تحلیل سبک روایتگری اعتضادالسلطنه در اکسیرالتواریخ

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد مشهد، مشهد، ایران

2 دانشیار گروه تاریخ، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

3 استادیار گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد مشهد، مشهد، ایران

4 استادیار گروه تاریخ، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شاهرود، شاهرود، ایران

چکیده

بررسی سبک روایتگری در منابع تاریخی از بایسته­ترین نکات در تاریخ­نگاری است­ که موجب شناخت بخش­های سازنده یک اثر نظیر دیدگاه، ساختار زبانی، تکنیک­های روایی و پرداخت هنری می­شود. تحلیل سبک روایتگری در برخی از آثار تاریخی دوره قاجار نیز می­تواند به درک تاریخ­نگری مورخان قاجار یاری رساند، زیرا نویسندگان آن آثار به­­مثابه راوی، با به­کارگیری عناصر روایی ویژه، ضمن بیان رخ­دادهای تاریخی کارکرد نهاد قدرت را به­تصویر کشیده­اند. پژوهش حاضربا روش توصیفی- تحلیلی در پی پاسخ به این پرسش است که ویژگی­های روایت­پردازانه اکسیرالتواریخ نوشته علیقلی میرزااعتضادالسلطنه در جهت نمایش تأثیرات متقابل شرایط اجتماعی- سیاسی و شخصیت­های تاریخی، تا چه اندازه این اثر را در بین آثار تاریخ­نگارانه دوره قاجار متمایز ساخته­است؟ با توجه به ضرورت بررسی عناصر درون­متنی و عوامل مرتبط با خاستگاه و شرایط اجتماعی راوی، تبیین روایتگری نویسنده نشان می­دهد که روایت­پردازی او با رویکرد روایت خطی به تاریخ، برخاسته از فضای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی عصر خود از یک­سو و ساختار اجتماعی و نحوه ادراک تاریخی مؤلف از سویی دیگر بوده­است. هم­چنین، ساختار روایت با استفاده از زبان گزارشگرانه و زیباشناختی به­گونه­ای شکل گرفته که با رمزگشایی روایت­های اثر، می­توان به تأثیر قدرت بر زبان روایت تاریخی در عصر قاجار پی برد. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Study on I’tizād Al-Saltana’s Narrative Method in Iksir Al-Tawārīkh

نویسندگان [English]

  • Mahbobe Taheri 1
  • Abbas Sarafrazii 2
  • Mahmoud khajehmirza 3
  • ardeshir asadbeigi 3
  • Mohammad Nabi Salim 4
1 PhD Student in Theology and Islamic Studies, Islamic History and Civilization, Islamic Azad University, Mashhad Branch, Mashhad, Iran
2 Associate Professor of Department of History, Ferdowsi University of Mashhad, Mashhad, Iran
3 Assistant Professor, Department of History & Civilization of Islamic Nations, Islamic Azad University, Mashhad Branch, Mashhad, Iran
4 Assistant Professor of Department of History, Islamic Azad University, Shahroud Branch, Shahroud, Iran
چکیده [English]

The Examining the style of narration in historical sources is one of the most important points in historiography and causes the recognition of the constituent parts of a work such as perspective, linguistic structure, narrative techniques and art. The book Iksir Al-Tawārīkh by I’tizād Al-Saltana, as a work in which the author, as a narrator, depicts historical events while expressing the function of the institution of power, using special narrative elements, can help to understand Qajar historiography. The present research is based on the hypothesis that due to some narrative features of the book Iksir Al-Tawārīkh how does make it as an outstanding work by showing the interaction of social and political conditions and historical figures. The author's narrative style is originated from the political, social, cultural and literary atmosphere of his time and he turned to historical events with a linear narrative and the historical characters are in accordance with social structure and way of thinking. Also, the structure of the narrative is formed by using reporting and aesthetic language, and as a result, by deciphering the narratives, one can understand the effect of power on the language of the historical narrative of the Qajar period.
Keywords: I’tizād Al-Saltana, Iksir Al-Tawārīkh, Historiography of Qajar Period, Narrative.

کلیدواژه‌ها [English]

  • I’tizād Al-Saltana
  • Iksir Al-Tawārīkh
  • Historiography of Qajar Period
  • Narrative

 

تحلیل سبک روایتگری اعتضادالسلطنه در اکسیرالتواریخ[1]

محبوبه طاهری[2]

دانشجوی دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد مشهد، مشهد، ایران

عباس سرافرازی

دانشیار گروه تاریخ، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

محمود خواجه‌میرزا

استادیار گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد مشهد، مشهد، ایران

اردشیر اسد بیگی

استادیار گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد مشهد، مشهد، ایران

محمدنبی سلیم

استادیار گروه تاریخ، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شاهرود، شاهرود، ایران

 

چکیده

بررسی سبک روایتگری در منابع تاریخی از بایسته­ترین نکات در تاریخ­نگاری است­ که موجب شناخت بخش­های سازنده یک اثر نظیر دیدگاه، ساختار زبانی، تکنیک­های روایی و پرداخت هنری می­شود. تحلیل سبک روایتگری در برخی از آثار تاریخی دوره قاجار نیز می­تواند به درک تاریخ­نگری مورخان قاجار یاری رساند، زیرا نویسندگان آن آثار به­­مثابه راوی، با به­کارگیری عناصر روایی ویژه، ضمن بیان رخ­دادهای تاریخی کارکرد نهاد قدرت را به­تصویر کشیده­اند. پژوهش حاضربا روش توصیفی- تحلیلی در پی پاسخ به این پرسش است که ویژگی­های روایت­پردازانه اکسیرالتواریخ نوشته علیقلی میرزااعتضادالسلطنه در جهت نمایش تأثیرات متقابل شرایط اجتماعی- سیاسی و شخصیت­های تاریخی، تا چه اندازه این اثر را در بین آثار تاریخ­نگارانه دوره قاجار متمایز ساخته­است؟ با توجه به ضرورت بررسی عناصر درون­متنی و عوامل مرتبط با خاستگاه و شرایط اجتماعی راوی، تبیین روایتگری نویسنده نشان می­دهد که روایت­پردازی او با رویکرد روایت خطی به تاریخ، برخاسته از فضای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی عصر خود از یک­سو و ساختار اجتماعی و نحوه ادراک تاریخی مؤلف از سویی دیگر بوده­است. هم­چنین، ساختار روایت با استفاده از زبان گزارشگرانه و زیباشناختی به­گونه­ای شکل گرفته که با رمزگشایی روایت­های اثر، می­توان به تأثیر قدرت بر زبان روایت تاریخی در عصر قاجار پی برد. 

 

کلیدواژه­ها: اعتضادالسلطنه، اکسیرالتواریخ، تاریخ­نگاری دوره قاجار، روایتگری تاریخ.

 

1. مقدمه

راز جاودانگی روایت این است که بدون آن انسان قادر به درک معنای زندگی و پدیده­های فکری نیست؛ به­ویژه اگر روایت، دربرگیرنده گذشته پررمز و راز وی باشد. متون تاریخی آینه تمام­نمای تصویرگری ذهنیت و کنشگری انسان در بستر زمان­اند، در قالب روایتی متضمن سور و سوگ، شکست و پیروزی، شکوه و زوال و دیگر جنبه­های تأمل­برانگیز و اندیشه­ساز در زندگانی بشر.

 در روند تغییرات بنیادین در فرهنگ و سیاست و جامعه ایران دوره قاجار، خصوصا در عهد ناصرالدین­شاه شخصیت­های زیادی ازجمله دولتمردان قاجاری نقش نمایانی داشتند. از جمله آن­ها علیقلی میزرا اعتضادالسلطنه[3] (1234-1298ﻫ) فرزند چهل­وهفتم فتحعلی­شاه قاجار (1211-1250ﻫ) است که در تاریخ قاجار به «شاهزاده دانشمند» مشهور شده. وی علاوه بر مناصب سیاسی در عرصه فرهنگی هم‌چون ریاست دارالفنون و تصدی وزارت نوبنیاد علوم، به­دلیل آشنایی با زبان فرانسه، دسترسی به کتب و روزنامه‌های اروپایی و در اختیار داشتن مترجمانی در کنار خود، با تحولات علمی زمان خود آشنا بوده و به فعالیت­های علمی و فرهنگی به­ویژه در حوزه تاریخ‌نگاری ایران اشتغال داشته است.[4]

اعتضادالسلطنه در سال­های جوانی مدت شش سال به نگارش کتابی موسوم به اکسیرالتواریخ سرگرم بود. جلد اول این اثر که از دوره اساطیری و عهد کیومرث تا پایان حکومت زندیه را دربرگرفته، طرحی کلی از تاریخ دیرپای ایران ارائه می­کند، اما فاقد ارزش تاریخی درخور توجه است. از جلد اول دونسخه خطی، یکی در کتابخانه عارف حکمت مدینه منوره و دیگری در کتابخانه دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران موجود است.[5] جلد دوم که متن اصلی و مهم­تر کتاب است، مشتمل بر پنج فصل است: فصل اول شامل اصل و نسب قاجارهاست؛ فصل دوم در مورد اقدامات آقامحمدخان برای تشکیل حکومت است؛ فصل سوم مختص دوره سلطنت فتحعلی شاه و معرفی شاهزادگان و رجال عصر است؛ فصل چهارم دربردارنده اقدامات عباس­میرزا نایب السلطنه و فصل پنجم به حوادث هشت سال اول سلطنت محمدشاه تا سال 1259ﻫ/1843م و معرفی علما و شعرای آن دوره اشاره دارد.

اعتضادالسلطنه در اکسیرالتواریخ هیچ تقسیم‌بندی خاصی برای تاریخ ایران در نظر نگرفته و به منابع مورد استفاده خود نیز اشاره­ای نکرده­است. هم­چنین بنابر سبک مرسوم در تاریخ­نگاری سنتی ایران هیچ نقشی برای مردم قائل نشده­است.[6] با این­که اکسیرالتواریخ از متون «تاریخ عمومی» تلقی می­شود، به­دلیل تفصیل مطالب مقارن با دوره حیات نویسنده، شایسته است بخش متأخر آن (جلد دوم) را تاریخ دودمانی فرض کنیم؛ چرا­که این اثر هم­چون سایر منابع تاریخ­نگاری دودمانی که بر اساس حوادث دوران فرمانروایان خاص تنظیم می‌شود،[7] گزارش­های دوره حیات آقامحمدخان قاجار و اجداد او تا زمان نگارش اثر و حیات مورخ را دربر می‌گیرد.[8]

جلد دوم در واقع مبین افکار و روش تاریخ­نگاری نویسنده و معیار نگارنده در این پژوهش می­باشد که با هدف پی­بردن به هویت نویسنده در جایگاه راوی و بررسی ابعاد شیوه روایتگری او در تاریخ، لازم است به راهبردهای پژوهشی و مبانی فکری نویسنده پرداخته، عناصر روایی در متن اکسیرالتواریخ را بر مبنای مؤلفه­ها و تکنیک­های روایی به­کاررفته، مورد بررسی و مداقه قرار دهیم.

درباره پیشینه تحقیق باید گفت که علی­رغم پاره­ای اشارات، با رویکرد متن­شناختی به اکسیرالتواریخ توجهی نشده­­است. اگر چه به‌طور کلی در باب تحقیقات مرتبط با روایت­شناسی تاریخی می‌توان از کتاب کنراد هیرشلر با عنوان تاریخ‌نگاری عربی در دوره میانه (1395ش) ترجمه زهیر صیامیان نام برد که مؤلف در مقام کنشگر با واکاوی در دو اثر تاریخی این دوره در پی بررسی میزان قدرت مانور مورخان مسلمان در دوره میانه در نگارش روایت­های تاریخی با بهره­گیری از ابزارهای ادبی می­باشد و سعی بر آن دارد تا نشان دهد که تواریخ و وقایع­نامه­های اسلامی روایت­هایی­اند که فهم آن‌ها مستلزم بررسی هم‌زمان و مفصل ساختار روایت­هایشان و زمینه فکری و اجتماعی زمان تولیدشان می‌باشد. هم‌چنین کتاب تداوم و تحول تاریخ نویسی در ایران عصر قاجار از عباس قدیمی قیداری (1393ش) به عوامل تداوم و تحول تاریخ­نگاری این دوره با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی و حمایت دربار در نگارش تاریخ‌های محلی اشاره داشته و با تکیه بر تاریخ محلی به­طور شاخص به تحلیل محتوای برخی تاریخ‌های محلی پرداخته­است. از نخستین نوشتارها در باب موضوع مورد پژوهش، دو مقاله متعلق به سال­های دورند که صرفا شرحی کوتاه از وقایع­نگاری و شخصیت اعتضادالسلطنه را دربر دارند؛ یکی مقاله «اعتضادالسلطنه و فتنه بابیه» (1324ش) در مجله یادگار و دیگری «علیقلی­میرزا اعتضادالسلطنه» (1328ش) نوشته یغمایی. جدا از مقدمه­ای که کیانفر مصحح کتاب اکسیرالتواریخ (1370) درباره مؤلف و اثرش نگاشته، امیری در مقاله «بررسی شیوه­های تاریخ­نگاری شاهزاده علیقلی­میرزا اعتضادالسلطنه» (1387ش) در مجله تاریخ­پژوهی، اکسیرالتواریخ را از جهت تأثیرپذیری­اش از مکاتب تاریخ­نگاری سنتی و مدرن مورد بررسی اجمالی قرار داده و نثر ساده و روان را وجه ممیزه آن برشمرده­است. گودرزی و دهقان­­نژاد در مقاله­ «تطور تاریخ­نگاری شاهزاده علیقلی­میرزا اعتضادالسلطنه» (1396ش) درصدد پاسخ­گویی به چرایی تغییر رویکرد تاریخ­نگارانه اعتضادالسلطنه برآمدند. تنها کتاب مهم و قابل ذکر در این زمینه زندگی وآثار وشیوه تاریخ‌نگاری علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه امیری (1397ش) است که این پژوهش درباره ابعاد شخصیتی علیقلی­میرزا به­عنوان رجلی سیاسی است که در اکثر مناصب متنوع دولتی و فرهنگی به ایفای نقش پرداخته وبا قدرت اجرایی خود در تغییر بنیادی نظام آموزشی ایران و تحول در تاریخ­نگاری از شیوه سنتی به روش نوین از افراد تأثیرگذار معرفی شده­است.[9] به نظر می‌رسد اکثر این نوشتارها صرفا به ارزیابی علمی و گاه انتقادی از شخصیت فرهنگی و حتی سیاسی و کلیتی از اندیشه تاریخ­نگارانه اعتضادالسلطنه و رویکرد تاریخی کتاب او توجه داشته­اند و از دقت در جنبه­های روایی اکسیرالتواریخ و بازخوانی و نقد لایه‌های روایی این اثر غافل بوده­اند؛ اما پژوهش حاضر درصدد است تا با کنکاش درباره مبانی فکری و راهبردهای­ نوشتاری، تحلیل هویت، دیدگاه و تکنیک­های روایی اعتضادالسلطنه، دریچه تازه‌ای به روی بررسی و تحلیل متون تاریخی با استفاده از نظریات مطرح در حوزه دانش نقد متن و سبک­سنجی انتقادی بگشاید.

 

 

2. طرح و تحلیل روایت

کلمه روایت که به معنای داستان، نقل و خوانش از آن یاد شده، معادل Narration در زبان لاتین است که از واژه یونانی gnarus به معنای «معرفت» و «دانستن» برگرفته شده­است. این بدان معناست که روایت شکلی از دانش است و دانش در جامعه، به شکل روایت تولید و منتقل می­شود. به­طور عام، روایت متضمن متنی است که رویدادها را بازگو می­کند و هر روایت به­طور غیرمستقیم پیام­هایی را به مخاطب می­رساند.[10] درواقع روایت کردن تجربیات، به معنای سهیم کردن دیگران در یک نتیجه یا فرایند است و پژوهش روایتی راهبردی پژوهشی است برای بازسازی تجربیات و رسیدن به فهمی مشترک از یک روایت.[11] تواریخ و وقایع­نامه­ها نیز «روایت­های پیچیده­ای» اند که فهم آن­ها مستلزم بررسی هم‌زمان و مفصل ساختار روایت­هایشان و زمینه فکری و اجتماعی زمان تولیدشان می‌باشد و با تغییر زاویه دید به خوانش­های دیگری از لایه­های معنایی در پژوهش­های تاریخی می­توان دست یافت.[12]

روایت­ها دارای آغاز، مجموعه‌ای از کنش‌های مداخله­کننده یا میانه و به­دنبال آن پایانی­اند که منوط به کنش­های قبلا حادث ­شده­اند؛ همان­گونه­ که «هر لحظه تاریخی هم نتیجه فرایند قبلی است و هم شاخص به­سوی جهت مسیر آینده آن».[13] مزیت مهم روایت­ها ماهیت فرایندی و عنصر زمانمندی آن‌هاست. به بیان دیگر با ساخت ذهنی رویدادهاست که امکان توصیف، بازسازی و درک آن‌ها را پیدا می­کنیم.[14] به اعتقاد پل­ریکور[15] تجربه بشری زمانمند است و شیوه اصلی احاطه بشر بر زمان از طریق روایتگری می­باشد؛ یعنی روایت عامل شکل­دهی به زمان متکثر و بی­نظم و طرحی برای معنا دادن تجارب گذرا و شخصی راوی است.[16] البته در کنار توالی تقویمی، باید نوعی انسجام منطقی در مجموعه رویدادهای روایت نیز وجود داشته باشد. آن­چنان­که اعتضادالسلطنه در باب انگیزه نگارش کتاب اکسیرالتواریخ می‌نویسد: «در هنگام تسخیر هرات جنت­آیات، حضرت اقدس به تحریر چنین کتب مایل گردید. از جمله چاکران و از سلک منشیان، این حقیر را از روی رأفت و مرحمت برگزید و... در سنه ۱۲۵۳ در حوالی هرات (ز هر خرمنی خوشه­ای یافتم) و به تحریر این کتاب شتافتم. اینک که سنه ۱۲۵۷ است مدت پنج سال چیزی کم است که روز و شب از تحریر و تقریر رنج و تعب کشیدم و پرده فصاحت وصاف را دریدم».[17] یا در فصل چهارم اکسیرالتواریخ یعنی باب وقایع دوران عباس­­میرزا (1203-1249ﻫ) که می‌گوید: «از بدو عمر تا سنه 1249 که از این دار دون رست و به بهشت مقام جُست»،[18] عنصر زمان­بندی دیده می­شود؛ بدین ترتیب عنصر زمان‌بندی و ترتیب وقایع در تحلیل‌های روایتی تعیین‌کننده است؛ هم­چنان­که در ادامه همین فصل، توالی تقویمی صحنه­های توصیفی رویدادهای مربوط به عباس­میرزا به روایت­های این اثر انسجام منطقی بخشیده­است؛ به­عنوان مثال در جایی از کتاب می­خوانیم: «دو سپاه کینه­خواه از طلوع آفتاب تا چهار ساعت از شب گذشته تخم جدال بر یکدیگر کِشته».­[19]

 

3. شیوه روایتگری اعتضادالسلطنه

شیوه روایتگری ابزار کشف و شهود نویسنده است و آن­چه به مضامین گاه تکراری یا قاعده‌­مند روایت‌ها، تازگی و تنوع می­بخشد، شیوه روایتگری است؛ زیرا هر روایت شیوه روایتگری مخصوص به خود دارد که در چارچوب تعریف خاصی نمی­گنجد. فاصله روایتی که راوی با روایت خود اختیار می‌کند، مشخص­کننده و بازتاب فاصله روایی و حسی خواننده با روایت است. به عبارتی، توجه به خواننده به معنای نوعی مرجع­گریزی و روی­گردانی از دیکتاتوری مؤلف است.[20]

راوی کاتبِ ذهن شخصیت­های روایت است[21] و به همین­ جهت گاه قصد اقناع خواننده را دارد، گاه او را می­فریبد یا در موضع انتقادی یا شناخت یا برانگیختن حس ارزیابی خواننده یا ایجاد سردرگمی و ابهام یا شک و پرسشگری در خواننده برمی­آید. نتیجه‌ای که خواننده از روایت می­گیرد یا احساسی که در او برانگیخته می­شود، برآیند تقاضایی است که راوی از او دارد و با همین هدف، زاویه دید و شیوه روایتگری خاص را انتخاب یا ابداع می‌کند تا گاه نویسنده را از هدف دور کند یا ماهیت روایت را تغییر داده یا حتی از بین ببرد.

اما درباره روایت تاریخ، باید خاطر نشان کرد که بیان وقایع تاریخی به شیوه­های گوناگون انجام می­شود و هر راوی براساس دو قانون «انتخاب» و «حذف»، یک «روایت تاریخی» را می­سازد؛ یعنی راوی بر اساس منطق روایی خود، به گزینش برخی از اسناد و رد برخی دیگر می­پردازد؛ حال­­آن­که در دوره­ای دیگر مورخی همان وقایع را به­گونه­ای متفاوت انتخاب و یا حذف نموده، به آن‌ها عینیت می­بخشد. بدیهی است که تاریخ­نگار نیز برای عینیت بخشیدن به روایتش می­تواند نقش خود را تا حد امکان، کم­رنگ­تر کند. درواقع اصول حاکم بر منطق روایی، متغیر و گاه خارج از اختیار مورخ است، مانند نگاه راوی به گفتمان قدرت حاکم که بر ساختار روایت وی اثر می­گذارد و شروع، میانه و پایان آن روایت نمایانگر نظرگاه تاریخ­نگار به معرفت حاکم است.

شیوه روایت­پردازی اعتضادالسلطنه در اکسیرالتواریخ، به­گونه­ای است که اثر او را از دیگر آثارش متمایز می­سازد. مبنای کار او شرح رویدادهای تاریخی و سیاسی، با محوریت کارنامه حکومت قاجار است. شناخت بی‌واسطه اعتضادالسلطنه از زندگی درونی دودمان حکومتگر و درباریان، بیش‌تر متن تاریخ وی را به گزارش واقعی از کنش طبقه حاکمه مبدل کرده­است. بخش وسیعی از فصل سوم کتاب به معرفی شاهزادگان و فرزندان فتحعلی­شاه اختصاص دارد، به همان ­نحو که در قسمت­هایی از فصول دوم، سوم و چهارم، به معرفی عارفان و شاعران عصر پرداخته، کم‌تر به جایگاه مردم در بروز مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی زمانه توجه دارد؛ برای نمونه بدون توجه به علل شورش مردم خراسان در 1227ﻫ، آن را نوعی فتنه­گری و خونریزی مردم تصویر می­کند که به­دور از عقل و از روی کینه­توزی شکل گرفته و در نتیجه مستحق سرکوب و قهر امرای دولت گردیده­است.[22] طبیعی است که از منظر مورخ دربار، در گزارش از اعتراضات مردمی، چون به زیان حاکمیت بوده، تاریخ­نویس باید از موضع حاکمان وقت، جانب­داری و برای حفظ جایگاه خویش، حقیقت­گویی را فدای مصلحت­اندیشی کند.

علیقلی­میرزا به­عنوان بازگوکننده گوشه­ای از وقایع تاریخ، به بازنمایی آن‌ها در قالب روایت و گزارش پرداخته­است؛ هرچندگاه با رویکرد تلفیقی، خیال را در لابه­لای تاریخ روایت می­کند و شخصیت­های تاریخی را به­صورت قهرمان و ضدقهرمان با ذکر جزئیات آن‌ها به­ تصویر می­کشد؛ برای نمونه در معرفی یکی از شاهزادگان نوشته: «در نجوم و حکمت ایشان گوی سبقت از اکثر فرنگیان برده و... عمر خویش را در تتبع فرنگیان و ساختن ظروف مصروف داشت و هیچ امری را بدون استحضار باقی نگذاشت».[23] این نگاه توصیفی و جزئی­نگر در بسیاری از بخش‌های کتاب به­چشم می­خورد؛ مثلا در توصیف تاج پادشاه می­نویسد: «و آن شهنشاه او را چهار قطعه الماس است که زبان از وصفش الکن است: اول دریای نور، دویم تاج ماه، سیم نورالعین، چهارم اورنگ زیبی است خراج یک­ساله، روی زمین بهای دانه‌ای از او نیست و اکلیل­های بسیار و بی­شمار آن شهریار جلیل درست نمود... و بر سر نهاد».[24] بدین­رو می‌توان دریافت که سبک روایی اعتضادالسلطنه مشابه با شیوه نگارش متون کهن تاریخ، به شکل نقل مجموعه­ای از رخ­دادها به شیوه خطی، همراه با نظم منطقی ولی سرشار از جزئی­نگاری­های ادیبانه است.

 

4. ابعاد هویت راوی

فرایند شکل­گیری و تولید روایت به راوی وابسته است. توماس مان[25] نویسنده  آلمانی (1875-1955م) راوی را «روح روایت» می­نامد. به تعبیر او، مرکزیت راوی در فرایند تولید روایت، باعث می‌شود دیگر اجزا و مؤلفه­های روایت از قبیل شخصیت، گفتار (گفت­وگو)، بیان، زمان و جز این­ها با آن در ارتباط و تعامل باشند.[26] پس راوی کسی است که می­داند[27] و با تمرکز بر وضع فردی و تجارب خویش و دیگران، به زمینه اجتماعی و فرهنگی­ای که در آن زیست می­کند توجه دارد. از آن­جا که زندگی آدمیان در عرصه تعاملات اجتماعی و فرهنگی معنا پیدا می‌کند، در نتیجه می‌باید برای روایتگری از کارکرد آدمیان، جلوه‌های اجتماعی و فرهنگی زندگی او مانند ادراکات، سنت­ها و باورهای او را تصویر کرد؛ به شرطی که روایتگر در پی تفکیک و تجزیه همه این جلوه­ها نباشد، بلکه بسترهای تاریخی و اجتماعی کنش انسان­ها را تبیین کرده، تأثیرات آن­ها بر رفتار آدمیان را از گذشته تا حال به بحث بکشاند.[28]

باید توجه داشت که راوی روایت تاریخی گزارشگر رخ­دادی واقعی است که در جهان خارج از متن و در گذشته اتفاق افتاده و او با بازآفرینی زندگی­ها و با استفاده از منابع دسترس که به­لحاظ حافظه و تحقیق در اختیار دارد، دنیای تجربه­شده شخصیت­های هر رویداد تاریخی را به­مطالعه می­گیرد؛[29] چنان­که به باور ریکور: «تاریخ­نگاران با گزینش ساختاری روایی و خلق روایتی منحصربه­فرد، به رویدادهای گذشته نظم می­دهند و ادعا می­کنند که می­توانند با به­هم­ریزی قواعد گزینش، معادله نظم روایی طبیعی تاریخ را وارد بحران سازند و نظم جدیدی ارائه دهند».[30]

در اکسیرالتواریخ، روایت رویدادها به­مثابه کلّی یک­پارچه و برخوردار از توالی زمانی واقعی عرضه می­شود و بیش‌تر بر دوری از اصل سببیت و جنبه علّی-معلولی رویدادها استوار است، به­گونه­ای که گویی اعتضادالسلطنه به­عنوان راوی، در متن بسیاری از این حوادث تاریخ معاصر حضور داشته و در عالم واقع و در دنیای خارج از متن نیز، درگیر یا شاهد رویدادها بوده­است. او در برخی حوادث که شاهد آن بوده، یا از دیگران شنیده، به­صورت شخصی منفعل گزارش می­دهد و کم­تر به بیان احساسات شخصی می­پردازد. اگرچه متناسب با فضا و موقعیت گزارش می­دهد، اما گاه حوادث تاریخی را به­صورت کسالت‌آور و پشت سرهم روایت می­کند.

هر روایت دارای لایه­های مختلفی است که به آن سطوح روایت گفته می­شود. سطوح روایت در اکسیرالتواریخ دارای دو لایه واقعی و فراواقعی­ است. در لایه واقعی، نویسنده اکسیرالتواریخ واقعیات آمیخته با تفکر و اعتقادات خود را در بیان تاریخ عصر قاجار و سیر تحولات آن به­تصویر می­کشد و در لایه فراواقعی، واقعیات تاریخی مکتوم در خلال این حوادث را به­گونه­ای دیگر روایت می­نماید.

اصولا تاریخ­نگار با تلفیق دو روش نقل و جلوه‌پردازی، تلاش می­کند تا روایت خود از تاریخ را در قالب یک روند مطالعاتی متناسب و مرتبط و به یاری عبارات توصیفی و همراه با آرایه‌های ادبی به خواننده ارائه کند. در مواردی که ضرورت ایجاب می‌کند روش نقل قول غیرمستقیم به نقل قول مستقیم و توصیف کوتاه مبدل می­شود و سخن به­اختصار بیان می­­گردد. اعتضادالسلطنه در ارتباط با شرح جنگ­ها، اگر به پیروزی ختم می­شدند با شرح و تفصیل و اگر به شکست منجر می­شدند، به­اختصار سخن رانده­است. جالب آن­که علت شکست ایران در جنگ دوم با روسیه را نه ضعف دولتمردان و سپاه قاجار، بلکه استقبال مردم تبریز از روس­ها می­داند.[31] یا در مورد عهدنامه گلستان و جداشدن بخش­هایی از خاک ایران، هیچ توضیحی نمی­دهد و عقد این پیمان را از نبوغ میرزا ابوالحسن­خان ­ایلچی می‌داند؛[32] هم‌چنان­که از بحث تفصیلی عهدنامه ترکمانچای، فقط به پرداخت غرامت به روس­ها اشاره دارد و به انتزاع قفقاز نپرداخته­است.[33]

شناسایی راوی یعنی مشخص کردن نسبت راوی با روایت، بدون تردید در فهم و تفسیر روایت بسیار تعیین­کننده است. شمار کثیری از تاریخ­نگاران، در پیوست با نهاد سیاسی و قدرت بوده. چه بسا مورخانی که آثار خود را به فرمان صاحبان قدرت نوشته و در قبال آن از مراحم ملوکانه برخودار شده‌اند. تشخیص هویت راوی در نقل قول غیرمستقیم، پنهان و غیرقابل تشخیص است. در تعریف این شیوه گفته شده که «صنعتی است برای ارائه افکار یک شخصیت به زبان خودش و در عین حال فقط ارجاع سوم شخص و زمان اصلی روایت».[34] ظاهرا در روایت­پردازی نویسنده، شمار نقل­قول­های غیرمستقیم، به دلیل انگیزه او برای مسکوت گذاشتن برخی روایت­ها و دست بردن در دیگر متون و روایات، فزونی دارد، به­گونه­ای ­که مؤلف رویدادهایی چون قتل رجال سیاسی توسط شاهان قاجار را به تحریف یا حداقل به اختصاری گنگ بیان می­نماید. در واقع راوی برخی رخ­دادهای بااهمیت تاریخی را صرفا به جهت این­که مورد علاقه هیأت حاکمه نبوده، شرح نداده یا این­که به­اختصار آورده یا کاملا تحریف نموده­است؛ مثلا درمورد مرگ آخرین شاه دودمان افشار به دست آقامحمدخان (1200-1211ش) به این عبارت اکتفا کرده که «... شاهرخ میرزا را با اولاد و احفاد به مازندران فرستاد و در بین راه شاهرخ از ضرب پیل اجل از اسب پیاده گشت و رخ پنهان کرده بدرود جهان نمود و اولادش به مازندران رفتند».[35] یا علت قتل حاج ابراهیم­خان کلانتر صدراعظم فتحعلی­شاه را، غرور و گفتارهای نادرست وی در مورد افعال پاد­شاه برمی­شمارد که باعث خشم شاه گردید؛[36] گویی ­که هیأت حاکمه و نظام مستبد هیچ نقشی در به­زیرکشیدن رجال و کارگزاران نداشته­اند.

انگیزه اعتضادالسلطنه به­عنوان راوی، زیرساخت روایت­های متن تاریخی اوست، ازاین­رو نگارش کتاب را وظیفه­ای می­داند که بر دوش او گذاشته شده­است؛ به همان­نحو که انگیزه­های مختلف روایی، بخش­های متفاوت فصول کتاب را تشکیل می­دهند. مؤلف درباره سبب تألیف کتاب گوید: «این حقیر را نظر به این­که در کتب اخبار و این علم بهجت­ آثار تتبعی کامل حاصل بود و... به تألیف کتابی مشتمل بر احوال سلاطین زمان از کیامرث الی شاهنشه جهان بطریق قّل و دّل مایل گردید».[37] او سپس بر دامنه ادعای خود می­افزاید: «چون احوال سلاطین از کیومرث تا شاهنشاه جهان­پناه را هیچ­کس از مورخین حسب  المرام و به خواهش کلام قلّ و دلّ به ترتیب نقل نکرده بودند، در هنگام تسخیر هرات جنت­آیات، حضرت اقدس به تحریر چنین کتب مایل گردید. از جمله چاکران و از سلک منشیان، این حقیر را از روی رأفت و مرحمت برگزید».[38]

 

 

5. نگرش و زاویه دید روایتگر

5.1. دیدگاه راوی

مؤلفی که منقولات را می‌نگارد، گاهی از درک فضای رخ­دادها عاجز است و گاه از حوادث زمانه مطلع می­باشد. برای این­که روشن شود جایگاه وی در روایت‌پردازی، دقیقا کجاست، لازم است ابتدا نقش کارکردی ناقل و راوی مشخص و سپس شیوه بیان روایت معلوم گردد تا بتوان دریافت که روایتگر خارج از دایره روایت و نقل است یا خود نیز در متن روایت حضور دارد. درنهایت، بُعد یا زاویه دید راوی است که فاصله او از روایت و حضور و نگاهش به روایت را مد نظر قرار می­دهد.[39] گاه نگاه روایتگرانه اعتضادالسلطنه به شخصیت‌های روایت با وجهه نظر و ایدئولوژی راوی نسبت ­به روایت خود دیده می­شود. در حقیقت از نوع زبان و جنس واژه‌هایی که راوی برمی­گزیند، می­توان احساسات، حقایق و زاویه دید او را آشکار کرد. کاربرد مکرر واژه­هایی نظیر تقدیر، مکافات و استفاده از آیات شریفه قرآن، احادیث، امثال‌وحکم در اکسیرالتواریخ، آشکارکننده جهان‌بینی اعتضادالسلطنه و تا حدی پای‌­بندی او به اخلاق است. نمونه­های فراوانی در ارتباط با تفکر و زبان روایت می­توان در اکسیرالتواریخ جست و گواه آورد؛ مثلا در سطح کاربرد واژگان، او حاج­میرزا آغاسی (1198-1265ﻫ) صدراعظم را چنین وصف می­کند: «انجب نجبای عصر، افضل فضلای دهر، ظهورش از سلسله بیات است و نامش ولوله­افکن شش جهات، به منطوقِ «الاَسماءُ تُنزُل مِن السماء» اسمش با رسمش موافق و کردارش با گفتار مطابق، از کمالات معنوی و صوری قصوری نداشت».[40] هم‌چنین در مورد ولیعهدی فتحعلی­شاه می­گوید: «شاه بزرگ خدیو کامکار و شهریار فلک­اقتدار حضرت اعلی فتحعلی­شاه را به خطاب ولیعهدی مخاطب فرمود، زمام اختیار سلطنت بالمره در قبضه اقتدارش نهاد

آن کام که ایام همی­خواست برآمد            آن وعده که تقدیر همی­داد وفا کرد».[41]

توجه به فاصله زمانی و مکانی راوی با روایت، می­تواند در چگونگی روایت و نقد آن تعیین­کننده باشد؛ بدین­ بیان که اگر راوی کم­ترین فاصله زمانی و مکانی را با موضوع روایت داشته باشد یا برعکس، در داوری ما نسبت­به میزان اشراف او به روایت و صحت و سقم آن مؤثر است. درک این حقیقت که روایتگر شاهد عینی رویداد بوده یا باواسطه روایت را نقل کرده، در تعامل با روایت حائز اهمیت است. به­نظر می­رسد در اکسیرالتواریخ، مؤلف در قالب راوی حضور ملموس دارد. البته اعتضادالسلطنه شاهد عینی تمامی رویدادهایی که روایت کرده، نبوده­است؛ اما در بخشی از اثر، به­عنوانِ راوی درون­متنی به شرح جزئیات صحنه­ها و رویدادها می­پردازد، زیرا نقش و جایگاه روایتگرانه­اش، عامل تعیین­کننده در روایت­پردازی او محسوب می­شود. بی­گمان موضع­گیری­های عقلانی­تر و منطقی­تر هر مورخ نسبت به دیگری می­تواند یکی از علل تفاوت در فاصله زمانی دو مورخ نسبت به یک رویداد باشد.

در حوزه سوم­شخص، راوی سه گونه در روایت حضور دارد:

یکم. نویسنده به­مثابه دانای کل نامحدود: این از قدیم­ترین نوع روایت است که راوی به­عنوان آگاه مطلق و با دیدی کلی به بیان افکار و احساسات شخصیت­ها و وصف رو­یدادها به­صورت مستقیم می­پردازد.

 دوم. دانای کل خنثی: راوی در این نوع از روایت به­عنوان دانای کل به بیان رویدادها می­پردازد ولی مستقیما درگیر روایت نیست.

سوم. راوی عینی یا نمایشی: راوی در این شیوه همان مؤلف است که سعی می‌کند روایت تاریخی را بی­طرفانه و بدون کم‌وکاست بیان کند.[42]

در روایت تاریخی یکی از انواع رایج راوی، راوی دانای کل نامحدود است که با زاویه دید سوم­شخص یا منِ راوی ناظر به شرح رویدادها و شخصیت­ها، به روایت عینیت می­بخشد، بدون آن­که حضور خود یا راوی را در متن وقایع تاریخی آشکار سازد.[43] در مورد اعتضادالسلطنه هم گفتنی است که این شخص در روایتش، هم­چون راویان دانای کل نامحدود و همه­چیزدان گذشته عمل می‌کند و احاطه­ای کامل بر تمامی امور دارد، به­طوری­که همه جزئیات صحنه را برای خواننده روشن می‌کند. توضیحات و داوری­های او لحنی قاطع و مطلق دارند، گویی از همه وجوه حقیقت آگاه است؛ مثلا درباره جلوس محمدشاه قاجار (1250-1264ﻫ) می­گوید: «و چون حق بر مرکز قرار گرفت و مظهر ایزد از پرده غیر روی کرد، به الهام خداوند غفور موحدین ایران تاریخ عروسش را "ظهور الحق" یافتند... زیرا که ظل الله  مظهر ذات الله است و جبار یکی از اسامی کردگار

پادشه سایه خدا باشد             سایه از نور کی جدا باشد».[44]

 یا در موردی دیگر در روایت به­صورت نقل قول مستقیم، از علت نام­گذاری خود می­نویسد: «حضرت اعلی مؤلف را به اسم عم مکرم خویش علیقلی­خان بن محمدحسن­خان موسوم ساخت و مدت سیزده سال در طفولیت از یمن مرحمت والد بزرگوار نقش غم از سینه ستردم و درظل رأفت آن شهریار دادار قاجار به­سر بردم».[45]

 

5.2.  زاویه دید راوی

اصولا زاویه دید حاصل «نگاه» راوی است که به دو صورت دیده می‌شود: درونی یا بیرونی. در زاویه دید درونی، یکی گوینده روایت است و ماوقع را از دیدگاه اول­شخص نقل می­کند.[46] یعنی راوی در بطن حوادث روایت حضور دارد. در این مصداق­ها راوی یکی از شخصیت­های اصلی یا فرعی رویداد است که دیده­ها یا  شنیده­هایش را از دیدگاه منِ اول­شخص نقل می­کند؛ اما در زاویه دید بیرونی، راوی در روایت نقشی ندارد  و رویداد از زاویه دید سوم­شخص نقل می­شود که اساسا متناسب با منزلت «عقل کل» یا «دانای کل» است. بنابراین، روایت از دیدگاه «من» راوی کمابیش به خواننده نزدیک است.[47] درنتیجه روایت دارای دو زاویه ­دید بیرونی و درونی است. «من-راوی» شخصیت اصلی روایت است و راوی دانای کل روایت را حول محور رویدادهایی که برای «من-راوی» اتفاق می‌افتد روایت می‌کند. این شیوه روایت نمونه موفقی در استفاده از زاویه دید است که نویسنده از این شیوه برای معناسازی و معنارسانی استفاده می­کند. درواقع هدف معنایی روایت در کنار شیوه به­کاررفته در آن مورد توجه است و بدون استفاده از این نوع خاص زاویه دید، روایت شکلی ساده، بی­تنوع و کم­جاذبه به خود می­گیرد و تأثیرگذاری و عمق مضمون مضبوط در ذهن نویسنده، به مخاطب انتقال داده نمی­شود. در این­جا راوی شخصی است که نویسنده حوادث را از زبان و زاویه دید او نقل می­کند؛[48] به­نحوی­که روایتگر به شرح رویدادها و کسانی که از برابر چشمان او گذشته­اند، می­پردازد یا فردی که در حاشیه رویدادها بوده و ماجرایی را که شنیده بوده بازگو می­کند.[49]

چنین می­نماید که اعتضادالسلطنه در مقام راوی دانای کل، از زاویه سوم­شخص به سیر وقایع تاریخ نگاه می­کند و این ممکن است به­دلیل آگاهی نامحدود او از بسیاری موقعیت­های سیاسی، تاریخی، اجتماعی و حتی نامحدودبودن عواطف و تأثرات ذهنی وی نسبت­ به محیط پیرامونی و درگیری او با برخی حوادث تاریخی روایت­شده باشد. اعتضادالسلطنه در مقام روایتگر گویا «سعی دارد تا تاریخ را به­عنوان گذشته سرشار از گوهرهای معرفت و حکمت در حافظه جمعی، پایا و ماندگار نماید و هم­چون بسیاری از مورخان با دیدی تحسین­برانگیز به پادشاهان و اقدامات خاصشان می­نگرد».[50] در بیان وقایع جنگ، با لحنی مطنطن از رشادت­های عاملان حکومت می­نویسد: «جعفرقلی­خان افشار و لشکر بی­شمار به حرب آن فرقه غدار مأمور آمد، بعد از مقابله و مقاتله، شجاعتی که از آن شیر بیشه جلادت به­عرصه ظهور آمد، فلک تحسین و تقدیر آفرین کرد».[51]

هم‌چنین، در بیان انگیزه قشون قاجاری مدعی می­شود «کوکبه سلطانی از خراسان به دارالخلافه تهران نهضت فرموده از پی ناموس دین و دولت، تهیه حرب سپاه روس منحوس را دید و از پی این اندیشه برآمد که با تیشه شجاعت ریشه آن فرقه بدپیشه را از بیشه هستی برکند».[52] در این عبارات می­توان آشکارا دید که چگونه راوی با استفاده از قالب روایت تاریخی، به بیان عواطف درونی و احساسات خود می­پردازد. این یعنی بیان همه تجارب و عرصه­ها توسط راوی به­مثابه نوعی سنت تاریخ­نویسی که در اطلاع‌رسانی راوی درباره زندگی و هویت افراد به خواننده کمک می‌کند.[53]

بدین­گونه راوی با خواننده و مخاطب سخن می­گوید و در اثنای روایت، مطلبی را برای او توضیح می­دهد. زیرا زاویه دید روایت بیرونی و دیدگاه راوی از پشت سر است؛ اما روایت راوی کاملا بی­طرف یا با زاویه دید عینی نیست و توانایی تفسیر و فکرخوانی دارد. این­گونه روایت سعی بر بی­طرف نشان دادن راوی دارد؛ اما در نهایت نشانه­های بی­شماری دریافت می­دارد که علاقه، کنش و امکان داوری او را تحت تأثیر قرار داده، هدایت می­کند.[54] علیقلی­میرزا  درباب چگونگی جانشینی محمدشاه، از زاویه دید بیرونی چنین سخن می­راند که: «دست فلک قرعه سلطنت به نام دیگری زده­است و منشی تقدیر توقیع خلاف به اسم دیگری تحریر کرده

به تقدیر تدبیرها کی رواست            که تقدیر یزدان نه چون و چراست

العبد یدّبر والله یقدر، و الّا چون تدبیر با تقدیر موافق آید و صیت خسرو مهرافسر با سرنوشت عالم در مطابق، ...».[55] اعتضادالسلطنه گاه به­دور از هرگونه تفسیر یا درک انسانی از رویداد تاریخی، به توصیف زیباشناسانه می­پردازد، مانند وصفش از هرات: «بر ضمایر فطنت­مآثر طالبان حدیث و اخبار و بزم­آرایان محافل سیر و آثار پوشیده نماند که قلعه هرات در استحکام با سد سدید اسکندری دعوی انبازی می­کند و دیده‌بان بروجش با دختران سپهر هم­رازی؛ طایر خیال را بر کنگره باره­اش تصور عبور نیست و پیک اندیشه را در حواشی حصارش اندیشه در زند».[56]

اعتضادالسلطنه در گزارش حوادث از زاویه دید نزدیک یا دور، گاه از مکان یا زمان وقوع رویداد دور است: «اما قاجار... در تسمیه ایشان به قاجار در اخبار، روایت مختلف آمده؛ به عقیده قومی قاجار از نژاد قراجار نوبان پدر چهارم امیر تیمور صاحبقران­اند و...»[57] و گاه به  مکان یا زمان وقوع رویداد نزدیک است، مانند وصف ویژگی‌های شاهزاده قاجار: «... و عموم رعیت به وجود وی [شجاع السلطنه] چنان مایل بودند که ماهی به آب و مور به تراب، بسیار شجاع و دلیر بود و در این صفت میان اخوان بی‌نظیر، به ضرب مشتی شتری کشتی و به سر پنجه مردی درختی از جا کندی و...».[58]

 

 

 

6. تکنیک­های روایی اکسیرالتواریخ

6.1. سبک بیان

روایت یکی از انواع بیان است که در همه فرهنگ­ها، زبان‌ها و تاریخ­ها، به­عنوان عامل ارتباط و بیان تجربه­ها وجود دارد.[59] مراد از زبان، مجموعه‌ای از لغات و استعارات است که در مقام روشن­کننده نشانه‌های کلام و مفاهیم انتزاعی متن، توسط راوی به­خدمت گرفته می­شوند. زبان مبحث کلیدی روایت است و اکثر روایت­شناسان روایت را متنی می­دانند که واقعه­ای را بیان می­کند و یک راوی دارد.[60] در اکسیرالتواریخ، زبان به مصداق یا زمینه تاریخی (رویداد تاریخی) ارجاع می­یابد، به­نحوی­که گاه امر واقع را وصف می­کند و از منش توصیفی و گزارشگرانه نویسنده پرده برمی­دارد؛ مثلا درباب اعمال قشون دولتی در شهر هرات آمده: «... و سپاه ظفرپناه در اندک­ دمی لشکر افغان را مخذول و منکوب ساختند و منطوق "واقتلوهم حیث وجدتموهم"، به کوس بشارت نواختند و قریب دو فرسنگ آن­ها را تعاقب کرده دویست­وپنجاه سر بریدند و صدوپنجاه نفر زنده به قید ذلت کشیدند».[61]

چنان­که ملاحظه شد، یکی از شگردهای انگیزشی، تأثیرگذاری معنادار در استفاده از آیات و احادیث است. به این معنا که راوی  عبارت قرآنی را بدون هیچ­گونه تغییر در ساختار عربی آن، در روایت خود می­گنجاند. این­گونه بهره‌گیری از مفاهیم با غرض­های گوناگونی چون تبرک و تیمن، تبیین و توضیح، تقلیل و توجیه، تشبیه و تمثیل، تزیین و تجمیل، استشهاد و استناد انجام می­پذیرد.[62] درنتیجه نقش ارجاعی زبان با وجه شاعرانه و زیباشناسانه آن در به­کارگیری آیات، روایات، افعال، اشعار، کنایات و استعاره­ها، در اکسیرالتواریخ به­خوبی نمود پیدا کرده­است؛ مثل این نمونه: «... و نظر به فحوای "انما یعمر مساجد الله  مَن آمن بالله و الیوم الاخر"، در هر شهر و دیار مساجد و مدارس متعددی بنیاد نهاد ...».[63] بدین­سان  تلفیقی از دو نوشتار تاریخی و ادبی در روایت دیده می‌شود.

بیش‌تر روایت­های تاریخی در قالب نثر عرضه شده­اند. اگر زبان نثر ساده و سلیس باشد، نثر از ویژگی عینی و توصیفی برخوردار خواهد شد؛ اما اگر زبانش پیچیده و متکلف باشد، نوشتار تاریخی را دستخوش بحران بیان می­کند. اعتضادالسلطنه در وصف بسیاری از بزرگان، از این فرصت بهره گرفته، زبان به تکلف­گویی و تصنع­نویسی می­گشاید: «مهد علیا ... والده معظمه سلطان الاعظم الخاقان الاعدل الاکرم بنی­آدم مالک رقاب امم الملوک عالم مولی العرب و العجم شاهنشاه جم­جاه فلک­دستگاه سیاره­خدم ستاره­حشم السلطان محمدشاه غازی...».[64] باید خاطر نشان کرد که اکثر آثار تاریخی دوره نخست زمامداری قاجاریه، از این سبک و نثر مصنوع پیروی می کردند و به­دلیل خصلت منشیگری و با هدف اظهار فضل، مورخان دوره اول قاجار به سیاق انشای مغلق و ادیبانه نویسندگان سلف قلم­فرسایی می­کردند، امری که باعث شده برخی محققان ارزش این دست آثار را ناچیز برشمارند و آن­ها را تاریخچه شاهزادگان و وزیران بدانند نه تاریخ مردم ایران،[65] خاصه که چنین صنعت­پردازی‌ها و تکلف­های منشیانه­ دیگر مجالی برای نگارش و گزارش دقیق و بی­طرفانه بسیاری از رویداد­ها و شخصیت­های تاریخ آن عصر باقی نمی­گذاشت.

نکته مهم دیگر ذهنیت زبان راوی است، به این معنا که هر کلامی نشانه­هایی از گوینده را با خود به­همراه دارد، نشانه­هایی چون طبقه اجتماعی، توانمندی اقتصادی و مالی، گویش، وجهه نظر، میزان تحصیلات، نوع فرهنگ.[66] اعتضادالسلطنه بارها از مشخصات خویش رازگشایی می­کند: «... و این کتاب فضیلت ­انتساب که بین کتب تواریخ الحق اکسیری است نایاب موسوم است به اکسیرالتواریخ ...».[67] جز اقرار او نکاتی مثل نگارش جلد اول و دوم کتاب در سنین پانزده و نوزده­سالگی از میزان تحصیلات و فضل وی حکایت دارد.

آن­چه اسلوب نوشتاری را از یکدیگر متمایز می­سازد، شیوه بیان، لحن، هدف، اصول اخلاقی حاکم بر آن­ها و طبیعی یا غیرطبیعی­بودن بیان است. از این­جهت، به ظن صاحب­نظران، ضروری است فشارهای اجتماعی، فشار تاریخ و سنت را بر اسلوب­های نوشتاری درنظر گرفت،[68] چرا که زبان است که نویسنده را در خود گم می­کند و هر جا که بخواهد می­برد.[69] به­ همین­ سبب بسیاری از بخش­های اکسیرالتواریخ از جنبه­های ذهنی و فکری و روان­شناختی نویسنده حکایت دارد.

باید دانست که ذهنیت اعتضادالسلطنه به­ویژه وجهه راوی با لحن روایت در ارتباط تنگاتنگ است. زبان روایت در اکسیرالتواریخ با موضوع قدرت نیز ارتباط نزدیک دارد. بررسی اراده معطوف به قدرت در شخصیت­های تاریخی اکسیرالتواریخ و شقاق­سازی میان جناح شاهزادگان، راه را برای بررسی پیوستگی قدرت با زبان و روایت می­گشاید. انتخاب­های زبانی اشخاص در اکسیرالتواریخ، شاخصی است از روابط قدرت که بررسی آن‌ها به­خوبی تأثیر قدرت بر زبان را آشکار می­سازد. علاوه­بر این، بعضی مورخان در زندگی روزمره می‌کوشند تا گاه با روایت غیرواقعی برخی رویدادها به­دور از اصل بی­طرفی و بر اساس گرایش‌­های فکری و عقیدتی خود یا برای خوشامد ارباب قدرت و شوکت در مورد افراد داوری ­کنند و گاه امر واقعی را واژگون و تحت تأثیر قدرت و سازوکارهای آن قرار دهند. نمونه واژگونه­سازی حقیقت توسط اعتضادالسلطنه، در جایی است که علت قتل قائم­مقام را گزارش می­دهد: «پس از آن به جاده بعضی فکرها که تقریرش برای ما بندگان زیاد است، قدم گذاشت و در عصیان و طغیان چون ابن­علقمی با دولت بنی­عباس و... به حکم شاهنشاه جهان­پناه در ماه صفر سنه 1251 علی­الغفله به حبسش پرداختند و در خفیه خفه­اش ساختند».[70] سپس نتیجه­گیری می­کند: «آری مخالفت با پادشاه بالاستقلال نتیجه آن جز نکال دنیا و بل عقبا چه خواهد بود؟ لفظ اولواالامر درآیه مبارکه قرآن... جز این نیست واین نیز جزو بندگی خدا و اطاعت رسول است».[71]

 

6.2. زبان شاعرانه

نویسندگان تاریخ غالبا با قلمی ادیبانه نوشتار خود را به مدد اشعار، حکایات، مثل­ها و آرایه­های ادبی زینت ‌داده­اند؛ خاصه که بیان وقایع تاریخی به زبان آهنگین، به­دلیل علاقه و ذوق ایرانیان و پیشینه فرهنگ شنیداری، اثر بهتری در میان مردم داشته و ماندگارتر بوده­است. حمایت  شاه قاجار از شاعران در این دوره نشان از کوشش آگاهانه برای احیای سنت­های درباری ایران و تأیید مشروعیت و شکوه دربار ­است.[72] پس شگفت نیست که مورخ ما در مورد ولیعهدی فتحعلی شاه قاجارچنین زبان بگشاید: «... شاه بزرگ، خدیو کامکار و شهریار فلک­اقتدار حضرت اعلی فتحعلی­شاه را به خطاب ولیعهدی مخاطب فرمود، زمام اختیار سلطنت بالمره در قبضه اقتدارش نهاد

آن کام که ایام همی­خواست برآمد             آن وعده که تقدیر همی­داد وفا کرد».[73]

گفتنی است علیقلی­میرزا، که در بین اعضای خاندانش، اهل فضل و ادب کم نبوده­اند، از 1251ﻫ در بیست­وهفت­سالگی به سرودن شعر پرداخته و نخست قریب به «دویست بیت از احوال بوزاسف وبلوهر منظوم» ساخته و سپس «نصف کتاب کلیله ودمنه را به بحر تقارب» به­نظم در آورد و قریب «هزار بیت غزل و رباعی و قطعه و معما گفته» که در دیوانی موسوم به «جواهر منظومه مندرج است».[74]

علیقلی­میرزا که هفت سال نزد ملا نظرعلی حکیم باشی (د. بعد از 1265ﻫ) پزشک و ندیم مخصوص محمدشاه تحصیل کرده بود، تا حدودی تحت تأثیر این فرد که شوهرخواهر وی نیز بود، قرار داشت؛ چنان­که از وی در کتابش با احترام یاد کرده، می‌نویسد: «آن جناب نیز ابواب تربیت بر روی این حقیر گشود و در این مدت هفت سال از یمن مرحمت و برکت همت آن بزرگوار با این که سفرا و حضرا ملتزم رکاب شهریار ذوالاقتدار بودم بعد از تعلیم ادب و فرهنگ به تحصیل آلات حرب و جنگ پرداختم و در نواختن شمشیر و انداختن تفنگ و تیر سنچوقِ انا ولاغیری ­افراختم»،[75] علیقلی میرزا به پاس انتساب نسبی و علقه­های شخصی، بر مسأله دخالت­های معلمش در مسائل سیاسی پرده افکنده و تلاش­های جاه طلبانه مراد خویش را ناگفته گذاشته است؛ چه ملانظر علی که فردی فرصت­طلب و جویای قدرت بود بارها کوشید تا به لطایف الحیل قبای صدارت بر تن کند، اما موفق نشد و سرانجام هم در شهر قم به حالت تبعید درگذشت.[76]  

تأثیر از زبان و ادبیاتِ غالب روزگار تا بدان حد است که نویسنده با توضیحات شاعرانه، برداشت­های خاص خویش را هم در متن تاریخی وارد کرده­است؛ همان­گونه که بنابر سنت مألوف، شعر فارسی ابزاری رایج برای بیان تحولات سیاسی و اجتماعی آن ایام بود. در دوران حیات اعتضادالسلطنه نویسندگان تلاش داشتند تا در قالب سخن­سنجی­های ادبی و مغلق، واقعیات اجتماعی را ماهرانه چنان بیان کنند تا نه در مخاطره جانی قرار گیرند نه موجب نابودی کتاب‌هایشان شوند. بدین سبب اعتضادالسلطنه در توجیه شکست سپاه ایران از روسیه به عباراتی چون «سستی کارزار» و «کردار فلک کج­رفتار» متوسل می­شود.[77] پس با بیان غیرمستقیم و کنایه‌آمیز و استعاری، حقایق به­صورتی بیان می‌شود که صاحبان بصیرت آن را دریابند، بی­آن­که روایتگر به­سبب گفتن حقیقت با خطر مواجه شود.

 

6.3. بهره­گیری از آیات

در ادبیات و تاریخ­نگاری ایرانی-اسلامی به­کارگیری آیات اخلاقی و آموزه­های پندآمیز[78]، در قالب برجسته­ترین شیوه روایی و به­عنوان وسیله­ای برای اثرگذاری کلام به شکل هنری و ماندگار، مدنظر اهل قلم بوده تا با ابلاغ معنا و اقناع مخاطب به شیوه‌های بدیع، فصیح و دلنشین موفق شوند؛ چنان­که از قرآن به دو شیوه می­توان تأثیر پذیرفت: یکی به صورت معنوی که تأثیر آن در تکامل فرهنگی و تعالی اخلاقی آحاد جامعه آشکار است و دیگری تأثیر ظاهری که در ادبیات ما نفوذ وسیع و همه­جانبه داشته­است.[79] این نوع دوم به­طور فراگیری در ادبیات و تاریخ­نگاری محل استناد شاعران، نویسندگان و مورخان بوده­است؛ زیرا اهل فضل با هدفی ذوقی و انگیزشی، به­سبب ارتباط لفظی آیات با نثر و نیز استناد به آیات در روایتگری و از حیث ارتباط معنوی، در باورپذیری خوانندگان می­کوشیده­اند.[80] بیش‌ترین صورت  کاربرد و اقتباس از آیات، در کتاب اکسیرالتواریخ بر همین اساس شکل گرفته­است.

در­مورد دلیل نخست باید گفت که هدف نویسنده بیان مطلب به­صورت شیوا و به مقتضای حال و مقام است و این همان «موقعیت­شناسی در سخن» است که ضمن آن آیات قرآن به نوعی با نثر همراه می­شوند که گویی دنباله کلام­اند. می‌توان گفت یکی از دشوارترین و دقیق­ترین اقسام  اقتباسات، اقتباس از آیات قرآنی است؛[81] ازجمله کاربرد آیه قران در وصف سپاه خان قاجار در اکسیرالتواریخ: «لشکر اقدس منطوق آیه شریفه "و کم من قریة اهلکناها فجائها باسنا بیاتا" را خواندند و به گوش هوش ایشان رساندند...»[82] که چنین استعمال به‌جایی از آگاهی و تسلط نویسنده بر کلام قرآن حکایت دارد و در بیان تاریخ با رها کردن کلام در پرده و به کمک  آیه و با ایجاد کنجکاوی در مخاطب، داوری را به خواننده می­سپارد. راوی درباره بخشایشگری شاه قاجار، به آیه 23 سوره اعراف استناد می­کند: «و چون نواب ظل السلطان از وصول فصل الخطاب مستطاب پادشاهی که منطوق "و ماینطق عن الهوی" بود، آگاهی یافت بر قالبش جان آمد... بر خاک عجز و نیاز جبهه ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین می­سود...».[83]

در نوع دوم کاربرد آیات، نقل قول به همراه آیه و مجزا از نثر است و تنها به­جهت تأیید مطلب مورد استفاده قرار می­گیرد، چنان­که در صورت حذف آن در معنای روایت گسستی نخواهد بود.[84] در این­ مورد هم اکسیرالتواریخ مصداق دارد: «زمین از خون دلیران مانند لعل بدخشان شاهدیَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ از پرده درآمد و منطوقِ یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ در دیده دل دشمنان جلوه­گر...».[85]

 

7. راهبردهای نوشتار تاریخی  

در بررسی نوشتار تاریخی، شناسایی راهبردهای مورد توجه مؤلف اهمیت بسزایی دارد؛ این راهبردها عبارت­اند از تمام آن شیوه­هایی که از سوی مؤلف نوشتار تاریخی به­کار گرفته می‌شوند تا گزارش­ها، گاه پیوسته و گاه جدا در بحث از رویدادهای گذشته، قهرمان­های تاریخ و... تعریف شوند، چراکه تفاوت در شناخت و درک و دریافت، در نهایت به تفاوت در گزینش شیوه­ها و راهبردهای تولید نوشتار منجر خواهد شد. داشتن منشأ طایفه­ای، ایلی یا منزلت سیاسی، دیوان­سالاری و منشی­گری و هم‌چنین علایق سیاسی و طبقاتی و اجتماعی هم‌چون علایق فرقه‌ای و مذهبی در گرایش علمی و تاریخ‎نگاری مورخ انعکاس می‌یابد. هم‌چنین اندیشه سیاسی مطرح در تاریخ‎نگاری هر دوره مبتنی بر مبانی مستقل فکری نبوده­است و مشروعیت حکومت­ها را بیش­تر بر اساس مطابقت آن­ها با الگوی سیاسی برآمده از مذهب تبیین می‌کردند.[86] دانش تحصیلی و پایگاه اجتماعی و جایگاه فرهنگی اعتضادالسلطنه، به او در تاریخ­نگاری معاصر، جایگاه یک تاریخ­نگار را داده­است. او به­طرز شگفت­آوری، هم از ویژگی­های طبقاتی و خانوادگی اشرافیت برخوردار است و هم متأثر از اندیشه دینی و گرایش­های تقدیرگرایانه مذهبی است. نفوذ اندیشه دینی در ذهن و زبان این شاهزاده قاجاری تا بدان حد است که در بررسی وقایع تاریخی، مفاهیم دین­مدارانه­ای چون تقدیر و مشیت الهی را معیار قرار داده، می­کوشد مشکلات تاریخ را به اراده الهی حواله نماید. او روایتگر رخ­دادهایی است که تابعی از روایت الهی و خواست خداوند می‌باشد و قضای الهی به­مثابه روایتی از پیش مشخص­شده، هویت روایت­های زمینی او را تعیین می‌کند؛ همان­گونه که در علت­جویی از راز غلبه محمدحسن­خان قاجار (1127-1172ﻫ) بر سپاه زندیه می­نویسد: «از آن­جا[که] لطف خداوندی شامل حال وی بود منصور و مظفر شد».[87]

درواقع تقدیرگرایی از مضامینی است که حتی در تأثیرپذیری تطبیقی راوی نیز به­خوبی دیده می­شود؛ مثلا در ذکر وقایع جلوس محمدحسن­خان قاجار برآن است که: «در عهد شاه­طهماسب از چهره نواب فتحعلی­خان آثار شهریاری آشکار بود، اهل کینه و حسد... بر قتل او چنان تدابیر نمودند تا او مقتول شد و مراد ایشان آن بود که از ایشان کسی صاحب بزرگی نشود و تقدیر کردگار بر این قرار گرفت که از این سلسله سلاطین نام­دار به فلکه دوار اندازند؛ آری

(مصراع): کی تواند کس به تقدیر ازل تدبیر کرد».[88]

از نظر اعتضادالسلطنه، خداوند راوی بزرگ و اصلی همه دوره­های تاریخی است و تاریخ به­صورتی تصور شده که مقدرات از پیش تعیین­شده پروردگار را آشکار می‌کند. او از جمله مورخانی است که تاریخ را اجرای نمایشنامه­ای می­دانستند که پروردگار نوشته­است.[89] از این منظر، آگاهی مورخ به امور و رویدادها، ذیل آگاهی خداوند قرار می­گیرد. مصداق دیگر عبارتی است که اعتضادالسلطنه در بیان واکنش فتحعلی­شاه به قتل مؤسس سلطنت قاجار ‌گفته: «... حضرت اعلی چون نظرش بدان جنازه آفتاب­وش افتاد، مانند ابر بهاری به­زاری  درآمد... لیکن چون تقدیر خداوند بی­چون را چاره­ای نیست، حضرت فریدون با رخ گلگون و دل  پرخون جسد مطهر شاه بزرگ را در شاه­زاده عبدالعظیم به امانت نهاد».[90] بدین­ترتیب مورخ درباری همه تحولات جامعه را به اراده شخص سلطان نسبت می‌­دهد و از هر تحلیل و تعلیل قضایای تاریخی خودداری می­کند؛ مانند آن­که فتح و پیروزی را نتیجه اقدامات شاهان و شکست­ها را نتیجه تقدیر و سرنوشت می­­داند.[91]

در اکسیرالتواریخ، روایت به­طرز عجیبی با قضای الهی گره می­خورد و درهم­تنیدگی روایت زندگی اجتماعی و  سیاسی شخصیت­های کتاب با مسأله تقدیر، واقعیت­نما و عاری از هرگونه تکلف است؛ برای نمونه، ناکامی محمدشاه­قاجار در تصرف شهر هرات را به­ خواست وزیر مختار انگلستان در ایران ربط داده و آن­ را نوعی سیاست مصلحت­اندیشانه قلم­داد نموده­است نه ناشی از ناتوانی شاه.[92] شاید بتوان گفت از آن­جاکه اعتضادالسلطنه  اکسیرالتواریخ را به دستور محمدشاه نگاشته و بی­شک، میل شاهانه مدنظر مؤلف بوده، اقتضای تعلقات شخصی و سیطره فضای سیاسی حاکم، وی را به توجیه امور و حتی روایت­سازی مطلوب واداشته است. علاوه ­بر این، از نظر نویسنده، کنش­های انسانی در بیان حوادث تاریخی ابزاری نه تابع اراده انسان­ها، بلکه به­جهت تحقق عدالت و پاداش و مکافات الهی بوده­اند. ذکر این نکته ضروری است که در برخی موارد توسل به جبر و اختیار به­عنوان راهبردی نوشتاری، می­تواند مقدمه‌ای برای توجیه کنش­های انسانی بوده، در خدمت تبرئه شخصیت‌های روایت تاریخی مورد استفاده قرار گیرد.

 

8. نتیجه

 بر اساس مطالعات حوزه نقد و روایت‌سنجی، نویسنده یک اثر در روایت تاریخی، به یاری ابزار روایتگری و استفاده از ساخت روایی، در کنار راهبردهای مورد توجه خود، گفتمان خاصی را می­آفریند و خواننده را وادار به پذیرفتن و اندیشیدن در چارچوب روند منطقی بحث می­نماید. پس شیوه روایتگری ابزار کشف و شهود نویسنده است و در بررسی شیوه روایتگری، انگیزه راوی، سبک بیان و تکنیک­های روایی، باید مد نظر باشند تا درک صحیحی از آن در اختیار خواننده قرار گیرد و فهم متن را آسان­تر سازد.

در کل، در کنار فرم روایت اکسیرالتواریخ که شامل نثر متکلف و مصنوع روایت، بی توجهی به مسائل اجتماعی و احوال عامه مردم، تقدیرگرایی، تأثیرپذیری از معادلات قدرت در کاربردهای زبانی، بکارگیری مفاهیم ماندگار و... می‌باشد از مهم‌ترین تکنیک‌های روایی و پرداخت‌های هنری اعتضادالسلطنه شاهزاده ادیب و تاریخ­نگار در کتاب اکسیرالتواریخ می‌توان گفت که ایشان بیش­تر به حالت ایستا و تا حدی بدون وقفه و گسیختگی، به ارائه داده­هایش به­صورت خطی می­پردازد. حالت ایستا در فصل­بندی این کتاب قابل مشاهده است و روایت اعتضادالسلطنه با مرگ فتحعلی­شاه و به­قدرت رسیدن محمدشاه­قاجار به­پایان می­رسد. وی از حضور خود در متن اجتناب می­کند و با روایت غیرمستقیم تکه­ای از تصویر بزرگ‌تر حکمرانی بهم­پیوسته دوران خویش را با قرائت خاصی روایت می­کند. شیوه­ای که مورخان این دوره برای بازآفرینی گذشته و متون تاریخی معاصر خویش ارائه می­دهند. زیرساخت روایت او، حوادث و تحولات سیاسی دوره قاجار است؛ بدین رو، محتوا و جوهرۀ  متن، رویدادها و شخصیت‌های دوره حیات نویسنده می‌باشند. او در بررسی علل بروز حوادث به تجزیه و تحلیل قضایا نمی‌پردازد، بلکه متأثر از مبانی فکری خویش، بروز رویدادها را به حساب تقدیر و سرنوشت می‌گذارد و در نتیجه، در مواردی، قضاوت‌های غیرمنصفانه و توجیه­گرایانه از عملکرد دستگاه حکومتی در نوشتارش دیده می‌شود. در بررسی بافت اجتماعی دوران اعتضادالسلطنه می‌توان گفت که وابستگی وی به حامیانش چنان بوده که چاره­ای جز مدیحه­نگاری نداشته­است. به عبارت دیگر، وی از طریق برقراری ارتباط با نخبگان علمی، اداری، نظامی و با توجه به تأیید حاکمان سعی در ایجاد یا ترقی جایگاه اجتماعی خویش بوده، به­گونه­ای­که کسب مناصب و دست­یابی به جایگاه اجتماعی بالاتر روایت وی را شبیه مدیحه ساخته­است. برای تحقق این هدف، اعتضادالسلطنه از آیات و احادیث و نیز ادبیات و دیگر آرایه­های ادبی در راستای آراستن روایاتش استفاده کرده و به مدد این شگرد، هرچند به شکلی زیرکانه، به توجیه وقایع اقدام کرده، اما با پردازش هنرمندانه و چیدمان استعارات و مضامین عاریه‌ای، بر جلوه‌گری اثر خویش افزوده­است. در نتیجه اراده معطوف به قدرت، نویسنده اکسیرالتواریخ را واداشته تا در روایت تاریخ بدون توجه به خواست و آرمان اکثریت جامعه، تنها به اعمال نظر و اثبات حقانیت برای صاحبان قدرت بیندیشد و از جملات و عباراتی خالی از صداقت بهره گیرد، یعنی نوعی از روایتگریِ برگرفته از سنت دبیری و دیوانی درباری تاریخ‌نگاری عصر قاجار که از تأثیر قدرت بر زبان، سبک و دیدگاه خاص در بیان رویدادهای تاریخی حکایت دارد. رویکرد روایت تاریخی در کتاب اکسیرالتواریخ، رویکردی منحصر به سیاست، فرهنگ و تاریخ است. مؤلف روایتش، ‌را هنرمندانه و زیباشناسانه، اما گاه با تحریف واقعیات و برگردانی از تاریخ، همراه ساخته و گاه با شگردهای روایت واقع‌گرا، تاریخ را بازنمایی می‌کند.

 

کتابشناسی

قرآن کریم

آرام، محمدباقر، اندیشه تاریخ نگاری عصرصفوی، تهران، نشرامیرکبیر، 1386ش.

آزادی احمد آبادی، قاسم، «روایت در پژوهش‌های علوم اجتماعی: معرفی روش­های کیفی»، نقد کتاب اطلاع رسانی و ارتباطات، شماره 11، تهران، 1395ش.

آسا برگر، آرتور، روایت در فرهنگ عامیانه، رسانه و زندگی روزمره، ترجمه محمدرضا لیراوی، تهران، نشر سروش،1380ش.

آقایی، احمد، بیداردلان در آینه نقد (معرفی و نقد آثار احمد محمود)، تهران، نشر به­نگار، 1383ش.

اخوت، احمد، دستور زبان داستان، اصفهان، انتشارات فردا، 1371ش.

ارجی، علی­اصغر، «روایت، فن یادگیری»، رشد آموزش زبان و ادب فارسی، شماره 76، تهران، زمستان  1384ش.

اشپولر، برتولد و دیگران، تاریخنگاری در ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1360ش.

اعتضادالسلطنه، علیقلی­میرزا، اکسیرالتواریخ، به اهتمام جمشید کیانفر، تهران، انتشارات ویسمن، 1370ش.

همو، اکسیرالتواریخ، جلد اول، نسخه خطی شماره 133ب، کتابخانه دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران.

اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، مرآة البلدان، به کوشش عبدالحسین نوائی و میر­هاشم محدث، تهران، دانشگاه تهران، 1367ش.

افخمی، علی و سیده فاطمه علوی، «زبان­شناسی روایت»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تهران، شماره 165، 1382ش.

امانت، عباس، قبله عالم، ترجمه حسن کامشاد، تهران، کارنامه، 1385ش.

امیری، زهرا، زندگانی، آثار و شیوه تاریخ‌نگاری علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، با مقدمه یوسف متولی حقیقی، مراغه، نشر فرهنگ بنیان، 1397ش.

ایرانی، ناصر،هنر رمان، تهران، انتشارات آبانگاه،1380ش.

ایلگتون، تری، نظریه ادبی، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز،1380ش.

بارت، رولان، درآمدی بر تحلیل ساختاری روایت­ها، ترجمه محمد راغب، تهران، انتشارات فرهنگ صبا، 1387ش.

بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران در قرون 12 و 13 و 14، تهران، انتشارات زوار، 1378ش.

برتنز، یوهانس، نظریه ادبی، ترجمه فرزان سجودی، تهران، نشر آهنگ دیگر، 1382ش.

تسلیمی، علی، گزاره­هایی در ادبیات معاصر ایران(داستان): پیشامدرن، مدرن، پسامدرن، تهران، نشر اختران، 1383ش.

تولان، مایکل جی، درآمدی نقادانه-زبان شناختی بر روایت، ترجمه ابوالفضل حری، تهران، بنیاد سینمایی فارابی، 1383ش.

خطیبی، حسین، فن نثر در ادب فارسی، تهران، انتشارات زوار، 1386ش.

داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، انتشارات مروارید، 1378ش.

ذکایی، محمد سعید، «روایت، روایتگری و تحلیل شرح­حال­نگارانه»، پژوهشنامه علوم انسانی و اجتماعی، شماره اول، بهار، تهران، 1387ش.

رابینسون، چیس اف، تاریخنگاری اسلامی، ترجمه مصطفی سبحانی، تهران، پژوهشکده تاریخ اسلام، 1389ش.

راستگو، محمد، تجلی قرآن و حدیث در شعر فارسی، تهران، انتشارات سمت، 1376ش.

ریکور، پل،زمان و حکایت، ترجمه مهشید نونهالی، تهران، نشر نی، 1397ش.

همو، زندگی در دنیای متن، ترجمه بابک احمدی، چ دوم، تهران، نشر مرکز، 1378ش.

زرگری نژاد، غلامحسین و هاشم آقاجری، تأملاتی برعلم تاریخ و تاریخنگاری اسلامی، تهران، نقش جهان، 1381ش.

سائگیت، بورلی، تاریخ چیست و چرا، ترجمه رؤیا منجم، تهران، انتشارات نگاه سبز، 1379ش.

سبزعلی سنجانی، بتول، «نگاهی به نظریه روایت، داستان زندگی؛ معنی‌دار و پیوسته»، رشد مشاور مدرسه، شماره 9، 1386ش.

سجادی، سید­صادق و هادی­عالم­زاده، تاریخ نگاری در اسلام، تهران، سمت، 1379ش.

شکوری، ابوالفضل، جریان­شناسی تاریخ‌نگاری در ایران، تهران، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران، 1371ش.

فلکی، محمود، روایت داستان، تهران، نشر بازتاب نگار، 1382ش.

کوئین، شعله، تاریخ‌نگاری در روزگار فرمانروایی شاه عباس صفوی، ترجمه منصور صفت گل، تهران، دانشگاه تهران، 1387ش.

گلشیری، احمد، داستان و نقد داستان، اصفهان، نشر سپاهان، 1368ش.

مارتین، والاس، نظریه­های روایت، ترجمه محمد شهبا، تهران، نشر هرمس، 1382ش.

مرزبان راد، علی، قرآن و حدیث در ادب فارسی، تهران، دانشگاه صنعتی امیرکبیر، 1379ش.

معتمدی آذری، پرویز، «روش روایت با راوی شخصی»، پژوهش ادبیات معاصر جهان، شماره 17، تابستان، تهران، 1383ش.

مکوئیلان، مارتین، گزیده مقالات روایت، ترجمه مفتاح محمدی، تهران، انتشارات مینوی خرد، 1383ش.

منزوی، احمد، فهرست نسخه­های خطی فارسی، تهران، موسسه فرهنگی منطقه­ئی، 1353ش.

میرصادقی، جمال، عناصر داستان، تهران، نشر سخن، 1376ش.

نجومیان، امیر علی، «تاریخ، زبان و روایت»، شناخت فلسفه و کلام، شماره 52، تهران، زمستان  1385ش.

نوذری، حسینعلی،فلسفه تاریخ، تهران، طرح نو، 1379ش.

نیچه، فردریک، خواست و اراده معطوف به قدرت، ترجمه رؤیا منجم، تهران، نشر مس، 1378ش.

هیرشلر، کنراد، تاریخ نگاری در دوره میانه، ترجمه زهیر صیامیان گرجی، تهران، سمت، 1395ش.



[1]. تاریخ دریافت: 17/4/1399؛ تاریخ پذیرش: 3/9/1399

[2]. رایانامه (مسؤول مکاتبات): 30.taheri@gmail.com

[3]. یکی از مهم­ترین القاب او است که در عهد ناصرالدین شاه به آن ملقب شده بود. به گواهی نویسنده مرآة البلدان «در ماه شعبان این سال [1272] نواب والا علیقلی میرزا را ملقب به اعتضادالسلطنه فرمودند» (اعتمادالسلطنه، 2/1249).

[4]. امیری، 25.

[5]. اعتضاداسلطنه، 1/1.

[6]. اما جایگاه خاص اعتضادالسلطنه در دستگاه حکومت قاجار و داشتن مناصب مهم سیاسی و فرهنگی وی را در زمره مرجع مهمی که حاوی اطلاعات فراوان درمورد اوضاع سیاسی، نظامی و فرهنگی ایران بوده­، قرار داده­است.

[7]. سجادی و عالم­زاده، 77.

[8]. آرام، 239.

[9]. امیری، پیشگفتار.

[10]. ارجی، ۱۰.

[11]. آزادی، 106.

[12]. هیرشلر،261-263.

[13]. نوذری، 209.

[14]. افخمی، 57.

 15. Ricoeur

[16]. ریکور، 3/1؛ سبزعلی سنجانی، 11.

[17]. اعتضادالسلطنه، 2/229-230.

[18]. همو، 2/292.

[19]. همو، 2/363.

[20]. ایلگتون، 118.

[21]. فلکی، 43.

[22]. اعتضادالسلطنه، 2/127-128.

[23]. همو، 2/215. 

[24]. همو، 2/73.

[25]. Mann

[26]. اخوت، 90.

[27]. مکوئیلان، 11.

[28]. ذکایی، 84، 85.

[29]. آسابرگر، 24.

[30]. ریکور،زندگی در دنیای متن، ۶۰- ۷۳.

[31]. اعتضادالسلطنه، 2/172.

[32]. همو، 2/127.

[33]. همو، 2/159.

[34]. برتنز، 103.

[35]. اعتضادالسلطنه، 2/50.

[36]. همو، 2/56.

[37]. همو، 2/ بیست­­وشش.

[38]. همو، 2/229-230.

[39]. اخوت، 95.

[40]. اعتضادالسلطنه، 2/537.

[41]. همو، 2/40.

[42]. اخوت، ۱۰۴- ۱۱۵.

[43]. مارتین، ۳۹؛ گلشیری،20.

[44]. اعتضادالسلطنه، 2/429.

[45]. همو، 2/228.

[46]. میرصادقی، 386.

[47]. ایرانی، 408.

[48]. داد، 221.

[49]. گلشیری، 20.

[50]. آقایی، 328.

[51]. اعتضادالسلطنه، 2/33، 34.

[52]. همو، 2/51.

[53]. ذکایی، 93.

[54]. معتمدی آذری، 49.

[55]. اعتضادالسلطنه، 2/424.

[56]. همو، 2/475.

[57]. همو، 2/7.

[58]. همو، 2/193.

[59]. مکوئیلان، 11.

[60]. تولان، 15.

[61]. اعتضادالسلطنه، 2/484.

[62]. راستگو، 30.

[63]. اعتضادالسلطنه، 2/71.

[64]. همو، 2/296.

[65]. شکوری، 154؛ اشپولر و دیگران، 119.

[66]. اخوت، ۱۸۹-۱۹۱.

[67]. اعتضادالسلطنه، 2/ بیست­و شش.

[68]. بارت،40.

[69]. تسلیمی، 256.  

[70]. اعتضادالسلطنه، 2/398.

[71]. همو، 2/438.  

[72]. امانت، 114-116.

[73]. همو، 2/40.

[74]. اعتضادالسلطنه، 2/230، 231.

[75]. همو، 2/229.

[76]. بامداد، 4/390-393.

[77]. اعتضادالسلطنه، 2/334، 381.

[78]. سجادی و عالم­زاده، 17.

[79]. مرزبان­ راد، 2.

[80]. خطیبی، 200.

[81]. اعتضادالسلنه، 2/201.

[82]. همو، 2/43.

[83]. همو، 2/430.

[84]. خطیبی، 202.

[85]. اعتضادالسلطنه، 2/488.

[86]. آرام، 48؛ زرگری نژاد و آقاجری،  132.

[87]. همو، 2/18.

[88]. همو، 2/15.

[89]. ساتگیت، 66.

[90]. اعتضادالسلطنه، 2/81.

[91]. شکوری، 126.

[92]. اعتضادالسلنه، 2/481.

قرآن کریم
آرام، محمدباقر، اندیشه تاریخ نگاری عصرصفوی، تهران، نشرامیرکبیر، 1386ش.
آزادی احمد آبادی، قاسم، «روایت در پژوهش‌های علوم اجتماعی: معرفی روش­های کیفی»، نقد کتاب اطلاع رسانی و ارتباطات، شماره 11، تهران، 1395ش.
آسا برگر، آرتور، روایت در فرهنگ عامیانه، رسانه و زندگی روزمره، ترجمه محمدرضا لیراوی، تهران، نشر سروش،1380ش.
آقایی، احمد، بیداردلان در آینه نقد (معرفی و نقد آثار احمد محمود)، تهران، نشر به­نگار، 1383ش.
اخوت، احمد، دستور زبان داستان، اصفهان، انتشارات فردا، 1371ش.
ارجی، علی­اصغر، «روایت، فن یادگیری»، رشد آموزش زبان و ادب فارسی، شماره 76، تهران، زمستان  1384ش.
اشپولر، برتولد و دیگران، تاریخنگاری در ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1360ش.
اعتضادالسلطنه، علیقلی­میرزا، اکسیرالتواریخ، به اهتمام جمشید کیانفر، تهران، انتشارات ویسمن، 1370ش.
همو، اکسیرالتواریخ، جلد اول، نسخه خطی شماره 133ب، کتابخانه دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران.
اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، مرآة البلدان، به کوشش عبدالحسین نوائی و میر­هاشم محدث، تهران، دانشگاه تهران، 1367ش.
افخمی، علی و سیده فاطمه علوی، «زبان­شناسی روایت»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تهران، شماره 165، 1382ش.
امانت، عباس، قبله عالم، ترجمه حسن کامشاد، تهران، کارنامه، 1385ش.
امیری، زهرا، زندگانی، آثار و شیوه تاریخ‌نگاری علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، با مقدمه یوسف متولی حقیقی، مراغه، نشر فرهنگ بنیان، 1397ش.
ایرانی، ناصر،هنر رمان، تهران، انتشارات آبانگاه،1380ش.
ایلگتون، تری، نظریه ادبی، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز،1380ش.
بارت، رولان، درآمدی بر تحلیل ساختاری روایت­ها، ترجمه محمد راغب، تهران، انتشارات فرهنگ صبا، 1387ش.
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران در قرون 12 و 13 و 14، تهران، انتشارات زوار، 1378ش.
برتنز، یوهانس، نظریه ادبی، ترجمه فرزان سجودی، تهران، نشر آهنگ دیگر، 1382ش.
تسلیمی، علی، گزاره­هایی در ادبیات معاصر ایران(داستان): پیشامدرن، مدرن، پسامدرن، تهران، نشر اختران، 1383ش.
تولان، مایکل جی، درآمدی نقادانه-زبان شناختی بر روایت، ترجمه ابوالفضل حری، تهران، بنیاد سینمایی فارابی، 1383ش.
خطیبی، حسین، فن نثر در ادب فارسی، تهران، انتشارات زوار، 1386ش.
داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، انتشارات مروارید، 1378ش.
ذکایی، محمد سعید، «روایت، روایتگری و تحلیل شرح­حال­نگارانه»، پژوهشنامه علوم انسانی و اجتماعی، شماره اول، بهار، تهران، 1387ش.
رابینسون، چیس اف، تاریخنگاری اسلامی، ترجمه مصطفی سبحانی، تهران، پژوهشکده تاریخ اسلام، 1389ش.
راستگو، محمد، تجلی قرآن و حدیث در شعر فارسی، تهران، انتشارات سمت، 1376ش.
ریکور، پل،زمان و حکایت، ترجمه مهشید نونهالی، تهران، نشر نی، 1397ش.
همو، زندگی در دنیای متن، ترجمه بابک احمدی، چ دوم، تهران، نشر مرکز، 1378ش.
زرگری نژاد، غلامحسین و هاشم آقاجری، تأملاتی برعلم تاریخ و تاریخنگاری اسلامی، تهران، نقش جهان، 1381ش.
سائگیت، بورلی، تاریخ چیست و چرا، ترجمه رؤیا منجم، تهران، انتشارات نگاه سبز، 1379ش.
سبزعلی سنجانی، بتول، «نگاهی به نظریه روایت، داستان زندگی؛ معنی‌دار و پیوسته»، رشد مشاور مدرسه، شماره 9، 1386ش.
سجادی، سید­صادق و هادی­عالم­زاده، تاریخ نگاری در اسلام، تهران، سمت، 1379ش.
شکوری، ابوالفضل، جریان­شناسی تاریخ‌نگاری در ایران، تهران، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران، 1371ش.
فلکی، محمود، روایت داستان، تهران، نشر بازتاب نگار، 1382ش.
کوئین، شعله، تاریخ‌نگاری در روزگار فرمانروایی شاه عباس صفوی، ترجمه منصور صفت گل، تهران، دانشگاه تهران، 1387ش.
گلشیری، احمد، داستان و نقد داستان، اصفهان، نشر سپاهان، 1368ش.
مارتین، والاس، نظریه­های روایت، ترجمه محمد شهبا، تهران، نشر هرمس، 1382ش.
مرزبان راد، علی، قرآن و حدیث در ادب فارسی، تهران، دانشگاه صنعتی امیرکبیر، 1379ش.
معتمدی آذری، پرویز، «روش روایت با راوی شخصی»، پژوهش ادبیات معاصر جهان، شماره 17، تابستان، تهران، 1383ش.
مکوئیلان، مارتین، گزیده مقالات روایت، ترجمه مفتاح محمدی، تهران، انتشارات مینوی خرد، 1383ش.
منزوی، احمد، فهرست نسخه­های خطی فارسی، تهران، موسسه فرهنگی منطقه­ئی، 1353ش.
میرصادقی، جمال، عناصر داستان، تهران، نشر سخن، 1376ش.
نجومیان، امیر علی، «تاریخ، زبان و روایت»، شناخت فلسفه و کلام، شماره 52، تهران، زمستان  1385ش.
نوذری، حسینعلی،فلسفه تاریخ، تهران، طرح نو، 1379ش.
نیچه، فردریک، خواست و اراده معطوف به قدرت، ترجمه رؤیا منجم، تهران، نشر مس، 1378ش.
هیرشلر، کنراد، تاریخ نگاری در دوره میانه، ترجمه زهیر صیامیان گرجی، تهران