-ترابوزان، مسیر جدیدی را از طریق قزوین-گیلان-هشترخان تا مسکو، ایجاد کردند. شهرهای واقع در این مسیر تجاری از مراکز اقتصادی و تولیدی مهمی محسوب می­شدند.[15] این مسیر از جمله راه­های مهمی بود که در مواقع بروز جنگ بین صفویه و عثمانی، مورد استفاده عمدتا بازرگانان  قرار می­گرفت.

آذربایجان در عهد ایلخانان مغول (حک. 654- 750ﻫ)، تیموریان و اوایل حکومت صفویه نقش کلیدی در پیوند میان راه ابریشم که از شرق به غرب ایران عبور می­کرد، داشت؛ زیرا راه­های تجاری که به ایران وارد می­شد از طریق این ایالت به اروپا می­رسید. در ابتدای حکومت صفویه، کالاهای چینی، هندی و ایرانی از مسیر اصفهان به تبریز و پس از آن به ایروان، نخجوان و سرانجام به استانبول منتقل می­شد.[16] هم‌چنین بخشی از این کالاهای تجاری از طریق شعبه دیگر این مسیر یعنی از همدان، کرمانشاه و دیاربکر به حلب در کنار دریای مدیترانه که دومین ایستگاه تجاری با اروپا به­شمار می­رفت، ارسال می­شد.[17] بازرگانان عثمانی از مسیر موصل‌، بغداد و بصره‌ با جزیره هرمز ارتباط داشتند[18] و از دیاربکر، اورفا و موصل‌ به سنندج‌ و همدان می‌رسیدند.[19] این مسیر محل عبور کالاهای تجاری­ای بود که از چین و هند به ایران وارد می­شد و پس از عبور از شهرهای ایران به حلب در سوریه می­رسید.

مسیر دیگری که از شرق آسیا به ایران وارد می­شد «جاده ادویه» بود. این مسیر از بندر کانتون[20] در جنوب چین آغاز می­شد و از طریق اقیانوس آرام به شبه جزیره مالابار می­رسید و از مسیر تنگه «مالاکا»[21] به خلیج بنگال و از آن­جا به جنوب هند وارد می­شد.[22] این راه از طریق هرمز به کرمان،[23] شیراز[24] و مناطق مرکزی ایران و سپس به عراق عرب می­رسید. شاخه­ای از آن از طریق هند به هرات می­­رفت و از آن­جا به نیشابور، یزد، اصفهان و همدان می­رسید (نقشه 1). این دو مرکز تجاری (هرات و تبریز) که نقش مرکزی را در مسیر تجاری شرقی-غربی ایران (راه ابریشم و راه ادویه) پیش از حکومت شاه­عباس صفوی داشتند، بااین­که هنوز محل عبور مسافران بودند، به­علت جنگ­های چندین ساله­ای که صفویان با اوزبکان در این مناطق داشتند رونق تجاری خود را از دست داده بودند.[25] بنابراین مسیر جدیدی که در عهد صفویه پدید  آمد و تحت تأثیر جنگ­های سیاسی صفویان با اوزبکان، عثمانی­ها و پرتغالی­ها رونق گرفت، مسیری بود که از طریق دریای خزر به طرف خلیج فارس و دریای عمان منتهی می­شد. این مسیر از شهرهایی هم‌چون هشترخان،[26] گیلان، مازندران،[27] اردبیل، تبریز، قزوین، کاشان، اصفهان، یزد، شیراز، کرمان، لار، هرمز و بندرعباس عبور می­کرد (نقشه 1). این مراکز به محل تجمع و سکونت بازرگانان فعال در ایران تبدیل شدند.

مسیر جدیدی که در عهد شاه­عباس اول ایجاد شد، خراسان، همدان، بغداد و استانبول را از رونق انداخت و راه تجاری بندرعباس به اصفهان و قزوین را فعال کرد. این راه از قزوین دو شعبه می­شد، یکی به رشت و گیلان و دریای مازندران می­رفت و دیگری به تبریز و از آن­جا به بنادر کنار دریای سیاه، یا از طریق زمینی به مسکو می­رفت. در مسیر قدیم، اصفهان حضور کم­رنگی داشت و تمرکز بر خراسان، همدان و بغداد بود ولی در مسیر جدید، به­جای آن­ها بندرعباس، یزد، اصفهان و رشت رونق داشتند.

 

تأثیر جنگ­ها بر سیاست­های اقتصادی شاه­عباس اول

شاه­عباس اول در سیاست اقتصادی خویش برای افزایش درآمد و ثروت دولت، افزون­بر حفظ و تثبیت امنیت مرزها با پاک­سازی مناطق اشغالی نواحی غربی و شمال­غربی از چنگ نیروهای عثمانی و متوقف ساختن حملات اوزبکان در منطقه خراسان، هم‌چنین برقراری امنیت داخلی، اقدامات مهمی را در زمینه رشد تولیدات داخلی به­ویژه ساماندهی تولید و فروش ابریشم به­عنوان کالای مهم و راهبردی و گسترش تجارت داخلی و بین­المللی انجام داد. کشف راه دریایی از اروپا به آسیا و ادامه آن از مسیر اقیانوس هند به خلیج فارس، این راه را برای اهداف تجاری شاه­عباس و تغییر مسیر تجارت زمینی از مسیر عثمانی هموار ساخت. طبیعی است که مسیر شمال، نواحی ابریشم­خیز (گیلان، مازندران، استرآباد، شروان، قراباغ و...)، به مرکز و از آن­جا به جنوب و کرانه خلیج فارس از اهمیت ویژه­ای در برنامه اقتصادی شاه­عباس برخوردار شد و در پی آن اقدامات عمرانی و تأسیساتی او در این مسیر برای تسهیل عبور و مرور کاروان­های تجاری و رشد بازرگانی افزایش یافت. این اقدامات بر پراکندگی بازرگانان و محل استقرار آنان در موقعیت جدید نسبت ­به مسیر پیشین تأثیر گذاشت و تغییراتی را در وضع آنان پدید آورد. هرچند شاید همه این اقدامات به­طور مستقیم متأثر از جنگ­های مرزی نباشد؛ اما اگر این ستیزه­ها در روابط این دولت­ها نبود و مسیر سنتی تجارت در پرتو ناامنی حاصل از لشکرکشی­ها و دشمنی همسایگان به ­مخاطره نمی­افتاد، تجارت روند معمول خود را ادامه می­داد و کانون­های بازرگانی و عامل انسانی آن که بازرگان­اند وضع جدیدی را تجربه نمی­کردند. با این اشاره در پیوند تأثیرگذاری عامل نظامی بر برنامه­های اقتصادی شاه­عباس اول، اهم اقدامات او را در این زمینه بدین­شرح می­توان فهرست کرد:  

1. انتخاب اصفهان در ناحیه مرکزی کشور به­عنوان پایتخت سیاسی- اقتصادی، راهبرد دور ساختن مرکز سیاسی از دسترس دشمنان؛

2. ایجاد راه­های مواصلاتی برای سهولت رفت­وآمد کاروان­های تجاری؛

3. ساخت پل­های استراتژیک در ایالات شمالی ایران (گیلان و مازندران)؛

4. ساخت بازارهای سرپوشیده برای تسهیل در مبادلات تجاری؛[28]

5. احداث کاروانسراهای بین راهی و درون­شهری؛[29]

6. رونق بخشیدن به بازرگانی خارجی؛

7. تبدیل کردن بندرعباس به یک مرکز تجاری بین­المللی؛[30]

8. گسترش روابط خارجی و وارد کردن بازرگانان اروپایی به تجارت ایران از طریق کمپانی­های تجاری و اعطای امتیازات گوناگون حمایتی، مذهبی، تأمینی و اقامتی به آن­ها؛

9. اسکان دادن اقلیت­های مختلف از جمله ارامنه، هندی، یهودی و زرتشتی در اصفهان برای تبادلات تجاری؛[31]

10. انتقال گروهی از اقلیت­های دینی که عمدتا بازرگان بودند به مازندران، ازجمله ارامنه، یهودی­ها و گرجی­ها برای رشد و گسترش پرورش کرم ابریشم و تولید پارچه ابریشم؛[32]

11.        رونق بخشیدن به صنایع نساجی و پارچه­بافی برای تولید کالاهای مهم صادراتی در مسیر راه شمال-جنوب؛[33]

12. تخصصی­شدن حرفه­ها در شهرها نیز باعث رونق گرفتن واردات و صادرات شد و بازرگانان متناسب با نیاز هر شهر، محصولات شهر مبدأ و مقصد را شناسایی می­کردند.[34]

از آن‌جاکه مسأله اصلی این پژوهش بررسی تأثیر جنگ­های مرزی به­عنوان یک متغیر مستقل بر وضع بازرگانی و پراکندگی بازرگانان در کانون­های تجاری مسیرهای مواصلاتی است، در ادامه به بررسی و تحلیل این جنگ­ها و نسبت آن­ها با موضوع می­پردازیم.

 

جنگ­های شاه­عباس با اوزبکان

اوزبکان از نوادگان جوجی پسر چنگیزخان بودند[35] که در دشت قپچاق زندگی می‌کردند و از اواسط قرن نهم هجری، حملات خود را برای غلبه بر ماوراءالنهر شروع کردند.[36] آنان سرانجام در اوایل قرن دهم با کنار زدن نوادگان تیمور، دو حکومت اوزبکان را در ماوراءالنهر و خوارزم بنیاد نهادند که به مناسبت نام نیای خود به شیبانیان و عربشاهیان معروف شدند.[37] مؤسس سلسله شیبانی محمدخان­بن­شاه بداغ­خان معروف به شیبک­خان (حک. 905-916ھ) همه نواحی شرق جیحون مشتمل بر ماوراءالنهر و نواحی شرقی دشت قپچاق را در اختیار داشت.[38] عربشاهیان نیز به سرکردگی ایلبارس­خان در سال 917ھ/1511م بر ناحیه خوارزم، مسلط شده، دولتی ایلیاتی به مرکزیت اورگنج (بعدها خیوه) بنیاد نهادند که به خانات خیوه معروف است.

این اوزبکان به­واسطه معیشت ایلی و تلاش برای تأمین مایحتاج خود از طریق غارت شهرها و نواحی یک­جانشین، همواره به اراضی جنوب جیحون چشم داشتند، برای مشروعیت بخشیدن به این رفتارها، کوشیدند تا اختلاف مذهبی با صفویان شیعی را دستاویز تاخت و تاز به خراسان کنند. آن­ها هم‌چنین خود را وارث چنگیزخان قلمداد نموده، مدعی بودند که باید بر همه قلمرو چنگیزخانی فرمان برانند. بدین ترتیب، دعاوی ارضی و ملکی نیز بر بهانه­های مذهبی آن­ها افزوده شده بود.

نخستین تعرضات اوزبکان به خراسان را سال 913ھ شیبک­خان آغاز کرد که دامنه آن تا حدود یزد و کرمان را هم فرا گرفت، اما شاه­اسماعیل به مقابله با آن­ها درایستاد و سرانجام در سال 916ھ در جنگ مرو شیبک­خان اوزبک را به قتل رساند.[39] اگر چه اوزبکان به ماوراء جیحون عقب نشستند، اما تا حدود یک قرن بعد، دسته­های مختلف اوزبک به­صورت پراکنده یا متمرکز به تاخت­وتاز در نواحی شمال شرقی ایران از سواحل دریای مازندران تا کوه­های هندوکوش می­پرداختند، چنان­که تقریبا سالی نبود که خراسان از تعرض اوزبکان مصون باشد. حتی در ابتدای حکومت شاه عباس، اوزبکان به سرکردگی عبدالله­خان (حک.995-1006ھ) و عبدالمؤمن­خان (حک.1006ھ) سراسر خراسان، حتی هرات و مشهد را زیر سلطه گرفته بودند.[40]

شاه­عباس، هیچ­گونه توان و فرصتی برای دفع آن‌ها نداشت ولی اختلافات داخلی میان عبدالله­خان و پسرش عبدالمؤمن،[41] حمله ایلات قزاق به قلمرو شیبانی در همین زمان،[42] درگذشت ­عبدالله­خان در رجب 1006 و به­دنبال آن انقراض خاندان شیبانی،[43] به شاه­عباس صفوی فرصت داد تا با حمله به خراسان، ضمن استرداد همه اراضی ازدست­رفته قبل از پایان سال 1007ھ، حتی عربشاهیان را نیز مطیع خود سازد.[44]

با انقراض خاندان شیبانی در سال 1008ھ حکومت ماوراءالنهر به دست سلسله دیگری از اوزبک­ها افتاد که با نام جانیان یا طغاتیموریه و اشترخانیان معروف­اند.[45] تلاش سلسله جدید برای تداوم حمله به خراسان در حدود سال 1010ھ با حضور شاه­عباس در آن منطقه، خنثی شد.[46] از آن پس، تحت تأثیر عواملی چند، جانیان برای همیشه دست از مبارزه با صفویان برداشتند.[47]

پیامد این حملات، قتل­عام و ویرانگری گسترده بود، به­طوری­که همانند مغولان چنان دست به کشتار می­زدند که «دیگر در تمامی شهر متنفسی موجود نبود»؛[48] برای مثال در 997ھ به­دستور عبدالله­خان اوزبک پس از تسلط بر هرات، دستور قتل حاکم آن شهر علیقلی­خان شاملو و اتباعش داده شد و پس از آن اقدام به قتل­عام مردم هرات کردند.[49] در سال 998ھ نیز عبدالمؤمن­خان به­عنوان فرمانده لشکر اوزبکان پس از تسلط بر مشهد حکم به قتل و کشتار مردم داد به­طوری­که تمام اموال مردم و بازار مشهد به­غارت رفت.[50] شمار کشته­شدگان این حملات بیش از پنج­هزار نفر گزارش شده­است.[51] در سال 1004ھ در سبزوار نیز کشتاری گسترده از مردم صورت گرفت و اماکن مسکونی و مذهبی و بازارها نیز ویران ­شد.[52] این جنگ­ها و حملات سبب شد که امنیت مسیرها و مراکز تجاری در شرق ایران به­خصوص خراسان از میان برود. ازجمله این مراکز، هرات بود که روزگاری مرکز حکومتی شاهرخ تیموری بود. او در این شهر اقدام به ساخت بازارها و تأسیسات عمرانی کرد، به­طوری­که این شهر تبدیل به مرکزی تجاری شد.[53] هرات که در اوایل حکومت صفویه از اهمیت اقتصادی برخوردار بود، با گذر زمان و تحت تأثیر حملات اوزبکان رونق خود را از دست داد.

از سوی دیگر، تحت تأثیر حملات اوزبکان، بازرگانان از شهرهای خراسان به نقاط مرکزی­تر قلمرو صفویه از جمله کاشان مهاجرت کردند. این شهر از مراکز جذب بازرگانان محسوب می­شد و مرکز تولید پارچه‏هاى ابریشمى و قالی­هاى بسیار ظریف و مرغوبى بود که در سراسر جهان نظیر نداشت و از این طریق ثروتى سرشار را جذب مى‏­کرد. قالی­هایى که در کاشان و روستاهای اطراف آن بافته می­شد، از شهرت زیادی در مشرق­زمین برخوردار بود. بخشی از شهر را حصارکشی کرده بودند که مرکز بافندگان و تهیه‏کنندگان ابریشم بود. ثروتمندترین بازرگانان شهر نیز در این قسمت منزل داشتند. اما بهترین خانه‏­ها و عالی­ترین کاروانسراهای زیبا و دوطبقه که همه‏ نوع وسایل راحتى براى خارجیان در آن‌ها آماده بود در کنار بازارهای بزرگ در حومه شهر قرار داشت.[54] افزون­بر این، مهم­ترین محصول صنعتى کاشان، انواع پارچه‏هاى حریر بود و تجارت این کالا بازرگانان‏ زیادی را از اطراف و اکناف قلمرو صفویه به این شهر جذب می­کرد. مقدار زیادى از این محصول به هند و سایر ممالک آسیایى صادر مى‏شد.[55] این شهر در نیمه دوم سده یازدهم از پرجمعیت­ترین شهرهای ایران و از مراکز مهم تجاری ایران محسوب می­شد. در این شهر با ایجاد ماشین­های نساجی، پارچه­های «زربفت و سیم­بفت» تولید می­شد و کار بازرگانان رونق می­گرفت و آنان می­توانستند با کالاهای نفیسدیگر آن­ها را مبادله کنند.[56]

یزد نیز از مراکزی بود که تحت تأثیر حملات اوزبکان و مهاجرت مردم مناطقی که مورد هجوم قرار گرفته بودند، تبدیل به مرکز اجتماع بازرگانان شد؛ زیرا در این شهر بازرگانان از حملات اوزبک­ها درامان بودند. این شهر در بخش مرکزی مسیر شمال به جنوب قرار داشت و در این دوره از مراکز اصلی بافندگی و تهیه پارچه بوده­است.[57] در یزد بازاری به نام «علاقه­بندان»[58] وجود داشت که محل فروش پارچه­های مختلفی نظیر دست­باف­ها و ابریشم بود.[59] این شرایط در کنار ایجاد امنیت و رونق راه­های تجاری سبب جذب بازرگانان به این شهر می­شد. تخصص یزدی­ها در تولید پارچه سبب شده بود که در اصفهان کاروانسراهایی برای بازرگانان یزدی جهت عرضه و فروش پارچه­های تولیدیشان احداث شود، ازجمله کاروانسرای یزدیان و کاروانسرای خواجه محرم.[60]

امنیت حاکم بر یزد و کرمان سبب استقرار بازرگانان زرتشتی[61] در این دو شهر شده بود که در کار بازرگانی خارجی، به­ویژه تجارت با هند فعالیت می­کردند.[62] کُرک کرمان از مواد مهم صادراتی بود که تجارت این بخش در دست بازرگانان زرتشتی قرار داشت و عمدتا به هند صادر می­شد.[63] شاه­عباس محله­ای که بعد گبرآباد (گبرستان) نامیده شد نیز در جلفای اصفهان بنا کرد و بخشی از زرتشتیان یزد و کرمان را در آن اسکان داد. [64] در عهد شاه صفی (حک.1038-1052ھ) وضع اقتصادی بازرگانان زرتشتی بهتر شد و جایگاهی هم­سطح با ارامنه در بازار اصفهان به­دست آوردند.[65] این موقعیت پس از آن نیز حفظ شد، به­طوری­که در عهد شاه سلیمان (حک.1077-1105ھ)، شمار زرتشتیان ساکن اصفهان را ششصد خانوار نوشته­اند.[66]

 

جنگ­های ایران و عثمانی

با شکست الوندمیرزا آق­قویونلو دربرابر اسماعیل (907ھ)، تصرف تبریز و پایه­گذاری حکومت صفویه که با رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران[67] همراه شد و شاه­اسماعیل به­عنوان مرشد ترکمانان ساکن قلمرو عثمانی[68] نیز به­شمار آمد، اختلافات میان صفویان و عثمانیان از نظر سیاسی و مذهبی آغاز شد. این امر در زمان جانشینان شاه­اسماعیل نیز ادامه پیدا کرد. سلطان سلیم اول عثمانی (حک.918-926ھ) در مقابل صفویان روش نظامی درپیش گرفت. پس از جنگ چالدران (920ھ/1514م) مناطق مهمی هم‌چون دیاربکر و نواحی شرقی آن از قلمرو صفویان جدا شد.[69] این مناطق محل عبور جاده ابریشم از ایران به اروپا بودند.

سیاست سلطان سلیم را جانشینانش ادامه دادند؛ به­طوری­که سلطان سلیمان قانونی (حک.926-974ھ) در طی چهار دوره جنگ از سال 940 تا 960ھ/1533-1552م به مناطق غربی و شمال غربی ایران هجوم آورد. این جنگ­ها در 8 رجب 962/ 8 ژوئن 1555 با عهدنامه آماسیه به­پایان رسید و براساس آن بخش غربی آذربایجان، قسمتی از کردستان، عراق عرب و شمال گرجستان به دولت عثمانی واگذار شد و ارمنستان، اردهان، کارتیل، کاخت و بخش شرقی آذربایجان تحت حاکمیت ایران قرار گرفت.[70]

طی این جنگ­ها، شاه­طهماسب به­علت ضعف امکانات نظامی، از تاکتیک نظامی زمین سوخته در برابر سپاهیان عثمانی استفاده می­کرد. تمام مناطقی که این تاکتیک دفاعی در آن­ها به­کار گرفته ­شد از نظر کشاورزی، دامداری، اقتصادی و تجاری دچار بحران شدند. تبریز، همدان و کرمانشاه تقریبا در دوران جنگ­های بیست­ساله ایران و عثمانی به­لحاظ تجاری کم رونق شده، به­سختی به حیات خود ادامه می­دادند.[71]

بااین­که صلح آماسیه تا پایان سلطنت شاه­طهماسب (984ھ) برقرار بود و دوره­ای از آرامش مرزی پدید آمد، اما درگیری داخلی دربار صفوی بر سر جانشینی و روی کار آمدن کوتاه­مدت شاه اسماعیل دوم (حک.984-985ھ) بهانه­هایی را به دست دولت عثمانی داد و در سلطنت محمد خدابنده، ایران گرفتار لشکرکشی گسترده سلطان مراد سوم عثمانی (حک. 982-1003ھ) شد و بخش وسیعی از مناطق غربی و شمال­غرب کشور به اشغال سپاه عثمانی درآمد.

آشفتگی در مرزهای شمال غربی کشور به­دلیل حضور نیروهای نظامی عثمانی و تسلط آن­ها بر ایالات آذربایجان و ارمنستان و مناطق غربی[72] و تهدید مرزهای شرقی ایران توسط نیروهای اوزبک، در عهد شاه­عباس اول هم‌چنان ادامه داشت. او ناگزیر بود در برابر قدرت نظامی دولت عثمانی، از خود انعطاف نشان دهد.[73] در اوایل سال 996ھ که شاه­عباس برای رهایی از مسائل هرات و کمک به علیقلی­خان شاملو عازم خراسان بود، ولی­آقا چاشنی­گیرباشی از جانب دولت عثمانی برای مذاکرات صلح بین دو کشور در دامغان به حضور او رسید. شاه­عباس در سال 998ھ به­خوبی متوجه شده بود که امکان جنگ هم­زمان در دو جبهه _با عثمانی و اوزبکان_ وجود ندارد، ازاین­رو تصمیم گرفت با دولت عثمانی رسما مصالحه کند و پیامدهای تلخ آن را بپذیرد. از شرایط مصالحه، حضور یکی از شاهزادگان صفوی در استانبول به­عنوان گروگان بود.[74] این در حالی بود که عثمانی­ها خوزستان و لرستان را تصرف و تا حدود نهاوند و همدان پیشروی کرده بودند.[75] شاه­عباس در صفر سال 999ھ پس از مذاکرات مقدماتی، قرارداد صلح استانبول اول را با دولت عثمانی امضا کرد که براساس آن، بخش­های وسیعی از ایران در قفقاز و غرب کشور به عثمانی واگذار شد و ایران حق هیچ­گونه ادعایی نسبت به این مناطق را نداشت.[76]

پس از امضای این عهدنامه، شاه­عباس به مقابله با اوزبکان شتافت و نیز توانست اوضاع داخلی ایران را که به­ویژه تحت تأثیر درگیری­های داخلی و اختلافات نیروهای قزلباش بود، سروسامان دهد.[77] پس از آن، دوباره خود را برای جنگ با عثمانی آماده کرد. با شروع این دوره از تخاصمات، سرزمین­هایی مانند قفقاز، آذربایجان و کردستان را از اشغال نیروهای عثمانی خارج کرد؛ تا این­که در سال 1022ھ/1613م پیمان صلح استانبول دوم میان نماینده ایران، قاسم­بیک و نصوح­پاشا صدراعظم عثمانی به امضا رسید. برپایه این معاهده، دولت عثمانی از هرگونه ادعایی نسبت­به سرزمین­های تصرف­شده به­وسیله دولت صفوی صرف­نظر کرد و مرزهای دو کشور به حدودی رسید که در عهدنامه آماسیه تعیین شده بود. اما دو طرف معاهده چندان به مفاد آن پای­بند نماندند.[78] این ناپای­بندی­ها همواره باعث درگیری­های نظامی می­شد؛ مرکز این جنگ­ها مناطق غربی ایران بود که بر سر مسیر تجاری شرق به غرب ایران قرار داشت. این وقایع به­دنبال خود ویرانی و ناامنی ایجاد می­کرد و سبب می­شد که بازرگانان برای مبادله کالاهای خود به مناطق مرکزی­تر در قلمرو صفویه گرایش پیدا کنند؛ برای مثال در زمان شاه­عباس، احمدپاشا حکمران وان، بازرگانان ایرانی را در تبریز کشت و تمام اموال آنان را تصرف کرد.[79] نیز سربازان عثمانی سیزده سال در قلعه نهاوند مستقر بودند و در آن­جا اقدام به تجاوز و تعدی به اموال ایرانیان می­کردند، به­طوری­که این شهر تبدیل به ویرانه­ای شده بود.[80] با نگاهی به مفاد پیمان­نامه­ها در این دوره،[81] می­توان درگیری دو حکومت را بر سر ایالات غربی و شمال غربی ایران و مناطق قفقاز درک کرد. دست­یابی به شاه­راه­های تجاری سنتی که از این مناطق می­گذشت و در طول تاریخ باعث پیوند تجاری آسیا و اروپا می­شد، یکی از علل مهم این درگیری­ها بود.

تسلط عثمانی­ها بر مناطق غربی ایران، ازجمله آذربایجان و حملات آن­ها به تبریز، که محل ورود بسیاری از راه­های تجاری و همواره مورد توجه بازرگانان اروپایی بود، سبب شد که این بازرگانان به­دنبال راهی باشند که از قلمرو عثمانی عبور نکند. سرانجام در نتیجه تلاش­هایی که نمایندگان کمپانی «مسکوی» برای ایجاد ارتباط با دربار صفوی کردند، در سال 970ھ/1569م فرمانی از طرف عبدالله­خان استاجلو حاکم شیروان، خطاب به کمپانی بازرگانان انگلیسی که در روسیه، ایران، دریای خزر و تمام سرزمین­ها و کشورهای مجاور فعالیت می­کرد، صادر شد. براساس این فرمان به بازرگانان انگلیسی اجازه فعالیت اقتصادی داده شد. این امر آغازی برای پدید آمدن مسیر تجاری جدید (شمال-جنوب) در ایران برای صادرات و واردات کالاهای تجاری بود.[82] شروع فعالیت این مسیر تجاری سبب شد که شهرهای تولید ابریشم مانند گیلان، شماخی و گرجستان، رونق بیشتری بگیرند.[83] ابریشم این مراکز تولیدی از طریق بازرگانان شهرهای اردبیل، تبریز، قزوین، کاشان و اصفهان[84] به هرمز و حلب ارسال می­شد.[85]

دولت عثمانی در اواخر سده 10ھ/16م بر بندرهای عمده دریای خزر و مناطق مهم تولید ابریشم مسلط شد. انعقاد قرارداد سال 999ھ/1590م میان دولت عثمانی و شاه­عباس اول، موجب استحکام موقعیت عثمانی در مناطق غربی و شمال غربی ایران گردید.[86] تحولات سده 10ھ/16م، گرچه تجارت ابریشم را متوقف نساخت، ولی آن را از پیشرفت بازداشت. از سال 993 تا 1012ھ/1578 تا 1604م تبریز در تصرف عثمانی­ها بود.[87] حملات عثمانی­ها به مراکز سیاسی حکومت صفویه (تبریز و قزوین) و تصرف یا تهدید آن­ها سبب شد اصفهان به پایتختی حکومت صفویه انتخاب شود (1006ھ). البته حملات اوزبکان به ایالات شرقی و مرکزی ایران و دوری مرکز سیاسی نسبت به مناطق مورد هجوم اوزبکان نیز در این انتقال  بی­تأثیر نبود.[88] اصفهان بر سر مسیر راه­های تجاری که از خلیج فارس به عثمانی و اروپا و به مناطق غرب و شرق قلمرو صفوی عبور می­کرد، قرار داشت[89]  و این مرکزیت سبب شد که بازرگانان ایرانی و خارجی زیادی در این شهر ساکن شوند.

ازجمله مناطقی که بازرگانان تحت تأثیر جنگ­های صفویان با عثمانی­ها در مناطق غربی ایران، بدان­جا نقل مکان کردند و در آن­جا دارای تراکم جمعیتی شدند، گیلان و مازندران بود. در این شهرها در کنار بازرگانان ایرانی، بازرگانان ارامنه و یهودی نیز سکونت داشتند که به فرمان شاه‌عباس از گرجستان و شیروان به فرح­آباد منتقل شده بودند.[90] بخش وسیعی از ایالت گیلان را توتستان­های وسیع دربر می­گرفت. عمده تجارت ایران ابریشم بود که بیش­تر در ایالت گیلان به­عمل می­آمد.[91] گیلان در میان ولایت­های ایران از نظر تولید ابریشم رتبه اول داشت و به­تنهایی محصول ابریشم آن 8000 تا 10.000 عدل بوده­است.[92] صید ماهی در گیلان نیز از درآمدهای دیگر شاه بود.[93] این شهر که مرکز مهم تجارت ابریشم ایران به سایر نقاط دنیا بود، عایدات بسیار زیادی به بازرگانان داخلی و خارجی می­رساند.[94]

شاهان صفوی پیش از شاه­عباس اول، علاوه­بر اخذ جزیه از اقلیت­ها، ورود آنان به عرصه‌های سیاسی-اجتماعی را نیز محدود ساختند.[95] در عهد شاه­عباس اول، نوع برخورد او با پیروان سایر ادیان و مذاهب سبب شد تا اقبال آن­ها به حضور و فعالیت در ایران افزایش یابد و به همکاری با صفویه بپردازند.[96] هم‌چنین برخی از یهودیان ساکن اسپانیا که از آن­جا رانده شده بودند، در این زمان به ایران مهاجرت کردند.[97] ارامنه پیش از انتقال به جلفای اصفهان، تجارت ابریشم گرجستان و شماخی به حلب را در اختیار داشتند؛ آن­ها ادویه­ای را که از هند به ایران وارد می­شد به سایر نقاط اروپا و مراکز تجاری ارسال می­کردند و در برابر آن، پارچه به ایران وارد می­کردند.[98]

در این دوره، اصفهان از جمله مراکز مهم استقرار بازرگانان در ایران عهد صفویه بود. این شهر محل تجمع بازرگانان مختلف از سراسر دنیا[99] و از مراکز تجاری مهم ایران محسوب می­شد. در بازار اصفهان علاوه بر تجار ایرانی، از بازرگانان هندی، تاتارهای خوارزمی، ترک، ختایی، بخارایی، یهودی، ارمنی، گرجی و در کنار آن­ها تجار اروپایی از انگلستان، هلند، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا فعالیت می­کردند.[100] در این شهر، بازرگانان یهودی، هندی (بانیان)[101] و ارامنه دارای تیمچه­ بودند و رقابت تجاری زیادی میان این بازرگانان برای کسب ثروت در جریان بود.[102] در بازار و کاروانسراهای مختص به آن­ها اجناس و امتعه فراوانى از هر نوع وجود داشت که دلالت بر ثروت سرشار و کلان این بازرگانان می­کرد.[103] در این میان، ارامنه از مهم­ترین و بانفوذترین بازرگانان اصفهان به­شمار می­رفتند.[104] جلفای اصفهان مرکز اصلی سکونت بازرگانان ارامنه بود.

در عهد صفویه، بسیاری از یهودیان ایران چه فقیر و چه غنی، در محله­های جداگانه زندگی می­کردند.[105]در شهر اصفهان «یهودیان با مسلمانان به­راحتی داد و ستد می­کردند و دارای ثروت فراوانی بودند، خانه­های زیبا و بی­نظیری نیز بنا می­کردند».[106] فعالیت­های تجاری آنان عمدتا فروش جواهرات گران­بها بودو مانند هندیان صراف بودند و در کارهای صنعتی و فنی نیز مهارت داشتند.[107] آن­ها هم‌چنین مهارت و شگرد ویژه­ای در رباخواری داشتند[108] و در کنار بازرگانان ایرانی جریان تجارت داخلی ایران را در دست داشتند.[109] آنان در کار صنعت بافت و تجارت پارچه­های ابریشمی، شال کمر و قالی نیز فعالیت می­کردند.[110]

بازرگانان هندی که تحت تأثیر تساهل مذهبی شاه­عباس و افزایش امنیت به ایران روی آورده بودند[111] با تثبیت موقعیت اقتصادی خویش در شهرهای ایران، اقدام به ساخت بناهایی برای تسهیل در امر تجارت و داد و ستد کردند، برای نمونه در بخشی از بازار قیصریه اصفهان کاروانسرایی ساختند که «لَلَه­بیگ» (عنوان ناظر کل زمان شاه­عباس) نام گرفت و محل استقرار بازرگانان سرمایه­دار هندی بود که به دادوستد کالاهای گران­بهای هندی اشتغال داشتند. بازاری نیز به­نام لَلَه­بیگ در کنار کاروانسرا قرار داشت که پر از اجناس گران­بها شامل منسوجات و ملبوسات زربفت و گلدوزی و قلابدوزی و نقره­کاری بود.[112] در محدوده بازار بزرگ اصفهان پس از کاروانسراهای ملا عین­بیگ، طویله، کاشان و لاری­ها (که مملو از بازرگانان داروفروش بود)، کاروانسرای مولتانیان در کنار بازاری به همین نام قرار داشت که متعلق به بازرگانان هندی (بانیان) بود. این کاروانسراها از بزرگ­ترین و آبادترین کاروانسراهای شهر بودند.[113] کاروانسرای طویله اول در نزدیکی کاروانسرای شاهی و کاروانسرای طویله دوم در بازار چیت­فروشان محل اقامت بازرگانان هندی پارچه بود.[114] یکی از تیمچه­های کاروانسرای شاه در میدان نقش­جهان نیز محل اقامت تجار ثروتمند هندی و به احتمال زیاد، دلالان پارچه بود.[115] کاروانسرای مستوفی و کاروانسرای فیل هم محل اقامت سوداگران هندی بوده­است.[116] کاشان نیز از مراکزی بود که بازرگانان هندی بسیاری در آن رفت­وآمد داشتند.[117] در قزوین هم بازرگانان هندی به تجارت ادویه اشتغال داشتند.[118] تجار هندی از طریق تاجران هندی ساکن در هرمز که مرکز اصلی ورود ادویه هند به ایران بوده­است به­طور مستقیم ادویه را به ایران وارد و بخشی از آن را به اروپا ارسال می­کردند.[119]

از مناطقی که دورتر از حملات عثمانی­ها بود و از عهد شاه­عباس اول، مرکز اصلی برای مسیر جدید شمال به جنوب به­شمار می­رفت، قزوین بود. این شهر از مراکزی بود که مال­التجاره­ها در آن­جا گردآوری می­شد و سپس به طرف جنوب ایران فرستاده می­شد.[120] قزوین مرکز عبور کاروان­های حامل ابریشم گیلان به کاشان و شهرهای مرکزی ایران به­حساب می­آمد[121] و از موقعیت ممتازی در این مسیر برخوردار بود.[122] این موقعیت تا اواخر حکومت صفویان حفظ شد، به­طوری­که بازرگانانی که از اردبیل، ایروان و تبریز قصد رفتن به اصفهان را داشتند بخشی از کالاهای خود را در این شهر مبادله می­کردند.[123] این امر سبب شد که قزوین همواره محل اجتماع بازرگانان باشد.[124] این را می­توان از شمار زیاد کاروانسراهای قزوین به اثبات رساند، ازجمله کاروانسرای ساختۀ مهدعلیا مادر شاه­عباس[125] و کاروانسرای زینب­بیگم عمه شاه­عباس.[126] از این کاروانسراها سیاحان اروپایی همواره یاد کرده­اند.[127]

درگیری­های مرزی و تغییر مسیرهای تجاری باعث شد که شهر کوچکی مانند قم که در بخش مرکزی مسیر شمال به جنوب قرار داشت، تبدیل به محلی برای اجتماع بازرگانان شود. این شهر مرکز تجمع بازرگانان مختلفی از نژادها و اقوامی بود «که هر کدام به زبان خاص خود صحبت می­کردند و کسی زبانشان را نمی­فهمید، مگر آن­که سخن درباره چانه­زدن بر سر قیمت کالایی بوده باشد».[128] این شهر از لحاظ تجارت و رفت­و­آمد کاروان­ها بسیار بااهمیت بود و در زمینه ساخت شمشیر، چاقو، زره و سایر ابزارهای فلزی شهرت داشت.[129] افزون­بر این، مهم­ترین صنعت قم، تولید ظروف بود که گفته می­شود این ظروف در نوع خود کم­نظیر بودند و بر ظروف چینی برتری داشتند و به سراسر کشور ارسال می­شدند.[130]

 

نبرد با پرتغالی­ها در جنوب ایران

در 913ھ/1507م آلفونسو دو آلبوکرک با شش کشتی شهر مسقط در عمان که خراج‌گزار امیر هرمز بود و برخی دیگر از بندرهای عمان را تصرف کرد.[131] او با تسلط بر هرمز، امیر آن­جا سیف‌الدوله را خراج­گزار خود کرد.[132] پرتغالی‌ها به­مدت یک سده بر گمرکات هرمز تسلط داشتند. در این مدت روابط صفویان با آنان تا عهد شاه­عباس اول در سطح آمدورفت سفرا به ایران بود. شاه­عباس تلاش زیادی برای ورود به نواحی تحت تسلط پرتغالی­ها در خلیج فارس انجام داد.[133] از سوی دیگر، بازرگانان پرتغالی سیاست تند و خشنی را دربرابر قبایل و اهالی بومی منطقه در پیش گرفتند و به چپاول اموال آن­ها می­پرداختند. هم‌چنین به بازرگانان ایرانی اجازه صدور ابریشم و کالاهای تجاری­ را از طریق دریا به­صورت مستقیم به هندوستان یا اروپا نمی­دادند.[134] این­گونه رفتارهای پرتغالی­ها سبب شد که شاه‌عباس برای اخراج آن­ها از خلیج فارس اقدام کند. به­همین منظور ابتدا با کمپانی هند شرقی انگلیس وارد مذاکره شد؛ در این زمان ادوارد کاناک انگلیسی با نماینده شاه­عباس دیدار کرد.[135]

شاه­عباس که از رقابت میان اروپاییان برای ورود به خلیج فارس مطلع بود، از اشتیاق آن­ها به بهترین شکل ممکن استفاده کرد؛ زیرا علاوه بر بازرگانان ایرانی، کشتی­های تجاری انگلیسی­ها برای ورود به بنادر خلیج فارس و جزایر آن­جا می­بایست از فرمانده پرتغالی قلعه مجوز بگیرند و کسب این مجوز به­سختی انجام می­شد. عمال کمپانی­های هند شرقی به­سبب اشکال­تراشی­های پرتغالی­ها با مشکل مواجه می­شدند. با پیش­قدم شدن شاه­عباس برای اخراج پرتغالی­ها، فرصت مناسب برای انگلیسی­ها فراهم شد.[136] به­دنبال این هدف، الله­وردی­خان فرمانده لشکر صفویه، به بحرین که از مراکز مهم صید مروارید در خلیج فارس بود، هجوم برد و آن­جا را تصرف کرد.[137] در مرحله دیگری از این کشمکش­ها، نیروهای صفوی به فرماندهی امامقلی­خان حاکم فارس به هرمز حمله کردند و آن­جا را به تصرف خود درآوردند.[138] سرانجام براساس توافق­نامه­ طرفین، تمام املاک و مناطقی که جزو قلمرو ایران بود به حکومت صفوی بازگردانده شد. پس از آن هرمز کاملا در تسلط ایران قرار گرفت و شاه­عباس نیز مسیر تجاری ایران را به بندرعباس (گمبرون) منتقل کرد که پیش از هرمز تصرف شده بود.[139] اقدامات شاه­عباس در ایجاد امکانات عمرانی و رفاهی در بندرعباس، ایجاد حصار برای این بندر به­ هدف حفظ امنیت آن، موافقت با ورود کمپانی­های انگلیسی و هلندی به بندرعباس و ایجاد تجارتخانه برای آن­ها، به رونق تجارت در این شهر انجامید. این شرایط سبب افزایش جمعیت بازرگانان ایرانی، ارمنی و هندی در این شهر شد.[140] بدین­ترتیب با انجام این جنگ­ها و اخراج پرتغالی­ها از هرمز و جنوب ایران، شرایط برای اجرای طرح شاه­عباس مبنی بر ایجاد مسیر دریایی صادرات و واردات کالاهای تجاری فراهم شد. نیاز به مسیر جدید، ضرورت اقدامات عمرانی و رفاهی را در قالب تأسیسات اقامتی نظیر کاروانسرا و مهمانسرا، احداث و ترمیم راه­ها، مبارزه با دزدی و ناامنی در مسیرها، نظارت بر امور تولید و تجارت، توسط شاه و حکام نواحی بین­راهی افزایش داد. این­گونه اقدامات در پی موفقیت­های نظامی، بر پراکندگی منظم بازرگانان در جنوب ایران تأثیر گذاشت؛ چراکه اخراج پرتغالی­ها از جنوب ایران سبب رونق تجاری برخی از شهرهایی شد که در مسیر تجاری شمال به جنوب قرار داشتند. این امر افزون­بر ورود و اجتماع بازرگانان ایرانی در شهرهای جنوبی ایران، سبب اجتماع بازرگانان غیرمسلمان در این مراکز شد؛ ازجمله در شیراز که از مراکز اصلی سکونت بازرگانان یهودی در دوره صفویه بود.[141] شیراز که در عهد اوزون حسن آق­قویونلو از شهرهای پرجمعیت به­شمار می­رفت، محل عبور تعداد زیادی از بازرگانانی بود که از هرات، سمرقند و نسا به این شهر می­آمدند و به طرف جنوب می­رفتند.[142] شیراز چون بر سر مسیر اصفهان به جنوب ایران قرار داشت رونق یافته بود.[143] این شهر در عهد شاه­عباس اول از مراکزی بود که کمپانی­های اروپایی در آن­جا مرکز تجاری داشتند؛ زیرا محل عبور ابریشم به طرف خلیج فارس بود.[144] این شهر پس از تصرف لار و هرمز به ­دست امامقلی­خان و خروج پرتغالی­ها از این مناطق، رونق زیادی یافت و اقدامات عمرانی امامقلی­خان در ساخت راه­ها و برداشتن عوارض راه­داری این امر را تسریع کرد. از این شهر ظروف شیشه­ایِ کارگاه­های شیشه­سازی به هندوستان و جزایر سوماترا صادر می­شد.[145] بازرگانان هندی، یهودی و ارمنی در کنار بازرگانان ایرانی در این شهر در صادرات و واردات کالاها نقش اساسی را ایفا می­کردند.[146]

موقعیت جغرافیایی لار در شمال خلیج فارس باعث شده بود که با بندرگاه­های اطراف خود و مراکز اقتصادی ایران در ارتباطی تنگاتنگ باشد و از اهمیت زیادی برخوردار شود. با ورود بازرگانان و کمپانی­های تجاری اروپایی به ایران و اهمیت یافتن بیشتر جزیره هرمز، شهر لار دارای اهمیت دوچندانی شد. این شهر که دارای رونق اقتصادی و تجاری بود در کنار شیراز از مراکز اجتماع بازرگانان به­شمار می­رفت.[147] شهر لار از مراکز اصلی انبار ابریشم برای صدور به بنادر خلیج فارس بود؛ زیرا بازرگانانی که از اصفهان بار خود را برای صادرات به جنوب می­آوردند، در لار شترهای باربر خود را تعویض کرده، چند روزی استراحت می­کردند.[148]بازرگانان یهودی ساکن در این شهر، افزون بر صدور فرآورده­های محلی، واسطه نقل و انتقال کالا به داخل و خارج کشور نیز بودند. واردات این بازرگانان به شیراز، جواهرات، پارچه­های ابریشمی بزرگ و کوچک، و ادویه بود. در این شهر، از سوی الله­وردی­خان، کاروانسرایی برای هندی­ها ساخته شد که محل دادوستد کالاهایشان بود.[149]

در این دوره، قرارگرفتن «هرمز» در ورودی خلیج فارس، به رونق تجاری آن انجامیده بود. این شهر نقش مهمی در افزایش درآمد کشور از طریق تجارت ابریشم به­عهده داشت و از مراکز اجتماع بازرگانان یهودی بود.[150] بندرعباس (گمبرون)، کنگ و لنگه نیز از مراکز مهم اجتماع بازرگانان هندی بودند، چنان­که یک­سوم جمعیت این مناطق را هندی دانسته­اند.[151] آن­ها دلالان اصلی کمپانی­های اروپایی، بانک­داران و صرافان بودند[152] و در این شهر کاروانسراهایی داشتند.[153] آنان مسکوکات مرغوب را به­همراه بازرگانان ارمنی از کشور خارج می­کردند و با پرداخت رشوه به حاکم بندرعباس، این مسکوکات را به هند می­بردند.[154] بازرگانان هندی از طرف­های تجاری مهم بازرگانان هرمز محسوب می­شدند. این امر سبب شد که آنان در هرمز ساکن شوند. هندی­ها جمعیتی مهاجر بودند که با توجه به موقعیت اقتصادی مناطق مختلف و علایق تجاری آنان در شهرهای مختلف ایران از جمله اصفهان ساکن شده بودند.[155]

 

نتیجه­

جنگ­های زمان شاه­عباس اول با حکومت­های عثمانی و اوزبکان در غرب و شرق، و با پرتغالی­ها در جنوب قلمرو صفویه توانست نوعی ثبات و یکپارچگی جغرافیای سیاسی را پس از دوره­ای آشفتگی و اشغال و ناپایداری مرزی، به­همراه داشته باشد. در کنار اقدامات نظامی، رشد فعالیت­های اقتصادی و گسترش تجارت در داخل و برون از مرزها نیازمند وجود ثبات و امنیت در کشور و مرزها و مسیر مناسب جابه­جایی کالاهاست. مسیرهای تجاری به­ نوبه خود بر پراکندگی بازرگانان و تنزل و ترقی کانون­های تجاری و حتی نوع محصولات صادراتی تأثیر خواهد گذاشت. شاه­عباس اول با تغییر در مسیر سنتی شرق به غرب (همان مسیر زمینی جاده ابریشم) که نوعی سیاست محروم­سازی عثمانی از عایدات این راه بود، بر مسیر شمال-جنوب، یعنی از دریای خزر به خلیج فارس تکیه کرد؛ زیرا امنیت راه پیشین در لشکرکشی­های عثمانی به ایران بارها به مخاطره افتاده بود و ترانزیت دریافتی از سوی عثمانی، هم قیمت کالاها را در مقصد افزایش می­داد و هم دشمن او را از نظر بنیه مالی تقویت می­کرد. در پی این سیاست، مسیر تجاری ایران به مسیر دریایی و شبکه تجارت بین­المللی پیوست. این امر باعث مهاجرت اجباری و اختیاری بازرگانان شد. از سوی دیگر با توجه به ایجاد امنیت و ساخت کاروانسراها و امکانات رفاهی بر سر مسیرها یا در مراکز اقتصادی­ای که به­دور از حملات عثمانی­ها و اوزبکان بود، پراکندگی بازرگانان از شمال به جنوب قلمرو صفویه شکل منظمی به­خود گرفت. محل اجتماع بازرگانان شهرهایی شد که دورتر از مناطق جنگی بودند. این پراکندگی بازرگانان شامل شهرهای گیلان، مازندران، اردبیل، تبریز، کاشان، یزد، اصفهان، کرمان، شیراز، لار، هرمز، بندرعباس و خلیج فارس می­شد. این نوع از پراکندگی به­دنبال خود رونق اقتصادی ایران در عهد صفویه را به­همراه داشت. درمجموع جنگ به­عنوان عاملی نظامی در ایجاد رویکرد اقتصادی شاه­عباس به بهره­گیری از مسیر مواصلاتی برخوردار از امنیت برای فعالیت­های اقتصادی به­ویژه تجارت، به­دور از مسیرهای مخاطره­آمیز، و در نتیجه تغییر در وضعیت استقرار بازرگانان متناسب با مسیر جدید، تأثیرگذار بوده­است.

 

 

نقشه 1. مسیرهای تجاری که از قلمرو صفویه عبور می­کردند (نگارندگان)

 

 

 

 

 

 

کتابشناسی

آذربیگدلی، لطفعلی­بیگ، آتشکده آذر، مقدمه و تعلیقات جعفر شهیدی، تهران، کتاب، 1337ش.

ابن بطوطه، محمد بن عبدالله، سفرنامه، ترجمه محمدعلی موحد، تهران، آگه، 1376ش.

اسفزاری، معین­الدین محمد الزمچی، روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، تصحیح محمد کاظم امام، تهران، دانشگاه تهران، 1338ش.

اشترویس، یوهان، سفرنامه، ترجمه ساسان طهماسبی، قم، مجمع ذخایر اسلامی، 1396ش.

افشار، ایرج، کاروانسراهای اصفهان در دوره صفوی، میراث اسلامی ایران، دفتر پنجم، قم، کتابخانه آیت­الله مرعشی نجفی، 1376ش.

افوشته­ای نطنزی، محمودبن هدایت­الله، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، به اهتمام احسان اشراقی، تهران، علمی و فرهنگی، 1373ش.

اولئاریوس، آدام، سفرنامه اولئاریوس، ترجمه حسین کردبچه، تهران، کتاب برای همه، 1369ش.

اینالجیق، خلیل، امپراتوری عثمانی (عصر متقدم 1300 تا 1600)، ترجمه کیومرث قرقلو، تهران، بصیرت، 1394ش.

ایواغلی، حیدربن ابوالقاسم، مجمع­الانشاء=جامعه مراسلات اولوالالباب، نسخه خطی شماره 1071، تهران، کتابخانه ملی.

باستانی پاریزی، محمدابراهیم، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، تهران، صفی­علیشاه، 1362ش.

بلیک، استفان پی، نصف جهان معماری اجتماعی اصفهان، ترجمه محمد احمدی­نژاد، اصفهان، خاک، 1381ش.

بیات، اروج­بیگ، دون ژوان ایرانی، ترجمه مسعود رجب­نیا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338ش.

تاورنیه، ژان باتیست، سفرنامه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح حمید شیرانی، اصفهان، انتشارات سنائی، 1336ش.

تتوی، قاضی احمد، قزوینی، آصف­خان، تاریخ الفی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، علمی و فرهنگی، 1382ش.

ترکمان، اسکندربیگ، تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، 1382ش.

همو، تاریخ عالم­آرای عباسی، تصحیح محمداسماعیل رضوانی، تهران، دنیای کتاب، 1377ش.

ثواقب، جهانبخش، لعبت­فرد، احمد، «واکاوی رویارویی­های مذهبی صفوی و عثمانی در قفقاز (930 تا 1038ق/1523 تا 1629م)»، پژوهش­های تاریخی، سال نهم، شماره4، 1396ش.

ثواقب، جهانبخش، لعبت­فرد، احمد، «عوامل اقتصادی تنش میان صفویه و عثمانی در قفقاز و پیامدهای آن (930-1038ق/1523-1629م)»، پژوهش­نامه تاریخ اسلام، سال هفتم، ش 27، 1396ش.

جملى کاررى، جووانى فرانچسکو، سفرنامه کاررى، ترجمه عباس نخجوانى و عبدالعلى کارنگ، تبریز، اداره کل فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی، 1348ش.

جنابدی، میرزابیگ، روضه­الصفویه، به­کوشش غلامرضا طباطبایی­مجد، تهران، موقوفات محمود افشار، 1378ش.

حسن، هادی، سرگذشت کشتی­رانی ایرانیان، ترجمه امید اقتداری، تصحیح احمد اقتداری، مشهد، آستان قدس رضوی، 1371ش.

حسینی استرآبادی، حسین­بن­مرتضی، از شیخ صفی تا شاه صفی (تاریخ سلطانی)، به کوشش احسان اشراقی، تهران، علمی، 1366ش.

حسینی قمی احمدبن شرف­الدین حسین، خلاصة ­التواریخ، تصحیح احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران، 1383ش.

خنجی، فضل­الله­بن روزبهان، مهمان نامه بخارا، تصحیح منوچهر ستوده، تهران، علمی فرهنگی، 1384ش.

همو، تاریخ عالم آرای امینی، تصحیح محمداکبر عشیق، تهران، میراٍث مکتوب، 1382ش.

خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین حسینى، تاریخ حبیب­السیر، با مقدمه جلا­الدین همائی، تهران، خیام، 1333ش.

دلاواله، پیترو، سفرنامه، ترجمه شعاع­الدین شفا، تهران، علمی و فرهنگی، 1384ش.

دوغلات، میرزامحمدحیدر، تاریخ رشیدی، تصحیح عباسقلی غفاری­فرد، تهران، میراث مکتوب، 1383ش.

روملو، حسن­بیگ، احسن­التواریخ، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، اساطیر، 1384ش.

سانسون، سفرنامه سانسون (وضع کشور شاهنشاهی ایران در زمان شاه سلیمان صفوی)، به­اهتمام تقی تفصلی، تهران، ابن­سینا، 1376ش.

سفرنامه­های انگلیسی­ها در ایران، ترجمه ساسان طهماسبی، قم، مجمع ذخایر اسلامی، 1396ش.

سفرنامه­های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، خوارزمی، 1381ش.

شاردن، سفرنامه، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، توس، 1374ش.

شوستر والسر، سیبیلا، ایران صفوی از دیدگاه سفرنامه­های اروپاییان، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران، امیرکبیر، 1364ش.

شیرازی نویدی، عبدی­بیگ، تکملة ­الاخبار، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، نی، 1369ش.

فریر، رانلد، «تجارت در دوره صفویه» در: تاریخ ایران دوره صفویه: پژوهش کمبریج، ترجمه یعقوب آژند، تهران، جامی، 1388ش.

فریدون­بیگ، احمد فریدون توقیعی، منشآت ­السلاطین، استانبول، بی­نا، 1274ﻫ.

فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه­عباس اول، تهران، علمی، 1369ش.

فن دریابل، ژرژ تکتاندر، ایترپرسیکوم، ترجمه محمود تفضلی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1351ش.

فیگوئروا، دن­گارسیا دسیلوا، سفرنامه دن­گارسیا دسیلوا فیگوئروا: سفیر اسپانیا در دربار شاه­عباس اول. ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران، نو، 1363ش.

قزوینی، میرزاطاهروحید، تاریخ جهان آرای عباسی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383ش.

قطغان، محمدیار­بن عرب، مسخرالبلاد (تاریخ شیبانیان)، تصحیح نادره جلالی، تهران، نشر میراث مکتوب، 1385ش.

قمی، قاضی احمدبن حسین، خلاصة ­التواریخ، تصحیح احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران، 1359ش.

کاتف، فدت آفانس یویچ، سفرنامه کاتف، ترجمه محمدصادق همایونفرد، تهران، کتابخانه ملی ایران، 1356ش.

کمپفر، انگلبرت، سفرنامه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، خوارزمی، 1363ش.

کاستلیانو، اسناد روابط تاریخی ایران و پرتغال (1500- 1758)، ترجمه مهدی آقامحمد زنجانی، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهش، 1382ش.

گرس، ایوان، سفیر زیبا، سفرنامه فرستاده فرانسه در دربار شاه سلطان حسین، ترجمه علی­اصغر سعیدی، تهران، تهران، 1370ش.

گروسه، رنه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران، علمی و فرهنگی، 1368ش.

لاکهارت، لارنس، انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ترجمه مصطفی­قلی عماد، تهران، مروارید، 1368ش.

مارکوپولو، سفرنامه، ترجمه منصور سجادی، تهران، گویش، 1363ش.

متی، رودلف پ.، اقتصاد و سیاست خارجی عصر صفوی، ترجمه حسن زندیه، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387ش.

مستوفی بافقی، محمدمفید، جامع مفیدی، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1338ش.

مستوفی قزوینی، حمدالله، نزهة القلوب، تصحیح گای لسترنج، تهران، ارمغان، 1362ش.

منجم، ملاجلال­الدین، تاریخ عباسی (روزنامه ملاجلال)، به کوشش سیف­الله وحیدنیا، تهران، وحید، 1366ش.

منشی، محمدیوسف، تذکره مقیم­خانی، مقدمه، تصحیح و تحقیق فرشته صرافان، تهران، میراث مکتوب، 1380ش.

نامه­های شگفت­انگیز (کشیشان فرانسوی در دوران صفویه و افشاری)، ترجمه بهرام فره­وشی، تهران، مؤسسه علمی اندیشه جوان، 1370ش.

نوایی، عبدالحسین، شاه­طهماسب صفوی (مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت­های تفصیلی)، تهران، ارغوان، 1368ش.

نیبور، کارستن، سفرنامه کارستن نیبور، ترجمه پرویز رجبی، تهران، توکا، 1354ش.

واله قزوینی، محمدیوسف، خلدبرین، ایران در روزگار شاه صفی و شاه­عباس دوم، به کوشش محمدرضا نصیری، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1382ش.

ویلسون، آرنولد، مجموعه وقایع تاریخی و گزارش نظامی خلیج فارس از قدیم­ترین ازمنه تا اوایل قرن بیستم، ترجمه محمد سعیدی، تهران، فرهمند، 1310ش.

همایون، غلامعلی، اسناد مصور اروپاییان از ایران از اوایل قرون وسطی تا اواخر قرن هجدهم، تهران، دانشگاه تهران، 1348ش.



[1]. تاریخ دریافت: 1/6/1399؛ تاریخ پذیرش: 8/9/1399

[2]. رایانامه (مسؤول مکاتبات): rahmati.mo@lu.ac.ir

[3]. پژوهشنامه تاریخ­های محلی ایران، س2، ش2(پیاپی4)، بهار و تابستان، صص144-160.

[4]. مطالعات تاریخ اسلام، دوره 7، ش24، بهار، صص83-116.

[5]. پژوهش­های تاریخی، دانشگاه اصفهان، س53، دوره جدید، س9، ش4(پیاپی 36)، زمستان، صص253-276.

[6]. پژوهش­های تاریخی، دانشگاه اصفهان، س54، دوره جدید 10، ش3(پیاپی 39)، پاییز، صص25-39.

[7]. این مقاله همراه با سه مقاله دیگر از متی توسط حسن زندیه ترجمه و به صورت کتاب «اقتصاد و سیاست خارجی عصر صفوی» (قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387) منتشر شده‌است.

[8]. متی، 108-109.

[9]. گروسه، 514-515.

[10]. مستوفی، 175.

[11]. همو، 174.

[12]. مستوفی، 173.

[13]. Sea of Azov

[14]. باستانی پاریزی، 120؛ ثواقب و لعبت­فر، 30.

[15]. فن دریابل، 37، 44؛ کاتف، 36، 47؛ سفرنامه­های انگلیسی­ها در ایران، 46، 60.

[16]. تاورنیه، 22، 26، 33، 38، 50، 55، 62، 63.

[17]. همو، 278، 282، 285.

[18]. تاورنیه، 214، 226، 228، 244.

[19]. همو، 176، 177، 185، 196، 197.

[20]. Kanton

[21]. Strait of Malacca

[22]. ابن بطوطه، 2/205-206، 209، 307.

[23]. مارکوپولو، 45، 50.

[24]. مستوفی قزوینی، 186-187.

[25]. تاورنیه، 695.

[26]. سفرنامه­های انگلیسی­ها در ایران، 54.

[27]. تاورنیه، 600.

[28]. ترکمان، 3/1141-1143.

[29]. تاورنیه، 122-130.

[30]. باستانی پاریزی، 115؛ فلسفی، 4/1463.

[31]. کاتف، 64.

[32]. دلاواله، 353.

[33]. شاردن، 2/902.

[34]. جملی کارری، 21.        

[35]. غفاری قزوینی، 204؛ شیرازی نویدی، 156.

[36]. خواندمیر، 4/50؛ اسفزاری، 2/168.

[37]. منشی، محمدیوسف، 85.

[38]. خنجی، 326-329؛ دوغلات، 330-336؛ قطغان، 53-68؛ منشی، محمدیوسف، 86-87.

[39]. قزوینی، 128.

[40]. منشی قمی، 2/875-878، 895-900؛ افوشته‌ای نطنزی، 290-302، 367-372؛ ترکمان، 1/386-390، 411-414؛ راقم سمرقندی، 157، 160-161.

[41]. ترکمان، 1/549-552؛ راقم سمرقندی،171.

[42]. ترکمان، 1/553.

[43]. ترکمان، 1/554-558؛ قس: راقم سمرقندی، 171-172؛ افوشته‌ای نطنزی، 588-589.

[44]. ترکمان، 1/1558-561؛ 570-574، 576-577؛ ابوالغازی خان، 271-273؛ حسینی استرآبادی، 166-167؛ راقم سمرقندی، 173.

[45]. ترکمان، 1/591-594؛ راقم سمرقندی، 173.

[46]. ترکمان،2/621-630؛ یوسف منشی، 126-130.

[47]. همو، 2/832-843؛ همو، 134.

[48]. جنابدی، 687.

[49]. ترکمان، 2/388-389.

[50]. جنابدی، 686.

[51]. حسینی قمی، 2/898؛ افوشته­ای، 372.

[52]. افوشته­ای، 573؛ ترکمان، 2/511.

[53]. سمرقندی، 2/132.

[54]. فیگوئروا، 264.

[55]. جملی کارری، 57-58.

[56]. اشترویس، 61.

[57]. آذربیگدلی، 266.

[58]. مستوفی بافقی، 1/373.

[59]. تاورنیه، 391.

[60]. افشار، 554.

[61]. شمار زرتشتیان کرمان را ده­هزار نفر تخمین زده­اند (تاورنیه، 418). بین آن­ها، صنعتگر و بازرگانانی نیز وجود داشت، اما تعدادشان بسیار اندک بود زیرا غالبا فقیر بودند و سرمایه­ای برای تجارت نداشتند (فیگوئروا، 205).

[62]. فیگوئروا، 235.

[63]. تاورنیه، 113- 185.

[64]. فیگوئروا، 235.

[65]. اولئاریوس، 37.

[66]. کمپفر، 187.

[67]. روملو، 2/972-977؛ ترکمان، 1/28.

[68]. اینالجیق، 75.

[69]. تتوی، 8/5527.

[70]. روملو، 3/1374؛ ترکمان، 1/128-129؛ قمی، 1/369-370؛ ایواغلی، 158؛ جنابذی، 551.

[71]. قمی، 1/788-789؛ بیات، 216.

[72]. فن دریابل، 56.

[73]. قمی، 891-892.

[74]. قزوینی، 68؛ ترکمان، 2/410.

[75]. ترکمان، 2/409-410.

[76]. قمی، 1/891-894؛ فریدون­بیگ، 2/248-252؛ ایواغلی، 277-282؛ بیات، 247.

[77]. ترکمان، 2/411.

[78]. ترکمان، 2/864، 1353، 1451، 3/1353؛ فریدون­بیگ، 2/267-271، 344-351؛ ایواغلی، 333-337.

[79]. ترکمان، 2/649-650.

[80]. همان­جا.

[81]. رک. روملو، 3/1374؛ ترکمان، 1/128-129، 2/864، 1353، 1451، 3/1353، 1425-1427، 1543-1549؛ قمی، 1/369-370، 891-894؛ ایواغلی، 158، 277-282، 333-338؛ جنابذی، 551، 837-839، 873؛ فریدون­بیگ، 2/248-252، 267-271، 344-351؛ بیات، 247؛ منجم، 309-310، 273-274.

[82]. سفرنامه­های انگلیسی­ها در ایران، 120-122.

[83]. همان، 137-138.

[84]. همان، 139.

[85]. همان، 154.

[86]. ترکمان، 2/410.

[87]. حسینی استرآبادی، 204.

[88]. منجم، 161.

[89]. لاکهارت، 413.

[90]. ترکمان، 2/881؛ جنابذی، 840-841.

[91]. تاورنیه، 600.

[92]. اولئاریوس، 320؛ شاردن، 2/902.

[93]. سانسون، 134-135.

[94]. کشیشان فرانسوی، 60-61.

[95]. نوایی، 116.

[96]. ترکمان، 2/881.

[97]. فیگوئروا، 61.

[98]. سفرنامه­های انگلیسی­ها در ایران، 148-149.

[99]. جملی کارری، 65.

[100]. اولئاریوس، 242.

[101]. دلاواله، 55.

[102]. فیگوئروا، 326.

[103]. جملی کارری، 66.

[104]. شاردن، 2/971.

[105]. شاردن، 4/1484؛ فیگوئروا، 60.

[106]. گرس، 212.

[107]. تاورنیه، 409.

[108]. اولئاریوس، 752.

[109]. تاورنیه، 409.

[110]. همو، 675.

[111]. فیگوئروا، 61.

[112]. شاردن، 4/1464.

[113]. شاردن، 1440.

[114]. بلیک، 131.

[115]. همو، 129.

[116]. همو، 133.

[117]. سفرنامه­های انگلیسی­ها در ایران، 193.

[118]. همان، 112.

[119]. همان، 201.

[120]. تاورنیه، 695.

[121]. دلاواله، 110.

[122]. شاردن، 2/510.

[123]. نامه­های شگفت­انگیز، 70-71؛ واله قزوینی، 525.

[124]. دلاواله، 232.

[125]. فیگوئروا، 274.

[126]. دلاواله، 346.

[127]. تاورنیه، 77؛ کاتف، 58.

[128]. گرس، 179.

[129]. کاتف، 60.

[130]. اشترویس، 188.

[131]. شوستر والسر، 111.

[132]. کاستلیانو، 349-350.

[133]. حسن، 220.

[134]. اکونیا، 332-335؛ فریر، 228-229.

[135]. دلاواله، 75-95.

[136]. ویلسون، 170.

[137]. همو، 304.

[138]. ترکمان، 3/982.

[139]. شوستر والسر، 114.

[140]. تاورنیه، 688.

[141]. شاردن، 5/1882.

[142]. سفرنامه­هاى ونیزیان در ایران، 91.

[143]. همایون، 66.

[144]. فیگوئروا، 143-144.

[145]. تاورنیه، 657-664.

[146]. نیبور، 157.

[147]. تاورنیه، 675.

[148]. همو، 673.

[149]. فیگوئروا، 87.

[150]. همو، 60.

[151]. دلاواله، 73.

[152]. تاورنیه، 776.

[153]. اشترویس، 132-146.

[154]. سانسون، 189.

[155]. کمپفر، 197.

آذربیگدلی، لطفعلی­بیگ، آتشکده آذر، مقدمه و تعلیقات جعفر شهیدی، تهران، کتاب، 1337ش.
ابن بطوطه، محمد بن عبدالله، سفرنامه، ترجمه محمدعلی موحد، تهران، آگه، 1376ش.
اسفزاری، معین­الدین محمد الزمچی، روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، تصحیح محمد کاظم امام، تهران، دانشگاه تهران، 1338ش.
اشترویس، یوهان، سفرنامه، ترجمه ساسان طهماسبی، قم، مجمع ذخایر اسلامی، 1396ش.
افشار، ایرج، کاروانسراهای اصفهان در دوره صفوی، میراث اسلامی ایران، دفتر پنجم، قم، کتابخانه آیت­الله مرعشی نجفی، 1376ش.
افوشته­ای نطنزی، محمودبن هدایت­الله، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، به اهتمام احسان اشراقی، تهران، علمی و فرهنگی، 1373ش.
اولئاریوس، آدام، سفرنامه اولئاریوس، ترجمه حسین کردبچه، تهران، کتاب برای همه، 1369ش.
اینالجیق، خلیل، امپراتوری عثمانی (عصر متقدم 1300 تا 1600)، ترجمه کیومرث قرقلو، تهران، بصیرت، 1394ش.
ایواغلی، حیدربن ابوالقاسم، مجمع­الانشاء=جامعه مراسلات اولوالالباب، نسخه خطی شماره 1071، تهران، کتابخانه ملی.
باستانی پاریزی، محمدابراهیم، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، تهران، صفی­علیشاه، 1362ش.
بلیک، استفان پی، نصف جهان معماری اجتماعی اصفهان، ترجمه محمد احمدی­نژاد، اصفهان، خاک، 1381ش.
بیات، اروج­بیگ، دون ژوان ایرانی، ترجمه مسعود رجب­نیا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1338ش.
تاورنیه، ژان باتیست، سفرنامه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح حمید شیرانی، اصفهان، انتشارات سنائی، 1336ش.
تتوی، قاضی احمد، قزوینی، آصف­خان، تاریخ الفی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، علمی و فرهنگی، 1382ش.
ترکمان، اسکندربیگ، تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، 1382ش.
همو، تاریخ عالم­آرای عباسی، تصحیح محمداسماعیل رضوانی، تهران، دنیای کتاب، 1377ش.
ثواقب، جهانبخش، لعبت­فرد، احمد، «واکاوی رویارویی­های مذهبی صفوی و عثمانی در قفقاز (930 تا 1038ق/1523 تا 1629م)»، پژوهش­های تاریخی، سال نهم، شماره4، 1396ش.
ثواقب، جهانبخش، لعبت­فرد، احمد، «عوامل اقتصادی تنش میان صفویه و عثمانی در قفقاز و پیامدهای آن (930-1038ق/1523-1629م)»، پژوهش­نامه تاریخ اسلام، سال هفتم، ش 27، 1396ش.
جملى کاررى، جووانى فرانچسکو، سفرنامه کاررى، ترجمه عباس نخجوانى و عبدالعلى کارنگ، تبریز، اداره کل فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی، 1348ش.
جنابدی، میرزابیگ، روضه­الصفویه، به­کوشش غلامرضا طباطبایی­مجد، تهران، موقوفات محمود افشار، 1378ش.
حسن، هادی، سرگذشت کشتی­رانی ایرانیان، ترجمه امید اقتداری، تصحیح احمد اقتداری، مشهد، آستان قدس رضوی، 1371ش.
حسینی استرآبادی، حسین­بن­مرتضی، از شیخ صفی تا شاه صفی (تاریخ سلطانی)، به کوشش احسان اشراقی، تهران، علمی، 1366ش.
حسینی قمی احمدبن شرف­الدین حسین، خلاصة ­التواریخ، تصحیح احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران، 1383ش.
خنجی، فضل­الله­بن روزبهان، مهمان نامه بخارا، تصحیح منوچهر ستوده، تهران، علمی فرهنگی، 1384ش.
همو، تاریخ عالم آرای امینی، تصحیح محمداکبر عشیق، تهران، میراٍث مکتوب، 1382ش.
خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین حسینى، تاریخ حبیب­السیر، با مقدمه جلا­الدین همائی، تهران، خیام، 1333ش.
دلاواله، پیترو، سفرنامه، ترجمه شعاع­الدین شفا، تهران، علمی و فرهنگی، 1384ش.
دوغلات، میرزامحمدحیدر، تاریخ رشیدی، تصحیح عباسقلی غفاری­فرد، تهران، میراث مکتوب، 1383ش.
روملو، حسن­بیگ، احسن­التواریخ، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، اساطیر، 1384ش.
سانسون، سفرنامه سانسون (وضع کشور شاهنشاهی ایران در زمان شاه سلیمان صفوی)، به­اهتمام تقی تفصلی، تهران، ابن­سینا، 1376ش.
سفرنامه­های انگلیسی­ها در ایران، ترجمه ساسان طهماسبی، قم، مجمع ذخایر اسلامی، 1396ش.
سفرنامه­های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، خوارزمی، 1381ش.
شاردن، سفرنامه، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، توس، 1374ش.
شوستر والسر، سیبیلا، ایران صفوی از دیدگاه سفرنامه­های اروپاییان، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران، امیرکبیر، 1364ش.
شیرازی نویدی، عبدی­بیگ، تکملة ­الاخبار، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، نی، 1369ش.
فریر، رانلد، «تجارت در دوره صفویه» در: تاریخ ایران دوره صفویه: پژوهش کمبریج، ترجمه یعقوب آژند، تهران، جامی، 1388ش.
فریدون­بیگ، احمد فریدون توقیعی، منشآت ­السلاطین، استانبول، بی­نا، 1274ﻫ.
فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه­عباس اول، تهران، علمی، 1369ش.
فن دریابل، ژرژ تکتاندر، ایترپرسیکوم، ترجمه محمود تفضلی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1351ش.
فیگوئروا، دن­گارسیا دسیلوا، سفرنامه دن­گارسیا دسیلوا فیگوئروا: سفیر اسپانیا در دربار شاه­عباس اول. ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران، نو، 1363ش.
قزوینی، میرزاطاهروحید، تاریخ جهان آرای عباسی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1383ش.
قطغان، محمدیار­بن عرب، مسخرالبلاد (تاریخ شیبانیان)، تصحیح نادره جلالی، تهران، نشر میراث مکتوب، 1385ش.
قمی، قاضی احمدبن حسین، خلاصة ­التواریخ، تصحیح احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران، 1359ش.
کاتف، فدت آفانس یویچ، سفرنامه کاتف، ترجمه محمدصادق همایونفرد، تهران، کتابخانه ملی ایران، 1356ش.
کمپفر، انگلبرت، سفرنامه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، خوارزمی، 1363ش.
کاستلیانو، اسناد روابط تاریخی ایران و پرتغال (1500- 1758)، ترجمه مهدی آقامحمد زنجانی، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهش، 1382ش.
گرس، ایوان، سفیر زیبا، سفرنامه فرستاده فرانسه در دربار شاه سلطان حسین، ترجمه علی­اصغر سعیدی، تهران، تهران، 1370ش.
گروسه، رنه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران، علمی و فرهنگی، 1368ش.
لاکهارت، لارنس، انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ترجمه مصطفی­قلی عماد، تهران، مروارید، 1368ش.
مارکوپولو، سفرنامه، ترجمه منصور سجادی، تهران، گویش، 1363ش.
متی، رودلف پ.، اقتصاد و سیاست خارجی عصر صفوی، ترجمه حسن زندیه، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387ش.
مستوفی بافقی، محمدمفید، جامع مفیدی، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1338ش.
مستوفی قزوینی، حمدالله، نزهة القلوب، تصحیح گای لسترنج، تهران، ارمغان، 1362ش.
منجم، ملاجلال­الدین، تاریخ عباسی (روزنامه ملاجلال)، به کوشش سیف­الله وحیدنیا، تهران، وحید، 1366ش.
منشی، محمدیوسف، تذکره مقیم­خانی، مقدمه، تصحیح و تحقیق فرشته صرافان، تهران، میراث مکتوب، 1380ش.
نامه­های شگفت­انگیز (کشیشان فرانسوی در دوران صفویه و افشاری)، ترجمه بهرام فره­وشی، تهران، مؤسسه علمی اندیشه جوان، 1370ش.
نوایی، عبدالحسین، شاه­طهماسب صفوی (مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت­های تفصیلی)، تهران، ارغوان، 1368ش.
نیبور، کارستن، سفرنامه کارستن نیبور، ترجمه پرویز رجبی، تهران، توکا، 1354ش.
واله قزوینی، محمدیوسف، خلدبرین، ایران در روزگار شاه صفی و شاه­عباس دوم، به کوشش محمدرضا نصیری، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1382ش.
ویلسون، آرنولد، مجموعه وقایع تاریخی و گزارش نظامی خلیج فارس از قدیم­ترین ازمنه تا اوایل قرن بیستم، ترجمه محمد سعیدی، تهران، فرهمند، 1310ش.
همایون، غلامعلی، اسناد مصور اروپاییان از ایران از اوایل قرون وسطی تا اواخر قرن هجدهم، تهران، دانشگاه تهران، 1348ش.